پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٥١
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسته ی پایان کار / حقوقِ پایانِ خدمت • غرامتِ اخراج / مزایایِ ترکِ کار • ( در محیطِ کار ) مجموعه ای از پرداخت ها و مزایا که به یک ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

پَل - ا - تَ - بِل 🔸 معادل فارسی: • ( در موردِ غذا ) خوشمزه / گوارا • ( در معنایِ مجازی ) قابلِ قبول / پذیرفتنی • ( در موردِ یک پیشنهاد یا ایده ) که ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • از هم پاشیدن / فروپاشیدن ( در موردِ توافق یا آتش بس ) • منحل شدن / پایان یافتن ( به طورِ تدریجی یا ناگهانی ) • ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعاده • بازگرداندن • اعاده به کار • اعاده به سمت • برقراری مجدد • بازگردانی • احیای دوباره ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: • She sou ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بسیار ستایش شده / پرسر و صدا • بسیار تبلیغ شده / که زیاد از آن گفته اند • با هیاهوی بسیار معرفی شده ( اغلب با بارِ منفی یا تردید ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • تصویب شدن / تأیید شدن ( در یک نهاد قانون گذاری ) • گذراندنِ یک مرحله ی قانونی • ( در موردِ لایحه ) با موفقیت از ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به شدت خوشحال شدن / از ته دل شادمان شدن • ابرازِ شادیِ فراوان ( معمولاً پس از یک پیروزی ) • ( با بارِ منفی ) از شکستِ دیگران شاد ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تا پایانِ دوره یِ خود ماندن / خدمت کردن تا آخر • دوره یِ مسئولیت را به پایان رساندن • ( در مفهومِ مجازی ) تا آخرِ یک موقعیت تحمل کر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حامیِ مشترک / هم حامی ( در قانون گذاری ) • ( فعل ) به عنوانِ حامیِ مشترک به یک لایحه پیوستن • کسی که همراه با دیگران از یک طرح یا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ظاهر ذن گونه • چهره آرام و متین • ظاهر مینیمال و آرامش بخش • استایل ساده، خلوت و متعادل • سیمایی آرام و بی تنش 🔸 Zen look یک اصطلا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The statue stood unclad in the museum garden. " ( مجسمه برهنه در باغ موزه قرار گرفته بود. ) • "She painted the unclad figure with gr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زن بارگی کردن • هوسرانی کردن • با افراد متعدد رابطه عاشقانه یا جنسی برقرار کردن • دنبال روابط عاشقانه گذرا بودن • عیاشی عاشقانه کرد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرپیچ و خم • دارای انحنا • خمیده • خوش اندام و دارای اندام منحنی ( درباره بدن، به ویژه زنان ) • دارای قوس های طبیعی بدن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) لباس ها را درآوردن / لخت کردن ( با بارِ غیرجنسی ) • ( مجازی ) ساده سازی کردن / کاهش دادن به عناصرِ اصلی • ( در مکانیک ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

