پرسش خود را بپرسید

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن/ تفسیر بیت چیست؟؟

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٢٨٥

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی ///  سعدی

٤,٦٧٣
طلایی
٠
نقره‌ای
١٢٦
برنزی
٩٧

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود بر امیر ارسلان نامدار🌹🙏 و همچنین عرض ادب حضور استاد بزرگوارم کیارش عزیز و امیر جان و سایر دوستان.
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
یعنی با گفتن من، و شنیدن تو، سودی و بهره ای ندارد، بلکه باید لمس کرد تا به درک و شعور علم و هنر، یا عشق رسید، حالا هم به عشق الهی و هم به عشق دنیایی تعبیر کرد، چون زبان شعر سعدی کنایه است، کسی که از دردمندی بی‌خواب شده، یک شب برایش هزار سال بوده، ولی صرفاً کسی با قیل و قال این احوال را نمیفهمد، از نظر سعدی تحمل درد انسان را به تکامل و کمال میرساند، و اگر به ابیات قبل مراجعه کنید، جناب سعدی در ابتدا درد هجران را توصیف میکند، ولیکن در پایان نیز رضایت خود را از این هجران اعلام میکند، چون میگوید: 
تو هم اين مگوی سعدی كه نظر گناه باشد
گنه ست برگرفتن نظر از چنين جمالی 
محتوای مصرع (به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن) تشویق مخاطب به تجربه و لمس کردن (غم حال دردمندان) است، این درد صرفاً دست و پا شکسته بودن نیست، میتواند درد انسان بودن باشد، میتواند دردِ آدم بودن ولی آدم نبودن باشد، و در جای دیگر میگوید: 
روستا زادگان دانشمند به وزيرى پادشاه رفتند 
پسران وزير ناقص عقل به گدايی به روستا رفتند
چرا؟ چون پسران وزیر، آقازاده های بی دردی بودند که مثل گوسفند در حال چَرای از رانت ها، رفاه زدگی آنان را ناقص عقل بار آورد در مسیری که پایانش چنان میشود، اما روستازادگان رنج کشیده دانشمندانی میشوند خردورز و آن چنان.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٢ ماه پیش

درود و عرض ادب
ممنونم بابت همراهی و دیدگاه جامع و بیان روان تون🙏🙏

درمورد غم روزگار برای تو گفتن، سودی نداره چون تجربه گذراندن شبی که بلندی اون یکسال طول کشیده باشه، نداشتی (احتمالا منظور شاعر اینه که شدت غم و اندوهش اینقدر بالا بوده که هر شبی که با این غم و اندوه سپری کرده، انگار یکسال براش طول کشیده و فرد مخاطب، چنین شبی رو تجربه نکرده).
اگه نسبت به حال انسان های دردمند (احتمالا منظورش انسانهای عاشق یا همون انسانهایی که درد عشق  دارند)  بی تفاوت هستی و غمخوارشون نیستی، جای تعجب نیست؛ چون تجربه چنین حالی رو (حال انسانهای دردمند) در طول عمرت نداشتی. 

١٥٤,٩٧٢
طلایی
٩٩
نقره‌ای
٤٢٨
برنزی
٤٢٥
تاریخ
٢ ماه پیش

درود و عرض ادب
ممنونم بابت همراهی و تفسیر زیباتون🙏🙏

این ابیات از سعدی است و در آنها پندی عمیق درباره همدلی و تجربه درد نهفته است.

بیت اول:

"به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن / که شبی نخفته باشی به درازنای سالی"

یعنی: برای کسی که هرگز شبی را به اندازه یک سال طولانی و بی‌خوابی نکشیده، شکایت از روزگار گفتن فایده ندارد. او عمق این رنج را درک نمی‌کند.

بیت دوم:

"غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد / که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی"

یعنی: اگر تو غم دردمندان را نداشته باشی، جای تعجب نیست، زیرا هیچ‌گاه چنین حالی (رنج و بیماری و محنت) بر تو نگذشته است.

تفسیر کلی:

سعدی می‌گوید کسانی که درد را تجربه نکرده‌اند، نمی‌توانند همدلی واقعی داشته باشند. انسان تا خود گرفتار نشود، شدت رنج دیگران را درک نمی‌کند. پس غمِ کسی را که بی‌خوابی کشیده، به کسی نگو که همیشه راحت خوابیده. این شعر نقد تلخی بر بیتفاوتیِ برآمده از ناآگاهی و بی‌تجربگی است.

٢٤,٩٨٩
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٥١
برنزی
١٥٥
تاریخ
٢ ماه پیش

درود و عرض ادب
ممنونم بابت همراهی و تفسیر دقیق و جامع 🙏🙏

میگه حال انسان رنج‌دیده و دردمند رو فقط کسی درک میکنه که خودشم رنج رو تجربه کرده باشه

٩٠,٠٨٣
طلایی
١٠٠
نقره‌ای
٥٠١
برنزی
٥٤١
تاریخ
٢ ماه پیش

درود و عرض ادب
ممنونم بابت همراهی و توضیح شفاف و کوتاهتون🙏🙏

١

پاسخ شما