پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 مثال ها: • ( نظامی ) "The U. S. airstrike on Iran coincided with the explosion reported by local media, suggesting a coordinated operation. " ( ح ...
🔸 معادل فارسی: • به نقل از / با استناد به • با اشاره به ( منبع خبر ) • بر اساس گزارش 🔸 مثال ها: • ( خبر ) "An area near Sirik was targeted, accord ...
🔸 معادل فارسی: • به سرعت مجازات کردن / تنبیه فوری کردن • واکنش سریع و قهرآمیز نشان دادن • ( در بافت نظامی ) پاسخ سریع با حملات تلافی جویانه دادن 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • لنگیدن / با مشکل راه رفتن • ( در معنایِ مجازی ) فلج کردن / مختل کردن / با مانع روبرو کردن • ( در موردِ یک سازمان یا سیستم ) کند کرد ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنای تحت اللفظی ) زمینِ خانه / قلمروِ شخصی • ( در معنایِ مجازی ) قلمروِ خودی / منطقه ای که فرد یا گروه در آن، آشناییِ کامل و ...
وار زار Czar گاهی به صورت tsar نیز نوشته می شود، اما در رسانه های آمریکایی معمولا czar رایج تر است. 🔸 معادل فارسی: هماهنگ کننده عالی جنگ مسئول عالی ...
🔸 معادل فارسی: • کاهش دادن / کم کردن ( اندازه، شدت، یا دامنه ) • کوچک تر کردن ( یک عملیات یا پروژه ) • عقب نشینی از ( یک تعهد یا هزینه ) 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی کردن از ( یک وعده یا موضع ) • تغییرِ کاملِ موضع دادن / پشت کردن به ( قول قبلی ) • ( در موردِ یک تصمیم یا سیاست ) لغو کر ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The ceasefire agreement is likely to play out differently than the U. S. administration initially expected, with Iran and it ...
Fly - in, fly - out diplomacy ( FIFO diplomacy ) ( اسم ) 🔸 معادل فارسی: • دیپلماسیِ ورود و خروجِ سریع / دیپلماسیِ سفرهایِ ناگهانی • رویکردی که در آ ...
🔸 معادل فارسی: • نگاهِ سطحی و گذرا • برخوردِ موقتی و بدونِ تعهد ( به یک موضوع ) • ( در سیاست خارجی ) رفتاری که در آن، یک کشور به منطقه ای وارد می ش ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The president wrapped up his address with a call for renewed diplomacy with Iran. " ( رئیس جمهور سخنرانیِ خود را با فراخوان ...
🔸 معادل فارسی: قدرت صرف نظامی قدرت نظامی محض زور صرف نظامی توان نظامی خالص قدرت سخت نظامی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال: Many analysts argue that raw mi ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "Time and again, the U. S. and Iran have returned to the brink of war, only to pull back at the last moment. " ( بارها و بار ...
🔸 معادل فارسی: • به دلخواه / هر طور که خواست • بدونِ محدودیت / بدونِ نیاز به اجازه • ( در حملات نظامی ) به صورتِ بی رویه و بی بازدارنده 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • سرویس پلتفرم به عنوان خدمت ( Platform as a Service ) • پلتفرم ابری برای توسعه، اجرا و مدیریت اپلیکیشن ها • مدل ابری که زیرساخت و ا ...
🔸 معادل فارسی: • سرور مجازی خصوصی ( Virtual Private Server ) • سرور اختصاصی مجازی • سرویس میزبانی وب با منابع اختصاصی 🔸 معنی دقیق: VPS یک سرویس می ...
🔸 معادل فارسی: • آشکارا در تضاد بودن با / بی اعتنا به چیزی بودن • ( با لحنی شدیدتر ) رو در روی چیزی ایستادن و آن را نادیده گرفتن • به صراحت با یک قا ...
🔸 معادل فارسی: • آشکارا در تضاد بودن با / مخالفِ صریحِ چیزی بودن • بی اعتنا به ( قوانین، هنجارها، یا انتظارات ) رفتار کردن • ( در موردِ یک عمل ) ناد ...
🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای از / انبوهی از • تعدادِ زیادی از ( چیزهایِ مشابه ) • ( در معنایِ غیررسمی ) دسته ای از / گروهی از 🔸 مثال ها: • ( سیاست ) ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The president's statement on the Iran nuclear deal was deliberately ambiguous, leaving both sides to interpret it as they wi ...
صفت 🔸 معادل فارسی: جسورتر شده دلیرتر شده جرات پیدا کرده گستاخ تر شده ( بسته به بافت ) با اعتمادبه نفس بیشتر 🔸 مثال: Analysts said the recent dipl ...
🔸 معادل فارسی: • خفه کردن / متوقف کردن ( رشد یا جریان ) • محدود کردن / کند کردن ( به شدت ) • ( در موردِ اقتصاد ) باعثِ رکود و کاهشِ فعالیت شدن 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: شرایط و نیت اوضاع و قصد وضعیت و انگیزه شرایط وقوع و نیت فاعل ( در متون حقوقی ) 🔸 مثال؛: Investigators said they were examining bot ...
🔸 معادل فارسی: • تا هر جایی پیش رفتن / به هر کاری دست زدن • از هیچ کاری فروگذار نکردن • برای رسیدن به هدف، هیچ حد و مرزی را نپذیرفتن 🔸 مثال ها: • ( ...
🔸 معادل فارسی: • پیچیده / پرجزئیات • درهم تنیده / ظریف • ( در موردِ تاریخ یا یک موضوع ) دارایِ لایه هایِ متعدد و روابطِ پیچیده 🔸 مثال ها: • ( سیاست ...
