چون باز سفیده دم درین باغ بنشست بر آشیانه زاغ زاغان سیه ز سهم آن باز کردند ز آشیانه پرواز ✏ جامی
اگر شیر جنگی بتازد بگور کنامش کند گور و هم آب شور ✏ فردوسی
بفرمود تا رفت پیش آرزوی همی بودش از آرزوی آرزوی ✏ فردوسی
آن حکیمی گفت دیدم هم تکی در بیابان زاغ را با لک لکی در عجب ماندم بجستم حال شان تا چه قدر مشترک یابم نشان چون شدم نزدیک و من حیران و لنگ خود بدیدم هر دوان بودند لنگ مولانا
در صفِ ناوردگهِ لشکرش دست علم بود و زبان خنجرش خنجر او ساخته دندان نثار خوش نبود خنجر دندانهدار ✏ «نظامی»
ز گلبام شبابهٔ زند باف دریده صبا شعر گل تا به ناف ✏ «نظامی»
ز بس کوههٔ گاو و ماهی چو کوه شده در زمین گاو و ماهی ستوه ✏ نظامی
بوی عود آیدم ز صندل خام سوی آن عود صندلی بخرام عود بویی بر اوست عودی پوش صندلآمیز و صندلی بر دوش شب چو عود سیاه و صندل زرد عود ما را به صندلش پرورد مغز ما را ز طیب هست نصیب طیبتی نیز خوش بود با طیب ✏ «نظامی»
هر کجا تیرش از کمان بشتافت گور چشمی ز چشم گوری یافت ✏ «نظامی»
گفتی ز کمان گروههٔ شاه یک مهره فتاد بر سر ماه ✏ «نظامی»