پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٤٧
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مطیع بودن، فرمانبردار بودن • به عنوان نوکر یا آلت دست کسی عمل کردن • کارهای پست برای دیگران انجام دادن 🔸 مثال ها: I’m not here to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بلیت بازار سیاه 🔸 مثال ها: I bought a scalped ticket outside the stadium for twice the face value. بلیت بازار سیاه را بیرون از ور ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پای کسی نشستن، زیر نظر گرفتن • دست نگه داشتن، شکایت کردن • وقت کسی را گرفتن، بدون دلیل منتظر نگه داشتن 🔸 مثال ها: You don't need t ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

( اسم – عامیانه آمریکایی ) هزار دلار 🔸 مثال ها: He paid twenty - five large for that sports car. او بیست و پنج هزار دلار برای آن ماشین اسپورت پول ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک سهم کوچک، یک قسمت • یک دسته ( در تقسیم بندی ) • یک نصیب، یک بهره 🔸 مثال ها: After just a taste of success, he became overconfi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماریجوانا کشیدن • مواد مخدر مصرف کردن ( به ویژه به صورت استنشاقی با گرم کردن ) • مصرف محرک های صنعتی با فویل آلومینیوم مثال : He ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • یک دنده بودن، لج کردن، پافشاری کردن • مقاومت سرسختانه کردن، از موضع خود کوتاه نیامدن 🔸 مثال ها: My father dug his heels in when we ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

• سرزنش کردن، مقصر دانستن ( در بافت های مجازی ) مثال: The press has been beating up on the senator for weeks. مطبوعات هفته هاست که سناتور را زیر س ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جایگاه، موقعیت، پست ( سازمانی ) • سمت، نقش، مسئولیت • فضای اختصاص یافته برای یک شخص در برنامه 🔸 مثال ها: There is only one slot l ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • از روی تشریفات، به عنوان یک تشریفات اداری • صوری، تشریفاتی، ظاهری ( در معنای عمومی ) • پروفرما، برآوردی، پیش فرم ( در معنای تجاری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • به تدریج عاشق شدن، کم کم دلباختن • وادار کردن کسی به شکست یا سقوط 🔸 مثال ها: Every time I see you, I get to fall deeper. هر بار ک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Let’s talk bidness. بیا راجع به کار و بار حرف بزنیم. That ain’t none of your bidness. این به تو ربط نداره ( به کارت ربطی نداره ) . ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

حرف اضافه 🔸 معادل فارسی: • گذشته از آن، علاوه بر آن • از طرف دیگر، به هر حال 🔸 مثال ها: Sides, no one is going to notice the difference. علاوه بر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • روحیه را بالا بردن، تقویت کردن • دلگرم کردن، خوشحال کردن • انرژی مثبت دادن، شاداب کردن 🔸 مثال ها: The compliment lifted her spirit ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

اسلوسی 🔸 معادل فارسی: • سیل آسا، جاری شونده به صورت سیل • شبیه به دریچه آب • پرجریان، پرحجم 🔸 مثال ها: The sluicy waterfall created a constant roar ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کینه، بدخواهی، خشم ذخیره شده ( در معنای مجازی و ادبی ) • مالیخولیا، افسردگی ( در متون قدیمی تر ) مثال: His speech was full of sp ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( پیشوند ) حذف جداسازی، پایان بخشیدن به تفکیک نژادی deseg در محاوره و نوشتار غیررسمی به عنوان پیشوند یا شکل خلاصه شده desegregate ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• غرق در خشونت و کشتار بودن مثال: The dictator’s regime is knee deep in the blood of its own people. رژیم دیکتاتور غرق در خشونت و کشتار مردم خود فر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • تا زانو در چیزی فرو رفتن ( از نظر فیزیکی ) • درگیر چیزی بودن، غرق در چیزی بودن • به شدت درگیر ( مشکل، کار، بدهی ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

مقدار بسیار کم ( اصطلاحی ) در این معنا، a lick of something به معنی مقدار ناچیزی از چیزی است، مخصوصاً رنگ، صیقل، یا دانش. مثال: The old fence need ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: در متون نظامی، امنیتی، و شیفت های کاری، relieve به معنای تحویل گرفتن مسئولیت از کسی است. شخصی که relieve می شود، از انجام وظیفه معاف می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خواهان بازپرداخت لطف یا قرض شدن، طلب کردن لطفی که قبلاً به کسی کرده ای • از سر لطف یا احسان قبلی، حقی را طلب کردن • درخواست بازپردا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The manager put the meeting on hold until everyone arrived. مدیر جلسه را تا رسیدن همه افراد متوقف کرد. All orders are on hold because ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خاموش شدن، تاریک شدن ( چراغ، صفحه نمایش ) • از دست دادن هوشیاری، بیهوش شدن • تغییر رنگ به سیاه، سیاه شدن • ( در فرهنگ ها ) عزاداری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Many companies are going green to attract environmentally conscious customers. بسیاری از شرکت ها برای جذب مشتریانی که به محیط زیست اهمیت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: The factory pays overtime at double the regular rate. کارخانه اضافه کار را دو برابر نرخ عادی پرداخت می کند. The basketball game was ti ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: به خروجی اطلاعات از یک دستگاه اندازه گیری، حسگر، یا سیستم الکترونیکی گفته می شود. این واژه همچنین در سیاست برای گزارش مذاکرات و در فیزیک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • وکیل خصوصی • وکیلی که خود شخص هزینه آن را پرداخت می کند • وکیل مدافع خصوصی 🔸 مثال؛ "He hired a paid lawyer instead of using a publ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

