پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 مثال ها: • "The meeting was so boring that I started counting down the minutes until it ended. " ( جلسه آنقدر خسته کننده بود که شروع کردم به لحظه ...
🔸 معادل فارسی: • سنجیدن با / مقایسه کردن با • ( در برابرِ چیزی ) ارزیابی کردن • ( در معنایِ نظامی یا امنیتی ) اقدامِ متقابل کردن / تمهیدِ دفاعی اتخا ...
🔸 مثال ها: • "Could you do me a salad for lunch?" ( میشه برایِ ناهار یک سالاد برام درست کنی؟ ) • "I'm busy cooking the main dish—can you do me a ...
🔸 معادل فارسی: • و شروع کردیم! / و رفتیم! • حرکت کردیم! / آغاز شد! • ( در مسابقه یا شروعِ یک فعالیت ) کار شروع شد! 🔸 مثال ها: • "The race is about ...
🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The label was affixed to the package with strong glue. " ( برچسب با چسبِ محکم روی بسته چسبانده شد. ) • ( مجازی ) "The pr ...
🔸 معادل فارسی: • ( در پزشکی و زیست شناسی ) جذب / برداشت ( مواد توسط سلول یا بدن ) • ( در فناوری و اقتصاد ) پذیرش / استفاده ( از یک فناوری یا محصول ...
🔸 معادل فارسی: • ( ابزار ) لیف زبر / سیم ظرفشویی • ( ابزار ) وسیله ی ساینده برای تمیزکاری • ( شخص، قدیمی ) جستجوگر / کسی که منطقه ای را به دقت بررسی ...
اِکس - پِی - تْری - اِت 🔸 معنی دقیق: "Expatriate" ( که اغلب به صورتِ مخفف "expat" استفاده می شود ) به فردی گفته می شود که در کشوری غیر از کشورِ زادگ ...
🔸 معادل فارسی: • خارج شونده از یک منطقه ( در آمارهای جمعیتی ) • فردی که از یک منطقهٔ جغرافیایی مشخص به منطقه ای دیگر مهاجرت می کند • ( در مقابلِ in ...
🔸 معادل فارسی: • نکول / عدم بازپرداخت بدهی • قصور در پرداخت ( قسط، وام، یا هر تعهد مالی ) • کوتاهی در انجام تعهد مالی 🔸 مثال ها: • "The company i ...
🔸 معادل فارسی: • وام مسکن پرریسک • وام مسکن به افراد کم اعتبار • تسهیلات مسکن پرخطر 🔸 معنی دقیق: نوعی وام مسکن است که به افرادی با اعتبار اعتباری ...
🔸 معادل فارسی: • کمربند ایمنی را ببند. • کمربندت را ببند. • خودت را برای اتفاقی مهم یا دشوار آماده کن. ( مجازی ) • آماده باش. • خودت را مهیای یک ...
معادل فارسی: • نت پدال / صدای پایه ی ثابت • ( در تئوری موسیقی ) نتی که در بخش بم ( باس ) به طورِ مداوم و طولانی اجرا می شود، در حالی که هارمونی هایِ ...
معادل فارسی: • شخصیتِ جذاب و گیرا داشتن ( که به طورِ طبیعی از فرد تراوش می کند ) • سرشار از شخصیت بودن / کاریزما داشتن • ( در معنایِ مثبت ) آن قدر ش ...
🔸 معادل فارسی: • اما با توجه به این که • با در نظر گرفتنِ این نکته که • ولی با فرضِ اینکه 🔸 مثال ها: • "The plan seems risky, but given the current ...
🔸 معادل فارسی: • لورازپام ( نام دارو ) • ( نام تجاری ) آتیوان ( Ativan ) • دارویی از گروه بنزودیازپین ها برای درمان اضطراب و بی خوابی 🔸 معنی دقیق ...
مَت - ای - اُ - لُ - جی 🔸 معادل فارسی: • سخن بیهوده / گفتار پوچ و بی حاصل • بحث و جدلی که به هیچ نتیجه ای نمی رسد • ( در الهیات و فلسفه ) شناختِ باط ...
