house

/haʊs//haʊs/

معنی: خانقاه، منزل، مسکن، جا، برج، نشیمن، خانه، سرای، اهل خانه، جایگاه، اهل بیت، محل سکنی، منزلگاه، خانه نشین شدن، منزل گرفتن، پناه دادن، جا دادن، منزل دادن
معانی دیگر: کده، سرا، خانواده، (ساختمان یا اتاقی که کاربرد ویژه ای دارد) ساختمان، بنا، ساختمان خوابگاه (دانشجویی یا مذهبی)، جایگاه طلاب، تالار، باشگاه دانشجویی، مجلس شورا، موسسه، مزون، خاندان، سلسله، (تئاتر و کنسرت و غیره) تماشاچیان، حضار، باشندگان، نمایش، سئانس، قمارخانه، میخانه، محل نیایش، نیایشگاه، کلیسا، مسجد، خانه دادن به، مسکن دادن، پوشاندن، محافظت کردن، زیست کردن در، منزل کردن، خانه گرفتن، لانه کردن، (مدرسه و دانشگاه) شاگردان هر دسته (به ویژه در مسابقات)، (هریک از دوازده خانه ی منطقه البروج) برج، منزل گزیدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: clean house, on the house
(1) تعریف: a building, usually with one set of connecting rooms, designed to be lived in by one family or one group of people, or a building that resembles this.
مترادف: abode, domicile, dwelling, home, residence
مشابه: address, habitation, lodging, place

- Each house on this street seems to have a beautiful garden.
[ترجمه محمد مهدی es] به نظر میرسد هرخانه ای در این خیابان یک حیاط زیبایی داشته باشد
|
[ترجمه ترگمان] به نظر می رسد هر خانه ای در این خیابان باغ زیبایی داشته باشد
[ترجمه گوگل] هر خانه در این خیابان به نظر می رسد یک باغ زیبا داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the people who live in such a building; household.
مترادف: family, household, m�nage
مشابه: residents

- The whole house was awakened by the noise.
[ترجمه ترگمان] تمام خانه با سر و صدا از خواب بیدار شد
[ترجمه گوگل] کل خانه توسط سر و صدا بیدار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a building that serves a particular function.
مشابه: auditorium, building, hall, place

- The old movie house was finally torn down.
[ترجمه ترگمان] خانه قدیمی فیلم بالاخره پاره شد
[ترجمه گوگل] خانه سینمای قدیمی در نهایت پاره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There are several houses of worship downtown.
[ترجمه ترگمان] در مرکز شهر، چندین خانه وجود دارد
[ترجمه گوگل] چندین خانه از مرکز عبادت وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a place of shelter for animals.
مشابه: barn, coop, cote, shelter, stall

- We're putting up a new hen house.
[ترجمه تتتتتتتتتت] ما در حال درست کردن مرغ دانی هستیم
|
[ترجمه ترگمان] ما داریم یه خونه جدید درست می کنیم
[ترجمه گوگل] ما یک خانه مرغ جدید داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a legislative or other deliberative body.
مترادف: assembly
مشابه: congress, council, legislature, parliament, senate

- The house is in session for six months a year.
[ترجمه ترگمان] این خانه برای مدت شش ماه در سال تشکیل می شود
[ترجمه گوگل] این خانه به مدت شش ماه در سال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a building where such a body meets.
مشابه: senate

(7) تعریف: the audience at a public event.
مترادف: audience
مشابه: public, spectators, theater

- The house erupted in laughter during the opening scene of the movie.
[ترجمه ترگمان] این خانه در حین بازی افتتاحیه این فیلم از خنده روده بر شد
[ترجمه گوگل] خانه در خلال صحنه فیلم افتتاح شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: a business firm.
مترادف: business, company, concern, enterprise
مشابه: corporation, establishment, firm

- There were more profits for the house last year.
[ترجمه ترگمان] پارسال سود بیشتری برای خونه داشتیم
[ترجمه گوگل] سال گذشته سود بیشتری برای خانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: houses, housing, housed
(1) تعریف: to provide accommodation or living quarters for.
مترادف: billet, lodge
مشابه: accommodate, domicile, home, quarter

