پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
( در جاسوسی رادیویی ) : دستگاه نظارتی یا شبیه ساز سلولی که اطلاعات تلفن همراه را بدون اطلاع کاربر استخراج می کند در منابع پلیس - تخصصی غیررسمی Trigg ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی/عمومی ) بخش بندی کردن، تفکیک کردن، جداسازی ذهنی • ( اداری/مدیریتی ) دسته بندی کردن، در محفظه های جداگانه قرار دادن • ( ...
🔸 معادل فارسی: دزد، کلاهبردار، شیاد، جیب بُر ( معادل حقوقی ) حرامزاده، ولگرد ( دشنام عامیانه ) 🔸 مثال ها: ( کاربرد تحقیرآمیز روزمره ) “That gan ...
🔸 معادل فارسی: • ( لباس های کثیف یا چرک ) رخت چرک، البسهٔ کثیف مثال: "I have a huge pile of laundry to do this weekend. " این آخر هفته یک کوه لباس ...
🔸 تعریف ها: اصطلاحی است که به نقش انکارناپذیر قدرت، حکمرانی، و تضاد منافع در نحوه مدیریت، تخصیص و دسترسی به منابع آب شیرین اشاره دارد. این مفهوم نش ...
🔸 معادل فارسی ( در پزشکی ) : • جا انداختن، رد کردن ( مخصوصاً دررفتگی یا شکستگی ) • برگرداندن عضو یا بافت به جایگاه طبیعی خود • کاهش ( در معنای عموم ...
🔸 مثال ها: ( انتقاد از برنامه غیرعملی ) "You're building castles in the air if you think you can learn piano in a week. " اگر فکر می کنی می توانی ...
🔸 معادل فارسی: • فرقه پیوریتن ( گروهی از پروتستان های انگلیسی ) • پارساگرا ( در معنای عامیانه و امروزی، کسی که در مسائل اخلاقی و مذهبی بسیار سخت گی ...
🔸 معادل فارسی: • پلی نوروپاتی ( رایج ترین معادل ) • آسیب همزمان متعدد اعصاب محیطی • بیماری نوروپاتیک گسترده ( در برخی متون ) 🔸 انواع اصلی پلی نور ...
این واژه، صفتی است که در علوم اعصاب و زیست شناسی به هر چیزی که به آکسون ( Axon ) ، یعنی زائده بلند و باریک سلول های عصبی ( نورون ها ) مرتبط باشد، اطل ...
🔸 معادل فارسی: • نقد، بررسی، تحلیل ( در زمینه فیلم، کتاب، موسیقی، یا اجرا ) • نظر تحلیلی، ارزیابی منتقدانه 🔸 مثال ها: ( نقد فیلم در پادکست ) "In ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی ) "The bona fide error in the tax return was corrected without penalty. " اشتباه با حسن نیت در اظهارنامه مالیاتی بدون جریمه اصل ...
🔸 مثال ها ( در مسابقات بوکس ) : ( دستور سرداور برای توقف ) Referee shouted "Time!" after the accidental headbutt to check the cut. سرداور پس از ب ...
1. وضعیت مالی – خانه به دوش، خانه خراب: مثال: "After buying the house, we are totally house - broke. " بعد از خرید خانه، به کلی از نظر مالی ورشکسته ...
🔸 معادل فارسی: ( رایج ) اعصاب کسی را خرد کردن، کلافه کردن، کسی را به ستوه آوردن ( با سؤال ) ناراحتت کردم؟ ( در بافت سؤال مستقیم ) 🔸 مثال ها: ( ...
🔸 معادل فارسی: • هر که بامش بیش، برفش بیشتر • هر که تاج بر سر دارد، شب ناآرام دارد • هر چقدر پادشاهی کنی، غمش هم به همان اندازه است • بزرگی و قدرت، ...
🔸 مثال ها: ( مقدار/عدد ) "The temperature was just shy of 40 degrees. " دما کمی کمتر از ۴۰ درجه بود. ( فاصله مکانی ) "The car stopped shy of t ...
🔸 معادل فارسی: ( استعاری – رایج ) از شدت انتقاد کاستن، دست از سر کسی برداشتن، حمله کلامی را متوقف کردن ( در دعوا و مجادله ) عقب کشیدن، تنش را کم ک ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) ناسپاس، کفران نعمت کننده، حق ناشناس • ( صفت ) ناسپاس، ناشکر، کفران نعمت کننده 🔸 مثال ها: ( اسم ) "You ungrateful ingrate ...
کُـوْروم 🔸 معادل فارسی: • حد نصاب ( رایج ترین معادل در متون حقوقی، اداری و رسانه های فارسی ) • نصاب قانونی، نصاب تشکیل جلسه، کمیت تعیین کننده • در ...
🔸 مثال ها: "The dictator siphoned millions of dollars from the national treasury into his personal overseas accounts. " دیکتاتور میلیون ها دلار را ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به کسی فکر کردن، ذهنش با کسی بودن، مدام به یاد کسی بودن • ( نگرانی ) نگران کسی بودن، دلواپس کسی بودن • ( علاقه/عشق ) عاشق ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی: • متن قالبی، متن استاندارد از پیش نوشته شده • ( در حقوق ) بندهای استاندارد قرارداد، زبان قالبی قرارداد • ( در برنامه نویس ...
🔸 معادل فارسی: • ( کنترل کامل ) کسی را در اختیار داشتن، کسی را در موقعیت ضعف و درماندگی قرار دادن • باج گرفتن از کسی، طوری که نتواند مخالفت کند • ( ...
✅ این عبارت بسیار مبتذل و رکیک ( vulgar ) است. در محیط های رسمی، اداری، خانوادگی، یا با افراد محترم هرگز استفاده نمی شود. معادل مؤدبانه تر آن "have ...
