پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٨٩٧)

بازدید
٢٧,٣٢٢
تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: آرتروگریپوزیس سفتی/کانترکچرِ مادرزادیِ چند مفصل خشکیِ مادرزادیِ مفاصل 🔸 معنی دقیق: نامی برای گروهی از وضعیت های مادرزادی و غیرپیشرو ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: انحنا یا خمیدگیِ غیرطبیعی در کاربرد پزشکی: خمیدگی غیرطبیعیِ ناخن گاهی در متون نزدیک به آن، با arthrogryposis هم اشتباه گرفته می شود � ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١٠

پِرِدیکِمِنت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • "After losing his job and his car on the same day, he found himself in a real predicament. " بعد ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • معیوب / آسیب دیده / خراب ( برایِ اعضایِ بدن ) • لق / ناقص / دردناک ( مخصوصاً برایِ پا یا زانو ) 🔸 مثال ها: • "I can't run fast b ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • یه عالمه / یه کُلی / یه حسابی • فوق العاده / بی نظیر ( در بافتِ مثبت ) • افتضاح / وحشتناک ( در بافتِ منفی ) 🔸 مثال ها ( بافتِ مث ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "They spent the night making love to each other. " آنها شب را به عشق ورزی با یکدیگر گذراندند. • "He whispered that he wanted to make ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • حالتِ جزیره ای / عملکردِ مستقل • حالتِ جدا از شبکه • بهره برداریِ خودگردان ( بدونِ اتصال به شبکه یِ سراسری ) 🔸 معنی دقیق: به حال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ریزشبکه • شبکه یِ کوچکِ محلیِ برق • سیستمِ تأمینِ انرژیِ مستقل از شبکه یِ سراسری 🔸 معنی دقیق: به یک شبکه یِ محلی و کوچک مقیاسِ تول ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جعل / فریب / هویت پوشانی • ارسالِ سیگنال یا داده یِ جعلی به جایِ داده یِ واقعی • تقلیدِ هویتِ یک دستگاه یا کاربر برایِ گمراه کردنِ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پارازیت اندازی / اخلالِ الکترونیکی • قطع یا مختل کردنِ سیگنال هایِ الکترونیکی ( به ویژه در ارتباطات و رادار ) • جنگِ الکترونیک / ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیرساختِ مدولار / زیرساختِ ماژولار • زیرساختِ بلوکی / زیرساختِ قطعه ای • زیرساختی که از واحدهایِ مستقل و قابلِ ترکیب ساخته شده است ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Module 🔸 معادل فارسی: • ماژول / پیمانه • واحدِ مستقل و قابلِ ترکیب • بخشِ مجزا و استاندارد در یک سیستم 🔸 معنی دقیق: ماژول به یک واحد، قطعه، یا بخشِ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: مدولار صفتی است که به سیستم ها، سازه ها، یا محصولاتی اطلاق می شود که از قطعات یا واحدهای استاندارد، مستقل، و قابل تعویض ( ماژول ) تشکیل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش ساخته / ساخته شده در کارخانه • سازه یِ پیش ساخته • ( به عنوانِ اسم ) خانه یا ساختمانِ پیش ساخته 🔸 معنی دقیق: مخففِ "prefabric ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عدمِ صرفه یِ مقیاس • افزایشِ هزینه یِ واحد به ازایِ افزایشِ تولید • زیانِ اقتصادیِ ناشی از بزرگ تر شدنِ بیش از حد 🔸 معنی دقیق: "D ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صرفه یِ مقیاس • کاهشِ هزینه یِ واحد به ازایِ افزایشِ تولید • مزیتِ اقتصادیِ حاصل از تولیدِ انبوه • نقطه یِ مقابلِ آن، "diseconomy o ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به سیستم ها یا منابعِ تولیدِ انرژی اشاره دارد که در همان مکانی که مصرف می شود، تولید می گردند، بدونِ اینکه نیاز به انتقال از طریقِ شبکه ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Tradeoff 🔸 معادل فارسی: • فدا کردنِ یک مزیت به نفعِ مزیتی دیگر 🔸 مثال ها: • "There is always a tradeoff between quality and cost in manufacturing. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

