پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٧٦٢)
🔸 معادل فارسی: عصبی نورولوژیک / نورولوژیکی مربوط به دستگاه عصبی مرتبط با مغز، نخاع یا اعصاب محیطی 🔸 معنی دقیق: یعنی �مربوط به علم عصب شناسی یا دستگ ...
🔸 نکته: Throwback در شبکه های اجتماعی بسیار رایج است و معمولا برای عکس یا ویدیوی قدیمی که دوباره منتشر می شود به کار می رود. عبارت بسیار رایج: Thro ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Retreat ( عقب نشینی ) : خروجِ برنامه ریزی شده و سازمان یافته. • Flee ( گریختن ) : فرارِ سریع از خطر، ام ...
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن ( برای نجاتِ جان ) • عقب نشینیِ سریع و ناگهانی • رها کردن و فرار کردن ( برای فرار از خطر یا مسئولیت ) 🔸 مثال ...
🔸 صورت کامل: زیرسطحی هدایت پذیر از دور و در برخی کاربردهای رسانه ای: زیردریایی هدایت پذیر از دور 🔸 معادل انگلیسی: ROV — Remotely Operated Vehicle R ...
🔸 نکته: تفاوت این فعلِ عبارتی با مفاهیم مشابه: • Escape ( فرار کردن ) : معمولاً از یک موقعیتِ خطرناک یا اسارت. • Flee ( گریختن ) : رسمی تر و معمول ...
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن • چاپ کردن / تکثیر کردن ( مثل کپی یا پرینت ) • با عجله خارج شدن • در حالِ فرار، چیزی را تصاحب کردن یا دزدیدن 🔸 ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Down in the dumps ( افسرده / گرفته ) : یعنی احساسِ غم و اندوهِ عمیق. • Blue ( ناراحت / افسرده ) : یک اص ...
🔸 معادل فارسی: • غمگین / افسرده / ناراحت • ( در اصطلاح ) دهان کج / اخمو • بی حال / بی انگیزه ( به خاطرِ ناراحتی ) 🔸 مثال ها: • She's been down at ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Shabby ( ژنده / فرسوده ) : بیشتر برای اشیا و لباس ها به کار می رود. • Run - down ( خراب / فرسوده ) : بر ...
🔸 معادل فارسی: • ژنده پوش / وضعیتِ ظاهریِ نامرتب • ( در اصطلاح ) افتاده / ورشکسته / بی پول • فرسوده / کهنه پوش ( در موردِ لباس یا کفش ) 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • شیک و پرزرقوبرق ( معمولاً به صورت اغراق آمیز ) • مجلسی / لاکچری ( در حدی که افراطی به نظر برسد ) • باکلاسِ عجیب و غریب ( در معنای ...
🔸 معادل فارسی: • به تدریج و به صورت محسوس نمایان شدن • سرشار بودن و به بیرون تراوش کردن • در معنای مجازی: از چیزی موج زدن / چیزی را به وضوح نشان داد ...
🔸 نکته: در کاربرد مجازی، ooze quality/emotion بسیار رایج است: ooze confidence = اعتمادبه نفس از سر و روی کسی باریدن ooze charm = سرشار از جذابیت بود ...
🔸 معادل فارسی: • ( از نظرِ جسمی ) دردِ عمیق / دردِ شدید ( تا اعماق ) • ( از نظرِ روحی ) ترکیبی از دردِ جسمی و ناراحتیِ روانی • احساسِ کوفتگی و خستگ ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با مفاهیم مشابه: • Lose ( از دست دادن ) : کلی ترین و خنثی ترین واژه. • Shed ( ریختن / انداختن ) : معمولاً برای کاهشِ عمدی یا ...
🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح ) از دست دادنِ مداوم و سریع ( چیزی باارزش ) • تحلیل رفتن / خالی شدن / فراری دادنِ منابع • خون ریزی کردن ( معنای تحت ال ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه در فضای دیجیتال: • Visitors ( بازدیدکنندگان ) : تعدادِ افرادی که واردِ سایت می شوند. • Page views ( تعدادِ ب ...
🔸 معادل فارسی: • میزان بازدید یا مراجعه • حجم کاربران یا بازدیدکنندگان • میزان مراجعه به یک وب سایت یا پلتفرم 🔸 مثال ها: Traffic to the website has ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Realize ( متوجه شدن ) : رایج ترین و رسمی ترین معادل. • Figure out ( فهمیدن / کشف کردن ) : یعنی با تلاشِ ...
🔸 معادل فارسی: • ناگهان فهمیدن / پی بردن ( اغلب با تأخیر ) • به خود آمدن / متوجه شدن ( بعد از یک دوره غفلت ) • دریافتنِ حقیقتی که قبلاً پنهان بوده ...
دِبیو ( با تأکید بر هجای دوم یا اول، هر دو رایج است ) 🔸 مثال ها: • The band's debut album sold over a million copies in the first week. اولین آلبو ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با مفاهیم مشابه: • Take the bad with the good ( خوب و بدِ چیزی را پذیرفتن ) : رایج ترین و استانداردترین عبارت. • The whole ...
🔸 معادل فارسی: • دچارِ زگیل شدن ( معنای تحت اللفظی ) • ( در اصطلاح ) معایب / جنبه هایِ ناخوشایندِ چیزی را پذیرفتن • تحملِ عواقبِ ناخوشایندِ یک تصمی ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Start off badly ( شروعِ بد داشتن ) : معادلِ تحت اللفظی، ولی فاقدِ بارِ استعاریِ اصطلاح. • Make a bad fi ...