🔸 معادل فارسی: • به خوبی آشنا بودن با / تسلط داشتن بر • با ( یک موضوع یا منطقه ) به طورِ عمیق آشنا بودن 🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "Critics have ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) بداهه گفتن / بدونِ آمادگیِ قبلی صحبت کردن یا اجرا کردن • ( اسم ) جمله یا اجرای بداهه • ( صفت ) بداهه / خودجوش 🔸 مثال ها ( ...
🔸 معادل فارسی: • به خود زحمت مشورت دادن / خود را به مشورت رساندن • وقت گذاشتن برای مشورت کردن با کسی • ( در جملات منفی ) برای مشورت اهمیتی قائل نبود ...
🔸 معادل فارسی: • اختلافِ پیچیده و دشوار • مناقشه ی حساس و پرتنش • دعوایِ حل نشدنی و دردسرساز 🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "If a temporary deal cann ...
🔸 معادل فارسی: • عملیات کماندوئی دقیق • عملیات ویژه نقطه زنی • حمله برق آسای کماندوئی 🔸 مثال ها: • "The U. S. carried out a surgical commando raid ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) فروچاله / گودالِ نابودی • ( در اقتصاد یا سیاست ) هزینه یِ بی نهایت / منبعِ بی پایانِ ضرر • ( در مدیریت ) پروژه ای که بی ن ...
🔸 معادل فارسی: ویژگی شاخصِ . . . مشخصه بارزِ . . . نشانه اصلیِ . . . وجه ممیزِ . . . علامت مشخصهِ . . . خصیصه متمایزِ . . . 🔸 مثال: Transpa ...
🔸 معادل فارسی: • خودنمایی کردن / به رخ کشیدن ( معمولاً با هدفِ جلبِ توجه یا نشان دادنِ برتری ) • ( در زمینه ی ورزشی ) عضله سازی و نشان دادنِ آن • ( ...
🔸 معنی دقیق: به خریدِ ناگهانی و برنامه ریزی نشده ای گفته می شود که در لحظه، تحتِ تأثیرِ احساسات، تبلیغات، یا دیدنِ یک محصول انجام می شود، نه بر اسا ...
🔸 معادل فارسی: انگیزه ناگهانی میل آنی تکانه کشش لحظه ای غریزه آنی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها؛ Analysts said successful diplomacy requires strateg ...
🔸 معادل فارسی: بداهه پردازی بداهه گویی بداهه نوازی ( در موسیقی ) فی البداهه عمل کردن چاره اندیشی آنی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال: Jazz musicians are ...
🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • عبور کردن از / گذشتن از • طی کردن ( یک مسیر یا منطقه ) • حرکت کردن در طولِ یک مسیر ( معمولاً با مانع یا خطر ) 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / کسب کردن ( با فشار یا مذاکره ) • گرفتن / دریافت کردن ( امتیاز یا تعهد ) • ( در دیپلماسی ) وادار کردنِ طرفِ مقابل ب ...
🔸 معادل فارسی: مشکوک قابل تردید جای تامل محل شک غیرقطعی 🔸 مثال: The authenticity of the document is doubtable. اصالت این سند محل تردید است. Hi ...
🔸 معادل فارسی: اقتصاد گیگ اقتصاد کارهای پروژه ای اقتصاد مشاغل موقت اقتصاد مبتنی بر قراردادهای کوتاه مدت اقتصاد فریلنسری ( در برخی زمینه ها ) 🔸 توض ...
🔸 معنی دقیق: فریتین یک پروتئین درون سلولی است که نقش اصلی آن ذخیره سازی آهن در بدن به صورتِ قابل استفاده و غیرسمی است. این پروتئین عمدتاً در کبد، طح ...
🔸 معنی دقیق: سندرم پای بی قرار ( Restless legs syndrome/RLS ) یک اختلال عصبی - حرکتی است که با میل شدید، غیرقابل کنترل و مکرر به حرکت دادن پاها ( و ...
دو اَن اَ - پری - زَل 🔸 معادل فارسی: • ارزیابی کردن / ارزش یابی کردن • کارشناسی کردن ( برای تعیینِ قیمت یا کیفیت ) • ( در محیطِ کار ) ارزیابیِ عملک ...
🔸 معادل فارسی: • با تمام وجود دروغ گفتن • دروغ شاخ دار گفتن / از ته دل دروغ گفتن • وقاحت آمیز دروغ گفتن • دروغ محض گفتن 🔸 مثال ها: • "He was lying ...
🔸 معادل فارسی: • شادیِ بی چشم داشت ( در موفقیت دیگران ) • لذتِ خالصانه و بی ریا از موفقیتِ دیگری • هم دلیِ شادمانه / بدونِ حسادت 🔸 معنی دقیق: "Fir ...
🔸 معادل فارسی: • نسبت به کسی چیزی نداشتن / از کسی پایین تر بودن • ( در موردِ مقایسه ) به پایِ کسی نرسیدن • ( در معنایِ دیگر ) هیچ مدرکی علیهِ کسی ند ...
🔸 معادل فارسی: • سکوی اتاقِ جلساتِ خبری / تریبونِ سالنِ سخنرانی • جایگاهِ سخنرانیِ رسمی در اتاقِ کنفرانسِ کاخِ سفید • سکویی که سخنگویِ دولت پشتِ آن ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) ساعت اوج / زمان پربیننده ( در تلویزیون ) • ( صفت ) بهترین زمان / اصلی ترین موقعیت • ( در معنای مجازی ) اوجِ موفقیت یا محبو ...
"Antifa" ( مخفف anti - fascist به معنای "ضد فاشیست" ) نام یک جنبش سیاسی غیرمتمرکز و بدون ساختار رهبری مشخص است که هدف اصلی آن، مبارزه با فاشیسم، نئون ...