پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی: • ( تحقیرآمیز ) آدم های تکراری و بی محتوا • ( در مورد زنان ) کسی که سلیقه یِ عامیانه و پیش بینی پذیر دارد • کسی که رفتارها و علایقِ م ...
کلی - شِی 🔸 معادل فارسی: • کلیشه / لفظِ تکراری • حرفِ تکراری و بی محتوا • ( در هنر و ادبیات ) ایده ای که بیش از حد استفاده شده و دیگر تأثیرِ اولیه ر ...
🔸 معادل فارسی: • وای / عجب / خدای من • ( برای ابراز تعجب، ناامیدی، یا تحسین ) چه جالب! / چه بد! • ( جایگزینِ مودبانه ی "damn" ) 🔸 مثال ها: • ( تعج ...
واژه ی Frojito یک نوشیدنی کوکتل یخ زده و بسیار محبوب در فصل گرماست. این کلمه در واقع از ترکیب دو واژه ی "Frozen" ( یخ زده ) و "Mojito" ساخته شده است ...
تلفظ؛ دوش 🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( اسم، توهین آمیز ) آدم های الکی / بابا خودبین / آدم های خودپسند و مزاحم • ( فعل، پزشکی ) شستشو دادن ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( بسیار مبتذل و توهین آمیز ) هرزه / بی حیا ( در مورد زنان ) • ( در زبان عامیانه ی مدرن، گاهی به شوخی ) جذاب و بی پروا ( در مورد لب ...
🍾 چرا به دربازکن �کلید کلیسا� می گویند؟ دلیل اصلی این نامگذاری، شباهت ظاهری دربازکن های قدیمی به کلیدهای بزرگ و قدیمی درهای کلیسا بوده است. نکته جا ...
🔸 معادل فارسی: • به خاطر چیزی زحمت کشیدن / جان کندن • برای رسیدن به چیزی تلاشِ طاقت فرسا کردن • ( در معنای منفی ) به خاطر چیزی نگران و مضطرب بودن 🔸 ...
💻 ۱. در فناوری و هوش مصنوعی ( AI ) در این زمینه، عبارت "token budget" یک اصطلاح تخصصی به معنای "بودجه ی توکن" یا سقف مصرف مجاز برای پردازش داده توس ...
🔸 مثال ها: • ( اخبار ) "Yet another report warns about the dangers of climate change. " → باز هم یک گزارشِ دیگر درباره یِ خطراتِ تغییراتِ اقلیمی هشد ...
🔸 معنی دقیق: به لبخندی گفته می شود که آنقدر جذاب، صمیمی، و مطمئن است که دیگران را تحتِ تأثیر قرار می دهد، اعتمادشان را جلب می کند، و معمولاً باعث م ...
🔸 معادل فارسی: • کسی که به زبان تمثیل و مثل گویی سخن می گوید یا می نویسد • تمثیل پرداز / مثل گو • ( در کاربرد امروزی و خاص ) هنرمند یا نویسنده ای که ...
🔸 مثال ها: • ( ذهن ) "When I stood up to speak, my mind went completely blank. " → وقتی بلند شدم که صحبت کنم، ذهنم کاملاً خالی شد. → لحظه ای که پشت ...
🔸 مثال ها: • ( روابط شخصی ) "After years of arguing, they finally decided to bury the hatchet. " → بعد از سال ها دعوا، بالاخره تصمیم گرفتند کینه ها ...
🔸 مثال ها: • ( مثبت - شروعِ پرشور ) "The team got stuck in and finished the project ahead of schedule. " → تیم با شور و اشتیاق وارد کار شد و پروژه ر ...
اَت - ی - تیو - دِ - نَل 🔸 مثال ها: • ( جامعه شناسی ) "The survey measured the attitudinal shift of voters toward the new policy. " → این نظرسنجی، ت ...
🔸 مثال ها ) : • ( روابط ) "It was a one - sided relationship; he gave everything, and she gave nothing. " → رابطه شان یک طرفه بود؛ او همه چیز می داد ...
