پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٦٥)

بازدید
٢٣,٥٩٩
تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وزن اضافه کردن • چاق شدن • چند کیلو وزن گرفتن • اضافه وزن پیدا کردن 🔸 مثال ها: • "I've put on a few pounds over the winter. " من ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مشغول عرق خوری بودن • در حال میگساری بودن • رفتن برای نوشیدن الکل • خوشگذرانی همراه با نوشیدنی • شب نشینی و بارگردی کردن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با سیفون کشیدن دور ریختن، توالت کردن • ( استعاری ) از شر چیزی خلاص شدن ( معمولاً به صورت ناگهانی یا بی اهمیت ) • هدر دادن، تلف کرد ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی که با کمترین هزینه مست می شود، زودمست • ( در معنای دوم ) قرار ملاقات ارزان قیمت، هزینه کم برای قرار عاشقانه • آدمی که با کمترین ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با یک چوب راندن، با یک شاخص اندازه گرفتن • یکسان قلمداد کردن ( بدون توجه به تفاوت ها ) • همه را به یک چشم دیدن ( معمولاً منفی ) • ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شکار استعدادها • جذب نیرو از شرکت های رقیب • سراغ فرد متخصص رفتن و او را استخدام کردن • استعدادیابی و جذب مستقیم • پیشنهاد شغلی داد ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

مَسوˈکیستیک 🔸 معادل فارسی: • مازوخیستی، لذت بردن از درد و رنج • خودآزار، خود شکنجه گر • ( روانشناسی ) دارای تمایل مازوخیسم • ( عامیانه ) کسی که از ر ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منحرف کردن، فاسد کردن، تباه کردن • تحریف کردن، وارونه کردن ( حقیقت، معنا، هدف ) • سوءاستفاده کردن از چیزی به شکل نادرست یا غیراخلا ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تخفیف پس از خرید، بازپرداخت قسمتی از مبلغ • عودت پول، برگشت بخشی از هزینه • کاهش قیمت، پاداش نقدی • ( فعل ) تخفیف دادن، بخشی از پول ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: � "There is a significant discrepancy between the two reports. " تفاوت/مغایرت قابل توجهی بین دو گزارش وجود دارد. � "The auditor found se ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) بی پول، ورشکسته، مفلس • بدون یک ریال، دست خالی • ( کاملاً ) تهی دست، پول تو جیبش نیست • ( قوی تر ) flat broke = کاملاً ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قسط، پرداخت قسطی • بخش، قسمت، قسمت متوالی ( از داستان، سریال، مقاله ) • یکی از سری پرداخت ها یا انتشارها • ( در داستان و رسانه ) ق ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لعنتی، عوضی، کثیف، حرامزاده ( به عنوان intensifier ) • ( برای تأکید ) خیلی، احمقانه، مزخرف، فلان فلان شده • معادل ملایم �bloody� ی ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

( مجازی ) تعادل بخش، آرام کننده "She needs some emotional ballast in her life right now. " الان به یک تعادل عاطفی ( تکیه گاه ) در زندگی اش نیاز دارد.

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نرخ موفقیت، درصد موفقیت • ( در ورزش، به ویژه کریکت ) نرخ ضربه زنی • سرعت یا بازدهی انجام کار • ( تجاری ) نرخ تبدیل، درصد فروش موفق ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جستجوی دقیق و طولانی، غربال کردن، زیر و رو کردن • ( با حوصله و دقت ) گشتن در حجم زیادی از اطلاعات، اسناد یا داده ها • بررسی موشکافا ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • تا خرخره زیر وام بودن • به شدت بدهکار بودن • ملک یا دارایی را تا آخرین حد در رهن گذاشتن • زیر بار سنگین وام و بدهی بودن • کاملاً مق ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( vulgar ) دادن کوس/واژن، سکس کردن • ( عامیانه خیلی رکیک ) تن دادن به رابطه جنسی • ( در برخی زمینه ها ) آماده کردن/تمیز کردن ناحیه ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) دافع، repellent، نفرت انگیز، تنفرآور، repulsive • ( اسم ) ماده دافع ( مثل دافع حشرات ) • چیزی که باعث دوری یا انزجار می شو ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اندک، کم، ناچیز، جزئی • کوچک، محدود، کم احتمال • ( در مورد شانس یا امید ) ناچیز، خیلی کم 🔸 مثال ها: � "There is only a slim chance ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت house و home 🔸 تفاوت اصلی: 🏠 House = ساختمان، خانه فیزیکی House به خودِ بنا و ساختمان اشاره دارد. یعنی: • خانه • ساختمان مسکونی • ملک تمرکز ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت house و home 🔸 تفاوت اصلی: 🏠 House = ساختمان، خانه فیزیکی House به خودِ بنا و ساختمان اشاره دارد. یعنی: • خانه • ساختمان مسکونی • ملک تمرکز ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Russification به سیاست های تاریخی و فرهنگی روسیه اشاره دارد که هدف آن ترویج زبان روسی، فرهنگ روسی و هویت روسی در میان اقوام غیرروسی ( مانند اوکراینی ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

او بلی اِت 🔸 معادل فارسی: • اوبلیِت، سیاه چال فراموشی • زندان زیرزمینی با درب تله ای ( trapdoor ) در سقف • سلول مخفی و فراموش شده که زندانی را برای ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١٢

