پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) اظهارنظر / گفته / مشاهده • ( فعل ) اظهار کردن / گفتن / متذکر شدن • ( در کاربرد روزمره ) یک نظر یا مشاهده ی کوتاه 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • به سرعت و بدون دقت، نام یا برچسبی را روی چیزی قرار دادن • ( در کاربرد غیررسمی ) با عجله و بدون تأمل، نام خود را به چیزی نسبت دادن • ...
🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد انجام دادن / با شتاب پیش رفتن • ( در کاربرد استعاری ) انجام پروژه ها یا اقدامات با سرعت و فشردگی بالا • ( در کاربرد اص ...
🔸 معادل فارسی: • تأسیسات نظامی / پایگاه نظامی • ( در کاربرد نظامی ) ساختمان ها، تجهیزات، و امکاناتی که برای اهداف نظامی استفاده می شوند • ( در کاربر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Military base و Barracks: Military base ( پایگاه نظامی ) به طور خاص به یک منطقه یا محوطه ی نظامی با امکانات کامل ( مانند ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Beyond one's understanding و Go to someone's superior: Beyond one's understanding ( فراتر از درک ) به طور خاص به عدم توا ...
🔸 معادل فارسی: • فراتر از درک / پیچیده و غیرقابل فهم • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که برای فرد بسیار سخت یا پیچیده است • ( در کاربرد سازمانی ) بدون اط ...
املاء درست آن over one's head است.
🔸 مثال ها: در کاربرد حقوقی: The judge held the witness in contempt for refusing to answer. قاضی شاهد را به خاطر خودداری از پاسخ گویی، به بی احترامی ...
🔸 معادل فارسی: • در جای خود نگه داشتن / ثابت نگه داشتن • ( در کاربرد فنی و نظامی ) یک شیء یا فرد را در یک موقعیت خاص تثبیت کردن • ( در کاربرد روزمره ...
🔸 معادل فارسی: • احترام قائل شدن / به کسی احترام گذاشتن • ( در کاربرد رسمی ) کسی را محترم شمردن • ( در کاربرد روزمره ) با احترام با کسی رفتار کردن � ...
🔸 معادل فارسی: • مهار کردن / تحت کنترل درآوردن • ( در کاربرد روزمره ) جلوی رشد یا پیشرفت چیزی را گرفتن • ( در کاربرد نظامی و سیاسی ) محدود کردن یا م ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Keep in check و Hold back: Keep in check ( تحت کنترل نگه داشتن ) بسیار شبیه به hold in check است و اغلب به جای یکدیگر اس ...
🔸 معادل فارسی: • درون خود نگه داشتن / فرو خوردن ( احساسات ) • ( در کاربرد روزمره ) جلوی ابراز یک احساس یا واکنش را گرفتن • ( در کاربرد فیزیکی ) مها ...
فرض کنید یک نفر اقدام به سرقت خودرویی به تنهایی می کند ، خودش نقشه سرقت را می کشد و خودش به تنهایی و بدون کمک کسی این اقدام را صورت می دهد. به این فر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Accomplice و Partner in crime: Accomplice ( شریک جرم ) به فردی گفته می شود که در یک جرم خاص با دیگری همکاری کرده است ( اغ ...
🔸 معادل فارسی: • هم دست / شریک در توطئه • ( در کاربرد حقوقی و جنایی ) فردی که با دیگران در یک طرح غیرقانونی یا مخفیانه همکاری می کند • ( در کاربرد ر ...
🔸 معادل فارسی: • خواندن ( از روی یک لیست یا متن ) • ( در کاربرد روزمره ) با صدای بلند خواندن ( اعداد، نام ها، یا داده ها ) • ( در کاربرد فنی ) اند ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت توسط استیو بانون، مشاور سابق ترامپ، در توصیف استراتژی رسانه ای خود رواج یافت. او معتقد بود که با غرق کردن منط ...
🔸 معادل فارسی: • فضای رسانه ای را پر کردن / اشباع کردن ( با اطلاعات ) • ( در کاربرد سیاسی و استراتژیک ) انتشار انبوهی از اطلاعات ( اغلب برای منحرف ...
🔸 معادل فارسی: • اطلاعات محرمانه • ( در کاربرد حقوقی ) اطلاعاتی که تحت پوشش حقّ الامتیاز حرفه ای ( مانند وکیل - موکل ) قرار دارد • ( در کاربرد روزم ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Editing و Censorship: Editing ( ویرایش ) به اصلاح و بهبود متن ( از نظر گرامر، سبک، و محتوا ) اشاره دارد. Censorship ( س ...
🔸 معادل فارسی: • ویرایش / بازنویسی ( متن ) • ( در کاربرد حقوقی و اداری ) حذف یا پوشاندن اطلاعات محرمانه از یک سند • ( در کاربرد روزمره ) آماده سازی ...
🔸 معادل فارسی: • مشروط به دستورات / تابع دستورالعمل ها • ( در کاربرد حقوقی و اداری ) وابسته به دریافت یا پیروی از دستورات • ( در کاربرد روزمره ) منو ...
🔸 معادل فارسی: • در معرض سیل قرار گرفتن / مستعد سیل • ( در کاربرد عمومی ) در خطر وقوع یک سیل یا طغیان بودن • ( در کاربرد مجازی ) در معرض هجوم یا حجم ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Prescribe و Distribute: Prescribe ( تجویز کردن ) به نوشتن نسخه توسط پزشک اشاره دارد. Dispense ( تحویل دادن ) به ارائه ی ...