🔸 معادل فارسی: • شروعِ بد / آغازِ نادرست • اولین تأثیرِ منفی گذاشتن • پا را از اول اشتباه گذاشتن ( معادلِ فارسیِ دقیقِ همین اصطلاح ) 🔸 مثال ها: • ...
🔸 مثال ها: • On summer nights, we used to go for a joy ride along the coast with the windows down. در شب های تابستان، با شیشه هایِ باز، کنارِ ساحل ...
🔸 معادل فارسی: • ضربه زدن و خطا رفتن • تلاش ناموفق / شکست در هدف گیری • از دست دادن فرصت ( به طور ناامیدکننده ) 🔸 مثال ها: • He took a big swing a ...
سِرِن دیپیتی ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه: • Luck ( شانس ) : کاملاً تصادفی و بدونِ دخالتِ هوشمندی. • Coincidenc ...
🔸 معادل فارسی: • گزارش پرواز • دفترچه ی ثبت پرواز • سیاهه ی مسافران و زمان بندی پرواز 🔸 مثال ها: • The flight log showed that Epstein's plane had t ...
🔸 معادل فارسی: • پناهگاه هسته ای / پناهگاه در برابر بارش هسته ای • ( در کاربرد تاریخی ) اتاق یا سازه ای که برای محافظت از مردم در برابر گرد و غبار و ...
فکر کنم اشتباه تایپی است/ املای درست آن؛ fall out a form
🔸 مثال ها: After college, we gradually fell out of touch. بعد از دانشگاه، ما به تدریج از هم دور شدیم ( ارتباطمان را از دست دادیم ) . She fell ou ...
🔸 مثال ها: Many old words have fallen out of use in modern English. بسیاری از کلمات قدیمی در زبان انگلیسی مدرن از کار افتاده اند ( منسوخ شده اند ) ...
🔸 مثال ها: عاشق شدن: He fell for her the moment he saw her. او از همان لحظه ای که او را دید، یک باره عاشقش شد. She fell for his charm instantly. ...
🔸 مثال ها: After ten years of marriage, they gradually fell out of love. پس از ده سال ازدواج، آنها به تدریج از عشق افتادند ( عشقشان سرد شد ) . I ...
🔸 معادل فارسی: • بی طرفی، اصل طلایی ماست • ( در کاربرد سازمانی و خبری ) بی طرفی، قانون اساسی و خط قرمز ماست • ( در کاربرد اخلاقی ) رعایت انصاف و دور ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Clear - sightedness و Objectivity: Clear - sightedness ( دوراندیشی / روشن بینی ) به توانایی پیش بینی و درک عمیق تر ( اغل ...
🔸 معادل فارسی: • دید روشن / نگاه شفاف • ( در کاربرد استعاری ) توانایی دیدن واقعیت ها بدون تحریف یا سوگیری • ( در کاربرد روزمره ) درک دقیق و بی طرفان ...
🔸 معادل فارسی: • کلاهبرداریِ �بخر و بفروش� / طرح پامپ و دامپ • ( در کاربرد بازار سرمایه ) دستکاری قیمت سهام با انتشار اطلاعات کذب برای افزایش مصنوعی ...
🔸 معادل فارسی: • تبلیغ کننده ی سهام / ترویج دهنده ی سهام ( با اغراق ) • ( در کاربرد عامیانه ) فردی که با انتشار اطلاعات مثبت ( اغلب اغراق آمیز یا ن ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این ضرب المثل ریشه در انجیل ( متی ۹:۱۷ ) دارد که در آن به �شراب نو در مشک های کهنه� اشاره شده است. در کاربرد امروزی، به ...
🔸 معادل فارسی/ ضرب المثل • محتوای قدیمی در قالب جدید / کهنه در لباس نو • ( در کاربرد انتقادی ) یک ایده، روش، یا محصول قدیمی که با ظاهری جدید ارائه م ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Psychotherapy و Counselling: Psychotherapy ( روان درمانی ) یک فرایند درمانی گسترده تر است که شامل روش های مختلف ( از جمله ...
🔸 معادل فارسی: • بازنمایی کردن / به صحنه آوردن ( یک احساس یا تجربه ) • ( در کاربرد روانشناسی ) تکرار کردن یا برون ریزی کردن ( یک آسیب یا احساس سرکو ...
سیویلایزِیشِنَل ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • تمدنی / مربوط به تمدن • ( در کاربرد تاریخی و فرهنگی ) مرتبط با پیشرفت، فرهنگ، و سازمان ...
🔸 معادل فارسی: • از جنگ طفره رفتن / از زیر بار جنگ در رفتن • ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) با حیله یا ترفند، خود را از یک درگیری نظامی دور کردن • ( در ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت در دهه های اخیر در فرهنگ عامه رواج یافته است و معمولاً برای توصیف چیزهایی به کار می رود که فرد از نظر اجتماعی ...
🔸 معادل فارسی: • لذت گناه آلود / لذت پنهانی • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که از آن لذت می برید، اما می دانید که خیلی ارزشمند، مفید، یا قابل قبول نیست ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت جمله ی مورد نظر ) : • صدا سازی / تولید صدا • ( در کاربرد بالینی ) صدا های غیرارادی، تکراری، یا نامعمول در گفتار ( مانند تکرا ...