خلاصه خیلی ساده: Trip over → بیشتر برای گیر کردن پا به چیزی و افتادن ( رایج تر ) . Trip on → بیشتر برای پا خوردن به چیزی ( کمی رسمی تر یا خاص تر ) . ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Global Navigation Satellite System سیستم جهانی ماهواره ای ناوبری 🔸 معادل فارسی: • سامانه جهانی ناوبری ماهواره ای • سیستم موقعیت یابی ماهواره ای جهان ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرگ سرخ • مرگ خونین • طاعون سرخ ( در برخی متون ) • مرگ ناشی از خونریزی شدید ( بسته به بافت ) 🔸 نکته فرهنگی: وقتی یک انگلیسی زبان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

*‼️‼️ فرهنگستان ادب و زبان فارسی: به جای هدفون بگید گوشینه*

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دختر احمق، دخترک احمق/بی عقل • دختر ساده لوح، دختر مسخره یا بی فکر • ( کمی تحقیرآمیز ) دخترِ خنگ یا بی مغز • ( طنزآمیز/عامیانه ) دخ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حسابی دعوا کردن، سرزنش شدید کردن، له کردن با حرف • ( عامیانه ) به کسی حسابی گیر دادن یا تنبیه کلامی کردن • کتک زدن، حمله کردن ( فیز ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پول نقد در دست، پول نقدی که در اختیار دارید • زیرمیزی، پرداخت نقدی بدون صورتحساب و بدون ثبت مالیاتی ( برای فرار از مالیات ) • حقوق ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: معنای رایج: • کسی را مهار کردن • کسی را جمع کردن • جلوی زیاده روی یا پرروییِ کسی را گرفتن • کسی را وادار به کوتاه آمدن کردن معنای دیگ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٥

آفی ( با "آ"ی کوتاه مثل "اُ" ) 🔸 خاستگاه: مخفف Off - licence ( فروشگاهی که اجازه فروش مشروبات الکلی برای مصرف خارج از محل را دارد ) 🔸 معادل فارسی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( با کسی یا چیزی ) به نوعی کنار آمدن، سازش کردن، مدارا کردن • پیش رفتن ( بدون مشکل جدی ) ، از پس زندگی/کار برآمدن • رابطه داشتن ( ن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 جمع: Vertebrae وِرتیبری یا وِرتیبرِی 🔸 معادل فارسی: • مهره ( استخوان های ستون فقرات ) 🔸 توضیح: ستون فقرات انسان از ۳۳ مهره تشکیل شده که بین آن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کابل بدون روکش، کابل لخت، سیم آشکار • کابل در معرض دید/خطر ( بدون حفاظ کافی ) 🔸 مثال ها: • "Don't touch that exposed cable – it ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جدا کردن کسی ( با زور یا تلاش ) • کندن/جدا کردن فرد از یک جمع یا موقعیت • راضی کردن کسی برای ترک کردن یک مکان یا گروه • ( در برخی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • She fiddled nervously with her hair. او با اضطراب موهایش را دست کاری می کرد. • The mechanic was fiddling under the hood. مکانیک زی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زندگی بسیار سخت و خشن داشتن • با کمترین امکانات سر کردن • از هر شرایط دشواری جان سالم به در بردن • مثل آدم های جان سخت زندگی کردن � ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٥

🔸 کاربرد در اخبار و تحلیل ها: • The economy will most likely slow down next year. اقتصاد به احتمال زیاد سال آینده کندتر خواهد شد. • The candidat ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست وپا زدن • تقلا کردن • بی هدف تلاش کردن • سراسیمه عمل کردن • از روی درماندگی به این طرف و آن طرف زدن • به دنبال راه حل گشتن اما ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • دوام آوردن بیش از • بیشتر از کسی یا چیزی دوام آوردن • از سر گذراندن • جان سالم به در بردن از • پشت سر گذاشتن • بیشتر عمر کردن از 🔸 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • مراقبت و دیده بانی • پوشش مراقبتی • دیده بانی حفاظتی • نظارت از موضع برتر • پشتیبانی و مراقبت تاکتیکی 1️⃣ کاربرد نظامی ( معنای اصلی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • نادرست توصیف کردن • تحریف کردن • وارونه جلوه دادن • به اشتباه معرفی کردن • بد تعبیر کردن • تصویری غلط از چیزی ارائه دادن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • توافق در دست بررسی • توافق در انتظار نهایی شدن • توافق معلق • توافقی که هنوز قطعی نشده • توافقِ در حال انجام 🔸 مثال ها: • The com ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل ( Verb ) : • تحریک کردن • برانگیختن • تشویق کردن • موجب شدن • به حرکت واداشتن • شتاب بخشیدن به به عنوان اسم ( Noun ) : • ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فراداستان • فراداستان نویسی • داستان خودآگاه ( داستانی که به خودآگاه خود به عنوان داستان اشاره می کند ) • داستان درون داستان با شک ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برون سپاری کردن، واگذاری کار به دیگران • محول کردن ( کاری ناخوشایند یا خسته کننده به شخص دیگر ) • پخش کردن ( کار بین افراد مختلف ) ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلونازپام 🔸 نام های تجاری مشهور: • Clonazepam • Klonopin ( آمریکا ) • Rivotril ( در بسیاری از کشورها ) 🔸 تعریف: Clonazepam دارو ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • میرتازاپین ( نام دارو ) 🔸 تعریف: Mirtazapine یک داروی ضدافسردگی است که برای درمان افسردگی و گاهی برای کمک به خواب یا افزایش اشتها ...