پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) برتری نداشتن، مزیت رقابتی نداشتن • کمبود قدرت، شدت، یا تیزی ( ذهنی یا فیزیکی ) • کند بودن، نافذ نبودن ( در مورد لبه چاقو ...
🔸 معادل فارسی: • ( فراروان شناسی ) ظهور ناگهانی اشیا، پدیده انتقال یا ظاهر شدن اشیا از ناکجا • ( حقوقی و اقتصادی ) سهم الشرکه، آورده، سرمایه اولیه، ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیروز شدن، برنده شدن، به موفقیت رسیدن • برتری یافتن ( در بحث، مسابقه، یا نبرد ) • مقبول افتادن ( نظر یا ایده ) 🔸 مثال ه ...
🔸 مثال ها: ( ورزش – فوتبال آمریکایی ) "He juked the safety out of his shoes and scored the winning touchdown. " او با حرکت فریبنده، مدافع را جا گذ ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کسی را از نظر ذهنی کنار گذاشتن، حساب کسی را پاک کردن • ناامید شدن از کسی، بی خیال کسی شدن • ( کسی را ) شکست خورده و بی ارز ...
🔸 مثال ها: ( اداری و استخدامی ) "The job requires a master's degree. Absent that, your application will not be considered. " این شغل به مدرک کارشن ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) طرح غیرقابل اجرا، پیشنهاد مرده، چیزی که از ابتدا محکوم به شکست است • ایده ای که ارزش دنبال کردن ندارد • فردی که شانسی برای ...
🔸 مثال ها: ( قضاوت ) "The referee was evenhanded and didn't favor either team. " داور بی طرف بود و به هیچ تیمی جانب داری نکرد. ( مدیریت ) "Ou ...
🔸 مثال ها: ( تعیین اعضای تیم برای یک کار سخت ) "Someone has to clean the bathroom. I'll draw straws to see who. " یکی باید دستشویی را تمیز کند. م ...
🔸 مثال ها: ( پس انداز برای آینده ) "My grandmother always told me to put something aside for a rainy day. " مادربزرگم همیشه به من می گفت چیزی را ب ...
🔸 مثال ها: ( اختلاف تلفظ – ریشه اصلی ) "You say potato, I say potahto. You say tomato, I say tomahto. Tomato, tomato. " تو میگی پتِیتو، من میگم پت ...
🔸 جدول مقایسه سریع: کلمه املای صحیح تلفظ صحیح مثال Often ✅ Often آفِن / آفن "I often read books" Aften ❌ ( معنی ندارد ) اشتباه است.
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – استعاری ) در یک کار بسیار کم اهمیت و ساده شکست خوردن • تمام توان خود را برای یک کار بسیار پیش پا افتاده به کار بردن مثا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کار غیرممکن یا بسیار دشوار را خواستن • در یک فضای بسیار محدود، تغییر بزرگی ایجاد کردن • ( طنز ) فیل را در اتاقک چرخاندن
raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...
raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...
• ( اسلنگ – در بعضی بافت ها ) بازداشتگاه موقت، سلول کوچک مثال؛ “They threw him in the pocket overnight. ” او را برای یک شب در بازداشتگاه کوچک انداختن ...
معادل فارسی؛ دوست نزدیک یار صمیمی همراه خوب همکار نزدیک "Cut buddy" یک اصطلاح عامیانه است که معمولاً به یک دوست یا همراه نزدیک اشاره دارد، به ویژه در ...
🔸 معادل فارسی: • مداخله کردن، دخالت کردن ( در میان ) • وساطت کردن، سفارش کردن • شفاعت کردن • میانجی گری کردن 🔸 مثال ها: ( وساطت حقوقی/اداری ) " ...
🔸 معادل فارسی: • میزبان زن، میزبان ( در رستوران، هتل یا مهمانی ) • مهماندار زن ( در هواپیما یا قطار ) • صاحبخانه ( در برخی بافت های قدیمی تر ) 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آمارسازی، تقلب در آمار، دستکاری آمار به نفع خود • گرد کردن آمار به نفع خود ( ترجمه غیررسمی ) • جعل و تغییر آمار برای پنها ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( عمومی ) روبرو شدن، مواجه شدن، مقابله کردن • ( عامیانه – تظاهر ) خود را به جای دیگری زدن، پز دادن، لاف زدن • ( س ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به غیر از آن، گذشته از آن، آن سوی بحث • ( در نوشتار ) به کنار از آن موضوع • به هر حال، فارغ از این موضوع 🔸 مثال ها ( با ت ...
🔸 معادل فارسی: • ( قمار و شرط بندی ) جبران کردن، به تساوی رسیدن، ضرر را جبران کردن • ( عمومی ) تسویه کردن، صاف کردن ( اختلاف یا بدهی ) • به تساوی ر ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( رها کردن ) ولش کن، بذار بره، بذار انجام بشه • ( ادامه دادن ) بذار ادامه پیدا کنه، دخالت نکن • ( اجاز دادن ) بذا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – عامیانه خیابانی ) آتو گرفتن، کلاه سر کسی گذاشتن، از روی اعتماد ساده لوحانه کسی را فریب دادن • حقه زدن، گول زدن ( به خصوص د ...
🔸 معنای اصلی: • ( پرداخت سهم ) سهم خود را پرداختن، کمک مالی کردن، هزینه را تقبل کردن • ( فعال شدن ) شروع به کار کردن، فعال شدن ( مثلاً بیمه یا قرارد ...
🔸 معادل فارسی: • ( تمامی توان خود را به کار گرفتن ) با تمام قوا حمله کردن، هر چه در چنته داری رو خالی کن • ( بیان کردن همه چیز ) هر آنچه را که می خو ...
🔸 معادل فارسی: • طب داخلی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • متخصص بیماری های داخلی بزرگسالان یک تخصص بالینی پایه در پزشکی است که به مراقبت جامع از ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( توزیع ) "At the festival, they were giving out free samples of cheese. " در جشنواره، داشتند نمونه های رایگان پنی ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سخت گرفتن، گیر دادن، فشار آوردن ( روی کسی ) • به کسی سخت گرفتن ( برای انجام کاری ) • مدام نق زدن، ایراد گرفتن 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • ( آموزشی ) مهارت های امتیازدهی یا مهارت های ارزیابی مشترک • ( حرفه ای/سازمانی ) مهارت های مبتنی بر امتیاز، شایستگی های قابل اندازه ...
مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.
مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – تحقیرآمیز ) آدم ساده لوح، روستایی، تازه کار، خام • ( عامیانه – اصطلاحی ) آدم برهنه ( در عبارت "naked as a jaybird" ) ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سر کسی خراب بودن، دائماً از کسی ایراد گرفتن • تحت فشار شدید بودن، کسی را سخت تحت فشار گذاشتن • با شدت و بی امان به کسی حمل ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) روستایی، دهاتی ( تحقیرآمیز ) • ( صفت ) روستایی، بی تجربه، ساده لوح، بازمانده از مد 🔸 مثال ها: ( در دیالوگ شهری – تحقیر ) ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت �اردو� ) : • ( سمینار/دورهمی ) دورهمی آموزشی خارج از محیط کار، سمینار خارج از سازمان، همایش تیمی، اردوی برنامه ریزی • ( روحا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیوند مردانه، ایجاد رابطه عاطفی و دوستی بین مردان • ( فرایند ) نزدیک شدن عاطفی بین مردان از طریق فعالیت های مشترک • الفت و ...
🔸 مثال ها: ( در لیست خرید یا موجودی ) "The package includes several items, including a charger, a cable, and a manual. " بسته شامل چندین آیتم است ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) رابطه توانمندساز ( در معنای مثبت ) • رابطه تسهیل گر ( در معنای مثبت ) • رابطه آسان گیر/سهل گیر ( در معنای منفی و رایج تر ...
🔸 معادل فارسی: Blow the box یک عبارت اصطلاحی در زبان عامیانه انگلیسی است که از عبارت معروف think outside the box ( بیرون از جعبه فکر کردن ) نشأت گرف ...
میس دیمینر ( تکیه بر می ) 🔸 معادل فارسی: • جنحه، جرم جزئی، تخلف ( در مقابل جنایت ) • رفتار نادرست، بدرفتاری، خلاف کوچک ( در بافت غیرحقوقی ) • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) نشئه کردن، از حال بردن، مخدر تزریق کردن • ( با مواد یا دارو ) پر کردن، سیر کردن • ( تأکید ) تزریق مقدار زیادی مواد مخدر به ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن • ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به رخ کشیدن، خودنمایی کردن با چیزی • ( ارائه تکراری و خسته کننده ) با بی میلی و بدون خلاقیت چیزی را ارائه دادن • ( قدیمی/ت ...
🔸 معادل فارسی: • شیطانک وار، شیطان صفت، بازیگوش و شرورانه ( از روی طنز ) • ( رفتار ) به طور بازیگوشانه سر به شر گذاشتن، ناقلا • با ذکاوت و مکارانه ...
🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی ) • ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت یافتن پس از جستجو ) : • ( اصلی ) پیدا کردن، ردگیری کردن، یافتن ( پس از جستجوی طولانی ) • ( گشتن ) بالاخره سردرآوردن از، گیر ...
🔸 معادل فارسی: • ( راه رفتن مغرورانه ) پز دادن، خرامیدن، با تکبر و غرور راه رفتن • ( جلوی کسی ایستادن با اعتمادبه نفس ) با اعتمادبه نفس و فخر فروختن ...