پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٤٧
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نقطه آغاز، محل شروع ( سفر، پروژه، یا بحث ) • پایگاه عملیات، نقطه عزیمت • سکوی پرتاب ( برای شروع یک فعالیت بزرگ ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به چیزی به آرامی برخوردن، به چیزی سائیده شدن • تماس بدنی خفیف با چیزی، به خطری نزدیک شدن • به صورت ناگهانی با یک وضعیت یا شخص ناخوش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The general was arrested for treason after he leaked battle plans to the enemy. ژنرال به اتهام خیانت به کشور پس از افشای نقشه های جنگی ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

این کاربرد امروزه منسوخ شده و در متون قدیمی یا تاریخی دیده می شود مثال: The turnkey locked the cell door for the night. نگهبان زندان در سلول را برا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دستکاری و جعل کردن مبلغ چک ( قبل از نقد کردن ) • نوشتن چک به امید پوشش بعدی آن ( به صورت کلاهبردارانه ) • عملیات فریبکارانه با چک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کِیزی وَک 🔸 معادل فارسی: • تخلیه مجروحان جنگی ( با وسایل غیرپزشکی ) • انتقال اضطراری مجروح از منطقه درگیری • عملیات امدادرسانی ( بدون همراهی پرسنل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دست چیزی خلاص نمی توان شد / رها نمی کند • نمی توان چیزی را تحمل کرد و از خود دور کرد • رهایی نداشتن از یک حس، فکر یا مشکل این عب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هیچ منبع و سرمایه ای در دست نیست ( معنای مجازی و رایج ) مثال: "The schools are asking for a budget increase but the cupboard is ba ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • بگذار اعصابم را خالی کنم • بگذار شکایتم را بکنم • بگذار حرف دلم را بزنم ( بدون اینکه دنبال راه حل باشید ) در مواقعی به کار می رود ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با خوابیدن از چیزی خلاص شدن • خوابیدن تا حالت مستی یا بیماری از بین برود • با استراحت بهبود یافتن به فرآیندی گفته می شود که در آن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پنج دلار قرض گرفتن • از کسی پنج دلار قرض خواستن 🔸 مثال ها: Hey buddy, can I borrow a fin until payday? I'm short on cash. هی رفیق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The basketball player caught the pass without breaking stride and scored. بازیکن بسکتبال توپ را بدون اینکه از سرعت حرکتش خارج شود گرفت و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • حالت مستی: نیمه مست ( معنای مجازی ) در زبان عامیانه، half - lit به شخصی گفته می شود که به اندازه کافی مشروب مصرف کرده که دیگر کامل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرونده فوق العاده حساس • پرونده اولویت دار که تمام منابع روی آن متمرکز می شود • پرونده رسانه ای که جلب توجه می کند 🔸 مثال ها: T ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: غذای بیرون بر: غذایی که از رستوران یا فروشگاه خریداری می شود تا در جای دیگر ( معمولاً در خانه ) مصرف شود. رستوران بیرون بر: فروشگاهی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

Five [dollars] will get you ten [dollars] 🔸 معادل فارسی: • به احتمال زیاد، به احتمال قریب به یقین ( برای بیان حدس و گمان محکم ) • شرط می بندم که . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جمله وابسته، عبارت وابسته • بند وابسته ( در دستور زبان ) • جمله پیرو ( نسبت به جمله اصلی ) 🔸 تعریف ها: در دستور زبان انگلیسی، de ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را از سر راه برداشتن • از پا درآوردن، خنثی کردن • خلاص شدن از دست کسی ( اغلب همراه با خشونت ) 🔸 مثال ها: The rival company tr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پایگاه طرفداران، هواداران ( در موسیقی، ورزش، سیاست ) • مشتریان وفادار ( در کسب وکار ) • مبدأ، اساس، خاستگاه 🔸 مثال ها: The band ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گیر انداختن، به دردسر انداختن ( کسی ) • قفل کردن، از کار انداختن ( دستگاه، سیستم ) • بستن، مسدود کردن ( راه، ترافیک ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • گرداندن متهم در مقابل دوربین ( رایج ترین معادل ) • نمایش متهم در ملأ عام ( به دستور پلیس و برای رسانه ها ) • تحقیر متهم در مقابل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The waiter grew tired of serving the petulant customer who complained about everything. پیشخدمت از خدمت به آن مشتری بدخلق که از همه چیز ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در روزنامه نگاری، follow - up به یک گزارش خبری جدید گفته می شود که اطلاعات تازه، جزئیات تکمیلی، رویدادهای بعدی، یا واکنش ها را به یک خبر قبلی اضافه م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • احتلام، انزال در خواب ( معنای فیزیکی و پزشکی ) • آرزوی ایده آل و دست نیافتنی، رویای خیس ( معنای مجازی و عامیانه ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاسخ دادن به تماس ( دوباره تماس گرفتن ) • بازگرداندن تماس، برگرداندن زنگ • فراخواندن، احضار کردن ( به محل کار ) • بازپس گرفتن ( م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

