پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)

بازدید
٢٩,٤٢١
تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Insult و Jab: Insult ( توهین ) یک اظهارنظر مستقیم و بی ادبانه است. Jab ( نیش زدن / طعنه ) به یک اظهارنظر تند و کنایه آ ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طعنه زدن / نیش زدن ( به طور ناجوانمردانه ) • ( در کاربرد روزمره ) حمله ی کلامی ناعادلانه و بی رحمانه ( معمولاً به کسی که نمی تواند ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شوخیِ ناموفق • ( در کاربرد خبری و اجتماعی ) جوکی که گفته شده اما به نتیجه ی مطلوب ( خنداندن ) نرسیده است • ( در کاربرد روزمره ) شوخ ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: I like to hang out with my friends on weekends. من دوست دارم آخر هفته ها با دوستانم وقت بگذرانم. She’s hanging out with her colleague ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لطیفه گفتن / شوخی کردن • ( در کاربرد روزمره ) یک جوک یا مطلب طنزآمیز بیان کردن • ( در کاربرد غیررسمی ) با یک شوخی، فضای بحث را سبک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هجوم آوردن / یورش بردن ( به صورت جمعی و ناگهانی ) • ( در کاربرد عامیانه ) به زور و با سرعت وارد جایی شدن • ( در کاربرد روزمره ) به ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Symbolic و Representative: Symbolic ( نمادین ) به طور کلی به چیزی اشاره دارد که به عنوان نماد یک مفهوم ( اغلب انتزاعی ) عم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِمبلماتیک ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • نمادین / نشان دهنده • ( در کاربرد تحلیلی ) به عنوان نماد یا نشانه ی یک چیز بزرگ تر • ( در کارب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به شدت / بسیار / ضرورتاً • ( در کاربرد تأکیدی ) با فوریت و نیاز مبرم • ( در کاربرد روزمره ) به طور جدی و حیاتی 🔸 مثال ها: The regi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Ignore و Be disregarded: Ignore ( نادیده گرفتن ) یک فعل مستقیم و عمدی برای توجه نکردن است. Be disregarded ( نادیده گرف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نادیده گرفته شدن / بی توجهی شدن • ( در کاربرد روزمره ) حرفی که شنیده نمی شود یا به آن توجه نمی شود • ( در کاربرد سیاسی ) درخواست یا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درگیری در منطقه خاکستری • مناقشه ای که بین صلح و جنگ تمام عیار قرار دارد • نوعی رقابت که در آن از ابزارهای مبهم و غیرنظامی برای دست ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاملاً شکست خوردن / به طور قطعی باختن • ( در کاربرد رقابتی ) بدون هیچ گونه تردید یا ابهام، بازنده بودن • ( در کاربرد روزمره ) به طو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The two conflicts are beginning to fuse into a single war. این دو درگیری شروع به ادغام در یک جنگ واحد کرده اند. Economic and politica ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از روش مشابه پیروی کردن / به همان شیوه عمل کردن • ( در کاربرد روزمره ) از رویه ی دیگران تبعیت کردن • ( در کاربرد مدیریتی ) از یک را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: یک مفهوم اقتصادی و روانشناختی است که به هزینه هایی گفته می شود که در گذشته صرف شده اند و دیگر قابل بازگشت یا جبران نیستند. این هزینه ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مشغول / درگیر ( به گونه ای که از مسائل دیگر غافل شود ) • ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) توجه خود را از یک جبهه یا موضوع به جای دیگر م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The negotiation is going nowhere. مذاکرات هیچ پیشرفتی نمی کند ( بی نتیجه است ) . If we keep arguing like this, we'll go nowhere. اگر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • موفق باشی! / خوش به حالت! ( با لحن طنز یا کنایه ) • ( در کاربرد غیررسمی ) برایت آرزوی موفقیت می کنم ( اما با لحنی که نشان می دهد م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اهداف متضاد / کارهای مخالف • ( در کاربرد روزمره ) موقعیتی که در آن دو یا چند نفر، با نیت ها یا اهداف متفاوتی کار می کنند که با یکدی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Misunderstanding و Conflict of interest: Misunderstanding ( سوءتفاهم ) به عدم درک صحیح ( معمولاً از روی اشتباه ) اشاره د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد خوش بینانه / خوش بینانه ی اغراق آمیز • ( در کاربرد خبری و تحلیلی ) ارزیابی های خوش بینانه ای که با واقعیت همخوانی ندارد • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت ( اسم مفعول از فعل Enmesh ) 🔸 معادل فارسی: • در هم تنیده / گرفتار ( در یک شبکه ی پیچیده ) • ( در کاربرد خبری و نظامی ) چنان درگیر یکدیگر شدن ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Rely on و Depend on: Rely on ( متکی بودن به ) به اعتماد به یک شخص یا چیز برای حمایت اشاره دارد. Depend on ( وابسته بود ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تکیه کردن بر / متکی بودن به • ( در کاربرد انتقادی ) استفاده کردن از ( یک