🔸 معادل فارسی: • تحویل دادن / توزیع کردن ( دارو ) • ( در کاربرد داروشناسی ) ارائه ی داروی تجویز شده به بیمار • ( در کاربرد عمومی ) توزیع یا ارائه ک ...
🔸 معادل فارسی: • پنهان کردن / مستور کردن ( علائم یا نشانه ها ) • ( در کاربرد پزشکی ) مانع از تشخیص یا دیده شدن یک مشکل شدن • ( در کاربرد روزمره ) پ ...
🔸 مثال ها: The flight was rerouted due to bad weather. پرواز به دلیل آب وهوای بد تغییر مسیر داد. The shipping company rerouted the cargo through ...
🔸 معادل فارسی: • نرخ نگهداشت / نرخ حفظ نیرو • ( در کاربرد سازمانی ) درصد کارکنانی که در یک سازمان باقی می مانند ( در مقابل ترک شغل ) • ( در کاربرد ...
🔸 معادل فارسی: • در این مرحله / در این نقطه ( زمانی یا فرایندی ) • ( در کاربرد روزمره ) در شرایط فعلی / با توجه به وضعیت موجود • ( در کاربرد تأکیدی ...
🔸 معادل فارسی: • خبر یا رویداد شگفت انگیز / حیرت آور • ( در کاربرد خبری ) چیزی که باعث حیرت و تعجب شدید می شود • ( در کاربرد روزمره ) اتفاقی که دهان ...
🔸 معادل فارسی: • مراقبت پس از درمان / مراقبت پس از ترخیص • ( در کاربرد پزشکی ) مراقبت های بعد از یک عمل جراحی یا بیماری • ( در کاربرد اجتماعی ) حمای ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Follow - up و Rehabilitation: Follow - up ( پیگیری ) به معاینه یا بررسی دوره ای ( معمولاً پزشکی ) برای ارزیابی وضعیت بیما ...
🔸 معادل فارسی: • نذر تجرد / عهد پرهیز از ازدواج و روابط جنسی • ( در کاربرد مذهبی ) تعهد به زندگی بدون ازدواج و فعالیت جنسی • ( در کاربرد روزمره ) تص ...
تفاوت با مفاهیم مشابه: Get an earful ( یک تشر حسابی خوردن ) به شنیدن انتقادات تند ( اما نه لزوماً مجازات ) اشاره دارد. Be punished ( تنبیه شدن ) یک ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت تنبیه شدن / جریمه شدن • ( در کاربرد روزمره ) به خاطر یک اشتباه یا شکست، به شدت مورد انتقاد یا مجازات قرار گرفتن • ( در کاربر ...
🔸 مثال ها: The world was shocked by the savagery of the attack. جهان از وحشی گری این حمله شوکه شد. The savagery of the regime's crackdown was co ...
🔸 معادل فارسی ( در کاربرد مجازی ) : • راه دشوار / مسیر پرپیچ و خم • ( در کاربرد روزمره ) موقعیت یا فرایندی که پر از مشکلات، ابهام، و پیچیدگی است • ( ...
🔸 مثال ها: I don't trust him; he's a bad egg. به او اعتماد ندارم؛ او یک آدم نادرست است. She turned out to be a bad egg after stealing from the c ...
🔸 معادل فارسی: • قهوه یا چای درست کردن / دم کردن • ( در کاربرد روزمره ) مقدار مشخصی از یک نوشیدنی گرم ( معمولاً قهوه یا چای ) تهیه کردن • ( در کاربر ...
🔸 معادل فارسی: • پالی مارکیت ( یک پلتفرم پیش بینی مبتنی بر بلاکچین ) • بازار پیش بینی غیرمتمرکز • ( در کاربرد مالی ) پلتفرمی برای شرط بندی بر روی ر ...
🔸 معادل فارسی: • ترش شدن / خراب شدن ( در مورد غذا یا مایعات ) • ( در کاربرد مجازی ) به بدی گراییدن / به شکست انجامیدن ( یک رابطه، پروژه، یا وضعیت ) ...
🔸 معادل فارسی: • به سراغ کسی رفتن / با کسی مشورت کردن • ( در کاربرد سیاسی و مدیریتی ) برای کمک، مشورت، یا هماهنگی به کسی مراجعه کردن • ( در کاربرد ر ...
🔸 معادل فارسی: • پرچم سفید بالا بردن / تسلیم شدن • ( در کاربرد نظامی و روزمره ) پذیرش شکست و دست از جنگ کشیدن • ( در کاربرد مجازی ) از مبارزه یا تلا ...
تفاوت با مفاهیم مشابه: Surrender ( تسلیم شدن ) یک واژه ی رسمی تر و مستقیم برای پذیرش شکست است. Give up ( دست کشیدن ) عمومی ترین واژه برای ترک یک ت ...
🔸 معادل فارسی: • لطیفه / جمله ی طنزآمیز • ( در کاربرد نمایشی ) بخشی از یک متن که برای ایجاد خنده طراحی شده است • ( در کاربرد روزمره ) یک جمله یا عبا ...
🔸 معادل فارسی: • آدم حقیر / انسان بی ارزش • ( در کاربرد تحقیرآمیز ) فردی که از نظر اخلاقی یا شخصیتی بسیار ضعیف و پست است • ( در کاربرد ادبی ) استعار ...
🔸 معادل فارسی: • به نظر رسیدن / جلوه کردن • ( در کاربرد ارزیابی ) برداشتی که از کسی یا چیزی به دست می آید • ( در کاربرد روزمره ) به شکلی خاص دیده شد ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Seem و Appear: Seem ( به نظر رسیدن ) عمومی ترین و خنثی ترین گزینه برای بیان ظاهر یا برداشت است. Appear ( ظاهر شدن / به ...