پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • نقطه آغاز، محل شروع ( سفر، پروژه، یا بحث ) • پایگاه عملیات، نقطه عزیمت • سکوی پرتاب ( برای شروع یک فعالیت بزرگ ) 🔸 مثال ها: The ...
🔸 معادل فارسی: • به چیزی به آرامی برخوردن، به چیزی سائیده شدن • تماس بدنی خفیف با چیزی، به خطری نزدیک شدن • به صورت ناگهانی با یک وضعیت یا شخص ناخوش ...
🔸 مثال ها: The general was arrested for treason after he leaked battle plans to the enemy. ژنرال به اتهام خیانت به کشور پس از افشای نقشه های جنگی ب ...
این کاربرد امروزه منسوخ شده و در متون قدیمی یا تاریخی دیده می شود مثال: The turnkey locked the cell door for the night. نگهبان زندان در سلول را برا ...
🔸 معادل فارسی: • دستکاری و جعل کردن مبلغ چک ( قبل از نقد کردن ) • نوشتن چک به امید پوشش بعدی آن ( به صورت کلاهبردارانه ) • عملیات فریبکارانه با چک ...
کِیزی وَک 🔸 معادل فارسی: • تخلیه مجروحان جنگی ( با وسایل غیرپزشکی ) • انتقال اضطراری مجروح از منطقه درگیری • عملیات امدادرسانی ( بدون همراهی پرسنل ...
🔸 معادل فارسی: • از دست چیزی خلاص نمی توان شد / رها نمی کند • نمی توان چیزی را تحمل کرد و از خود دور کرد • رهایی نداشتن از یک حس، فکر یا مشکل این عب ...
🔸 معادل فارسی: • هیچ منبع و سرمایه ای در دست نیست ( معنای مجازی و رایج ) مثال: "The schools are asking for a budget increase but the cupboard is ba ...
🔸 معادل فارسی: • بگذار اعصابم را خالی کنم • بگذار شکایتم را بکنم • بگذار حرف دلم را بزنم ( بدون اینکه دنبال راه حل باشید ) در مواقعی به کار می رود ...
🔸 معادل فارسی: • با خوابیدن از چیزی خلاص شدن • خوابیدن تا حالت مستی یا بیماری از بین برود • با استراحت بهبود یافتن به فرآیندی گفته می شود که در آن ...
🔸 معادل فارسی: • پنج دلار قرض گرفتن • از کسی پنج دلار قرض خواستن 🔸 مثال ها: Hey buddy, can I borrow a fin until payday? I'm short on cash. هی رفیق ...
🔸 مثال ها: The basketball player caught the pass without breaking stride and scored. بازیکن بسکتبال توپ را بدون اینکه از سرعت حرکتش خارج شود گرفت و ...
🔸 معادل فارسی: • حالت مستی: نیمه مست ( معنای مجازی ) در زبان عامیانه، half - lit به شخصی گفته می شود که به اندازه کافی مشروب مصرف کرده که دیگر کامل ...
🔸 معادل فارسی: • پرونده فوق العاده حساس • پرونده اولویت دار که تمام منابع روی آن متمرکز می شود • پرونده رسانه ای که جلب توجه می کند 🔸 مثال ها: T ...
🔸 معادل فارسی: غذای بیرون بر: غذایی که از رستوران یا فروشگاه خریداری می شود تا در جای دیگر ( معمولاً در خانه ) مصرف شود. رستوران بیرون بر: فروشگاهی ...
Five [dollars] will get you ten [dollars] 🔸 معادل فارسی: • به احتمال زیاد، به احتمال قریب به یقین ( برای بیان حدس و گمان محکم ) • شرط می بندم که . ...
🔸 معادل فارسی: • جمله وابسته، عبارت وابسته • بند وابسته ( در دستور زبان ) • جمله پیرو ( نسبت به جمله اصلی ) 🔸 تعریف ها: در دستور زبان انگلیسی، de ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را از سر راه برداشتن • از پا درآوردن، خنثی کردن • خلاص شدن از دست کسی ( اغلب همراه با خشونت ) 🔸 مثال ها: The rival company tr ...
🔸 معادل فارسی: • پایگاه طرفداران، هواداران ( در موسیقی، ورزش، سیاست ) • مشتریان وفادار ( در کسب وکار ) • مبدأ، اساس، خاستگاه 🔸 مثال ها: The band ...
🔸 معادل فارسی: • گیر انداختن، به دردسر انداختن ( کسی ) • قفل کردن، از کار انداختن ( دستگاه، سیستم ) • بستن، مسدود کردن ( راه، ترافیک ) 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • گرداندن متهم در مقابل دوربین ( رایج ترین معادل ) • نمایش متهم در ملأ عام ( به دستور پلیس و برای رسانه ها ) • تحقیر متهم در مقابل ...
🔸 مثال ها: The waiter grew tired of serving the petulant customer who complained about everything. پیشخدمت از خدمت به آن مشتری بدخلق که از همه چیز ...
در روزنامه نگاری، follow - up به یک گزارش خبری جدید گفته می شود که اطلاعات تازه، جزئیات تکمیلی، رویدادهای بعدی، یا واکنش ها را به یک خبر قبلی اضافه م ...
🔸 معادل فارسی: • احتلام، انزال در خواب ( معنای فیزیکی و پزشکی ) • آرزوی ایده آل و دست نیافتنی، رویای خیس ( معنای مجازی و عامیانه ) 🔸 مثال ها: The ...
