پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)
🔸 معادل فارسی: • اعزام موقت ( کارمند ) به سازمان دیگر • ( در کاربرد اداری ) انتقال موقت یک کارمند به بخش یا سازمان دیگر برای انجام یک پروژه • ( در ک ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Secondment و Temporarily assigned: Secondment ( اعزام موقت ) یک اصطلاح رسمی تر و حقوقی است که دقیقاً به همان معنا ( اعزا ...
🔸 معادل فارسی: • به صورت موقت اعزام شده / به عنوان مأموریت موقت • ( در کاربرد اداری و نظامی ) فردی که به طور موقت از سازمان خود به سازمان دیگری منتق ...
🔸 معادل فارسی: • تغذیه کردن / خوراندن ( به کسی یا حیوانی ) • ( در کاربرد روزمره ) به اندازه ی کافی غذا دادن • ( در کاربرد کشاورزی ) پروار کردن ( دا ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت سیاسی و عمومی ) : • پیشرفت / جلب حمایت / موفقیت • ( در کاربرد استعاری ) تأثیرگذاری و جلب توجه • ( در کاربرد فیزیکی ) چسبندگی ...
🔸 مثال ها: My grandfather is on Medicare, so most of his hospital bills are covered. پدربزرگ من تحت پوشش مدیکر است، بنابراین بیشتر هزینه های بیمار ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Medicaid و Private insurance: Medicaid ( مدیکید ) یک برنامه ی بیمه ی درمانی فدرال - ایالتی برای افراد با درآمد پایین است ...
🔸 معادل فارسی: • به کمک کسی آمدن / پشت کسی را خالی نکردن • ( در کاربرد روزمره ) انتظارات را برآورده کردن ( به ویژه در زمان نیاز ) • ( در کاربرد کار ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Change one's mind و U - turn: Change one's mind ( نظر خود را عوض کردن ) یک عبارت خنثی برای تغییر نظر است. U - turn ( چر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Fame و Celebrity: Fame ( شهرت ) به طور کلی به شناخته شدن و معروف بودن ( مثبت یا منفی ) اشاره دارد. Celebrity ( سلبریتی ...
🔸 معادل فارسی: • شهرت / ستارگی • ( در کاربرد هنری ) به درجه ی یک ستاره رسیدن • ( در کاربرد عمومی ) محبوبیت و شهرت گسترده 🔸 مثال ها: She achieved st ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار متفاوت از / زمین تا آسمان فرق داشتن • به هیچ وجه شبیه نبودن • فاصله زیاد داشتن ( از نظر کیفیت، میزان یا ماهیت ) • قابل قیاس ...
🔸 معادل فارسی: • به یک پایان بندیِ ضروری و آرامش بخش رسیدن • ( در کاربرد روانشناسی ) به یک حسِ رهایی و پایانِ قطعی برای یک مسئله ی عاطفی دست یافتن • ...
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) : Financial problems plagued the company for years. مشکلات مالی سال ها این شرکت را آزار داد ( گرفتار کرد ) . Injurie ...
🔸 معادل فارسی: • از هم پاشیدن / فروپاشی کردن • ( در کاربرد روانشناسی ) از نظر عاطفی یا روانی فروپاشیدن • ( در کاربرد روزمره ) یک سیستم یا برنامه از ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت از دورانی می آید که ( cup ) نماد شراب خواری بود. استفاده از فعل fall deeper به معنای �فرو رفتن تدریجی� است و ...
🔸 معادل فارسی: • بیشتر به مشروب خواری فرو رفتن / مستی کردن • ( در کاربرد ادبی ) به شدت شراب خوردن • ( در کاربرد استعاری ) گرفتار شدن در اعتیاد به ال ...
🔸 معادل فارسی: • آمدن به خانه ی کسی ( اغلب با بار منفی یا اکراه ) • ( در کاربرد غیررسمی ) مزاحمت شدن / به در خانه ی کسی آمدن ( به ویژه وقتی خوش آمد ...
🔸 معادل فارسی: • دست به یک اقدام بزرگ زدن • ( در کاربرد روزمره ) جهش کردن / ریسک بزرگی کردن • ( در کاربرد استعاری ) انتقال از یک مرحله به مرحله ی با ...
🔸 معادل فارسی: • شغل راحت / شغل بی دردسر • ( در کاربرد غیررسمی ) شغلی که با کمترین فشار و تلاش، مزایا و درآمد خوبی دارد • ( در کاربرد طنز ) موقعیت ش ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Easy money و Cushy job: Easy money ( پول آسان ) به پولی گفته می شود که با کمترین تلاش به دست می آید. Cushy job ( شغل ر ...
🔸 معادل فارسی: • نرم ترین و راحت ترین شغل پرسود • ( در کاربرد عامیانه ) کاری که با کمترین زحمت، بیشترین سود را دارد • ( در کاربرد طنز ) یک شغل یا مو ...
🔸 معادل فارسی: • قوانین را دور ریختن / نادیده گرفتن کامل قوانین • ( در کاربرد روزمره ) به طور کامل از یک روش یا روال استاندارد خارج شدن • ( در کاربر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Break the rules و Think outside the box: Break the rules ( قوانین را شکستن ) به نقض عمدی قوانین ( اغلب با آگاهی از عواقب ...
🔸 معادل فارسی: • لکنت یا اختلال گفتاری آشکارکننده • ( در کاربرد توصیفی ) نوعی اختلال در تلفظ ( به ویژه حرف /s/ و /z/ ) که وجود یا حالت خاصی را فاش م ...
