ترجمه‌های حسین کتابدار (٢١٠)

بازدید
٣٤٢
تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The computer has been dropped a number of times, but it's still operating.
دیدگاه
٥

این رایانه چندین بار زمین خورده ( افتاده]، ولی با وجود این، هنوز هم کار می کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
There are three categories of accommodation - standard, executive and deluxe.
دیدگاه
٦

سه نوع محل اقامتی وجود دارد؛ قابل قبول، گران قیمت و مجلل.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Government by coalition has its own peculiar set of problems.
دیدگاه
٥

دولت ائتلافی مجموعه مشکلات و چالش های خاص خودش را دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
When the coalition was formed the Liberals were left out in the cold .
دیدگاه
٥

زمانی که ائتلاف شکل گرفت، لیبرال ها از این ائتلاف کنار گذاشته شدند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
A coalition government was formed following an inconclusive general election.
دیدگاه
٥

یک دولت ائتلافی پس از انتخابات عمومی بدون برنده قطعی، تشکیل شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A coalition government was formed after inconclusive elections.
دیدگاه
١٠

بعد از انتخابات غیرقاطع، دولت ائتلافی تشکیل شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The board disavowed the action of the executive.
دیدگاه
١٤

هیات مدیره، اقدام مدیر عامل را تایید نکرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She masqueraded as a member of the royal family until her true identity was uncovered.
دیدگاه
١٣

او خود را به عنوان یکی از اعضای خانواده سلطنتی جا زد تا این که هویت واقعی اش افشاء شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
This leads to adhoc government intervention which in turn may undermine the consistency and stability of objectives still further.
دیدگاه
١٠

این منجر به مداخله موقت دولت می شود که متعاقب آن، ممکن است انسجام و ثبات اهداف را بیشتر تضعیف کند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I am not referring to adhoc arrangements or short-term palliatives.
دیدگاه
١٠

منظور من توافقات موقت یا مسکن های کوتاه مدت نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It consisted of 148 standing committees and 3adhoc committees.
دیدگاه
٨

این کمیته متشکل از 148 کمیته دائمی و 3 کمیته موقتی است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
More detailed information can be obtained on an adhoc basis.
دیدگاه
٨

اطلاعات دقیق تر را می توان به صورت موقت به دست آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She's always had a soft spot for you.
دیدگاه
٥

او همیشه تو را خیلی دوست داشته است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The raspberry is an aggregate fruit.
دیدگاه
٧

تمشک میوه ی حاصل از رشد برچه های مجزا و متعدد یک گل است ( میوۀ مجتمع )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It is most urgent that we operate.
دیدگاه
٨

بسیار ضروری است که عملیات را شروع کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The army is now empowered to operate on a shoot-to-kill basis.
دیدگاه
٨

ارتش اکنون این مجوز را دارد تا به قصد کشتن، شلیک نماید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The ability to initiate and operate independently.
دیدگاه
٨

توانایی برای این که بطور مستقل کاری را شروع و اقدام نمایید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Yvonne turned and stalked out of the room in disgust.
دیدگاه
٧

ایوان با انزجار برگشت و با گام های بلند و تند از اتاق خارج شد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The scandal about his private life stalked the firm soon.
دیدگاه
٦

رسوایی زندگی خصوصی اش بزودی به شرکتش می رسد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
a native-born African
دیدگاه
٩

افریقایی بومی

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Boasting about size may be poor form and the sign of an arriviste.
دیدگاه
١٧

لاف زدن درباره مقدار ثروت و دارایی، نامناسب و نماد یک فرد تازه به دوران رسیده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The colleagues of the young genius regarded him as an arriviste.
دیدگاه
١٠

همکاران نابغه جوان، او را یک تازه به دوران رسیده در نظر می گیرند.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
Modern resorts offer every amenity for shopping during the day, and a choice of clubs, discos and casinos at night.
دیدگاه
٢٧

تفریگاه های امروزی، هر نوع امکانات رفاهی برای خرید در طول روز و دسترسی به کلاب ها، دسکوها و کازینوها را در طول شب فراهم می کنند.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
He immediately noticed the amenity of his new surroundings.
دیدگاه
٢٠

او خیلی زود متوجه امکانات رفاهی محیط جدید اطرافش شد.

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
They will provide an amenity for local residents.
دیدگاه
٢٤

آنها امکانات رفاهی لازم را برای مردم محلی فراهم خواهند کرد.

