دل نشدن

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل نشدن، یا دیل نشدن: جرئت نکردن، میل ننمودن، چیزی نخواستن، مایل نشدن. مثال: دلم نشد که شما را تنها پرتافته [گذاشته] روم ( بروم ) ، دلشان نشد که خرج راهت را دهند.
...
[مشاهده متن کامل]
این تعبیر در صورت تصدیق تنها در شکل استفسار خطابی می آید، مثلاً: چه خیل ( چطور ) دلتان شد که بچه خُرد را تنها به سفر فرستایید؟ چه خیل دلش شده است که مادرش را بی آدم مانده ( تنها گذاشته ) به سیاحت ( سفر ) رود؟