ایمان حجتی

ایمان حجتی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



painstaking١٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٥/٣١دقیق، جامع و کامل، موشکافانه a painstaking analysis یک تحلیل جامع و کاملگزارش
2 | 0
wean off١٥:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٨she intends to wean herself off her father's pocket او قصد داره وابستگیش به جیب پدرش را بذاره کنار ( قصد داره از نظر مالی از باباش مستقل بشه )گزارش
0 | 0
complications١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٥/٢٨side effects عوارض جانبیگزارش
0 | 0
backpedal١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/٢٧عقب نشینی از مواضع، اظهارات، نظرات، عقاید و . . .گزارش
0 | 0
skew١٨:٣٤ - ١٤٠١/٠٥/٢٦منحرف کردنگزارش
0 | 0
besige١٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/٢٥محاصره کردن میشه besiege، نه besigeگزارش
2 | 0
scorched earth١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٥/١٤زمین سوختهگزارش
2 | 0
at the height١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٥/١٠at the height of the storm در اوج طوفان at the height of fame در اوج شهرتگزارش
0 | 0
brazenness١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٧sheer brazenness وقاحت محض بی شرفی محضگزارش
0 | 0
openings١٩:٣١ - ١٤٠١/٠٥/٠٦job openings فرصت های شغلیگزارش
0 | 0
opinion piece١٧:٣٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٦یکی از انواع مقاله ( ذکر نظر )گزارش
0 | 0
take hold١٦:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٦how do you combat misinformation before taking hold چطور با این اطلاعات غلط مقابله میکنید، قبل از اینکه تاثیر بگذارند؟گزارش
0 | 0
mugged٢٣:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٥Los Angeles police says that If you don't want to get mugged, don't wear high - end car and don't wear flashy jewelry پلیس لس آنجلس میگه اگه میخواید ... گزارش
7 | 0
sneak off١٤:٤٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٥Biden sneaked off to Israel بایدن یواشکی به اسرائیل رفتگزارش
2 | 1
tearoff١٤:١١ - ١٤٠١/٠٥/٠٤tear those absurd flyers off the wall اون تراکت های تبلیغاتی مزخرف رو از دیوار بکن ( از دیوار جدا کن )گزارش
0 | 0
take on water١٢:١٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٤the fire department is taking on water آب داره آتش نشانی را میگیره یا آتش نشانی داره از آب پر میشهگزارش
0 | 0
surging١٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٤surging waves امواج خروشانگزارش
0 | 0
throw under the bus١٥:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٣نامردی کردن، خیانت کردنگزارش
0 | 0
walk away with١٢:١١ - ١٤٠١/٠٥/٠٣پیروز شدن، بردن، دست یافتن همون معنی win را میده، با این تفاوت که win رسمیه، ولی walk away with غیررسمیه و بیشتر در مکالمات روزمره استفاده میشهگزارش
0 | 0
hold on to١١:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٣Two cities are captured by the enemy, but we managed to hold on to key cities دشمن دو شهر را تصاحب کرده، ولی ما موفق شدیم شهرهای کلیدی را حفظ کنیمگزارش
0 | 0
scoot١١:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٢حرکت بازیکن در والیبال نشسته به معنی جستن سریعگزارش
0 | 0
back to you١١:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٢وقتی گزارشگر در برنامه زنده تلویزیونی گزارش خودش را ارائه داد، وقتی صحبت هاش تموم میشه خطاب به مجری اخبار میگه: back to you یعنی حرفای من تموم شد، حا ... گزارش
0 | 0
rule out١٦:١٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٣are we going to see president Biden in the Ukrain? I rule it out آیا بایدن را در اوکراین می بینیم؟ ( بایدن قراره بره اوکراین؟ ) من اینو رد میکنم ( ق ... گزارش
0 | 1
in sight١٢:٣٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٣قابل حصول، قابل دستیابیگزارش
2 | 0
come up short١٩:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٢دست نیافتن، نائل نشدن، کم آمدن، ناکام ماندنگزارش
2 | 0
recalibrate١٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٢این فعل گذرا هستش ( transitive ) ترجمه صحیح: مجددا تنظیم کردن، مجددا طبق استاندارد درآوردن، مجددا استانداردسازی کردنگزارش
5 | 0
flak١٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٢flak jacket جلیقه ضد گلولهگزارش
2 | 0
funnel١٠:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٢٢جمع آوری اطلاعات یا وسایل یا پول و غیره از جاهای مختلف و انتقال آنها به یک نقطه یا منطقه ( متمرکزسازی ) we managed to funnel funds and materials f ... گزارش
0 | 0
awe١٦:٣٤ - ١٤٠١/٠٤/٢١حیرت همراه با ترس و وحشتگزارش
0 | 0
hard hit٠٠:٥٩ - ١٤٠١/٠٣/٣٠آسیب دیده، خسارت دیده، hard hit people مردم آسیب دیده here's the hardest hit area by that dire storm اینجا، خسارت دیده ترین منطقه در اثر آن طوفان ... گزارش
2 | 0
go after١٢:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/٢١تحت تعقیب قرار دادن مورد پیگرد قرار دادنگزارش
2 | 0
armored personnel carrier١٦:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٠نفربر زرهیگزارش
0 | 0
whipping١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/١٩whipping rain باران شلاقیگزارش
0 | 0
headlight١٩:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/١٦چراغی که روی سر نصب میشه surgical headlight چراغ سر جراحیگزارش
2 | 0
lifesaving١٤:٣٠ - ١٤٠١/٠٣/١٦life saving aid کمک های حیاتی بسته های غذایی حیاتی مخصوص مواقعی که حوادثی مثل سیل و زلزله رخ میدهگزارش
0 | 0
break down١٠:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/١٣خبر یا مسئله ای را مورد واشکافی و تجزیه و تحلیل قرار دادنگزارش
7 | 0
what do you have in mind١٢:١٨ - ١٤٠١/٠٣/١٠چی توی سرته ؟گزارش
0 | 0
quit while you're ahead١٥:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٨در اوج خداحافظی کنید. مثل بازیکنان فوتبال که وقتی اسمشون همچنان سر زبونهاست، از میادین بازی خداحافظی میکنندگزارش
7 | 0
huge fan١٤:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٨طرفدار دو آتیشهگزارش
0 | 0
overnight bag٢٢:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٧کیف سفر یه کیف کوچیک که به اندازه یه سفر یک روزه جا دارهگزارش
0 | 1
my treat١١:٢١ - ١٤٠١/٠٣/٠٦معادل: on me, on my tabگزارش
7 | 0
keep the change١١:١٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٦مثلا میری فروشگاه، به اندازه 1 میلیون و 25 هزار تومن خرید میکنی. بهت میگه keep the change یعنی نمیخواد 25 هزار تومنش را پرداخت کنی، نگه دار برای خودت ... گزارش
2 | 0
rich food١٢:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٥غذای پرچرب و پرکالری مثل بریانگزارش
7 | 0
poke out٠٢:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٠I will poke your eyes out if you cheat on me اگه بهم خیانت کردی چشماتو از حدقه درمیارمگزارش
0 | 0
if i am not mistaken١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٢/١٨If I'm not mistaken, they're done اگه اشتباه نکنم اونا از هم جدا شدندگزارش
0 | 0
as for me١٦:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/١٨از نظر من in my opinion in my viewگزارش
14 | 0
until then١٤:٢١ - ١٤٠١/٠٢/١٨My grandmother's doctor will visit her the next two weeks. Meanwhile, I am living with her. دکتر مادربزرگم دو هفته آینده مادربزرگم را ویزیت میکنه. د ... گزارش
7 | 0
i am easy٠٠:٤٢ - ١٤٠١/٠٢/١٧see if I care اصلا برام اهمیتی نداره، اصلا برام مهم نیستگزارش
2 | 0
pull yourself together٠٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/١٧وقتی کسی بابت موضوعی ناراحته، گریه میکنه، یا عصبانی و هیجان زده شده، میگیم احساساتت را کنترل کن، به اعصابت مسلط باش، و عبارت هایی از این دستگزارش
9 | 0
get yourself together٢٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/١٦به خودت بیا دست از حماقت و گیجی و نفهمی بردارگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



