minted
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی
• تازه به دست آمده / نوظهور
• تازه پدیدآمده / تازه ساخته
• ( در مورد یک ویژگی یا هویت ) به تازگی کسب شده و هنوز جا نیفتاده
🔸 مثال ها:
• "The newly minted CEO was eager to prove herself in her first board meeting. "
... [مشاهده متن کامل]
( مدیرعاملِ جدید مشتاق بود در اولین جلسه یِ هیئتِ مدیره خود را ثابت کند. )
• "His newly minted confidence was obvious after he received the promotion. "
( اعتمادبه نفسِ تازه پیداشده ی او پس از ترفیع، کاملاً آشکار بود. )
• "The country's newly minted constitution was celebrated by its citizens. "
( قانونِ اساسیِ تازه تصویب شده ی کشور توسطِ شهروندان جشن گرفته شد. )
• "She proudly displayed her newly minted degree on the wall. "
( او مدرکِ تازه گرفته شده ی خود را با افتخار روی دیوار نصب کرد. )
• تازه به دست آمده / نوظهور
• تازه پدیدآمده / تازه ساخته
• ( در مورد یک ویژگی یا هویت ) به تازگی کسب شده و هنوز جا نیفتاده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( مدیرعاملِ جدید مشتاق بود در اولین جلسه یِ هیئتِ مدیره خود را ثابت کند. )
( اعتمادبه نفسِ تازه پیداشده ی او پس از ترفیع، کاملاً آشکار بود. )
( قانونِ اساسیِ تازه تصویب شده ی کشور توسطِ شهروندان جشن گرفته شد. )
( او مدرکِ تازه گرفته شده ی خود را با افتخار روی دیوار نصب کرد. )
پولدار
https://youtube. com/shorts/10PSgVaUnls?si=s4DtrJQgzTesrRXy
انگلیسی بریتانیایی، غیر رسمی
خیلی پولدار، ثروتمند
حک شده
نیروهای جدیدی که به تازه گی تشکیل شدند به کاخ ریاست جمهوری منتقل می شوند