پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)

بازدید
٦,٤١٤
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اسب سوار، سوار کار ماهر.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مادیت، جسمیت دادن به. واژه Registrable یعنی قابل ثبت بودن / میشود آن را بطور رسمی ثبت کرد، یا چیزِ ذهنی را مثل یک شیء و کالای واقعی و ملموس دیدن، و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابل ثبت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عفونت مجدد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تناسخی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجدید چاپ.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمرین کننده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جلسه دادرسی مجدد، تجدید جلسه دادگاه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوتوان، بیمار یا معلول در حال نوتوانی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تنظیم کننده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجموعه منظم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دستور زبان منظم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( انگلیس ) استاد منصوب از طرف پادشاه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلطنتی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُودیلَه - Dudila، دو دل، متردد، ناقطعی، ناباور، شبهه دار. مثال: این گپ را شنیده دُودیلَه شدم، رفتن یا نرفتنم ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دوستاری. صورت اصلی این واژه همان دوست داری بوده است و به معنی با مهر و محبت نوازش کردن ( خصوصا کودک را ) آمده ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمی گرم - Garm Dami، یعنی خوراک گرم. مثال: هوا خنک، یگان دم گرم خوردن لازم است. دم در این تعبیر نفس است و مجازا ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دُونیایی قاری گردان - qorigardan Dunyoyi به این معنا استعمال میشود که در این دنیا مکافات عمل صورت میگیرد. مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم بَه دَم - Dambadam پیوسته، پشت هم، زود زود. مثال: همین شب بد خواب کردم، دم به دم بیدار شدم، همسایه مرا تنها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم دُوز - Damduz، کم حرف، لب بسته، شخص کم سخن. مثال: وی دم دوز، با هیچ کس آشنایی ندارد. این واژه در فرهنگ نامه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دمبل - Dambal، معادل کلمه چاقالو و گامبو است، آدم خیلی چاق، در حد ناهنجار. مثال: انه وی دمبل را بینید به زور می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاینیک، یعنی قوری چای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَم - Dam آواز، نفس. با همان معنای پارسی نو مطابقت دارد ولی به سبک دری جمله سازی میشود. مثال: دم نزده نشسته است ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل کردن - یا دیل کردن. یعنی به دل افتادن، میل نمودن، جزم کردن، تمایل داشتن. مثال: دینه یک دل کردم که به خانه ات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل سوختن - دیل سوختن، یعنی دلسوزی و رحم کردن، همدردی نمودن، غمگین شدن. مثال: از بچه هایش خیلی شکوه کرد، به احوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دِلزَدَه - یا دیلزَدَه، Dilzada رنجیده، بیم زده، به تنگ آمده. مثال: از این جنگ و جنجالهایتان بتون دلزده شدم، بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلتنگ - یا دیلتنگ، را اینگونه استفاده میکنند: شما کسی دیلتنگ هستید، به هر چیز خفه میشوید ( میرنجید ) ، دیلتنگی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : اصطلاح دل بی حضور شدن - یعنی حالت تهوع، خراب شدن وضع معده، شکم یا دل. مثال: از بوی ناخوش کوچه دلم بی حضور شد. ...

پیشنهاد
٠

لالایی های دزفول اوّل اِنّا فَتَحنا باد یارت صراط المستقیم بادا حفاظت صراط المستقیم، سی جزء قرآن که او باشد حصار اندر حصارت . گل گفت که من مذهب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلپُری ، دیلپُری. دلخوشی، قابل اعتماد، باور، تکیه گاه. مثال: من یگان دلپری ندارم که به این منزل بیایم، یا: برای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درازای ثبات.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گنجایش ثبات.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( regionalist ) منطقه ای، ناحیه گرای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبکه منطقه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشانی منطقه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرکز منطقه ای.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لباس متحدالشکل نظامی، ملبوس هنگی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تکرار کننده باززا.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انباره باززا.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نگاه کننده به عقب، ملاحظه کننده، با ارزش.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

انجماد مجدد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

باززائی، تولید مجدد، تجدید نیرو، تولد تازه، نوزائی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شکافته، شکافدار.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

روگردان، رد کننده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شکستنی بودن، قابلیت انکسار، انکسار پذیری.