کای - نِت - یک ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • درگیریِ جنبشی / درگیریِ فیزیکی ( نظامیِ مستقیم ) • جنگِ متعارف / درگیریِ مسلحانه • رویارو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلی گزینه / چیزهایِ وسط / مواردِ میانی وجود دارد • بسی چیزها در این میان هست • غیر از این دو، خیلی مواردِ دیگر هم هست 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شبکه یِ برق / شبکه یِ انتقالِ نیرو • شبکه یِ سراسریِ برق • زیرساختِ تأمینِ انرژیِ الکتریکی 🔸 معنی دقیق: به شبکه یِ یکپارچه ای از ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بازپرداختِ اقساطیِ اصل و سود بازپرداختِ تدریجیِ بدهی اقساطِ سرشکن شونده بر اصل و بهره 🔸 معنی دقیق: نوعی برنامه بازپرداخت که در آن ب ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: واگذاریِ دارایی خروجِ دارایی از دفاتر فروش / اسقاط / امحاءِ دارایی در حسابداری: از حساب خارج کردنِ دارایی 🔸 معنی دقیق: فرایندِ خارج ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نرخِ مبنا نرخِ مرجع نرخِ معیار در متون مالی: نرخِ پایه بهره 🔸 معنی دقیق: نرخیِ مرجع و عمومی است که برای قیمت گذاری یا محاسبه نرخ ها ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: وامِ مدت دار وامِ با سررسید مشخص وامِ بلندمدت / میان مدت، بسته به مدت بازپرداخت 🔸 معنی دقیق: ینی وامی که یک مبلغ مشخص را یک جا در ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • این افتضاحه / این فاجعه ست • اوضاع از این بدتر نمی شه / بدترین حالته • ( در بافتِ مثبت ) این عالی ترین حالته / این اوجِ قضیه ست 🔸 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معنی دقیق: یک اصطلاحِ موسیقیایی و عامیانه است که به لحظه ای که دی جی یا تهیه کننده، ضربآهنگِ اصلی ( بیس و درام ) را واردِ موسیقی می کند اشاره دارد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( برای ) خوش گذرانیِ اغراق آمیز / حال کردنِ فوق العاده • دیوانه وار و پرانرژی شدن ( معمولاً در مهمانی یا باشگاه شبانه ) • ( در برخ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

پِرِیفِرَلی 🔸 معادل فارسی: • به طورِ حاشیه ای / به طورِ غیرمستقیم • به عنوانِ یک موضوعِ فرعی • با کمترین اهمیت / در حاشیه 🔸 مثال ها: • "I only knew ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاملاً مطمئن / کاملاً قابل اعتماد • بسیار عالی / درجه یک • محکم / استوار ( در معنایِ مجازی ) 🔸 مثال ها: • "Don't worry about the ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به روشی از پارک کردن گفته می شود که در آن خودرو با زاویه ای بین ۳۰ تا ۶۰ درجه ( و نه ۰ درجه مانندِ پارک موازی و نه ۹۰ درجه مانندِ پارک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به روشی از پارک کردن گفته می شود که در آن خودرو با زاویه یِ ۹۰ درجه ( عمود ) نسبت به جدول یا حاشیه یِ خیابان قرار می گیرد. یعنی خودرو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به تکنیک پارک کردن خودرو در فضایی که بین دو خودرویِ دیگر قرار دارد، گفته می شود. در این روش، خودرو به صورتِ طولی ( موازی با جدول یا خی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

