پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٥٦
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کان - فی - دَنت 🔸 مثال ها: • "For years, she was his closest confidant, knowing all his secrets. " ( او سال ها نزدیک ترین محرم راز او بود و تمام اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) "The stroke caused irreversible brain damage. " ( سکته یِ مغزی باعثِ آسیبِ غیرقابل بازگشتِ مغزی شد. ) • ( محیط زیست ) "Cli ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) : • تعیین کننده / سرنوشت ساز • ویژگیِ بارز / مشخصه ی اصلی • ( در موردِ لحظه ها یا رویدادها ) نقطه یِ عطف 🔸 مثال ها ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دامن زدن به اختلافات نژادی • تحریک نژادی / شعله ور کردنِ تنش هایِ نژادی • استفاده از مسائلِ نژادی برایِ جلبِ حمایتِ سیاسی یا ایجادِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ادای احترام کردن / تجلیل کردن • ستایش کردن / ارج نهادن ( به کسی یا چیزی ) • ( در مفهوم تاریخی ) خراج دادن ( به یک قدرتِ برتر ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به خیر رسیدن / کارِ خوب انجام دادن • به موفقیتِ معنوی یا اخلاقی دست یافتن • ( در مفهوم فلسفی ) به کمال یا نیکی دست پیدا کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غمگین و اندوهگین ( در مفهوم احساسی ) • دل گرفته • مملو از اندوه • پر از غصه 🔸 مثال ها: • It is with a heavy heart that I announc ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • تا سر حد جان جنگیدن • با تمامِ توان مبارزه کردن • از هیچ تلاشی برایِ رسیدن به هدف فروگذار نکردن • این عبارت را با "give it one's al ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • درجه یک / بی واسطه • نزدیک ترین ( از نظرِ خویشاوندیِ قانونی ) • وارثِ بلافصل 🔸 مثال ها: • "His immediate survivo ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • میلِ شدید / گرایشِ قلبی • ذوق / علاقه یِ ویژه • تمایلِ طبیعی یا اکتسابی به چیزی 🔸 مثال ها: • "She has a penchant for vintage cloth ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هنر به معنایِ خاص / هنر اصیل • هنرِ راستین / هنرِ حقیقی • ( در زیبایی شناسی ) هنری که با صنعت، سرگرمی، یا جادو اشتباه گرفته نشود 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پانل آزمایشگاهی / مجموعه ی آزمایش های خون • گروهی از آزمایش های هماهنگ ( برای ارزیابی سلامت ) • بسته ی تشخیصیِ آزمایشگاهی 🔸 معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ثبت کردن / مستند کردن • به صورتِ مکتوب یا تصویری ضبط کردن • تهیه یِ مدرک یا سند برای چیزی 🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) "The nurse docume ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

های - پو - گلای - سی - می - ا 🔸 معادل فارسی: • هیپوگلیسمی / افت قند خون • قند خون پایین • کاهش سطح گلوکز خون 🔸 معنی دقیق: یک وضعیت پزشکی است که در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تپشِ شدیدِ قلب / ضربانِ تندِ قلب • ( در معنای مجازی ) هیجان، اضطراب، یا عشقِ شدید • افزایشِ ناگهانیِ ضربانِ قلب ( به دلیلِ استرس یا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فضای پا ( در وسایل نقلیه ) • فضای خالی برای دراز کردن پاها • ( در هواپیما، اتومبیل، قطار ) میزان فضای موجود برای پاهای مسافر 🔸 مع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می - دی - اُو - کِر 🔸 معادل فارسی: • متوسط / معمولی ( با بارِ منفی ) • نه خوب، نه بد / در حدِ قبول • بی خاصیت / بی مایه 🔸 مثال ها: • ( فیلم ) "The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دردِ خود را تسکین دادن • ( در معنای مجازی ) از شدتِ رنجِ خود کاستن ( با حواس پرتی یا مواد ) • کاهشِ موقتیِ احساسِ درد، بدونِ حلِ ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایم - بایب 🔸 معادل فارسی: • ( معنای تحت اللفظی ) نوشیدن ( به ویژه مایعات ) • ( معنای مجازی و رسمی ) جذب کردن / به کار گرفتن ( دانش، فرهنگ، یا ایده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • موفق شدن به رسیدن به ( جایی یا کاری ) • به موقع به جایی رسیدن • توانستن به یک هدف یا جایگاه دست یافتن 🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "Wi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرزحمت • دشوار و طاقت فرسا • نیازمند تلاش زیاد • سختگیر ( درباره اشخاص ) • پرتوقع ( درباره اشخاص ) 🔸 مثال ها ( از بافت های خبری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • توان خود را مدیریت کردن • با برنامه و حساب شده پیش رفتن • انرژی خود را حفظ کردن • با شتاب مناسب حرکت کردن • از خود بیش از حد کار نک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The analyst unpacked the president's speech, revealing its underlying economic assumptions. " ( تحلیلگر، سخنرانیِ رئیس جمهو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) وابسته یِ متقابل / هم وابسته • ( اسم ) فردی که در یک رابطه یِ ناسالم، به شدت به دیگری وابسته است و این وابستگی دوسویه است • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طراحیِ ملایم / طراحیِ محافظه کارانه • ظاهری کم جلوّه و بی حاشیه • استایلِ ساده و غیرجنجالی ( در خودرو یا هر محصولِ طراحی محور ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جذاب بودن / موردِ پسندِ کسی بودن • توجهِ کسی را جلب کردن • به سلیقه یِ کسی خوش آمدن 🔸 مثال ها: • ( خودرو ) "The bold grille and sh ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Its styling may be polarizing, but that’s exactly my cup of tea. " ( طراحیِ آن ممکن است بحث برانگیز باشد، اما دقیقاً به سلیقه یِ من م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • امکانات و تجهیزات ( در خودرو یا ساختمان ) • تریم ها و آپشن های داخلی ( به ویژه در خودروهای لوکس ) • مبلمان، دکوراسیون، و تجهیزاتِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تجهیزات لوکس • امکانات سطح بالا • تزئینات و تجهیزات باکیفیت • جزئیات داخلی لوکس • امکانات ممتاز • پرداخت های لوکس ( در طراحی ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به جایگاهِ اول رسیدن / صدرنشین شدن • مقامِ برتر را به دست آوردن • در جایگاهِ نخست قرار گرفتن 🔸 مثال ها: • ( موسیقی ) "The singer's ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بار - بی 🔸 معنی دقیق: در اصطلاح پزشکی "Pseudofolliculitis barbae" به معنای �مربوط به ریش� است و برای مشخص کردن این که این عارضه عمدتاً در ناحیه ی ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

سودو - فالیک - یو - لایتیس 🔸 معنی دقیق: یک بیماری التهابی پوستی است که در اثر برگشت موهای اصلاح شده به داخل پوست ایجاد می شود و باعث بروز برآمدگی ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • توهم جنسیتی • هذیانِ جنسیتی • باورِ نادرست درباره ی هویت جنسی 🔸 معنی دقیق: "Gender delusion" اصطلاحی است که در دو بافتِ کاملاً مت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به شدت اعتراض کردن / با عصبانیت محکوم کردن • علیه چیزی شوریدن / تاخت و تاز کردن ( کلامی ) • انتقادِ تند و خشمگینانه کردن • تفاوت آ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

فعل 🔸 مثال ها: • ( تألیف ) "The report was authored by a team of leading epidemiologists. " ( این گزارش توسطِ تیمی از متخصصانِ برجسته یِ اپیدمیولوژ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گروه جمعیت شناختی • گروه جمعیتی • زیرمجموعه ای از جمعیت بر اساس ویژگی های مشترک ( سن، جنسیت، نژاد، تحصیلات، درآمد و غیره ) 🔸 معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نرخ تعدیل شده بر اساس سن • نرخ استانداردشده ی سنی • نرخی که اثر تفاوت های سنی در جمعیت ها را حذف کرده است 🔸 معنی دقیق: یک شاخص آم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • داده های موقت / اطلاعات اولیه • آمارهای مقدماتی ( هنوز نهایی نشده ) • ارقامِ قابلِ بازبینی 🔸 معنی دقیق: به داده ها و آماری گفته ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیماری کوتاه مدت • بیماری مختصر • بیماری کوتاه اما جدی • بیماری ناگهانی و کوتاه 🔸 مثال ها ( از اخبار و متون روز ) • U. S. Senato ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

الحمد لله 🔸 مثال ها: • Praise be to Allah, we made it home safely. ( الحمد لله، سالم به خانه رسیدیم. ) • Praise be to Allah for His countless ble ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرزویِ برآورده نشده / آرزویِ نافرجام • حسرتِ باقی مانده • خواسته ای که هیچ وقت به سرانجام نرسید 🔸 مثال ها: • ( شخصی ) "Her unfulfi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاروان تشییع جنازه • دسته یا صف عزاداران • موکب تشییع • هیات همراه ( در کاربرد کلی ) • کاروان یا همراهان رسمی 🔸 مثال ها: • Thousa ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دسته ی تشییع جنازه / صفوف عزاداری • تشییع جنازه • ( در معنای مجازی ) حرکتِ منظم و سنگین به سمتِ پایان 🔸 مثال ها: • ( عینی ) "The f ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طبیعی بودن • طبیعی بودن رفتار یا گفتار • سادگی و بی تکلفی • اصالت • روانی و خودانگیختگی • ( در هنر و زبان ) طبیعی جلوه کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • همچنان مد روز ماندن • همچنان محبوب و رایج بودن • همچنان باب بودن • همچنان طرفدار داشتن • همچنان رواج داشتن 🔸 مثال ها: • Minimalis ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وام واژه / واژه ی قرضی • واژه ای که از زبانی دیگر وارد زبانِ مقصد شده است • کلمه ای که ریشه اش در زبانِ دیگری است و در زبانِ جدید ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( فرانسوی ) /fu. laʒ/ فولاژ 🔸 معادل فارسی: • لگدمال کردن، کوبیدن، فشردن ( معنای کلی ) • له کردن انگور برای استخراج آب آن ( شراب سازی ) • عمل مالش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "He sat up in bed and rubbed the sleep from his eyes. " → بلافاصله بعد از بیدار شدن، با دست چشم هایش را مالید تا خوابِ سنگین ...

پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • از آن سوی ماجرا دوباره بازگشتن • پس از یک چرخه، دوباره به نقطه ای مشابه رسیدن • از مسیر دیگری دوباره به همان نتیجه رسیدن • ورق برگش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( از نظر روانی ) تخلیه کردن / آرام شدن ( با حرف زدن ) • ( فیزیکی ) هوا یا گاز را خارج کردن / تهویه کردن • ( در محاوره ) گلایه کردن ...