پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٤٧
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) برتری نداشتن، مزیت رقابتی نداشتن • کمبود قدرت، شدت، یا تیزی ( ذهنی یا فیزیکی ) • کند بودن، نافذ نبودن ( در مورد لبه چاقو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فراروان شناسی ) ظهور ناگهانی اشیا، پدیده انتقال یا ظاهر شدن اشیا از ناکجا • ( حقوقی و اقتصادی ) سهم الشرکه، آورده، سرمایه اولیه، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیروز شدن، برنده شدن، به موفقیت رسیدن • برتری یافتن ( در بحث، مسابقه، یا نبرد ) • مقبول افتادن ( نظر یا ایده ) 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( ورزش – فوتبال آمریکایی ) "He juked the safety out of his shoes and scored the winning touchdown. " او با حرکت فریبنده، مدافع را جا گذ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کسی را از نظر ذهنی کنار گذاشتن، حساب کسی را پاک کردن • ناامید شدن از کسی، بی خیال کسی شدن • ( کسی را ) شکست خورده و بی ارز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( اداری و استخدامی ) "The job requires a master's degree. Absent that, your application will not be considered. " این شغل به مدرک کارشن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) طرح غیرقابل اجرا، پیشنهاد مرده، چیزی که از ابتدا محکوم به شکست است • ایده ای که ارزش دنبال کردن ندارد • فردی که شانسی برای ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( قضاوت ) "The referee was evenhanded and didn't favor either team. " داور بی طرف بود و به هیچ تیمی جانب داری نکرد. ( مدیریت ) "Ou ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( تعیین اعضای تیم برای یک کار سخت ) "Someone has to clean the bathroom. I'll draw straws to see who. " یکی باید دستشویی را تمیز کند. م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( پس انداز برای آینده ) "My grandmother always told me to put something aside for a rainy day. " مادربزرگم همیشه به من می گفت چیزی را ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( اختلاف تلفظ – ریشه اصلی ) "You say potato, I say potahto. You say tomato, I say tomahto. Tomato, tomato. " تو میگی پتِیتو، من میگم پت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 جدول مقایسه سریع: کلمه املای صحیح تلفظ صحیح مثال Often ✅ Often آفِن / آفن "I often read books" Aften ❌ ( معنی ندارد ) اشتباه است.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – استعاری ) در یک کار بسیار کم اهمیت و ساده شکست خوردن • تمام توان خود را برای یک کار بسیار پیش پا افتاده به کار بردن مثا ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کار غیرممکن یا بسیار دشوار را خواستن • در یک فضای بسیار محدود، تغییر بزرگی ایجاد کردن • ( طنز ) فیل را در اتاقک چرخاندن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

• ( اسلنگ – در بعضی بافت ها ) بازداشتگاه موقت، سلول کوچک مثال؛ “They threw him in the pocket overnight. ” او را برای یک شب در بازداشتگاه کوچک انداختن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی؛ دوست نزدیک یار صمیمی همراه خوب همکار نزدیک "Cut buddy" یک اصطلاح عامیانه است که معمولاً به یک دوست یا همراه نزدیک اشاره دارد، به ویژه در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مداخله کردن، دخالت کردن ( در میان ) • وساطت کردن، سفارش کردن • شفاعت کردن • میانجی گری کردن 🔸 مثال ها: ( وساطت حقوقی/اداری ) " ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • میزبان زن، میزبان ( در رستوران، هتل یا مهمانی ) • مهماندار زن ( در هواپیما یا قطار ) • صاحبخانه ( در برخی بافت های قدیمی تر ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آمارسازی، تقلب در آمار، دستکاری آمار به نفع خود • گرد کردن آمار به نفع خود ( ترجمه غیررسمی ) • جعل و تغییر آمار برای پنها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( عمومی ) روبرو شدن، مواجه شدن، مقابله کردن • ( عامیانه – تظاهر ) خود را به جای دیگری زدن، پز دادن، لاف زدن • ( س ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به غیر از آن، گذشته از آن، آن سوی بحث • ( در نوشتار ) به کنار از آن موضوع • به هر حال، فارغ از این موضوع 🔸 مثال ها ( با ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار و شرط بندی ) جبران کردن، به تساوی رسیدن، ضرر را جبران کردن • ( عمومی ) تسویه کردن، صاف کردن ( اختلاف یا بدهی ) • به تساوی ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( رها