unlikely guest

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مهمانِ غیرمنتظره / مهمانِ بعید
• کسی که انتظارِ حضورِ او را ندارید
• مهمانی که حضورِ او دور از ذهن یا غیرمحتمل است
🔸 مثال ها:
• ( سیاست ) "The former president was an unlikely guest at the opposition leader's rally. "
...
[مشاهده متن کامل]

( رئیس جمهورِ سابق، یک مهمانِ غیرمنتظره در تجمعِ رهبرِ اپوزیسیون بود. )
• ( رویداد ) "At a tech conference, the philosopher was an unlikely guest, but his speech was surprisingly relevant. "
( در یک کنفرانسِ فناوری، آن فیلسوف یک مهمانِ بعید بود، اما سخنرانی اش به طورِ شگفت آوری مرتبط بود. )
• ( خانوادگی ) "Seeing him at the family reunion was an unlikely guest—he hadn't spoken to anyone in years. "
( دیدنِ او در دورهمیِ خانوادگی یک مهمانِ غیرمنتظره بود—او سال ها بود با کسی صحبت نکرده بود. )
• ( رسانه ای ) "The actor's appearance on the political talk show made him an unlikely guest, given his apolitical reputation. "
( حضورِ آن بازیگر در برنامه یِ گفتگویِ سیاسی، با توجه بهِ شهرتِ غیرسیاسی اش، او را به یک مهمانِ غیرمنتظره تبدیل کرد. )