زمانه ، پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومندست زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست پای دربندست
به میزان قیامت بیش کم، کم بیش می آید زبان این ترازو را نمی دانم نمی دانم تفسیر این بیت از صائب تبریزی چیست؟؟
هرکه را می نگری مرکز پرگار غم است کیست در دایره چرخ مسلم باشد؟
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج می کند یک جانب از خوان تهی سرپوش را هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج زلف کج بر چهره خوبان قیامت می کند در مقام خود بود ا ...
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست فرق پیمان و پیمانه ز کجا داند مست / معنا ؟
کدام گزینه آثار صائب تبریزی است؟
صفت «کثیر الشعر » مربوط به کدام شاعر است؟