تاکتیک یا روش ) • ( در کاربرد روزمره ) به عنوان ابزاری بر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) کسی که با ایجاد ترس و وحشت بی جا، مردم را می ترساند • ( فعل ) ایجاد وحشت / ترس افکنی • ( در کاربرد خبری ) بزرگ نمایی تهدیدا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Fearmonger و Alarmist: Fearmonger ( ترس افکن ) دقیقاً به همان معناست و رایج ترین هم معنی scaremonger است. Alarmist ( وح ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت مالی و مدیریت پروژه ) : • بودجه ی آسانسور • ( در کاربرد مالی ) برآورد هزینه های مرتبط با خرید، نصب، نگهداری یا نوسازی آسانسو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حدود آن زمان / در همان حوالی • ( در کاربرد زمانی ) تقریباً در آن موقع • ( در کاربرد روزمره ) نزدیک به آن تاریخ یا لحظه 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نزدیک / در راه ( در کاربرد مکانی ) • ( در کاربرد غیررسمی ) دیوانه / از کوره در رفته ( در کاربرد عامیانه ) • ( در کاربرد روزمره ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: He gave a sharp retort to the journalist's question. او پاسخ تندی به سوال خبرنگار داد. She retorted that she had never made such a pr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شفاف / روشن • ( در کاربرد سیاسی و مدیریتی ) بدون پنهان کاری و با دسترسی آزاد به اطلاعات • ( در کاربرد روزمره ) قابل درک و آشکار 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Reel off و Recite: Reel off ( با سرعت و روان گفتن ) دقیقاً به همان معناست و رایج ترین معادل برای rattle out است. Recit ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به سرعت و بدون توقف چیزی را گفتن یا خواندن ( معمولاً از روی حافظه ) • ( در کاربرد روزمره ) با سرعت و روان و بدون تردید مطلبی را بی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Professional و Efficient: Professional ( حرفه ای ) به معنای رعایت استانداردهای شغلی ( لباس، رفتار، و مهارت ) است. Effici ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاری / حرفه ای / جدی • ( در کاربرد روزمره ) بدون حاشیه و با تمرکز بر هدف • ( در کاربرد مدیریتی ) با رویکرد عملی، منظم، و بدون اتلاف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Icing on the cake: Icing on the cake ( خامه ی روی کیک ) دقیقاً به همان معنا ( یک مزیت اضافی ) است و از cherry on the cake ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در کاربرد روزمره ) مزیت یا نکته ی مثبت اضافی ( که یک موقعیت خوب را کامل می کند ) • ( در کاربرد طنزآمیز ) آخرین و بهترین بخش یک ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی که در دیگران حس دلزدگی و دافعه ایجاد می کند • ( در کاربرد عامیانه ) فردی که با رفتارها یا حرکات خود، باعث بی رغبتی و انزجار دیگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: عبارت the ick در سال های اخیر در شبکه های اجتماعی ( به ویژه تیک تاک ) رواج یافته و به احساس ناگهانی دافعه نسبت به یک فر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرازیر شدن به / هجوم آوردن به ( یک کشور ) • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) ورود انبوه ( مهاجران یا پناهندگان ) به یک کشور • ( در کا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چِراب ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • فرشته ( به عنوان استعاره از بی گناهی و خیرخواهی ) • ( در کاربرد مجازی ) موجودی کاملاً بی آزار و خی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مستقیم / دقیقاً / روبرو • ( در کاربرد تأکیدی ) به طور مستقیم و بدون انحراف • ( در کاربرد روزمره ) صادقانه / بی پرده 🔸 مثال ها: موق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در نگاه اول / در ظاهر • ( در کاربرد تحلیلی ) با نگاه اولیه ( قبل از بررسی دقیق ) • ( در کاربرد روزمره ) به نظر اولیه / آنچه در ابت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در چیزی نمایان شدن / منعکس شدن ( در آینه، آب، یا یک سطح ) • ( در کاربرد مجازی ) در چیزی دیده شدن / نمود پیدا کردن ( مانند احساسات ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Fuss و Commotion: Fuss ( سروصدا / غوغا ) به واکنش اغراق آمیز ( معمولاً برای موضوعات کوچک ) اشاره دارد. Commotion ( هیاه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بروهاها ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • هیاهو / جنجال / سر و صدای بی مورد • ( در کاربرد خبری ) واکنش شدید و پرسر و صدا به یک رویداد ( اغل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جمع کردن / دسته بندی کردن ( چند چیز را با هم ) • ( در کاربرد روزمره ) با هم بستن / بسته بندی کردن • ( در کاربرد مجازی ) چند ایده، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از پیش نوشته شده / از روی متن • ( در کاربرد خبری و سیاسی ) از پیش برنامه ریزی شده ( نه بداهه و خودجوش ) • ( در کاربرد روزمره ) غیر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Rehearsed و Prepared: Rehearsed ( تمرین شده ) به چیزی گفته می شود که بارها تمرین شده است ( اغلب برای اجرا ) . Prepared ( ...