🔸 معادل فارسی: • چه عالی! / چه فوق العاده! • ( در کاربرد عامیانه ) برای ابراز تعجب، شگفتی، یا تحسین شدید • ( در کاربرد روزمره ) نشان دهنده ی هیجان ی ...
🔸 معادل فارسی: • سکاندار ( قایق ) • ( در کاربرد ورزشی ) فردی که در قایق های پارویی ( مانند هشت نفره ) نشسته و مسیر را هدایت کرده و سرعت پارو زدن را ...
🔸 معادل فارسی: • یکنواختی افسرده کننده / روزمرگی ملال آور • ( در کاربرد روانشناسی ) وضعیتی تکراری و بی هدف که باعث کاهش انگیزه و شادی می شود • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • در آتش سوختن / از بین رفتن • ( در کاربرد مجازی ) نابود شدن ( یک برنامه، پروژه، یا امید ) • ( در کاربرد روزمره ) به شکست کامل انجام ...
🔸 معادل فارسی: • بی تفاوت / بی اعتنا • ( در کاربرد روانشناسی ) فاقد احساس یا انگیزه • ( در کاربرد روزمره ) بی علاقه و بی حال 🔸 مثال ها: She felt ap ...
🔸 معادل فارسی: • سردی ( به شدت سرد بودن ) • ( در کاربرد مجازی ) سردی رفتار / بی اعتنایی / خشکی در برخورد • ( در کاربرد فیزیکی ) حالت یخ زده یا شیشه ...
🔸 معادل فارسی: • خانوادگی • ( در کاربرد پزشکی و ژنتیک ) مربوط به خانواده یا اعضای خانواده • ( در کاربرد اجتماعی ) وابسته به روابط خویشاوندی 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • سوژه ی آب دار و جذاب برای روزنامه های زرد • ( در کاربرد خبری ) موضوعی که برای رسانه های حاشیه ای و پرتیراژ، بسیار جذاب و پرطرفدار ا ...
🔸 معادل فارسی: • ( شخصیت ) عبوس و خشن / سخت گیر و اندیشناک • ( در کاربرد توصیفی ) فردی که ظاهری متفکر، خشن، و گاهی تهدیدآمیز دارد • ( در ادبیات و فی ...
🔸 معادل فارسی: • زندگی دوگانه / زندگی مخفی • ( در کاربرد اجتماعی ) داشتن دو هویت یا دو شیوه ی زندگی کاملاً متفاوت ( که معمولاً یکی از آنها از دیگران ...
انرژی تاریک یک نیروی اسرارآمیز و فرضی است که در حال تسریع انبساط جهان است و حدود ۷۰ درصد از کل محتوای انرژی - جرم کیهان را تشکیل می دهد . این پدیده ی ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Question و Interrogate: Question ( سوال کردن ) عمومی ترین و خنثی ترین واژه برای پرسیدن سوال است. Interrogate ( بازجویی ...
🔸 معادل فارسی: • بازجویی کردن / زیر سوال بردن ( کسی را درباره ی موضوعی ) • ( در کاربرد غیررسمی ) سوالات فشرده و پیاپی پرسیدن • ( در کاربرد خبری ) م ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Pass away، Die، و Depart: Die ( مردن ) مستقیم ترین و عمومی ترین واژه برای مرگ است. Pass away ( درگذشتن ) یک اصطلاح محترم ...
🔸 معادل فارسی: • از دنیا رفتن / درگذشتن • ( در کاربرد ادبی ) وداع کردن با جهان • ( در کاربرد رسمی ) چشم از جهان فروبستن 🔸 مثال ها: The old philosop ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Surpass، Overtake، Exceed و Outstrip: Surpass بیشتر به معنای فراتر رفتن یا بهتر بودن در کیفیت یا نتیجه است و لزوماً بر سرع ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Break و Collapse: Break ( شکست / گسست ) عمومی ترین واژه برای اشاره به پایان یا قطع یک رابطه یا توافق است. Collapse ( فروپ ...
🔸 معادل فارسی: • گسست / شکاف ( سیاسی یا اجتماعی ) • ( در کاربرد سیاسی ) فروپاشی / پایان ناگهانی ( یک نظام یا توافق ) 🔸 مثال ها: A sudden politica ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Have free time و Be idle: Have free time ( وقت آزاد داشتن ) یک عبارت خنثی و رسمی تر برای اشاره به اوقات فراغت است. Be id ...
🔸 مثال ها: I have too much time on my hands since I retired. از وقتی بازنشسته شده ام، وقت اضافه زیادی دارم ( بی کارم ) . She always gets into trou ...
اَناکرونیزم ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • نابه نگامی / زمان پریشی • ( در کاربرد تاریخی و ادبی ) چیزی که متعلق به دوره ی زمانی دیگری است ...
Liz Truss - style meltdown اشاره به بحران اقتصادی ایجادشده توسط برنامه اقتصادی �بودجه کوچک� لیز تراس در سال ۲۰۲۲ دارد . این رویداد به نمادی از یک فاج ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Start و Initiate: Start ( شروع کردن ) عمومی ترین و خنثی ترین گزینه برای شروع هر کاری است. Initiate ( آغاز کردن ) رسمی تر ...
🔸 معادل فارسی: • آغاز کردن / به راه انداختن ( یک فرایند ) • ( در کاربرد رسمی ) شروع یک روند یا اقدام ( اغلب با هدف مشخص ) • ( در کاربرد اداری ) به ...
🔸 معادل فارسی: • نفوذ سایبری / ورود غیرمجاز به سیستم های رایانه ای • ( در کاربرد امنیتی ) دسترسی غیرقانونی به شبکه یا سیستم اطلاعاتی • ( در کاربرد ح ...