saga

/ˈsɑːɡə//ˈsɑːɡə/

معنی: حماسه، حماسه اسکاندویناوی
معانی دیگر: رزمنامه، پهلوان نامه، داستان، حماسه ی اسکاندیناوی، ساگا (معمولا به نثر و مربوط به قرون وسطی و سرگذشت خانواده های مهم و قهرمانان)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a medieval Nordic or Icelandic prose narrative, esp. one describing the historical or legendary exploits of a single person or family.

- The saga told of the extraordinary travels and adventures of their ancestors.
[ترجمه ترگمان] این حماسه از مسافرت های فوق العاده و ماجراهای نیاکان خود حکایت می کرد
[ترجمه گوگل] حماسه از سفر های فوق العاده و ماجراهای اجداد خود را گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any long detailed narrative, esp. one chronicling the generations of a family or group; epic.
مشابه: history

جمله های نمونه

1. the saga of those who dedicated their lives to the development of sciences
حماسه ی آنان که جان خود را فدای پیشرفت علوم کردند

2. The whole saga began back in May.
[ترجمه ترگمان]این فیلم در ماه می شروع به کار کرد
[ترجمه گوگل]کل حماسه در ماه مه آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Herbert sat quietly through the telling of this saga.
[ترجمه ترگمان]هربرت با گفتن این حماسه به آرامی نشسته بود
[ترجمه گوگل]هربرت بی سر و صدا از طریق گفتن این حماسه نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The front page is devoted to the continuing saga of the hijack.
[ترجمه ترگمان]صفحه اول به داستان دنباله دار of اختصاص دارد
[ترجمه گوگل]صفحه اول به حماقت مداوم حادثه اختصاص یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She has written a huge and compelling family saga.
[ترجمه ترگمان]او یک حماسه خانوادگی بزرگ و قانع کننده نوشته است
[ترجمه گوگل]او حماسه خانوادگی عظیم و جنجالی را نوشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It was just another episode in an ongoing saga of marriage problems.
[ترجمه ترگمان]این یک حادثه دیگر در یک حماسه جاری از مشکلات ازدواج بود
[ترجمه گوگل]این فقط یک قسمت دیگر در حوادث مداوم از مشکلات ازدواج بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The president was clearly exasperated by the whole saga.
[ترجمه ترگمان]از این داستان، رئیس جمهور کام لا خشمگین شده بود
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور به وضوح خشمگین شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Our Susan and Vera saga in Bewley's is not that far-fetched and it replaces negative comment in many cases.
[ترجمه ترگمان]داستان سوزان و ورا در کتاب بی ولی چندان دور از ذهن نیست و جایگزین نظرات منفی در بسیاری از موارد می شود
[ترجمه گوگل]سوزان و حماسه ورا ما در Bewley نه چندان جذاب است و در بسیاری موارد جایگزین نظر منفی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It's the latest twist in the saga involving council official Tommy Sheppard.
[ترجمه ترگمان]این آخرین پیچ در حماسه مربوط به یک مقام شورا تامی شپرد است
[ترجمه گوگل]این تازه ترین پیچ و تاب در حماسه شامل تامی شپارت شورای رسمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. As the movers and shakers of this peculiar saga, Bonnaire and Huppert are unnerving and fascinating to watch together.
[ترجمه ترگمان]همچنان که the و shakers این حماسه عجیب، Bonnaire و Huppert، unnerving و fascinating است که با هم باشیم
[ترجمه گوگل]همانطور که حرکت و شیکرهای از این حماسه عجیب و غریب، بونیر و Huppert غافلگیر و جذاب به تماشای یکدیگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The Elijah-Elisha saga made a further deep impression on me.
[ترجمه ترگمان] داستان الایژا - Elisha تاثیر عمیقی بر من گذاشت
[ترجمه گوگل]حماسه الیه الیشا باعث شد که من بیشتر درگیر این موضوع باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Stay tuned, because the Carrey saga should get interesting.
[ترجمه ترگمان]با دقت تنظیم شده باشید، زیرا داستان جیم کری باید جالب باشد
[ترجمه گوگل]در ارتباط باشید، زیرا قصه کری باید جالب باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. But it is also a saga of human avarice and the abuse of power.
[ترجمه ترگمان]اما این یک حماسه avarice انسان و سو استفاده از قدرت نیز هست
[ترجمه گوگل]اما این نیز حماسی است از جنجالی و سوء استفاده از قدرت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This whole saga ruins any faith you had in the game.
[ترجمه ترگمان]کل این داستان، هر ایمانی که تو بازی داشتی رو خراب کنه
[ترجمه گوگل]این حماسه کامل هر ایمانی را که در این بازی داشتید خراب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حماسه (اسم)
epic, saga, epopee

حماسه اسکاندویناوی (اسم)
saga

به انگلیسی

• legend, tale of heroic adventures
a saga is a long and often complicated sequence of events.
a saga is also a type of long story, novel, television series, or film that covers a period of many years and often several generations of a family.

پیشنهاد کاربران

افسانه
سرگذشت نامه
ماجرا - جریان - داستان - قضیه - روایت

- he told me the whole saga of what had happened [ تمام ماجرا رو برام تعریف کرد]
- I was enjoying hearing his saga of being thrown out of his home [ داشتم از داستان بیرون شدنش از خونه لذت میبردم]
- As the recent NSA saga has demonstrated, consumers want privacy [ همونطور که قضیه اخیر ( مربوط به ) NSA نشون داد، کاربران به دنبال حریم خصوصی هستند]
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما