پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
• ( خشونت – عامیانه ) زدن، کتک زدن، حمله کردن ( bank someone ) مثال: "They banked the kid and left him moaning. " آنها به آن پسر حمله کردند و او را ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( تاریخی ) "A centurion in the Roman army was responsible for training and leading about 80 men. " یک صُدْرْکَش ( ...
🔸 معادل فارسی: • وکیل منطقه مرکزی شهر ( معنای تحت اللفظی ) • وکیل خیابان کورت ( در فرهنگ نیویورک ) • وکیل میدان کار و سرسخت ( در مفهوم اصطلاحی ) ...
🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) بیرون راندن ( دشمن از مخفیگاه ) ، وادار به خروج کردن • ( کشف کردن ) بیرون کشیدن ( اطلاعات یا فرد پنهان شده ) مثال: "The ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) دست روی دست گذاشتن، هیچ کاری نکردن • ( بی تفاوتی ) اقدامی انجام ندادن، بی حرکت نشستن • ( تماشا کردن ) فقط تماشا کردن و دخا ...
یک اصطلاح آماری است که به میزان عدم قطعیت یا خطای احتمالی در نتایج یک نظرسنجی، پژوهش، یا اندازه گیری اشاره دارد. این مقدار معمولاً به صورت � ( بعلاوه ...
کَوِتِسنِس ( تکیه بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آزمندی، طمع، حرص، چشم داشتی • ( مذهبی ) حسادت به داشته های دیگران ( به عنوان گناه ) • ( ...
** جنجال و خبر داغ ایجاد کردن ( عامیانه خبری ) : اشاره به ایجاد جنجال، هیاهو، خبر داغ، یا اختلاف نظر شدید در یک جامعه. این معنا از تصویر پاره شدن آر ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – محاوره ) ولش کن، بیخیالش شو، رهایش کن • بیا ازش بگذریم، موضوع را عوض کنیم • بهش توجه نکن، نادیده اش بگیر 🔸 مثال ها: ( قط ...
🔸 مثال ها: ( عدم درگیری شخصی ) "You two settle the argument; I'm just an observer and I don't have a dog in this fight. " شما دو نفر بحث رو حل کنی ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی – وثیقه ) "The suspect was denied bail because he was considered a flight risk. " به مظنون وثیقه داده نشد زیرا خطر فرار داشت. ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – نظامی ) با اژدر زدن، با اژدر منهدم کردن • ( از بین بردن ) نابود کردن، منهدم کردن، از کار انداختن • ( توقف/اختلال ) نقش بر ...
🔸 معادل فارسی: • ظلم به سر رسید / حق به حقدار رسید/ ورق برگشته • آن که ستم می کشید، حالا ستم می کند. 🔸 این ضرب المثل انگلیسی از یک باور قدیمی ناد ...
🔸 معادل فارسی: • مأمور مبارزه با غیبت دانش آموزان • مأمور حضور و غیاب مدارس • بازرس مدارس ( برای امور غیبت ) • افسر نظارت بر حضور دانش آموزان ✅ دو ...
( محاوره، توانایی شخصی، کارهای روزمره ) : "I have a very limited repertoire when it comes to cooking, mostly just pasta and eggs. " وقتی صحبت از آشپز ...
🔸 معادل فارسی: • ( ضرب و شتم ) کتک زدن ( محکم و پشت سر هم ) ، حسابی زدن، لت و پار کردن • ( ورزش و رقابت ) از هر نظر بر کسی برتری پیدا کردن، خرد کردن ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل – عمومی ) بالا و پایین رفتن ( سینه ) ، بلند شدن و فرونشستن • ( فعل – فیزیکی ) با زور بلند کردن، با تمام توان پرتاب کردن • ( ف ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) احمقانه، کودن، ابلهانه، نادان • ( رفتار ) بی عرضه، کم هوش، کندذهن • ( تحقیرآمیز ) بی مغز، بی شعور، خرفت 🔸 مثال ها: ( توص ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) مجذوب شدن، طلسم شدن، مسحور شدن • تحت تأثیر شدید ( جذابیت، شخصیت، یا قدرت ) کسی قرار گرفتن • چنان تحت تأثیر قرار گرفتن که ن ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – مخابرات ) مدار سیمپلکس، مدار تک طرفه، مدار یک جهته • ( ارسال داده ) مد انتقال یک طرفه • ( مخابرات قدیمی ) مداری که روی یک ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( جابه جایی ) بالا و پایین، رفت و برگشت • ( نوسان ) افت و خیز، نوسان داشتن • ( کاملاً ) در همه جا، همه جوره، ازته ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اختیار انحصاری، حق قانونی انحصاری • صلاحدید و قدرت تصمیم گیری اختصاصی ( که فقط متعلق به یک شخص یا نهاد است ) • امتیاز ویژ ...
🔸 مثال ها: ( توصیف یک شخصیت اصیل در غرب وحشی ) "The old sheriff was an ornery stallion—tough, cantankerous, but the best man for the job. " کلانتر ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( جشن و دورهمی ) "We collected wood all afternoon and built a bonfire on the beach at sunset. " تمام بعدازظهر هیزم ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) خودمتهم سازی، خودافشاگری جنایی • ( حقوقی ) شهادت یا اظهاراتی که شخص علیه خودش ارائه دهد و موجب اثبات جرم خود شود • ( در قا ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( محیط کار – برنامه آموزشی ) "All staff members should avail themselves of the new health insurance plan. " تمام ک ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( پیش بینی و تحلیل – رایج ترین ) "The weather forecast was on the money; it started raining at exactly 3 PM. " پیش ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) ساخته شدن برای، مناسب بودن، استعداد و توانایی لازم را برای چیزی داشتن • ( لایق بودن ) لایق بودن، شایستگی داشتن، به درد چیز ...
🔸 مثال ها: ( پدر و فرزند – رایج ترین ) "Every night, my mom would read me a story and tuck me in. " هر شب مامان برام یه داستان می خوند و بعد منو ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( بی ارزش، بی اهمیت ) بی مایه، پست، حقیر، درجه دو • ( ارزان، بی کیفیت ) نامرغوب، دم دستی، کم ارزش • ( ناچیز ) پیش پا افتاده، ناچیز ...
🔸 مثال ها: ( بودجه و مالی – رایج ترین ) "Funds have been earmarked for public schools in the new budget. " در بودجه جدید، بودجه هایی برای مدارس دو ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) غافلگیر، بی احتیاط، آماده نبودن برای رویارویی یا دفاع • در حالت بی دفاع، در حال غفلت • ناگهانی ( قید ) 🔸 مثال ها: ( گرف ...
who - gives - a - fuck این عبارت یکی از مبتذل ترین و رکیک ترین عبارات انگلیسی محسوب می شود و هرگز در محیط های رسمی، کاری، خانوادگی، یا با افراد محترم ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اخطار منصفانه، هشدار قبلی، خبر قبلی • بهت گفته بودم ( در بافت غیررسمی و انتقادی ) • حق با من بود ( در پاسخ به اتفاقی که ق ...
🔸 مثال ها: ( فیزیکی – سایه دار ) "The path was shady and pleasant for a morning walk. " مسیر سایه دار و برای پیاده روی صبحگاهی دلپذیر بود. ( فرد ...
🔸 معادل فارسی: • ( طنز/عامیانه ) بالش زیر کون کسی گذاشتن • ناز و نعمت، رفاه و آسایش بیش از حد ( به شکل طنز ) • ( در خواست یا توصیف ) وضعیت بسیار را ...
آرچ دایِسیس 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اسقف نشینی، اسقف نشین اعظم • ( مترادف ) اسقف نشین بزرگ، حوزهٔ اسقفی اعظم • ( توصیفی ) قلمرو یا حوزه مذهبی تحت ...
🔸 مثال ها: ( روانشناسی و کسب وکار ) "You cannot inoculate your children against all of life's disappointments. " نمی توانی فرزندانت را در برابر تم ...
🔸 معادل فارسی: این عبارت شدت عمل را لحظه ای چندین برابر می کند و برای همه ی حالات �از کوره دررفتن� و حتی �دیوانه وار ذوق زدن� به کار می رود: • ( خشم ...
🔸 معادل فارسی: • ( نگاه کردن از روی علاقه ) از روی کنجکاوی یا جذابیت به کسی نگاه کردن، ورانداز کردن • ( ارزیابی ) بررسی کردن، ارزیابی کردن ( توانایی ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) از نظر شغلی، از لحاظ حرفه ای • در رابطه با مسیر شغلی، در زمینه اشتغال • به لحاظ کاری و حرفه ای 🔸 مثال ها: ( تصمیم گیری ش ...
🔸 مثال ها: ( بیماری و بهبودی ) "The first week of chemotherapy is brutal, but hang in there – it will get better. " هفته اول شیمی درمانی طاقت فرسا ...
🔸 تعریف ها: Digital addiction به الگوی رفتاری گفته می شود که در آن فرد به طور اجباری، بیش از حد و با از دست دادن کنترل از فناوری های دیجیتال استفاده ...
توصیف جذابیت فیزیکی ( نادر و عامیانه ) : در برخی منابع به استفاده از این ساختار برای توصیف جذابیت جنسی نیز اشاره شده است برای بیان جذابیت جنسی به صو ...
مثال: "I need to get that cake before the weekend. " باید تا آخر هفته آن پول را به دست بیاورم. "He's been stacking cake all year. " او تمام سال داش ...
🔸 مثال ها: ( نظامی ) The vanguard of the army clashed with the rebel scouts at dawn. پیش قراول ارتش با پیشاهنگان شورشی درگیر شد. ( تکنولوژی ) ...
🔸 مثال ها: ( بستن با تسمه ) "The movers strapped the furniture tightly to the truck. " اسباب کشی ها وسایل را محکم به کامیون بستند. ( به بدن بستن ...
• ( مجازی ) بستن، مسدود کردن، غیرقابل دسترس کردن مثال: "The new regulations board up the path to legal appeal. " مقررات جدید راه اعتراض قانونی را مس ...
🔸 مثال ها: ( گفتگوی معمول اداری ) "Management is concerned that too much working time is being lost to water - cooler chats. " مدیریت نگران است که ...
🔸 مثال ها: ( شدنی – عمومی ) "The idea of a tunnel under the English Channel seemed impossible, but engineers proved it was viable. " ایده تونل زیر ...