شرابی چون زَرِ سوری ولی نوری، نه انگوری بَرَد از دیدهها کوری، بِپَرّاند سوی کیوان ./// مولوی دیوان شمس
تفسیر این دو بیت چیه؟ و قلمرو زبانی این شعر کدوم کلمات هستن؟
زمانه ، پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومندست زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست پای دربندست
به میزان قیامت بیش کم، کم بیش می آید زبان این ترازو را نمی دانم نمی دانم تفسیر این بیت از صائب تبریزی چیست؟؟
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن که شبی نخفته باشی به درازنای سالی غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی /// سعدی
مانند سایت هایی چون آبادیس و گنجور ما را با سایت هایی که میشناسید در اینجا آشنا کنید کار آنها باید در زمینه زبان و ادب پارسی باشد مانند دستور زبان، شعر، برابر آوردن برای واژگان ناپارسی، فهرست واژگان دیگر زبان های ایرانی همچون مازندرانی، گیلکی، کردی، بلوچی، تاتی، تالشی، لکی، لری، اچمی و گویش های بومی ایران
جای خالی نقطه چین را پر کنید: تعریف ... شعری است چندبندی که هر بند چند مصراع دارد، و معمولاً مصراع آخر همه بندها همقافیه است و ساختاری چندبندی و پیچیدهتر از غزل و قصیده دارد.
به فرقش موی دام هوشمندان ازو تا مشک فرق اما نه چندان فراوان مو شکافی کرده شانه نهاده فرق نازک در میانه ز فرق او دو نیمه نافه را دل و زو در نافه کار مشک مشکل ✏ جامی
سایهٔ سعدی چو اندر دل فتاد از ملک دل را رسد نور و گشاد
گلخنی را پیشه گلخن سوختن آتش اندر کورهاش افروختن گر به کشتیبانی آرد رو یقین هم شود خود غرق هم کشتی نشین ✏ ملا احمد نراقی