پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
اسب سوار، سوار کار ماهر.
مادیت، جسمیت دادن به. واژه Registrable یعنی قابل ثبت بودن / میشود آن را بطور رسمی ثبت کرد، یا چیزِ ذهنی را مثل یک شیء و کالای واقعی و ملموس دیدن، و ...
قابل ثبت.
عفونت مجدد.
تناسخی.
تجدید چاپ.
تمرین کننده.
جلسه دادرسی مجدد، تجدید جلسه دادگاه.
نوتوان، بیمار یا معلول در حال نوتوانی.
تنظیم کننده.
مجموعه منظم.
کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم.
دستور زبان منظم.
( انگلیس ) استاد منصوب از طرف پادشاه.
سلطنتی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُودیلَه - Dudila، دو دل، متردد، ناقطعی، ناباور، شبهه دار. مثال: این گپ را شنیده دُودیلَه شدم، رفتن یا نرفتنم ر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوستاری. صورت اصلی این واژه همان دوست داری بوده است و به معنی با مهر و محبت نوازش کردن ( خصوصا کودک را ) آمده ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمی گرم - Garm Dami، یعنی خوراک گرم. مثال: هوا خنک، یگان دم گرم خوردن لازم است. دم در این تعبیر نفس است و مجازا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُونیایی قاری گردان - qorigardan Dunyoyi به این معنا استعمال میشود که در این دنیا مکافات عمل صورت میگیرد. مثا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم بَه دَم - Dambadam پیوسته، پشت هم، زود زود. مثال: همین شب بد خواب کردم، دم به دم بیدار شدم، همسایه مرا تنها ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم دُوز - Damduz، کم حرف، لب بسته، شخص کم سخن. مثال: وی دم دوز، با هیچ کس آشنایی ندارد. این واژه در فرهنگ نامه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمبل - Dambal، معادل کلمه چاقالو و گامبو است، آدم خیلی چاق، در حد ناهنجار. مثال: انه وی دمبل را بینید به زور می ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاینیک، یعنی قوری چای.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم - Dam آواز، نفس. با همان معنای پارسی نو مطابقت دارد ولی به سبک دری جمله سازی میشود. مثال: دم نزده نشسته است ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل کردن - یا دیل کردن. یعنی به دل افتادن، میل نمودن، جزم کردن، تمایل داشتن. مثال: دینه یک دل کردم که به خانه ات ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل سوختن - دیل سوختن، یعنی دلسوزی و رحم کردن، همدردی نمودن، غمگین شدن. مثال: از بچه هایش خیلی شکوه کرد، به احوا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دِلزَدَه - یا دیلزَدَه، Dilzada رنجیده، بیم زده، به تنگ آمده. مثال: از این جنگ و جنجالهایتان بتون دلزده شدم، بی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلتنگ - یا دیلتنگ، را اینگونه استفاده میکنند: شما کسی دیلتنگ هستید، به هر چیز خفه میشوید ( میرنجید ) ، دیلتنگی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : اصطلاح دل بی حضور شدن - یعنی حالت تهوع، خراب شدن وضع معده، شکم یا دل. مثال: از بوی ناخوش کوچه دلم بی حضور شد. ...
لالایی های دزفول اوّل اِنّا فَتَحنا باد یارت صراط المستقیم بادا حفاظت صراط المستقیم، سی جزء قرآن که او باشد حصار اندر حصارت . گل گفت که من مذهب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلپُری ، دیلپُری. دلخوشی، قابل اعتماد، باور، تکیه گاه. مثال: من یگان دلپری ندارم که به این منزل بیایم، یا: برای ...
درازای ثبات.
گنجایش ثبات.
( regionalist ) منطقه ای، ناحیه گرای.
شبکه منطقه ای.
نشانی منطقه ای.
مرکز منطقه ای.
لباس متحدالشکل نظامی، ملبوس هنگی.
تکرار کننده باززا.
انباره باززا.
نگاه کننده به عقب، ملاحظه کننده، با ارزش.
انجماد مجدد.
باززائی، تولید مجدد، تجدید نیرو، تولد تازه، نوزائی.
شکافته، شکافدار.
روگردان، رد کننده.
شکستنی بودن، قابلیت انکسار، انکسار پذیری.