redintegrate

/redˈɪntəɡreɪt//reˈdɪntɪɡreɪt/

معنی: تجدید کردن، دوباره درست کردن، دوباره بر قرار کردن، دوباره یکی شدن
معانی دیگر: دوباره برقرار یا کامل کردن (رجوع شود به: integrate بعلاوه ی re-)، تجدید شونده، دوباره مستقر شونده

مترادف ها

تجدید کردن (فعل)
furbish, renew, redintegrate, renovate, re-edify

دوباره درست کردن (فعل)
redintegrate

دوباره برقرار کردن (فعل)
reinstate, redintegrate

دوباره یکی شدن (فعل)
redintegrate

پیشنهاد کاربران

تجدید شونده، دوباره مستقر شونده، دوباره درست کردن، دوباره بر قرار کردن، تجدید کردن، دوباره یکی شدن.