influx١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٥
• The hotel has received a large influx of guests.
این هتل پذیرای مهمانان زیادی بوده است.
0 | 0
tear down١٤:٢٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٤
• He tore down the old, unsafe building.
او ساختمان ناامن قدیمی را تخریب کرد
0 | 0
confront١٨:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٢
• He decided to confront his accuser.
او تصمیم گرفت با اتهام زننده اش ( کسی که بهش اتهام زده ) رو در رو شود
0 | 1
corrupt١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٣/٢١
• The corrupt politician was perfectly happy to accept the bribe.
سیاستمدار فاسد از قبول رشوه کاملا خوشحال بود.
0 | 0
hear from١٢:٠١ - ١٤٠١/٠٣/٢٠
• If we do not hear from you by December 199 . .
اگه تا 19 دسامبر خبری از شما به ما نرسید . . .
0 | 0
flank١٦:١٨ - ١٤٠١/٠٣/١٩
• The army was attacked on the left flank.
ارتش از جناب چپ مورد حمله قرار گرفت
0 | 0
under the weather١٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٥
• You've been under the weather for some days now; why don't you see a doctor?
چند روزه که کسالت داری. چرا نمیری دکتر؟
0 | 0
seasick١٤:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٣٠
• 'I feel seasick already,' she moaned.
اون خانم با ناله گفت: همین الانش احساس دریازدگی میکنم
0 | 0
call the shots٠١:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/١٧
• He isn't in a position to call the shots here.
او اینجا در جایگاهی نیست که دستور بده. او اینجا در جایگاهی نیست که حرف حرف اون باشه
0 | 0
ado٢٢:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٧
• My sister always makes much ado about nothing.
خواهرم همیشه سر هیچی جنجال به پا میکنه. خواهرم همیشه بیخودی جنجال به پا میکنه
2 | 0
endeavour١١:٢١ - ١٤٠١/٠١/٢٧
• I will endeavour to arrange it.
سعی میکنم جورش کنم. سعی میکنم فراهمش کنم
5 | 0
enquire١٠:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٢٧
• I'm writing to enquire about language courses.
یه جمله تقریبا رسمی هست. معادل غیر رسمی اون را میشه اینطور نوشت: I want to ask you about language courses
0 | 0
let alone١٨:٥٣ - ١٤٠١/٠١/٢٤
• Sorrow is hard enough, let alone hide sadness.
مصیبت به اندازه کافی سخته، چه برسه به اینکه غم و اندوه رو مخفی کنی
0 | 0
fall in with٢٢:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٢٣
• He always expects me to fall in with his plans.
او همیشه ازم انتظار داره با نقشه هاش موافقت کنم.
0 | 0
give back٢٢:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٢١
• When can you give back the money that you owe?
پولی که بدهکار هستی را کی میتونی برگردونی؟
0 | 0
bully١٢:٥٧ - ١٤٠١/٠١/١٤
• They bullied the new kid until he found a way to stand up to them.
اونها به پسر تازه وارد زور میگفتند، تا اینکه او راهی برای مقابله باهاشون پیدا کرد
7 | 0