🔸 معادل فارسی: • دو دستشوییِ جداگانه ( یکی برای آقا، یکی برای خانم ) • سینک هایِ مجزایِ زنانه و مردانه ( در حمام یا دستشویی ) 🔸 مثال ها: • "The m ...
🔸 معادل فارسی: • به مرور گنجاندن / وارد کردن ( در یک فرایند یا برنامه ) • با ظرافت و تدریج به چیزی رسیدن • به کار گرفتن / استفاده کردن ( در یک موقع ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را حسابی ذوق زده و پرانرژی کردن • هیجان زده کردن / آماده یِ یک کار بزرگ کردن • ( در زمینه یِ ورزش ) به وجد آوردن و آماده کردنِ ...
• ( مجازی - در زبانِ محاوره ) • در زبانِ عامیانه، گاهی از "trampoline" برایِ توصیفِ هر چیزی که باعثِ پرش یا تغییراتِ شدید می شود، استفاده می کنند ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، خیلی محاوره ) سکس کردن با کسی ( اغلب با بارِ ابتذال ) در زبان عامیانه و خیابانی ( Slang ) : در این بافت، "ride someone" ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) تحریک کننده / برانگیزاننده • ( صفت ) موجبِ واکنشِ شدیدِ احساسی ( به ویژه ناراحتی، خشم، یا اضطراب ) • ( اسم ) فعال سازی / ر ...
🔸 معادل فارسی: • دگرگون کننده / تحول آفرین • متحول کننده / تغییردهنده یِ بنیادین • واجدِ قدرتِ تغییرِ اساسی 🔸 مثال ها: • ( روانشناسی و رشد فردی ) " ...
🔸 معادل فارسی ) : • پس گرفتن / بازپس ستاندن • دوباره به دست آوردن ( با تلاش یا زور ) • جبران کردن ( هزینه ها یا ضررها ) 🔸 مثال ها: • ( اقتصاد ) " ...
🔸 مثال ها ( در بافت هایِ سیاسی و دیپلماتیک ) : • "The UN Security Council is demanding an immediate ceasefire in the region. " شورایِ امنیتِ سازمانِ ...
🔸 معادل فارسی: • یادداشت / شرح / توضیح ( بر روی یک متن ) • پانوشت / حاشیه نویسی ( برای توضیحِ بیشتر ) • برچسب گذاری ( در داده کاوی و هوش مصنوعی ) ...
کلمه "crinoline" در زبان انگلیسی، یک لباس زیر زنانه است که برای حالت دهی و پُف کردن دامن ها استفاده می شده. کاربردهای اصلی این واژه در تاریخ مد، دو ...
FEC 🔸 معادل فارسی: • کمیسیون انتخابات فدرال ( آمریکا ) • نهاد ناظر بر تأمین مالیِ کمپین های انتخاباتی فدرال • سازمان مستقلِ تنظیم کننده ی قوانینِ ...
🔸 معادل فارسی: • تحقیق اخلاقی / بررسی تخلفات اخلاقی • رسیدگی به تخلفات رفتاری و حرفه ای • فرایند رسمیِ بررسیِ نقضِ قوانینِ اخلاقی 🔸 معنی دقیق: "Eth ...
🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • نیرویِ پشتیبانی / امدادِ آخرِ لحظه • کمکِ ناگهانی و تعیین کننده از سویِ یک گروهِ قدرتمند 🔸 مثال ها: • ( سیاست ) " ...
🔸 معادل فارسی: • به کار انداختن علیه / آزاد کردن علیه • رها کردن ( نیرو، حمله، یا انتقاد ) بر علیه کسی یا چیزی • با شدت تمام به کسی یا چیزی حمله کرد ...
🔸 مثال ها : • "He was dogged by financial problems throughout his life. " ( مشکلاتِ مالی، تمامِ عمرش او را دنبال کرد. ) • "The scandal has dogged ...