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
Our other white knight was G. William Miller, secretary of the treasury.
دیدگاه
٢٣

ناجی دیگر ما، ویلیام میلر وزیر خزانه داری بود.

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
Don't dice with death by climbing up the mountain in such bad weather.
دیدگاه
٢٣

در این وضعیت جوی نامناسب، با بالا رفتن از کوه، جان خود را به خطر نیندازید.

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
I don't want to dice with death by pissing off this guy.
دیدگاه
١٧

قصد ندارم با عصبانی کردن این مرد، جانم را به خطر بیندازم.

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
Towing drivers are dicing with death, too.
دیدگاه
٢٠

رانندگان یدک کش با جان خود بازی می کنند/ جان خود را به خطر می اندازند.

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
When young people experiment with drugs, they're dicing with death.
دیدگاه
١٩

هنگامی که جوانان مواد مخدر مصرف می کنند، جان خود را به خطر می اندازند.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
He left an enigmatic message on my answering machine.
دیدگاه
١٩

او برای من یک پیام نامفهوم روی دستگاه پیام گیر تلفن گذاشته است.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The other children used to taunt him in the playground because he was fat and wore glasses.
دیدگاه
١٩

سابقاً بچه های دیگر ، در زمین بازی، او را که هم چاق بود و هم عینکی، مسخره می کردند.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The fishing villages come alive in spring.
دیدگاه
٢١

در فصل بهار، روستاهای ماهیگیری بسیار فعال و سرزنده می شوند ( احتمالاً به دلیل ورود بیشتر فعالیت های ماهیگیری، گردشگران یا رویدادهای فصلی ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The city starts to come alive after dark.
دیدگاه
١٨

شهر پس از تاریک شدن هوا، فعال و جان گرفت.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
She made history come alive with tales from her own memories.
دیدگاه
١٥

او تاریخ را با داستان خاطرات خودش زنده کرد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
He pulverize the opposition with the force of his oratory.
دیدگاه
١٥

او با قدرت سخنوریش، مخالفان را شکست داد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Permissiveness is used almost universally as a pejorative term.
دیدگاه
١٢

در مجموع، استفاده از کلمه ولنگاری تقریبا یک اصطلاح توهین آمیز است.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
' Swot 'is a pejorative term for someone who studies a lot.
دیدگاه
١٢

اطلاق اصطلاح"خرخوان" به کسی که زیاد درس می خواند، تعبیر توهین آمیزی است.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Pete turned out to be a real lowlife.
دیدگاه
١٢

مشخصه پیت آدم مجرم و بد نامی است.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
And then he told a sick joke about two people in a wheelchair.
دیدگاه
١٤

و سپس یک جوک بی مزه و توهین آمیز درباره دو نفر که روی ویلچر بودند، گفت.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The busboy rushes to refill my water glass after every sip.
دیدگاه
١١

خدمتیار/ کمک پیشخدمت با سرعت لیوان آب مرا پس از هر جرعه نوشیدن، پُر می کند.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The new busboy, Morton, boxed in his spare time.
دیدگاه
١٠

مورتن، خدمتیار/ کمک پیشخدمت جدید، در اوقات فراقتش به ورزش بکس می پردازد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The boss demoted the careless waiter to busboy.
دیدگاه
٦

رییس جایگاه شغلی پیشخدمت بی دقت را به جایگاه خدمتیار تنزل داد.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
I had never ridden on a motor-cycle before. But it was too late to chicken out.
دیدگاه
٧

من قبلاً هرگز موتورسیکلت سوار نشده بودم. اما برای جا زدن، خیلی دیر شده بود.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Never chicken out when you make up your mind.
دیدگاه
٦

وقتی تصمیم می گیرید، هرگز پا پس نکشید.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
That girl smiled at you. Don't chicken out, go and ask for her phone number.
دیدگاه
٥

اون دختر به تو لبخند زد. جا نزن/ پا پس نکش، برو شماره تلفنش را بگیر.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
His mother complains that he makes excuses to chicken out of family occasions such as weddings.
دیدگاه
٦

مادرش شاکی است که او بهانه هایی برای پیچوندن و نرفتن به مراسم خانوادگی، مثل عروسی ها، جور می کند.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
A lot of translation is put out to freelances.
دیدگاه
٧

بسیاری از کارهای ترجمه به مترجمان مستقل و آزاد سپرده می شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
I've only read 'Madame Bovary' in translation .
دیدگاه
٨

من فقط آثار ترجمه شده مادام بواری را مطالعه کرده ام.