🔸 معادل فارسی: • با صدای بلند • بلندبلند • با صدای قابل شنیدن • آشکارا به زبان آوردن 🔸 مثال ها: • She read the poem out loud. ( او شعر را با صد ...
🔸 معادل فارسی: • موانع ایجاد کردن / سد ایجاد کردن • مانع تراشی کردن • ( در سیاست ) محدودیت هایِ تجاری، قانونی، یا فیزیکی وضع کردن 🔸 مثال ها: • ( ا ...
🔸 معادل فارسی: • دموکراسی لیبرال • دموکراسیِ مبتنی بر حقوقِ فردی و آزادی هایِ مدنی • ( در علوم سیاسی ) نظامی که ترکیبی از دموکراسیِ انتخاباتی و لیبر ...
🔸 معادل فارسی: • دموکراسی انتخاباتی • دموکراسی مبتنی بر انتخابات • ( در علوم سیاسی ) حداقلِ الزاماتِ دموکراتیک ( انتخابات آزاد و رقابتی ) 🔸 معنی د ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) تنزل دادن / کاهش دادن ( رتبه، مقام، یا اهمیت ) • ( فعل ) بی اهمیت کردن / کاهشِ ارزش دادن • ( اسم ) تنزلِ رتبه / کاهشِ درجه ...
🔸 معادل فارسی: • سخت ( یا دشوار ) از آب درآمدن • در نهایت دشوار بودن • ( در آینده ) نشان دادنِ دشواریِ خود 🔸 مثال ها: • "The task looked simple, bu ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The senator expressed reservations about the new trade agreement. " ( سناتور نسبت به توافقِ تجاریِ جدید تردید ابراز کرد. ) ...
🔸 معادل فارسی: • به گونه هایی / به روش هایی • از جنبه هایی / در برخی جهات • ( معمولاً برای اشاره به چندین روش یا جنبه ) 🔸 مثال ها : • ( تغییر ) "T ...
🔸 معادل فارسی: • همان طور که قبلاً نیز چنین بود • مطابق با آنچه که قبلاً رخ داده بود • مشابه با وضعیتِ پیشین • ( برایِ مقایسه ) مانندِ گذشته 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • ترک / شکاف ( در یک سیستم، بنیاد، یا رابطه ) • نشانه هایِ ضعف / اولین علائمِ فروپاشی • ( در یک بنیادِ به ظاهر محکم ) نقطۀ ضعف یا نا ...
🔸 معادل فارسی: • راهبرد کلان ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • راهبرد عالی • راهبرد جامع • استراتژی کلان • راهبرد ملی بلندمدت ( در برخی بافت ها ) ...
🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی • انقباض • کوچک سازی • صرفه جویی • کاهش هزینه ها • تعدیل نیرو • جمع کردن دامنه فعالیت ها • سیاست انقباضی ( در اقتصاد ) � ...
🔸 معادل فارسی: • به چیزی متوسل شدن • به عنوان آخرین راه چاره از چیزی استفاده کردن • روی چیزی حساب کردن • به چیزی پناه بردن • از یک گزینه ذخیره استفا ...
🔸 معادل فارسی: • کم و زیاد شدن • فراز و فرود داشتن • مدام تغییر کردن • بالا و پایین رفتن • کاهش و افزایش یافتن • در نوسان بودن 🔸 مثال ها: • Public ...
🔸 معادل فارسی: • از چیزی یا کسی ناامید شدن • از تلاش برای چیزی دست کشیدن • امید را از دست دادن • قید چیزی را زدن • از پیگیری یا حمایت از چیزی صرف نظ ...
🔸 معادل فارسی: • ( وسایلِ نقلیه ) یک دورِ آزمایشی راندن • ( اشیاء ) چرخاندن / یک دور چرخش دادن • ( در معنایِ مجازی ) امتحان کردن / تست کردن ( یک اید ...