شکل "fianc" گاهی در پیامک ها یا فضای مجازی به عنوان مخفف دیده می شود، اما این کاربرد غیررسمی، نادرست، و از نظر دستوری و املایی پذیرفته شده نیست. هیچ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( موقت و سرهم ) ساختن، سرهم بندی کردن، درست و درمانده کردن ( با وسایل موجود ) • تجهیز کردن، آماده کردن ( برای یک هدف خاص ) • نصب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نام ژنریک: Lorazepam ( لورازپام ) 🔸 معادل فارسی: • لورازپام • داروی ضد اضطراب از خانواده بنزودیازپین ها Ativan نام تجاری دارویی به نام لورازپام ( L ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در معنای کوتاهی کردن ) : • ( عامیانه ) کم گذاشتن، کوتاهی کردن ( در حق کسی ) ، تقلب کردن • ( کم فروشی ) جنس کم دادن، پول کم دادن 🔸 م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در صنعت گوشت ) گوشت درجه یک، گوشت ممتاز، بالاترین کیفیت گوشت • ( مجازی ) چیز درجه یک و مرغوب، بهترین گزینه • انتخاب اول، نخستین گ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) قورت دادن، تحمل کردن و پذیرفتن ( یک ضرر، شکست، یا حرف زور ) • با اکراه قبول کردن، به زور پذیرفتن • ( در اصطلاح "eat crow" ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بلف زدن، لاف زدن، حرفهای توخالی زدن • کسی را تهدید کلامی کردن ( بدون قصد عمل ) • چالش و هشدار توخالی دادن • دروغ گفتن، چرت و پرت گ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فشار آوردن ) تحت فشار گذاشتن، به کسی سخت گرفتن • ( بازجویی ) بازجویی شدید کردن، طوری رفتار کردن که کسی عرق سرد کند • ( اضطراب ) م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) مسئله را به مافوق ارجاع دادن • بالاتر بردن سطح بحث یا تصمیم گیری، به سطح بالاتر ارجاع دادن • درگیری فیزیکی را به جای دیگری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آرامش را برهم زدن، ایجاد اختلال کردن، به هم زدن وضع موجود • دردسر درست کردن، جنجال به پا کردن • ( در مثال منفی ) آب را گل آلود کردن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) غلغلک دادن، سوزن سوزن شدن • ( خنده دار ) خنداندن، سرگرم کردن • ( خوشحالی و رضایت ) راضی کردن، به وجد آوردن • ( عامیانه – ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ورود به رقابت ( به ویژه انتخابات ) ، اعلام کاندیداتوری کردن • برای رقابت داوطلب شدن • قبول چالش کردن 🔸 مثال ها: ( سیاست – انتخاب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • امتحان کردن، یک امتحانی کردن، سعی خود را کردن • دست به کاری زدن ( برای اولین بار ) • شانس خود را امتحان کردن 🔸 مثال ها: ( زندگی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "I've been thinking about quitting my job for months. Tomorrow, I'm finally going to pull the pin. " ماه هاست به ترک کارم فکر می کنم. فرد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنای اصلی و خرافاتی ( باستانی – باور سنتی ) : قرار گرفتن در معرض نگاه یک فرد که تصور می شود با قدرت ماوراءالطبیعی می تواند باعث بدشانسی، بیماری، یا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرهنگ تمام ( بالاتر از سرهنگ دوم ) • سرهنگ با نشان عقاب ( اشاره به نشان درجه ) • سرهنگ ( برای تمایز از سرهنگ دوم ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( سیاست و جانشینی ) "The vice president is widely seen as the anointed successor to the retiring senator. " معاون رئیس جمهور به طور گست ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) دست بلند کردن روی کسی ( برای زدن یا ضربه زدن ) • قصد ضربه زدن به کسی داشتن • ( در بافت کودک آزاری یا همسرآزاری ) بلند کرد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • باران یخ زده، باران و برف مخلوط، باران سرد همراه با دانه های یخ • ( توصیف آب و هوا ) سرد و نمناک با باران یخ زده 🔸 مثال ها: ( وص ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) شکننده، ضعیف، بی دوام، لاغر و سست • ( برای پارچه یا کفش ) نازک و زودپاره، بی کیفیت • ( برای فرد یا ساختار ) لاغر و بی حال، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( کالبدشناسی ) شکاف سینه، خط ناحیه بین دو سینه • ( زمین شناسی ) درزه، شکستگی، رخ ( در کانی ها و سنگ ها ) • ( سیاست و جامعه ) شکاف، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وینِر ( آمریکایی ) / وینِ ( بریتیش ) 🔸 معادل فارسی: • ( آشپزی ) کالباس وینر، سوسیس فرانکفورتر، سوسیس کوچک و نرم • ( عامیانه – کودکانه ) آلت تناسلی ...