کم خسب زیر سایهٔ غفلت که ناگهان خورشید عمر بر سر دیوار میشود خرم دلی که در همه عمرش یکی نفس پیش از اجل ز علت بیدار میشود./نجم رازی
ای گشته عیان روی تو از جام جهان پیدا شده از نام خوشت نام جهان پیدای جهان تویی و پنهان جهان آغاز جهان تویی و انجام جهان
این شعر از کیست؟ ايا گشته غره به مكر زمانه ز مكرش به دل گشتی آگاه يا نه يگانهٔ زمانه شدی تو وليكن نشد هيچ كس را زمانه يگانه زمانه بسی پند دادت، وليكن تو میدر نيابی زبان زمانه
تبدیل این دو شعر به نثر زیبای امروزی در ۴ خط سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی غلط است این که گویند به دل ره است دل را دل من ز غصه خون شددل من خبر ندارد
سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است
رنج دانستن دمار از جان انسان می برد
بسالی که آدمخواری باب گشت هزارو دویست است و....... و (شیوع وبا و قحطی هم زمان که 1/5میلیون از جمعیت 6 یا7 میلیونی ایران را کشت
من ندانم که عاشقی چه بلاست هر بلایی که هست عاشق راست 1.فرخی یزدی 2.فرخی َسیستانی 3.خاقانی شروانی 4.ناصرخسرو
تَصوّرهایِ روحانی، خوشیِ بیپَشیمانی زِ رَزم و بَزم پنهانی، زِ سِرّ سِرّ اَوْ اَخْفی مولوی
چه روزیهاست پنهانی، جُزین روزی که میجویی چه نانها پُختهاَند ای جان، بُرون از صَنعتِ نانْبا مولوی