ریست ( تکیه روی یک هجا )
🔸 معادل فارسی:
به عنوان فعل لازم ( در مورد اسب ) :
• ( در مورد اسب ) از پیش رفتن خودداری کردن، لَنگ زدن، سرکشی کردن
• یک جا خشک شدن و جلو نرفتن، از جای خود تکان نخوردن
... [مشاهده متن کامل]
• پرخاشگرانه از همکاری خودداری کردن
به عنوان فعل متعدی ( کهن ) :
• ( ماهی یا گوشت را ) دودی کردن، با حرارت یا دود خشک کردن
• ( در قدیم ) شخصی را در معرض حرارت یا دود قرار دادن ( به عنوان تنبیه )
🔸 مثال ها:
"The horse reested at the starting line, throwing the jockey off balance. "
اسب روی خط شروع از حرکت باز ایستاد ( لَنگ زد ) و تعادل جاکی را به هم زد.
"We learned to reest the herring in the old smokehouse behind the barn. "
یاد گرفتیم شاه ماهی را در دودخانه ی قدیمی پشت انبار دودی کنیم.
"Any attempt to make him work was met with a reesting mule that wouldn't budge an inch. "
هر تلاشی برای به کار واداشتنش، با لج بازی قاطری مواجه می شد که یک وجب هم از جایش تکان نمی خورد.
🔸 معادل فارسی:
به عنوان فعل لازم ( در مورد اسب ) :
• ( در مورد اسب ) از پیش رفتن خودداری کردن، لَنگ زدن، سرکشی کردن
• یک جا خشک شدن و جلو نرفتن، از جای خود تکان نخوردن
... [مشاهده متن کامل]
• پرخاشگرانه از همکاری خودداری کردن
به عنوان فعل متعدی ( کهن ) :
• ( ماهی یا گوشت را ) دودی کردن، با حرارت یا دود خشک کردن
• ( در قدیم ) شخصی را در معرض حرارت یا دود قرار دادن ( به عنوان تنبیه )
🔸 مثال ها:
اسب روی خط شروع از حرکت باز ایستاد ( لَنگ زد ) و تعادل جاکی را به هم زد.
یاد گرفتیم شاه ماهی را در دودخانه ی قدیمی پشت انبار دودی کنیم.
هر تلاشی برای به کار واداشتنش، با لج بازی قاطری مواجه می شد که یک وجب هم از جایش تکان نمی خورد.
امتناع کردن، سر پس زدن اسب، دود زدن ماهی و غیره، پوسیدن.