• deposit, place in storage; put back into a particular location
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی/ادبی ) انبار کردن، ذخیره کردن، نگهداری کردن • ( ادبی ) جایگزین کردن، به جای سابق گذاشتن • ( باستانی ) بازگرداندن به جای اصلی 🔸 مثال ها: "The museum reposits its most valuable paintings in a fireproof basement every night. " ... [مشاهده متن کامل]
موزه هر شب ارزشمندترین نقاشی های خود را در زیرزمین ضد حریق انبار می کند ( نگهداری می کند ) . "After the court hearing, the evidence was reposited in the clerk's office. " پس از جلسه دادگاه، مدارک در دفتر منشی دادگاه بایگانی شد ( قرار گرفت ) . "The library's rare book collection is reposited in a temperature - controlled room. " مجموعه کتاب های نادر کتابخانه در اتاقی با دمای کنترل شده نگهداری شده است.