پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)

بازدید
٢٩,٤٢٣
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Broken و Run - down: Broken ( شکسته ) به چیزی گفته می شود که به طور کامل از کار افتاده یا تکه تکه شده است. Run - down ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت مرکب 🔸 معادل فارسی: • خراب / از کار افتاده ( در مورد وسایل نقلیه یا ماشین آلات ) • ( در کاربرد روزمره ) فرسوده / کهنه ( در مورد ساختمان ها یا ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Interviewer و Respondent: Interviewer ( مصاحبه کننده ) کسی است که سوالات را مطرح می کند. Interviewee ( مصاحبه شونده ) ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینترویوئی ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • مصاحبه شونده / کسی که از او مصاحبه می شود • ( در کاربرد شغلی ) داوطلب یا کسی که برای یک موقعیت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در کاربرد کهن و بریتانیایی ) معشوق / دوست پسر ( به ویژه در روابط نامشروع ) • ( در کاربرد عامیانه ) مردی که از نظر ظاهری، آرایش، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Review و Brush up on: Review ( مرور کردن ) عمومی ترین و خنثی ترین گزینه برای دوباره نگاه کردن به مطالب است. Brush up o ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مرور کردن / دوباره خواندن ( برای یادآوری ) • ( در کاربرد آموزشی ) مهارت یا دانشی را که کمی فراموش کرده اید، دوباره تقویت کردن • ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Comfortable environment و Relaxing atmosphere: Comfortable environment ( محیط راحت ) به طور کلی به محیطی اشاره دارد که از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The caf� has a cozy environment with soft music and warm lighting. این کافه با موسیقی ملایم و نور گرم، فضایی دنج و صمیمی دارد. We wan ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با مفاهیم مشابه: Cronyism ( رفیق بازی / پارتی بازی ) به استخدام یا ترفیع دوستان و آشنایان ( بدون توجه به شایستگی ) اشاره دا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رابطه ی سیاسی تنگاتنگ و راحت ( اغلب با بار منفی ) • ( در کاربرد سیاسی ) روابط نزدیک و غیررسمیِ سیاستمداران با یکدیگر ( معمولاً برا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به جزئیات دست اندازی کردن / با جزئیات ور رفتن • ( در کاربرد مدیریتی و تحریریه ) تغییرات جزئی و بی اهمیت در جزئیات یک کار ایجاد کردن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دستکاری کردن / ور رفتن با ( یک دستگاه یا سیستم ) • ( در کاربرد روزمره ) تغییرات جزئی و آزمایشی در چیزی ایجاد کردن • ( در کاربرد مج ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: He smiled, if only briefly, before walking away. او لبخندی زد، هرچند به طور گذرا، قبل از اینکه دور شود. The sun came out, if only bri ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: We had a great night out at the new restaurant. ما یک شب بیرون از خانه ی عالی در رستوران جدید داشتیم. She’s planning a night out with ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مخاطبان سخت گیر / جمعیت منتقد • ( در کاربرد اجرایی و هنری ) گروهی از تماشاگران یا شنوندگان که به سختی تحت تأثیر قرار می گیرند یا به ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سردبیر • ( در کاربرد خبری و نشر ) بالاترین مقام تحریریه ی یک نشریه یا وب سایت • ( در کاربرد روزمره ) مدیر ارشد محتوایی یک رسانه 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مِسایا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • مسیح ( در آیین مسیحیت ) • ( در یهودیت ) منجی موعود ( ماشیح ) • ( در کاربرد مجازی ) نجات دهنده / ...

پیشنهاد
٧

( ضرب المثل فارسی ) 🔸 معادل انگلیسی: Like father, like son. The apple doesn’t fall far from the tree. A chip off the old block. He takes after h ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

دیس اینتگرین ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • پروتئین ضدچسبندگی • ( در زیست شناسی و پزشکی ) خانواده ای از پلی پپتیدهای غیرآنزیمی و غنی از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی ( در کاربرد روانشناسی ) : • جایگاه تاریک / وضعیت روانی دشوار • ( در کاربرد روانشناسی ) حالتی از افسردگی، اضطراب شدید، یا بحران عاطفی • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: He took the blame for the project's failure to protect his team. او برای محافظت از تیمش، تقصیر شکست پروژه را به گردن گرفت. She refuse ...

پیشنهاد
٢

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این ضرب المثل ریشه ای قدیمی در ادبیات انگلیسی دارد و نخستین بار در قرن ۱۷ ثبت شده است. تصویر آن از استخوان ( به عنوان ن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: یک روش سنتی و غیررسمی برای پس انداز و دریافت وام است که در آن گروه کوچکی از افراد ( معمولاً ۶ تا ۱۲ نفر ) به طور منظم ( مثلاً ماهانه ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Harsh و Devastating: Harsh ( خشن / سختگیرانه ) به انتقاد یا رفتاری اشاره دارد که تند و بی ملاحظه است، اما لزوماً محکوم کنن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The president’s public missteps have raised concerns about his health. لغزش های عمومی رئیس جمهور نگرانی هایی را در مورد سلامتی او ایجاد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Mistake و Blunder: Mistake ( اشتباه ) عمومی ترین واژه برای هر نوع خطا ( چه کوچک و چه بزرگ ) است. Blunder ( اشتباه فاحش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Remove و Fire: Remove ( برکنار کردن / حذف کردن ) یک واژه ی عمومی و خنثی برای حذف افراد از یک موقعیت است. Fire ( اخراج کر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: He unloaded his frustrations to his manager. او ناامیدی های خود را به مدیرش گفت ( بار دلش را خالی کرد ) . She unloaded all her worrie ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Stir up و Whip up: Stir up ( برانگیختن / تحریک کردن ) به ایجاد یک واکنش احساسی ( مانند خشم یا شور ) اشاره دارد. Whip up ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از کنایه زدن برداشتن • ( در کاربرد روزمره ) از اظهارنظرهای تند و کنایه آمیز خودداری کردن • ( در کاربرد عمومی ) صحبت را جدی و بد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The senator ripped the new policy in a speech. سناتور در یک سخنرانی، سیاست جدید را به شدت مورد انتقاد قرار داد. Critics ripped the movi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • عقب نشینی کردن / کوتاه آمدن • ( در کاربرد مذاکره و درگیری ) از موضع خود دست برداشتن • ( در کاربرد روزمره ) تکان خوردن / جابه جا شدن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • در میان تشویق گفتن / با تشویق همراه شدن ( در حین سخنرانی ) • ( در کاربرد سیاسی و خبری ) اظهارنظری که با تشویق حضار روبرو می شود • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حسابی کتک زدن / کوفتن • ( در کاربرد عامیانه ) به شدت شکست دادن یا نابود کردن • ( در کاربرد روزمره ) با قدرت و شدت به چیزی ضربه زدن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Note verbale ( یادداشت رسمی ) و Protest ( اعتراض ) : Protest ( اعتراض ) شکل ای از دمارش است که در آن یک دولت به صراحت مخا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • توت / سته / میوه ی ریز ( مانند توت فرنگی، زغال اخته، تمشک و شاه توت ) • ( در کاربرد گیاه شناسی ) میوه ای گوشتی و کوچک با دانه های ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حرف های بی اساس / لاطائلات • ( در کاربرد روزمره ) مزخرفات / یاوه گویی • ( در کاربرد انتقادی ) ادعاهای پوچ و بی پایه 🔸 مثال ها: His ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Nonsense و Rubbish: Nonsense ( بی معنی / مزخرف ) عمومی ترین و خنثی ترین گزینه برای رد کردن یک ادعا است. Rubbish ( آشغال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قرار گرفتن در معرض رسانه / مواجهه با رسانه • ( در کاربرد تبلیغاتی و سیاسی ) میزان دیده و شنیده شدن توسط رسانه ها • ( در کاربرد روزم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چندپارگی رسانه ای / تکه تکه شدن رسانه ها • ( در کاربرد ارتباطات و رسانه ) پراکندگی و تنوع روزافزون منابع خبری و سرگرمی • ( در کاربر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Information embargo و Censorship: Information embargo ( ممنوعیت انتشار اطلاعات ) به طور رسمی به هر گونه ممنوعیت انتشار اط ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خاموشی رسانه ای / ممنوعیت انتشار اخبار • ( در کاربرد دولتی و نظامی ) ممنوعیت موقت پوشش خبری یک رویداد توسط رسانه ها • ( در کاربرد ر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هیاهوی رسانه ای / تبلیغات گسترده و اغراق آمیز • ( در کاربرد خبری ) بزرگ نمایی رسانه ها برای جلب توجه • ( در کاربرد روزمره ) شور و ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • طوفان رسانه ای • ( در کاربرد خبری ) پوشش گسترده، شدید، و اغلب هیجانی یک رویداد توسط رسانه ها • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) حجم عظ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این استعاره با مفاهیم مشابه: Media frenzy ( جنون رسانه ای ) به پوشش بیش از حد و هیجانی ( اغلب با لحن منفی ) اشاره دارد. Media storm ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خطای رسانه ای • ( در کاربرد فنی ) نقص یا اشکال در پخش، ذخیره سازی، یا انتقال داده های صوتی و تصویری • ( در کاربرد روزنامه نگاری ) ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حضور در رسانه / ظهور رسانه ای • ( در کاربرد خبری و سیاسی ) شرکت در یک برنامه ی تلویزیونی، رادیویی، یا مصاحبه با خبرنگاران • ( در کا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Media interview و Press conference: Media interview ( مصاحبه ی رسانه ای ) به طور خاص به یک مصاحبه ( معمولاً یک به یک با ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Criticize و Attack: Criticize ( انتقاد کردن ) به بیان نقاط ضعف ( معمولاً با نیت سازنده یا غیرسازنده ) اشاره دارد. Attack ...