سر بیزبان کاو به خون تر بود به است از زبانی که بی سر بود زبان را نگهدار در کام خویش نفس بر مزن جز به هنگام خویش زبان به که او کامداری کند چو کامش رسد کامگاری کند زبان ترازو که شد راست نام از آن شد که بیرون نیاید ز کام ✏ «نظامی»
و لطفا نحوه تلفظ آنرا نیز مشخص کنید
سپهدار چین شهریار ختن رسولی برآراست از خویشتن ✏ «نظامی»
دل کید هندو پر از نور یافت ز کیدی که هندو کند دور یافت ✏ «نظامی»
ز گلبام شبابهٔ زند باف دریده صبا شعر گل تا به ناف ✏ «نظامی»
که از گوشهداران در این گوشه کیست؟ که بر ماتم ِ آرزوها گریست ✏ «نظامی»
در مروت ابر موسیی بتیه کآمد از وی خوان و نان بی شبیه تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و تره و خس خواستند ✏ �مولوی�
مغی ارغوان کشته بر جای جو بنفشه دروده به وقت درو ✏ «نظامی»
ز بس رود خیزان که از می رسید لب رامشان رود را میگزید ✏ «نظامی»
به آب زر این نکته باید نوشت شتربان درود آنچه خر بنده کشت ✏ «نظامی»