🔸 معادل فارسی: • شباهت داشتن به / شبیه بودن به • به کسی یا چیزی ماندن • دارای ویژگی هایِ مشترک با چیزی بودن 🔸 مثال ها: • "She bears a striking rese ...
🔸 معادل فارسی: • انرژیِ ضدِ ساختارِ حاکم که جریان دارد • موجِ خشم و شورِ ضدِ نظامِ سیاسیِ غالب • روحیه ی ضدِ قدرتِ مسلط که در جامعه جاری است 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • سوارِ موجِ چیزی شدن • از یک روند یا موقعیتِ مساعد نهایتِ استفاده را بردن • همراه با یک جریانِ موفقیت آمیز حرکت کردن 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 مثال ها: • "The peace talks ended with no clear way forward. " ( مذاکراتِ صلح بدونِ هیچ راهِ روشنی برای آینده به پایان رسید. ) • "We need to agr ...
🔸 معادل فارسی: • با ما همراه باشید / در ارتباط باشید • منتظرِ اخبارِ بعدی باشید • به زودی اطلاعاتِ بیشتری ارائه خواهد شد 🔸 مثال ها: • "We'll be ann ...
🔸 مثال ها: • ( کسب وکار ) "The company has built a platform that can handle millions of users at scale. " ( شرکت یک پلتفرم ساخته است که می تواند می ...
🔸 معادل فارسی: • دسترسی و تأثیر • گستره و میزان اثرگذاری • دامنه و پیامد 🔸 مثال ها: • "Social media has amplified both the reach and impact of poli ...
🔸 معادل فارسی: • دستکاریِ رسانه ای • مهندسیِ افکار عمومی از طریقِ رسانه ها • استفاده ی حساب شده از رسانه ها برای شکل دهی به روایت ها و باورهایِ جمعی ...
🔸 معادل فارسی: • حاشیه سازی کردن / گرد و خاک راه انداختن • حواس پرتی ایجاد کردن ( با اخبار جنجالی ) • فضا را مبهم کردن ( برای پنهان کاری ) مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • درگیر یک دشمنیِ طولانی شدن • در یک کینه ی تاریخی و بی پایان گرفتار شدن • وارد یک اختلافِ حل نشدنی شدن که پایانی ندارد 🔸 مثال ها: • ...
پِر - وِی - اِر 🔸 معادل فارسی: • تأمین کننده / عرضه کننده ( کالا یا خدمات ) • ارائه دهنده / فروشنده ( به ویژه در مقیاس بزرگ ) • ( در معنای مجازی ) ...
پی - و - تَل 🔸 معادل فارسی: • گامِ کلیدی / قدمِ سرنوشت ساز • مرحله ی تعیین کننده • نقطه ی عطفِ یک فرایند 🔸 مثال ها: • "The ceasefire agreement was ...
🔸 معادل فارسی: • اصلاً / به هیچ وجه / مطلقاً • هیچ ( برای تأکید بر نفی کامل ) • هر چه که باشد ( در معنای دیگر ) 🔸 مثال ها: • "There is no evidenc ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنای مجازی ) تلاشِ بی نتیجه برای حلِ یک مشکل که مدام در جایِ دیگری ظاهر می شود • رویکردی واکنشی و سطحی که مشکل را ریشه ای حل ...
اِگ - زاس - تیو 🔸 مثال ها: • "The report provides an exhaustive analysis of the economic crisis. " ( گزارش، تحلیلیِ جامع و کامل از بحرانِ اقتصادی ا ...
🔸 مثال ها: • "Thousands of tourists descend on the island during the summer. " ( هزاران گردشگر در طولِ تابستان به جزیره هجوم می آورند. ) • "The me ...
🔸 مثال ها: • "Tourists flock to Paris to see the Eiffel Tower. " ( گردشگران برای دیدنِ برجِ ایفل به پاریس هجوم می آورند. ) • "Fans flocked to the ...