پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٣,٢٩٨)

بازدید
٣١,٨٨٢
تاریخ
٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در همبستگی | به نشانه ی همبستگی • در حمایت و همراهی | به پشتیبانی از • هم صدا و هم دل با | در یاری و پشتیبانی از 🔸 مثال ها: • Work ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چرخ ها از جا در رفتن | از هم پاشیدن • فروپاشیدن | از کنترل خارج شدن • همه چیز از هم گسیختن | شکست خوردن و متلاشی شدن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به چالش کشیدن | اعلان جنگ کردن | مبارزه طلبی کردن • با قدرت وارد میدان شدن | رو در رو شدن | تقابل کردن • ( در بافت عامیانه ) رجزخوا ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اخبار جعلی | خبرهای ساختگی • اخبار قلابی | خبرهای دروغین • اخبار بی اساس | خبرهای جعل شده 🔸 مثال ها: • Good news. Or fake nooz. خ ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - توافق تجاریِ مدت ها مورد انتظار - توافق تجاری ای که مدت ها انتظار آن می رفت - توافق تجاریِ سرانجام حاصل شده، پس از انتظاری طولان ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: acute myeloid leukaemia ( که به اختصار AML نیز نامیده می شود ) نوعی سرطان خون و مغز استخوان است که در آن سلول های میلوئید ( نوعی سلول خ ...

تاریخ
٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The president rode in with a motorcade. رئیس جمهور با کاروان خودروهای رسمی وارد شد. • The knight rode in on a white horse. شوالیه سو ...

تاریخ
٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طنز خشک | طنز تلخ و آرام • شوخ طبعی خشک و کنایه آمیز | طنز پنهان و هوشمندانه • بذله گویی سرد و آرام | طنز زیرکانه و بی هیجان 🔸 معن ...

تاریخ
٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناخوشایند و ناهماهنگ بودن | به سختی کنار هم قرار گرفتن • با هم جور نبودن | در تضاد و تنش بودن • ناراحت کننده و آزاردهنده بودن | باع ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The decision was based on ill - informed assumptions. این تصمیم بر پایه فرض های نادرست و بی اطلاعی بنا شده بود. • His ill - informed ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تا حدی در دنیای خودش | کمی در حباب و جدا از واقعیت • تا حدودی در فضای بسته و جدا از دیگران | کمی در انزوا و بی خبری • تا حدی در وضع ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The new policy is the government’s flagship project. این سیاست جدید، پروژه ی شاخص دولت است. • Europe’s other violent protests were sp ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دست و پا و دهان بسته • در بند و ساکت شده • ( مجازی ) بی اختیار و خاموش شده | در تنگنای کامل 🔸 مثال ها: • The victim was found boun ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کمتر از حد انتظار | پایین تر از سطح معمول • ضعیف تر از حد مطلوب | ناکافی • ( در بافت ورزشی ) زیر حد استاندارد | بدتر از همیشه • ( د ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - از قدرت و تأثیر یک ایده کاستن - تضعیف کردن یک ایده - تعدیل کردن یک ایده به گونه ای که صراحت یا اثرگذاری آن کمتر شود - رقیق یا ک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Mind your manners at the dinner table. سر سفره ی شام ادب و رفتار درست را رعایت کن. • Watch your manners when you speak to your elders ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیمارستان امن | بیمارستان تحت حفاظت • بیمارستان ویژه ی بیماران روانی خطرناک | بیمارستان روانی امن • مرکز درمانی تحت نظارت شدید امنی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محروم کردن از | سلب کردن از • گرفتن و بازستانیدن | پس گرفتن از • خلع کردن از | بی بهره کردن از 🔸 مثال ها: • The killer was strippe ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نبود پیش بینی | فقدان آینده نگری • عدم پیش نگری | کمبود دوراندیشی • نداشتن آمادگی قبلی | بی توجهی به پیش بینی 🔸 مثال ها: • The cri ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The report highlighted the shortcomings of the healthcare system. این گزارش نارسایی های نظام بهداشتی را برجسته کرد. • Despite its sho ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت با عبارات مشابه - Out of one's depth: قرار گرفتن در موقعیتی فراتر از دانش، مهارت یا تجربه فرد. - Out of one's league: قرار داشتن در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل: شکافتن | از هم دریدن | چاک دادن | جدا کردن با زور در معنای مجازی: از هم پاشیدن | به شدت متأثر کردن | قلب کسی را شکستن| ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در تنگنا گرفتار شدن • در مضیقه ی شدید قرار گرفتن | در میان دو فشار گیر کردن • زیر فشار شدید له شدن 🔸 مثال ها: • The government is ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غرق شده | از پا درآمده • تحت فشار شدید | درمانده • مبهوت و دستپاچه | شوکه شده • زیر بار سنگین مانده | از کنترل خارج شده 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) زیر بار مشکلات و فشارهای خودش 🔸 مثال ها ( در بافت مجازی ) : • The government is collapsing under its own weight. دولت ز ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Are you sure? Absolutely. مطمئنی؟ کاملاً. • Do you agree with the plan? Absolutely. با این طرح موافقی؟ صد در صد. • That was absolut ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از سراسر | از تمام • از سوی همه ی | از بخش های مختلف • از اقصی نقاط | از طیف های گوناگون 🔸 مثال ها: • Macron has come under fire f ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیر آتش انتقاد قرار گرفتن | مورد حمله قرار گرفتن • هدف انتقاد شدید واقع شدن | زیر تیغ انتقاد رفتن • مورد اعتراض و حمله قرار گرفتن | ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرامپت ( Prompt ) در هوش مصنوعی پرامپت یعنی درخواست، دستور یا اطلاعاتی که به هوش مصنوعی می دهید تا بر اساس آن کاری انجام دهد یا پاسخی تولید کند. برا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادعای بی اساس | ادعای بی پایه • ادعای عجیب و غریب | ادعای اغراق آمیز • ادعای غیرقابل باور | ادعای نامعقول • حرف بی پایه | ادعای افس ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