🔸 معادل فارسی: • ( کنترل مطلق ) کسی را در قبضه داشتن، تو مشت کسی بودن • ( فشار/اجبار ) کسی را کاملاً کنترل کردن • کسی را از هر نظر در اختیار داشتن، ...
🔸 معادل فارسی: • ( رویداد، جلسه، دوره ) به پایان رسیدن، رو به پایان رفتن، به پایان نزدیک شدن • تمام شدن، خاتمه یافتن • به اتمام رسیدن ( تدریجی ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: ( در صف اداره پست ) : “These queues at the post office really get my goat. I’ve been waiting for half an hour!” این صف های طولانی اداره ...
• ( اسم رمز ) اسلحه، تفنگ، تیر ( در عامیانه خیابانی مثال: "Gimme the whistle. " اسلحه رو بده به من. "I just watched a 3rd season EP last night wher ...
تشخیص و پیش بینی از روی ظاهر ( در اصطلاحات خیابانی ) : فعل Read در زبان عامیانه به معنای تشخیص هویت، مقصود یا وضعیت روانی یک شخص از روی ظاهر و رفتار ...
Colored People’s Time ( به عنوان یک کلیشه ) تأخیر مداوم، دیر سر قرار حاضر شدن کلیشه منفی ( اصلی ) : اصطلاحی در انگلیسی آمریکایی که به باور کلیشه ای ...
🔸 مثال ها: معانی اصلی ( زندان ) : ( کاربرد کلاسیک ) They put him in the pokey for carrying a concealed weapon. او را به خاطر حمل سلاح مخفی به زند ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) خلوت کردن، گوشه گیری کردن، از همه جا بریدن، به دور از هیاهو بودن • ( مکانی ) در یک مکان خلوت و دورافتاده بودن یا ماندن • ( ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی ( همگی به نوعی بیانگر �نگران نباش� هستند ) : • نگران نباش، فکر نکن، به خودت سخت نگیر، بیخیال شو. • آنقدرها هم که فکر می ک ...
🔸 معادل فارسی: ( عامیانه – اصلی ) مواد فروختن، دستفروشی مواد مخدر کردن ( توزیع غیرقانونی ) پخش کردن، جابجا کردن ( کالای قاچاق ) 🔸 مثال ها: ( سر ...
( عامیانه – جنایی ) He got caught slinging drugs on the street corner. او در حال فروش مواد مخدر در گوشه خیابان دستگیر شد.
🔸 معادل فارسی: • نوعی تفنگ ساچمه ای با لوله اره شده ( اسلحه کمرشکن ) • فرد کوتاه قد / ریزنقش ( اصطلاح تحقیرآمیز برای افراد با جثه کوچک ) • به شدت ...
🔸 معادل فارسی: ( فیزیکی ) شُل به نظر رسیدن، باز شده به نظر رسیدن ( فرد ) آرام و آسوده به نظر رسیدن، از استرس رها شده به نظر رسیدن ( اصطلاحی برای ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) حسابی کلافه و سردرگم شدن • ( کنایه ) خیلی عصبانی یا نگران شدن 🔸 مثال ها: ( استرس و فشار کاری ) "With three kids running ...
Aggravated assault 🔸 معادل فارسی: • جرم ضرب و جرح عمدی ( تشدید شده ) • صدمه بدنی شدید، همراه با شرایط مشدده ( مانند استفاده از سلاح سرد یا گرم، یا ...
🔸 معادل فارسی: • با توجه به وضعیتِ. . . ، در مقایسه با دیگر . . . • وقتی صحبت از . . . می شود، ( چیزی ) نشان دهندهٔ وضعیت کلی است. • ( برای قضاوت ...
🔸 معادل فارسی: • ( عمومی و سایبری ) دسترسی از راه پشت دَر پیدا کردن، نفوذ کردن ( از طریق غیرمجاز ) • ( اخلاقی/حرفه ای ) دور زدن قوانین، از راه غیرم ...
🔸 مثال ها: ( کار/پروژه ) We need to break the goal into smaller doable tasks. باید هدف را به کارهای کوچک تر و شدنی تقسیم کنیم. ( زندگی روزمره ) ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی: • ( عامیانه/اینترنتی – رایج ) گروهی از دوستان خودشیفته و مادی گرا که مدام به رخ کشیدن پول، وسایل لوکس و سبک زندگیِ پرزرق ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پرچم خود را برافراشتن / به اهتزاز درآوردن • ( غرور ملی/گروهی ) وفاداری خود را نشان دادن، ( به غرور ملی/گروهی خود ) افتخار ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) بویی بردن از، خبردار شدن، پی بردن ( مخصوصاً به یک راز یا خبر پنهانی ) • ( کشف اتفاقی ) از طریق شایعه یا اشاره فهمیدن، سر ...
🔸 مثال ها: ( جادو – تحت اللفظی ) According to legend, a witch put a hex on the village, causing crops to fail. طبق افسانه، یک جادوگر دهکده را نفر ...
🔸 مثال ها: ( سیاسی – دوپهلو ) Voters are tired of double talk; they want straight answers. رأی دهندگان از حرف های دوپهلو خسته شده اند؛ آنها پاسخ ...
🔸 معادل فارسی: • ( توصیف زیبایی ) صورت قشنگی داشتن، چهره ی جذابی داشتن • ( عامیانه – تعریف ) خیلی خوشگله، صورتش ماه می گیره • ( تحسین ظاهر ) چه صورت ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی – رایج ) سوار بر دامن کسی شدن، به واسطه موفقیت دیگری پیش رفتن • ( اصطلاحی – انتقادی ) بدون شایستگی شخصی و فقط به خاطر ارت ...