🔸 معادل فارسی:
• ستایشِ بی دریغ / تعریف و تمجیدِ فراوان از کسی کردن
• به وفور تعریف کردن / سرشار از تحسین
• ( با لحنی رسمی یا ادبی ) به طورِ افراطی از کسی یا چیزی تعریف کردن
🔸 مثال ها:
• ( سیاست ) "The ambassador lavished praise on the host country for its hospitality. "
... [مشاهده متن کامل]
( سفیر از مهمان نوازیِ کشورِ میزبان به وفور تعریف و تمجید کرد. )
• ( فرهنگی ) "Critics lavished praise on the director's latest film, calling it a masterpiece. "
( منتقدان از آخرین فیلمِ کارگردان به وفور تعریف کردند و آن را شاهکار نامیدند. )
• ( روابط شخصی ) "She lavished praise on her students for their hard work. "
( او از تلاشِ دانش آموزانش به وفور تعریف و تمجید کرد. )
• ( ورزش ) "The coach lavished praise on the team after their unexpected victory. "
( مربی پس از پیروزیِ غیرمنتظره یِ تیم، از آنها به وفور تعریف کرد. )
• ستایشِ بی دریغ / تعریف و تمجیدِ فراوان از کسی کردن
• به وفور تعریف کردن / سرشار از تحسین
• ( با لحنی رسمی یا ادبی ) به طورِ افراطی از کسی یا چیزی تعریف کردن
🔸 مثال ها:
• ( سیاست ) "The ambassador lavished praise on the host country for its hospitality. "
... [مشاهده متن کامل]
( سفیر از مهمان نوازیِ کشورِ میزبان به وفور تعریف و تمجید کرد. )
• ( فرهنگی ) "Critics lavished praise on the director's latest film, calling it a masterpiece. "
( منتقدان از آخرین فیلمِ کارگردان به وفور تعریف کردند و آن را شاهکار نامیدند. )
• ( روابط شخصی ) "She lavished praise on her students for their hard work. "
( او از تلاشِ دانش آموزانش به وفور تعریف و تمجید کرد. )
• ( ورزش ) "The coach lavished praise on the team after their unexpected victory. "
( مربی پس از پیروزیِ غیرمنتظره یِ تیم، از آنها به وفور تعریف کرد. )