descend on

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• "Thousands of tourists descend on the island during the summer. "
( هزاران گردشگر در طولِ تابستان به جزیره هجوم می آورند. )
• "The media descended on the courthouse as soon as the verdict was announced. "
...
[مشاهده متن کامل]

( به محضِ اعلامِ حکم، رسانه ها به دادگاه هجوم آوردند. )
• "Relatives descended on us without warning during the holidays. "
( در طولِ تعطیلات، اقوام بدونِ هشدارِ قبلی به خانه ی ما هجوم آوردند. )
• "Police descended on the building after receiving a tip about the fugitive. "
( پلیس پس از دریافتِ خبری درباره ی فراری، به ساختمان یورش برد. )

روی سر کسی خراب شدن
حاکم شدن
حکمفرما شدن
( جمعیت کثیری ) سرزده ( و بدون دعوت ) آمدن
Descend on:arrive suddenly usually in a group
دسته جمعی آمدن