کیو - می - یَ - لِ - تیو 🔸 معنی دقیق: "Cumulative" به چیزی گفته می شود که از طریقِ اضافه شدنِ تدریجیِ اجزاء به یکدیگر، رشد می کند یا تشکیل می شود. ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعتبارسنجی / اعتبار مالی • شایستگیِ دریافتِ اعتبار / تواناییِ بازپرداختِ وام • ( در بانکداری ) ارزیابیِ ریسکِ وام دهی 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زیادی آسان / بسیار ساده ( اغلب با بار منفی ) • به طرزِ نگران کننده ای آسان • آن قدر راحت که باعثِ شک و تردید می شود 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوباره سراغ کارهای قبلی ( زشت یا شیطنت آمیز ) رفتن • برگشتن سر خان اول • دوباره مثلِ سابق رفتار کردن ( معمولاً با بار منفی ) 🔸 مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ستایشِ بی دریغ / تعریف و تمجیدِ فراوان از کسی کردن • به وفور تعریف کردن / سرشار از تحسین • ( با لحنی رسمی یا ادبی ) به طورِ افراطی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت 🔸 معادل فارسی: • در حالِ شکل گیری ( در معنای مجازی ) • قریب الوقوع / در شُرفِ وقوع • ( در موردِ مشکلات یا بحران ها ) در حالِ رشد و تشدید 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأخیر / فاصله ی زمانی ( در فناوری و پزشکی ) • نهفتگی / کمون ( در پزشکی ) • دوره ی نهفته / حالتِ خاموش ( در روانشناسی و فناوری ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بدبینانه / از رویِ سوءظن ( در موردِ انگیزه ها ) • خودخواهانه / منفعت طلبانه ( در پوششِ اخلاقیات ) • همراه با بی اعتمادی به انصاف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بادگیر / کاپشن • ژاکتِ سبکِ ضدباد • لباسِ بیرونیِ نازک برایِ محافظت در برابرِ باد 🔸 مثال ها: • "He put on his windbreaker before g ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • تازه به دست آمده / نوظهور • تازه پدیدآمده / تازه ساخته • ( در مورد یک ویژگی یا هویت ) به تازگی کسب شده و هنوز جا نیفتاده 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تعدیل کردنِ دیدگاه ها • ملایم تر کردنِ مواضع • از شدتِ عقاید کاستن / میانه روتر شدن • انعطاف پذیرتر کردنِ نظرات ( برایِ سازش یا هما ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • تحقق بخشیدن / به واقعیت تبدیل کردن • آشکار کردن / نمایان ساختن • عملی کردن / به اجرا درآوردن ( یک ایده یا طرح ) 🔸 مثال ها: • ( تح ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) سرخورده کردن / از خیال بیرون آوردن • ( اسم ) سرخوردگی / زوالِ باور / از دست دادنِ توهمات • واقعیتِ تلخ را نشان دادن ( به کس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اُ - دِی - شِس 🔸 مثال ها: • ( مثبت - نوآورانه ) "The company's audacious plan to colonize Mars captured the world's imagination. " ( طرح جسورانه ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • کلمه ی "saga" در اصل به داستان هایِ حماسیِ اسکاندیناوی اشاره دارد، اما در انگلیسیِ مدرن، به هر روایتِ طولانی، پرحادثه، و پیچیده ای گفته می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در ماجرای ( طولانی و پر فراز و نشیب ) • در داستانِ ( پرپیچ وخم ) • در روایتِ ( پیچیده و تاریخیِ ) 🔸 مثال ها: • "This meeting ma ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی : • پیچش / چرخشِ غیرمنتظره ( در داستان یا روندِ رویدادها ) • تحولِ ناگهانی / تغییرِ جهتِ غیرقابل پیش بینی • ( در روایت ) نقطه یِ عطفِ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• این کلمه با "former" ( اسبق ) تفاوت دارد؛ "former" معمولاً به فردی اشاره دارد که مدتِ قابل توجهی از آن سمت دور بوده است، در حالی که "then" به سمتی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چندین ساله / طولانی مدت ( به مدتِ سال ها ) • ادامه دار ( به مدتِ چند سال ) • پایدار و طولانی ( در بازه یِ چندین ساله ) 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He is an avowed atheist who openly challenges religious traditions. " ( او یک خداناباورِ اعلام شده است که به طورِ آشکار سنت هایِ مذهب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ری - وایلْد 🔸 معادل فارسی: • موردِ نفرت / منفور • تحقیرشده / لعنت شده • کسی که به شدت از او بیزارند یا او را نکوهش می کنند 🔸 مثال ها: • "The dictat ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The organization claims to be apolitical and focuses solely on humanitarian aid. " ( این سازمان ادعا می کند که غیرسیاسی است و تنها بر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مهمانِ غیرمنتظره / مهمانِ بعید • کسی که انتظارِ حضورِ او را ندارید • مهمانی که حضورِ او دور از ذهن یا غیرمحتمل است 🔸 مثال ها: • ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( رسمی ) : • دعوت رسمی کردن / دعوت نامه فرستادن • دعوت کردن ( با لحنی مؤدبانه و تشریفاتی ) • پیشنهادِ حضور در یک رویداد را ارائه دادن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تکان دهنده / حیرت انگیز • غافلگیرکننده / غیرمنتظره • ( در مورد خبر یا آمار ) قابل توجه و نگران کننده 🔸 مثال ها: • ( آمار ) "The re ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • پرورش دادن ( از نظر سیاسی یا اطلاعاتی ) • رابطه سازی و اعتمادسازی با یک فرد برای اهدافِ راهبردی • جذب کردن و آماد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Paywall" به سیستمی اشاره دارد که دسترسی به محتوا ( مقاله، ویدیو، خبر، موسیقی و غیره ) را پشت یک دیوار پرداخت قرار می دهد. کاربران برای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادعا کردن / مدعی بودن ( با قاطعیت ) • تأکید کردن ( بر یک حق یا ادعا ) • به طور رسمی اعلام کردن ( مالکیت یا کنترل بر چیزی ) 🔸 مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • حل و فصل شدن / مرتب شدن ( مشکل یا وضعیت ) • سر و سامان گرفتن • ( در مورد اشیا ) مرتب و منظم شدن 🔸 مثال ها: • ( مشکل ) "Don't worr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: • ( محیط کار ) "He's such a brown - noser—he always agrees with the boss and brings him coffee. " ( او چه چاپلوسِ یی است—همیشه با رئیس م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • اختلال نشخوار فکری ( در روانشناسی ) • نشانگان بازگشت مکرر غذا ( در پزشکی ) • بازگشت عمدی یا غیرعمدی غذای هضم نشده به دهان 🔸 معنی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها ( در بافت جنایی ) : • "The police suspected that a finger man had provided the gang with detailed information about the bank's security sy ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: • Scientists discovered a genetic mutation linked to the disease. ( دانشمندان یک جهش ژنتیکی مرتبط با این بیماری را کشف کردند. ) • S ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: قدرت دریایی اقتدار دریایی توان دریایی نیروی دریایی ( در برخی بافت ها، اما نه همیشه ) برتری دریایی ( بسته به زمینه ) 🔸 معنی دقیق: S ...

پیشنهاد
٠

نظریه �قدرت دریایی� ( Sea Power ) آلفرد ماهان، افسر و استراتژیست نیروی دریایی آمریکا، یکی از تأثیرگذارترین نظریه های نظامی و ژئوپلیتیک در تاریخ مدرن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های انگلیسی: application use implementation practical application utilization ( بسته به بافت ) 🔸 معنی دقیق: کاربست یعنی به کار گرفتن یک دا ...