پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
قابل انکسار.
حالت انکسار.
انکسارسنجی.
اصلاح پذیر.
قابل انکسار، انکساری، انحراف، پیچیدگی.
دوباره جعل کردن، دوباره بر سندان کوفتن.
مجددا درخت کاری کردن، جنگل تازه اجداث کردن، احیای جنگل کردن.
تجدید حیات کردن، بخود آوردن، بهوش آوردن، جان بخشیدن، رمق تازه یافتن.
از نو فرمول بندی کردن، از نو سازمان دادن به.
شکوفائی، مجدد، غنچه آوری مجدد.
برگشت، فروکش.
کمان بازتاب.
( reflective ) بازتابنده، منعکس سازنده، صیقلی، وابسته بطرز تفکر، فکری.
بازتاب سنج.
رنگ و روغن کار.
( ezreflectori ) مجهز به بازتابنده کردن، ایجاد انعکاس کردن.
زمان مرجع.
( درمورد مبل ) روکاری تازه کردن، صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به.
نمونه مرجع.
نشانی مرجع.
زبان مرجع.
نقطه باز گذشت.
امتناع کردن، سر پس زدن اسب، دود زدن ماهی و غیره، پوسیدن.
نیروی مجدد دادن، با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن، سد جوع و تجدید نیروکردن.
برنامه بازگذشتی.
برنامه قابل بازگذشت.
دخول مجدد.
بازگشتی، چند دخولی.
لالایی های سبزوار لالا لالا گل نارُم عزیزم غمخور مارُم [مادرم] لالا لالای گهواره تو را مولا نگه داره لالا لالا گُل پسته بخواب آهسته آهسته لالا ل ...
دوباره بخدمت خواندن، دوباره استخدام کردن.
شماره حلقه.
دوباره ساختن، تجدید کردن.
کلید یا جا انگلشتی آلات موسیقی بادی.
بز کوهی آفریقائی.
یکنوع آلت موسیقی بادی.
لوله یا نای آلات موسیقی بادی.
فاسد، بدبو، ترشیده.
ورود مجدد، دخول مجدد، تملک مجدد.
باز پژواک، دوبار منعکس شدن ( صدا در کوه و غیره ) .
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلپُری ، دیلپُری. دلخوشی، قابل اعتماد، باور، تکیه گاه. مثال: من یگان دلپری ندارم که به این منزل بیایم، یا: برای ...
وابسته بخانواده نیم بالان خون آشام ( مثل کنه و غیره ) .
تکراری.
دو برابر کردن، تکرار کردن، دوچندان، نسخه دوم، المثنی.
بررسی افزونگی.
( reduction ) اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله.
دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد.
تولد تازه یافته، زندگی نو یافته.
تجدید شونده، دوباره مستقر شونده، دوباره درست کردن، دوباره بر قرار کردن، تجدید کردن، دوباره یکی شدن.
از منطقه ای به منطقه دیگر اعزام داشتن، نقل و انتقال دادن.
اهدا مجدد، تقدیم مجدد.