- The university houses the first-year students on campus.
[ترجمه ترگمان] این دانشگاه اولین دانشجو در محوطه دانشگاه است
[ترجمه گوگل] این دانشگاه دانشجویان سال اول در محوطه دانشگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The animals are housed in a barn.
[ترجمه ترگمان] حیوانات در طویله مسکن دارند
[ترجمه گوگل] حیوانات در یک انبار قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to harbor or give shelter to.
مترادف: harbor
مشابه: home, lodge, shelter

- One who housed a runaway slave could suffer severe punishment.
[ترجمه ترگمان] کسی که یک برده فراری را نجات داد، تنبیه سختی خواهد بود
[ترجمه گوگل] کسی که یک برده فراری داشته باشد می تواند مجازات شدیدی را متحمل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to provide storage room for.
مشابه: accommodate, garage, keep, shelter, store

- This closet houses the washing machine and dryer.
[ترجمه ترگمان] این خونه، ماشین لباسشویی و خشک کن هست
[ترجمه گوگل] این گنجه ماشین لباسشویی و خشک کن را در اختیار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to reside; dwell.
مترادف: dwell, reside
مشابه: billet, lodge, tenant

- She housed with some friends until she found a place of her own.
[ترجمه ترگمان] با چند تا از دوستاش زندگی می کرد تا اینکه جایی برای خودش پیدا کرد
[ترجمه گوگل] او تا زمانی که جای خودش را پیدا کرده بود با دوستانش ملاقات کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. house hold goods
ابزار خانگی،کالاهای خانگی

2. house of ill fame
جنده خانه،فاحشه خانه،روسپی خانه

3. house wrecker
(شخص یا دستگاه) خراب کننده ی خانه های کلنگی،خانه کوب

4. a house built upon a hill
خانه ای که برفراز تپه ای ساخته شده است

5. a house complete with a swimming pool
خانه ی دارای استخر

6. a house drink
مشروب ویژه ی رستوران

7. a house embowered with trees
خانه ای محصور در میان درختان

8. a house fronting onto the sea
خانه ی رو به دریا

9. a house in good repair
خانه ای که خوب به آن توجه می شود

10. a house in the midst of a rice field
خانه ای در میان یک کشتزار برنج

11. a house is destructible but the love of god is not
خانه معدوم شدنی است ولی عشق به خدا نه.

12. a house magnificently sited on the hill
خانه ای که در جای عالی برفراز تپه قرار دارد

13. a house of correction
دارالتادیب،ندامتگاه

14. a house of worship
نمازخانه،مسجد (و غیره)

15. a house on dolatshah street
خانه ای در خیابان دولتشاه

16. a house overlooking the caspian sea
خانه ای مشرف به دریای خزر

17. a house rising on the hill
خانه ی در حال ساخته شدن بر روی تپه

18. a house sequestered by lush trees
خانه ای که درختان انبوه آن را پنهان کرده بودند

19. a house standing eminent on top of a hill
خانه ای که روی تپه سربه آسمان کشیده است

20. a house steadfast in storms
خانه ای که در توفان ها مستحکم است

21. a house that sold for a song
خانه ای که مفت و مجانی فروخته شد

22. a house to let
خانه ای برای اجاره

23. a house to the left of ours
خانه ای در سمت چپ خانه ی ما

24. a house with a respectable view
خانه ای با منظره ی نسبتا خوب

25. a house with an eastern exposure
منزل رو به مشرق

26. his house burned down in a fire two years ago
دو سال پیش منزل او در آتش سوزی از بین رفت.

27. his house is a little way out of town
خانه ی او در فاصله ی کمی از شهر قرار دارد.

28. his house is built on a hillside
خانه ی او کنار تپه بنا شده است.

29. his house is fifty meters off the main road
خانه ی او در پنجاه متری راه اصلی است.

30. his house is pictured in the next page
خانه ی او در صفحه ی بعد تصویر شده است (نشان داده می شود).

31. his house is up the road
خانه ی او در بالای جاده است.

32. his house stood at the fringe of the slum
خانه ی او در حاشیه ی محله ی فقیرنشین قرار داشت.