به دوران جوانی و ناپختگی یک شخص، به ویژه زمانی که او در آن دوران تجربه زندگی کافی نداشته، ساده لوح، پرشور، و ایده آلیست بوده است، اطلاق می شود. این ع ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خشک نوشتن، بی روح نوشتن • با لحن ساده و بی آلایش نوشتن عبارت write dry یک مفهوم دو لایه در نویسندگی انگلیسی دارد: یک لایه به معنی ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The jeweler showed us a beautifully wrought silver bracelet. جواهر ساز یک دستبند نقره زیبا و هنرمندانه ساخته شده به ما نشان داد. The c ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روزنامه قطع بزرگ • روزنامه جدی ( در مقابل روزنامه زرد ) • قطع برودشیت ( در صنعت چاپ ) کلمه broadsheet دو دسته معنای اصلی دارد: یک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مخفیانه از بشکه مشروب نوشیدن ( معمولاً با نی از طریق سوراخ کوچک ) • از بشکه مشروب دزدی کردن ( در کشتی ها ) 🔸 مثال ها: We have a ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

• سرقت کردن، دزدیدن مثال: The sailors tried to tap the admiral before the ship docked. ملوانان سعی کردند قبل از پهلوگیری کشتی، از بشکه مشروب بدزدند ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

یک ضرب المثل انگلیسی است که به انسان توصیه می کند از باز کردن بحث های قدیمی، اختلافات حل شده، و مشکلاتی که در حال حاضر فعال نیستند، خودداری کند. درست ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی ) • مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند ) • دسترسی پیدا کردن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

Radiography 🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی است که با است ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

Cryotherapy 🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پزشکی کم تهاج ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • میز ویراستاری • واحد ویرایش • دپارتمان ویرایش ( در روزنامه ها و مجلات ) یک بخش تخصصی در یک مؤسسه خبری ( مانند روزنامه، مجله، وب س ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دیگر خبری از افزایش حقوق نیست • از افزایش حقوق بگذر ( چشم نداشته باش ) • با افزایش حقوق خداحافظی کن این یک عبارت اصطلاحی در زبان م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در مفهوم کاهش نیرو ( Workforce Reduction ) : • حقوق بازنشستگی پیش ازموعد داوطلبانه • طرح بازخرید خدمات کارکنان • برنامه تشویقی ترک کار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قانون جنگل ( قانون حاکم بر طبیعت که در آن قوی، ضعیف را می بلعد ) • قانون حاکمیت زور ( جامعه ای که در آن عدالت و قانون جایگاهی ندار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از کسی گذشتن، چشم پوشی کردن • به کسی اجازه خطا دادن، اشتباه کسی را نادیده گرفتن • کسی را ( از مجازات، انتقاد، یا انجام کاری ) معاف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • بازشماری، بازبینی آرا، بررسی مجدد ( بدون بازشماری دستی ) • ممیزی برگه های شمارش آرا • بازبینی دفاتر و فرم های ثبت آرا یک فرآیند ق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین و عزیزترین بستگان • افراد بسیار نزدیک خانواده ( همسر، فرزندان، والدین ) • عزیزترین مردم ( در متون رسمی و احساسی ) کلمه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • نزدیکان، خویشاوندان درجه یک • بستگان نسبی، بستگان سببی • اعضای خانواده ( به ویژه پدر، مادر، همسر، فرزند ) کلمه nearest در معنای اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

🔸 معادل فارسی: • موی خود را کندن ( از شدت ناراحتی، عصبانیت، یا استرس ) • حسابی کلافه شدن، اعصاب خود را خرد کردن • از شدت نگرانی یا درماندگی دست به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

استعاره از ثبات و امنیت در موقعیت های پرتنش یا پرخطر زندگی ( مانند بحران مالی، بیماری، یا مشکلات عاطفی ) ، رسیدن به وضعیت باثبات و امن با on terra fi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف به کسی گفتن • حسابی کسی را توبیخ کردن • کلی انتقاد و سرزنش به کسی کردن 🔸 مثال ها: The boss gave him an earful for sub ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف شنیدن • حسابی توبیخ شدن، محکم گوش شکست شدن • کلی انتقاد و سرزنش شنیدن 🔸 مثال ها: He got an earful from his landlord a ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم احمق، کودن، ابله ( در زبان عامیانه آمریکایی ) 🔸 مثال ها: Don't be such a dum - dum; the answer is right in front of you. این ...