🔸 معادل فارسی: • پاسخ دادن به تماس ( دوباره تماس گرفتن ) • بازگرداندن تماس، برگرداندن زنگ • فراخواندن، احضار کردن ( به محل کار ) • بازپس گرفتن ( م ...
به دوران جوانی و ناپختگی یک شخص، به ویژه زمانی که او در آن دوران تجربه زندگی کافی نداشته، ساده لوح، پرشور، و ایده آلیست بوده است، اطلاق می شود. این ع ...
🔸 معادل فارسی: • خشک نوشتن، بی روح نوشتن • با لحن ساده و بی آلایش نوشتن عبارت write dry یک مفهوم دو لایه در نویسندگی انگلیسی دارد: یک لایه به معنی ب ...
🔸 مثال ها: The jeweler showed us a beautifully wrought silver bracelet. جواهر ساز یک دستبند نقره زیبا و هنرمندانه ساخته شده به ما نشان داد. The c ...
🔸 معادل فارسی: • روزنامه قطع بزرگ • روزنامه جدی ( در مقابل روزنامه زرد ) • قطع برودشیت ( در صنعت چاپ ) کلمه broadsheet دو دسته معنای اصلی دارد: یک ...
🔸 معادل فارسی: • مخفیانه از بشکه مشروب نوشیدن ( معمولاً با نی از طریق سوراخ کوچک ) • از بشکه مشروب دزدی کردن ( در کشتی ها ) 🔸 مثال ها: We have a ...
• سرقت کردن، دزدیدن مثال: The sailors tried to tap the admiral before the ship docked. ملوانان سعی کردند قبل از پهلوگیری کشتی، از بشکه مشروب بدزدند ...
یک ضرب المثل انگلیسی است که به انسان توصیه می کند از باز کردن بحث های قدیمی، اختلافات حل شده، و مشکلاتی که در حال حاضر فعال نیستند، خودداری کند. درست ...
🔸 معادل فارسی: • گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی ) • مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند ) • دسترسی پیدا کردن ...
Radiography 🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی ا ...
🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی است که با است ...
Cryotherapy 🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پ ...
🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پزشکی کم تهاج ...
🔸 معادل فارسی: • میز ویراستاری • واحد ویرایش • دپارتمان ویرایش ( در روزنامه ها و مجلات ) یک بخش تخصصی در یک مؤسسه خبری ( مانند روزنامه، مجله، وب س ...
🔸 معادل فارسی: • دیگر خبری از افزایش حقوق نیست • از افزایش حقوق بگذر ( چشم نداشته باش ) • با افزایش حقوق خداحافظی کن این یک عبارت اصطلاحی در زبان م ...
🔸 معادل فارسی در مفهوم کاهش نیرو ( Workforce Reduction ) : • حقوق بازنشستگی پیش ازموعد داوطلبانه • طرح بازخرید خدمات کارکنان • برنامه تشویقی ترک کار ...
🔸 معادل فارسی: • قانون جنگل ( قانون حاکم بر طبیعت که در آن قوی، ضعیف را می بلعد ) • قانون حاکمیت زور ( جامعه ای که در آن عدالت و قانون جایگاهی ندار ...
🔸 معادل فارسی: • از کسی گذشتن، چشم پوشی کردن • به کسی اجازه خطا دادن، اشتباه کسی را نادیده گرفتن • کسی را ( از مجازات، انتقاد، یا انجام کاری ) معاف ...
🔸 معادل فارسی: • بازشماری، بازبینی آرا، بررسی مجدد ( بدون بازشماری دستی ) • ممیزی برگه های شمارش آرا • بازبینی دفاتر و فرم های ثبت آرا یک فرآیند ق ...
🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین و عزیزترین بستگان • افراد بسیار نزدیک خانواده ( همسر، فرزندان، والدین ) • عزیزترین مردم ( در متون رسمی و احساسی ) کلمه ...
🔸 معادل فارسی: • نزدیکان، خویشاوندان درجه یک • بستگان نسبی، بستگان سببی • اعضای خانواده ( به ویژه پدر، مادر، همسر، فرزند ) کلمه nearest در معنای اس ...
🔸 معادل فارسی: • موی خود را کندن ( از شدت ناراحتی، عصبانیت، یا استرس ) • حسابی کلافه شدن، اعصاب خود را خرد کردن • از شدت نگرانی یا درماندگی دست به ...
استعاره از ثبات و امنیت در موقعیت های پرتنش یا پرخطر زندگی ( مانند بحران مالی، بیماری، یا مشکلات عاطفی ) ، رسیدن به وضعیت باثبات و امن با on terra fi ...
🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف به کسی گفتن • حسابی کسی را توبیخ کردن • کلی انتقاد و سرزنش به کسی کردن 🔸 مثال ها: The boss gave him an earful for sub ...
🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف شنیدن • حسابی توبیخ شدن، محکم گوش شکست شدن • کلی انتقاد و سرزنش شنیدن 🔸 مثال ها: He got an earful from his landlord a ...
🔸 معادل فارسی: • آدم احمق، کودن، ابله ( در زبان عامیانه آمریکایی ) 🔸 مثال ها: Don't be such a dum - dum; the answer is right in front of you. این ...