33. his house was at the end of a narrow, winding alley
خانه ی او در ته کوچه ی تنگ و پرپیچ و خمی بود.

34. his house was very small in comparison with his brother's
خانه ی او در مقایسه با خانه ی برادرش بسیار کوچک بود.

35. john's house sits on a hill
خانه ی جان روی تپه ای قرار دارد.

36. my house is insured against fire
خانه ی من در مقابل آتش سوزی بیمه است .

37. my house is located on top of a hill
خانه ی من بر فراز تپه ای قرار دارد.

38. my house is near the gilman exit on interstate five
خانه ی من در نزدیکی خروجی گیل من در بزرگراه پنجم قرار دارد.

39. our house
خانه ی ما

40. our house is near a park
خانه ی ما نزدیک یک پارک است.

41. our house is on the shore of a lake
خانه ی ما در کنار یک دریاچه قرار دارد.

42. the house (that) i bought
خانه ای که خریدم

43. the house, such as it is, is at your disposal
خانه با آنکه قابلی ندارد در اختیار شماست.

44. the house above the high hill
خانه ای که در بالای تپه ی مرتفع قرار دارد

45. the house against the church
خانه ی کنار کلیسا

46. the house backs up on a lake
پشت خانه به دریاچه است.

47. the house belongs to one deceased brother and two living sisters
خانه،متعلق به یک برادر مرحوم و دو خواهر در قید حیات است.

48. the house betrays its age
قدمت خانه از ظاهر آن پیداست.

49. the house came to him after the death of his father
پس از مرگ پدرش خانه به او رسید.

50. the house can use a new coat of paint
خانه نیاز به یک رنگ تازه دارد.

51. the house has been restored finely
خانه خیلی خوب بازسازی شده است.

52. the house has mosaic floors
کف اتاق های خانه از موزاییک است.

53. the house has three rooms downstairs and four rooms upstairs
منزل در طبقه ی پایین سه اتاق و در طبقه ی بالا چهار اتاق دارد.

54. the house is completely furnished
خانه کاملا مبله است.

55. the house is cracked to its foundation
خانه از پای بست ویران است

56. the house is in a beautiful situation, on a wooded hillside
خانه در کوهپایه ی جنگلی موقعیت زیبایی دارد.

57. the house is in a state of ruin
خانه به صورت مخروبه درآمده است.

58. the house is invisible from the road, being surrounded by trees
چون اطراف خانه درخت قرار دارد از جاده قابل رویت نیست.

59. the house is located in the second impasse
خانه در بن بست دوم قرار دارد.

60. the house is now up for sale
اکنون خانه در معرض فروش است.

61. the house is soaked in memories of my childhood
خانه مملو است از خاطرات کودکی من.

62. the house literally burned to the ground
خانه واقعا سوخت و با زمین یکسان شد.

63. the house of burgundy was gradually culminating
خاندان بور گاندی تدریجا به اوج خود می رسید.

64. the house of love is everywhere whether it be a mosque or a synagogue
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

65. the house seemed empty and bleak
خانه لخت و دلگیر به نظر می رسید.

66. the house stood cater-corner across the square
خانه به حالت اریب در یک سوی میدان شهر قرار داشت.

67. the house stood on an elevated site
خانه در جای بلندی قرار داشت.

68. the house surmounts a high hill
خانه بر فراز تپه ی بلندی قرار دارد.

69. the house was aflame
خانه در حال آتش سوزی بود.

70. the house was bought expressly for her
خانه را مخصوصا برای او خریده بودند.

