کاردار شدن

پیشنهاد کاربران

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : کاردار شدن - Kordor دخالت کردن، مداخله نمودن. مثال در گویش: به هر چیز کاردار نشوید، مادرم هوده بیهوده به هر چیز کاردار نمیشوند، بچه شان خوراک میخورد نمیخورد آن کس کاردار نه.