فریگینگ 🔸 معادل فارسی: • لعنتی / افتضاح / مسخره ( برای تأکید بر نارضایتی یا عصبانیت ) • فوق العاده / عجیب ( برای تأکید بر شدت، در بافتِ مثبت یا منف ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • باعثِ گرفتاریِ خود شدن • عواقبِ کاری را متحمل شدن ( که خودتان ایجاد کرده اید ) 🔸 مثال ها: • "He brought all this trouble on himse ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لکه ی ننگ / نقطه ی سیاه در کارنامه • افتضاح / بدنامی / عاملِ بی آبرویی • یک شکست یا اشتباه که اعتبارِ فرد را خدشه دار می کند • این ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • افتخاری بزرگ / دستاوردی ارزشمند • نقطه ی عطفی در کارنامه • برگ برنده / عاملی برای مباهات • نقطه یِ مقابلِ آن، "a blot on someone's ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قیم / سرپرست / کسی که مسئولیتِ مالی یا حقوقیِ دیگری را بر عهده می گیرد • ضامن / متعهد ( در قراردادها و بیمه ) 🔸 مثال ها: • "The i ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرنخ ها / نشانه ها / نکاتِ کلیدی • اطلاعاتِ پراکنده که باید به هم متصل شوند 🔸 مثال ها: • "The detective started connecting the dot ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: این واژه معمولاً برای توصیف دوقلوهای نیمه همسان به کار می رود؛ یعنی دوقلوهایی که از نظر ژنتیکی نه کاملاً همسان اند و نه مثل دوقلوهای مع ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چه افتضاحی! / چه مزخرفی! • چه وضعیتِ افتضاحی! • چه بی نمکی! ( در معنایِ ناامیدی یا نارضایتی ) • Frig در اصل یک کلمه یِ عامیانه برا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

دو - شی ( با تأکید بر هجایِ اول ) 🔸 معادل فارسی: • خودنما / مغرورِ بی محتوا • ژست گیر / ادا درآور • منفور / آزاردهنده ( به خاطرِ رفتارِ متکبرانه یا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

اسمیج 🔸 معادل فارسی: • یک ذره / یک کم / یک پُرسُرو • مقدارِ بسیار ناچیز • یه کمِ خیلی کم • نقطه یِ مقابلِ آن، "a lot" ( زیاد ) ، "a ton" ( یک عالمه ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جلو زدن / پیشی گرفتن ( در انجامِ کاری ) • زودتر از کسی دست به کار شدن • سبقت گرفتن در اقدام یا پاسخ 🔸 مثال ها: • "I was going to ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • پاکسازیِ مین / مین زدایی • خنثی سازی و جمع آوریِ مین هایِ زمینی • عملیاتِ پاکسازیِ مناطقِ آلوده به مین • تفاوتِ آن با "mine clearan ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٩

اُبِلای - جینگ ( با تأکید بر هجایِ دوم ) صفت 🔸 معادل فارسی: • خوش برخورد / خوش رفتار • مطیع / حاضرجواب ( در حدِ ادب و همکاری ) • اهلِ تعارف و همکا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معنی دقیق: Transcode یعنی یک فایل دیجیتالِ کُدگذاری شده را از یک فرمت، کُدک، یا شیوه فشرده سازی به فرمت یا کُدکِ دیگری تبدیل کردن. این واژه بیشتر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نواندیشِ دینی روشنفکرِ مذهبی متفکرِ دین باورِ نواندیش 🔸 معنی دقیق: روشنفکر دینی به کسی گفته می شود که هم با عقلانیت، نقد، و پرسشگری ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شبه روشنفکر روشنفکرِ ظاهری کسی که خود را روشنفکر نشان می دهد، اما از نظرِ فکری/اجتماعی در آن سطح نیست 🔸 معنی دقیق: روشنفکرنما به کسی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) تا انتها پیش بردن / به سرانجام رساندن • ( دستور، طرح یا ایدهای را ) کامل کردن / اجرا کردن • پیگیری کردن تا حصولِ نتیجه ...

١