این لو آو 🔸 معادل فارسی: • به جای | در عوضِ • به جانبِ | به عنوان جایگزینِ • به ازای | در قبالِ 🔸 مثال ها: • The company offered extra vacation day ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در تنگنا بودن | در مضیقه بودن • گیر افتادن | در وضعیت دشوار قرار گرفتن • دو راهی سخت | در بن بست بودن • گرفتار شدن | در مخمصه بودن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با in trouble، in a tight spot، و between a rock and a hard place: • In trouble بر مشکل و دردسر کلی تأکید دارد. • In a tig ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I’ve just about finished the report. تقریباً گزارش را تمام کرده ام. • It’s just about the best movie I’ve ever seen. تقریباً بهترین ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She gave me a bitchy look when I walked in. وقتی وارد شدم، نگاه بدخلقانه و طعنه آمیزی به من انداخت. • He made a bitchy comment about ...

پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The government was caught with its pants down by the sudden crisis. دولت با بحران ناگهانی غافلگیر و در موقعیت دشواری گرفتار شد. • The ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با stable، balanced، و under control: • Stable بر ثبات و عدم تغییر تأکید دارد. • Balanced بر تعادل میان اجزا تمرکز دارد. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در وضعیت متعادل | در حالت پایدار • آرام و بی دغدغه | بدون نوسان • سر و سامان گرفته | در مسیر درست • متعادل و منظم 🔸 مثال ها: • The ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با particularly، especially، و uniquely: • Particularly و especially بر به ویژه و به طور خاص تأکید دارند و خنثی ترند. • Uniq ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - مستقیم میان طرف های اصلی - مستقیماً میان مدیران یا مقام های ارشد دو طرف - در سطح تصمیم گیرندگان اصلی، بدون واسطه 🔸 مثال ها The ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی superoruzhie ( Супероружие ) یک واژه ی روسی است که به معنای تحت اللفظی �ابَر سلاح� یا �سلاح فوق العاده� می باشد. این اصطلاح در ادبیات سیاسی و ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

bilateral ( صفت: دوجانبه ) ← کوتاه شده معادل فارسی: • دیدار دوجانبه | نشست دوجانبه • ملاقات دوطرفه | مذاکره ی دو کشور مثال ها: • The two leaders held ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • این برای من تازگی دارد | اولین بار است می شنوم • از این خبر نداشتم | بی خبر بودم • این موضوع جدیدی است برایم | تازه فهمیدم 🔸 مثال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زمین خوردن | افتادن • لغزیدن | به چیزی گیر کردن و افتادن • سکندری خوردن | پا به چیزی گرفتن 🔸 مثال ها: • She tripped on the stairs ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تا مرز . . . پیش رفتن اما از آن فراتر نرفتن • تا آستانه ی . . . پیش رفتن ولی وارد نشدن • از انجام کاری خودداری کردن ( در آخرین لحظه ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - نقشه کشیدن یا طرحی ریختن - توطئه چیدن - نقشه ای را در ذهن پروراندن 🔸 مثال ها The two men hatched a plan to rob the bank. آن دو ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان فعل ) خراب شدن | تلخ شدن | بد شدن | تیره و تار شدن • ( به عنوان صفت ) تلخ | ترش | خراب | بد | تیره | ناخوشایند 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با worsen، deteriorate، و turn: • Worsen و deteriorate رسمی ترند و بر بدتر شدن وضعیت تأکید دارند. • Turn می تواند خنثی باشد ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با جمعیت مهاجر بالا | پرمهاجر • دارای شمار زیادی مهاجر | با سهم بالای مهاجران • مهاجرپذیر ( در بافت جمعیتی ) | با حضور چشمگیر مهاجر ...

١