واژه ی "gratful" در زبان انگلیسی معتبر وجود ندارد. با توجه به شباهت بسیار زیاد نگارش، محتمل ترین حدس این است که منظور شما کلمه ی "grateful" ( با دو ح ...
🔸 معادل فارسی: • مزاحم / کسی که در سخنرانی یا اجرا، با حرف یا فریاد مزاحمت ایجاد می کند • ( در موقعیت هایِ عمومی ) کسی که با سوالاتِ تند یا توهین، گ ...
🔸 مثال ها: • "Can you give me a ride to the station?" ( میشه منو تا ایستگاه برسانی؟ ) • "She gave me a ride home after the party. " ( او بعد از ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The unraveling of the coalition government surprised everyone. " ( فروپاشیِ دولتِ ائتلافی، همه را غافلگیر کرد. ) • ( اقتص ...
🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / مالک شدن ( در نهایت ) • در نهایت صاحب چیزی شدن • به نتیجه یِ خاصی رسیدن ( معمولاً پس از یک فرایند ) 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • ( معنایِ فیزیکی ) به هم زدن / تکان دادن • ( معنایِ مجازی ) برانگیختن / تحریک کردن ( احساسات یا افکار عمومی ) • ( در سیاست ) تبلیغ ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) تغییرِ موضعِ ۱۸۰ درجه ای / چرخشِ کامل ( در عقیده یا سیاست ) • ( اسم ) تغییرِ ناگهانیِ جهت یا عقیده • ( فعل ) تغییرِ عقیده ...
🔸 معادل فارسی: • ایراد گرفتن / عیب جویی کردن • نکوهش کردن / سرزنش کردن • ( در زمین شناسی ) گسل ایجاد کردن ( معنایِ فیزیکی ) 🔸 مثال ها: • ( نقد ) " ...
🔸 معادل فارسی: • پژوهشگر ارشد / عضو ارشدِ علمی • همکارِ ارشد ( در مراکزِ تحقیقاتی و اندیشکده ها ) • ( در دانشگاه ها ) استادِ برجسته یا پژوهشگرِ بات ...
اِ - ویس - ا - رِیت 🔸 معادل فارسی: • ( معنای مجازی، رایج تر ) به شدت تضعیف کردن / از محتوا تهی کردن • ( در نقد و سیاست ) بی اثر کردن / نابود کردن ( ...
🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "Trust between the allies is the bedrock of the security agreement. " ( اعتمادِ متقابلِ بینِ متحدان، بنیادِ توافقِ امنیتی اس ...
🔸 معادل فارسی: • به دست آمده / دریافت شده • ( در موردِ یک سند یا مدرک ) که در اختیارِ کسی قرار گرفته است • تهیه شده / کسب شده ( از طریقِ تلاش یا برن ...
• "front door" بر حملاتِ مستقیم و کوبنده تأکید دارد، در حالی که "back door" بر روش هایِ غیرمستقیم و مخفیانه تأکید می کند.
🔸 معادل فارسی: • ( معنای مجازی ) رویکردِ غیرمستقیم / نفوذ از راهِ پنهان • ( در حملات ) ضربه ی جانبی یا غیرمستقیم ( در مقابلِ حمله ی مستقیم از "درِ ا ...
🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • ( معنای مجازی و نظامی ) مرکزِ استقرار / قلبِ هدف • ( در حملات ) نقطه ی اصلی و حیاتیِ یک هدف 🔸 مثال ها: • "The air ...
وُ - لِ - تِل 🔸 معادل فارسی: • ناآرام / بی ثبات / پرتنش • ( در موردِ یک منطقه ) به سرعت در حالِ تغییر و مستعدِ بحران • پرخطر / غیرقابلِ پیش بینی ( ب ...
🔸 معادل فارسی: • از اینجا به بعد • از این پس • در آینده • در ادامه • از این نقطه به بعد • به سمت آینده ( در برخی بافت ها ) 🔸 مثال ها: • "Starting ...