کردن ) ولش کن، بذار بره، بذار انجام بشه • ( ادامه دادن ) بذار ادامه پیدا کنه، دخالت نکن • ( اجاز دادن ) بذا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – عامیانه خیابانی ) آتو گرفتن، کلاه سر کسی گذاشتن، از روی اعتماد ساده لوحانه کسی را فریب دادن • حقه زدن، گول زدن ( به خصوص د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنای اصلی: • ( پرداخت سهم ) سهم خود را پرداختن، کمک مالی کردن، هزینه را تقبل کردن • ( فعال شدن ) شروع به کار کردن، فعال شدن ( مثلاً بیمه یا قرارد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( تمامی توان خود را به کار گرفتن ) با تمام قوا حمله کردن، هر چه در چنته داری رو خالی کن • ( بیان کردن همه چیز ) هر آنچه را که می خو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طب داخلی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • متخصص بیماری های داخلی بزرگسالان یک تخصص بالینی پایه در پزشکی است که به مراقبت جامع از ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( توزیع ) "At the festival, they were giving out free samples of cheese. " در جشنواره، داشتند نمونه های رایگان پنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سخت گرفتن، گیر دادن، فشار آوردن ( روی کسی ) • به کسی سخت گرفتن ( برای انجام کاری ) • مدام نق زدن، ایراد گرفتن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( آموزشی ) مهارت های امتیازدهی یا مهارت های ارزیابی مشترک • ( حرفه ای/سازمانی ) مهارت های مبتنی بر امتیاز، شایستگی های قابل اندازه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – تحقیرآمیز ) آدم ساده لوح، روستایی، تازه کار، خام • ( عامیانه – اصطلاحی ) آدم برهنه ( در عبارت "naked as a jaybird" ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سر کسی خراب بودن، دائماً از کسی ایراد گرفتن • تحت فشار شدید بودن، کسی را سخت تحت فشار گذاشتن • با شدت و بی امان به کسی حمل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) روستایی، دهاتی ( تحقیرآمیز ) • ( صفت ) روستایی، بی تجربه، ساده لوح، بازمانده از مد 🔸 مثال ها: ( در دیالوگ شهری – تحقیر ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت �اردو� ) : • ( سمینار/دورهمی ) دورهمی آموزشی خارج از محیط کار، سمینار خارج از سازمان، همایش تیمی، اردوی برنامه ریزی • ( روحا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیوند مردانه، ایجاد رابطه عاطفی و دوستی بین مردان • ( فرایند ) نزدیک شدن عاطفی بین مردان از طریق فعالیت های مشترک • الفت و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( در لیست خرید یا موجودی ) "The package includes several items, including a charger, a cable, and a manual. " بسته شامل چندین آیتم است ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) رابطه توانمندساز ( در معنای مثبت ) • رابطه تسهیل گر ( در معنای مثبت ) • رابطه آسان گیر/سهل گیر ( در معنای منفی و رایج تر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: Blow the box یک عبارت اصطلاحی در زبان عامیانه انگلیسی است که از عبارت معروف think outside the box ( بیرون از جعبه فکر کردن ) نشأت گرف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

میس دیمینر ( تکیه بر می ) 🔸 معادل فارسی: • جنحه، جرم جزئی، تخلف ( در مقابل جنایت ) • رفتار نادرست، بدرفتاری، خلاف کوچک ( در بافت غیرحقوقی ) • ( د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) نشئه کردن، از حال بردن، مخدر تزریق کردن • ( با مواد یا دارو ) پر کردن، سیر کردن • ( تأکید ) تزریق مقدار زیادی مواد مخدر به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن • ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن • ( د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به رخ کشیدن، خودنمایی کردن با چیزی • ( ارائه تکراری و خسته کننده ) با بی میلی و بدون خلاقیت چیزی را ارائه دادن • ( قدیمی/ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • شیطانک وار، شیطان صفت، بازیگوش و شرورانه ( از روی طنز ) • ( رفتار ) به طور بازیگوشانه سر به شر گذاشتن، ناقلا • با ذکاوت و مکارانه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی ) • ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی ( در بافت یافتن پس از جستجو ) : • ( اصلی ) پیدا کردن، ردگیری کردن، یافتن ( پس از جستجوی طولانی ) • ( گشتن ) بالاخره سردرآوردن از، گیر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( راه رفتن مغرورانه ) پز دادن، خرامیدن، با تکبر و غرور راه رفتن • ( جلوی کسی ایستادن با اعتمادبه نفس ) با اعتمادبه نفس و فخر فروختن ...