🔸 مثال ها:
• ( روابط شخصی ) "After years of arguing, they finally decided to bury the hatchet. "
→ بعد از سال ها دعوا، بالاخره تصمیم گرفتند کینه ها را کنار بگذارند و آشتی کنند.
• ( سیاست ) "The two rival parties agreed to bury the hatchet and form a coalition government. "
... [مشاهده متن کامل]
→ دو حزبِ رقیب برایِ تشکیلِ یک دولتِ ائتلافی، اختلافات را کنار گذاشتند.
• ( محیط کار ) "It's time to bury the hatchet and work together for the success of the project. "
→ وقتش رسیده که دعواها را تمام کنیم و برایِ موفقیتِ پروژه با هم کار کنیم.
• ( روابط شخصی ) "After years of arguing, they finally decided to bury the hatchet. "
→ بعد از سال ها دعوا، بالاخره تصمیم گرفتند کینه ها را کنار بگذارند و آشتی کنند.
• ( سیاست ) "The two rival parties agreed to bury the hatchet and form a coalition government. "
... [مشاهده متن کامل]
→ دو حزبِ رقیب برایِ تشکیلِ یک دولتِ ائتلافی، اختلافات را کنار گذاشتند.
• ( محیط کار ) "It's time to bury the hatchet and work together for the success of the project. "
→ وقتش رسیده که دعواها را تمام کنیم و برایِ موفقیتِ پروژه با هم کار کنیم.
دشمنی را تمام کردن
آشتی کردن
کدورت ها را کنار گذاشتن
آشتی کردن
کدورت ها را کنار گذاشتن