مترادف ها

خانقاه (اسم)
abbey, monastery, convent, friary, house, inhabitation

منزل (اسم)
house, abode, accommodation, apartment, hearth, dwelling, habitation, lodging, lodge, destination, hospice, inn, caravan-serai, halting place

مسکن (اسم)
house, abode, dwelling, housing, habitation, lodging, domicile, stead, roof, settlement, wigwam, long house

جا (اسم)
house, accommodation, seat, site, stead, case, lodge, place, room, space, situation, receptacle, location, station, berth, socket, sitting, emplacement, houseroom, seating, vacancy, lieu, locality, quarterage

برج (اسم)
house, pinnacle, month, asterism, constellation, tower, pylon, steeple

نشیمن (اسم)
house, seat, breech, nest

خانه (اسم)
house, domicile, home, lodge, room, building, cell, shack, socket, quarterage

سرای (اسم)
house

اهل خانه (اسم)
house, household

جایگاه (اسم)
house, seat, place, position, station

اهل بیت (اسم)
house, household, inmate

محل سکنی (اسم)
house, manse

منزلگاه (اسم)
house

خانه نشین شدن (فعل)
house

منزل گرفتن (فعل)
house

پناه دادن (فعل)
house, ensconce, shelter, harbor, refuge, fence, embower

جا دادن (فعل)
settle, house, stable, stead, receive, accommodate, incorporate, embed, infix, insert, fix, intromit, chamber, imbed, engraft, intercalate

منزل دادن (فعل)
house, accommodate, home, lodge, roof, shelter

تخصصی

[عمران و معماری] بناکردن - ساختن - خانه
[برق و الکترونیک] خانه

به انگلیسی

• place where people live; household; building used for a particular purpose (such as a theater, etc.); shelter for animals; audience; legislative body; place where a legislative body meets; business
put up, accommodate someone; be accommodated, stay, reside, dwell; store, shelter
pertaining to accommodations; domesticated
a house is a building in which people live.
a building which is used for a special purpose such as an office, business, theatre, and so on is referred to as a house, often as part of its name.
a house is also a company, especially one which publishes books, lends money, or designs clothes.
a country's parliament or one section of it is often referred to as a house; a formal use.
in a theatre or cinema, the house is the part where the audience sits.
if you are given something in a restaurant on the house, you do not have to pay for it.
when someone is housed, they are provided with a house or flat.
if a building houses something, that thing is kept in the building; a formal use.
a house is also a group of children of different ages in a school who compete against other groups in sports and other activities. each house usually has a name.
see also boarding house, public house.

پیشنهاد کاربران

استراحتگاه
Living house with love and happy
خانه ی زندگی با عشق و شادی
خانه
[در ترکیب با واژه دیگر بصورت پسوند]

سَرا
House نمای بیرونی خانه
Home نمای داخلی خانه
خانه، مسکن
در خود جای دادن، دربرگرفتن، دربرداشتن، داشتن، دارا بودن
مسکن
مجلس
شامل شدن
خونه 🛳🛳
finally I got two men to clean the garden and the house for me
در نهایت دادم دو مرد باغ و خانه را برایم تمیز کنند

خاندان مثل خاندان پهلوی

خاندان سلطنتی
خانه سازی کردن
home:خانه خوده شخس که ماله خودشه
house:خانه ای که ماله خودش نیست و تظاهر میکندکه ماله خودش هست
house ( noun ) = dwelling ( noun )
به معناهای: خانه، منزل، اقامتگاه
در جایگاه فعل به 2 معنی است:1 - جا دادن 2 - نگهداری کردن ( مانند خانه سالمندان که از سالمندان نگهداری می کند )
بدون اجازه برداشتن، کش رفتن
شکست دادن

در زبان های ایرانی کردی و لری در برخی گویش ها ( هوز ) یا ( هوش ) می گویند که به مینوی ( خاندان ) است.
You and your son have no offer to buy this girl
house at all
Enough is enough
Go die occupation
You can not be in the level of our family
By God, you and the boys cannot meet our condition
تو و پسرت اصلا عرضه خرید خونه این دختر رو نداری
بهونه بسه
برو بمیر اشغال
تو ردیف سطح خانواده ما نمیتوانی باشی
به خدا تو و پسرا ، توان بر آورد شرط ما را ندارین
اوزاخداندا منیم کوتیمی یمسن
لانه
قفس
There is a paradise in that house
دران خانه بهشتی هست
جنت هست آن خانه
house ( هنرهای نمایشی )
واژه مصوب: جایگاه تماشاگران
تعریف: بخشی از تماشاخانه که تماشاگران در آن می نشینند
house=خانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما