پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٧٦٢)
🔸 معادل فارسی: • متملق / چاپلوس ( به طور افراطی ) • ( در کاربرد اجتماعی ) کسی که برای جلب رضایت دیگران، رفتاری فوق العاده مطیع و چاپلوسانه دارد • ( ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Flattering و Obsequious: Flattering ( چاپلوسانه / تعریف آمیز ) به طور کلی به تعریف هایی اشاره دارد که ممکن است اغراق آمیز ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسانه / تملق آمیز • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) ستایش اغراق آمیز ( معمولاً برای جلب رضایت ) • ( در کاربرد روزمره ) رفتاری که ...
🔸 معادل فارسی: • کیفیت نوس / کیفیت عقلانی • ( در کاربرد روانشناسی عرفان ) احساس قطعیت، یقین، و بینش شهودی که در تجارب عرفانی یا معنوی رخ می دهد • ( ...
🔸 معادل فارسی: • شرکت سرمایه گذاری ( از نوع سهام اختصاصی ) • ( در کاربرد مالی ) شرکتی که با سرمایه ی جمع آوری شده از سرمایه گذاران، کسب وکارهای دیگ ...
اَنانیمایز ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • ناشناس سازی / بی نام کردن • ( در کاربرد فنی و حقوقی ) حذف یا پوشاندن اطلاعات شخصی از داده ها ی ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با De - identify و Redact: De - identify ( حذف هویت ) به طور خاص به حذف اطلاعات شناسایی کننده از داده های پزشکی یا تحقیقاتی ا ...
🔸 معادل فارسی: • دقیقه ی قوسی / یک شصتم درجه • ( در کاربرد نجومی و اندازه گیری ) واحد اندازه گیری زاویه ای برابر با ۱/۶۰ درجه • ( در کاربرد علمی ) ی ...
درستش �گزاف� است، با ز. ✅ گزاف یعنی: بیش از اندازه و غیرمعقول بی حساب و مبالغه آمیز گران یا زیادتر از حد معمول
تفاوت با مفاهیم مشابه: Escape punishment ( از مجازات فرار کردن ) یک عبارت رسمی تر برای فرار از تنبیه است. Evade justice ( از عدالت گریختن ) به فرا ...
🔸 معادل فارسی: • از طناب دار فرار کردن / از مجازات اعدام گریختن • ( در کاربرد مجازی ) از یک مجازات یا عاقبت شدید ( معمولاً در سیاست یا تجارت ) جان س ...
🔸 معادل فارسی: • مجازات اعدام در پی داشتن / مستحق مجازات اعدام بودن • ( در کاربرد حقوقی ) جرمی که طبق قانون، مجازات آن اعدام است • ( در کاربرد روزمر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Be punishable by death و Face execution: Be punishable by death ( قابل مجازات با اعدام بودن ) یک عبارت رسمی تر و حقوقی ب ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را درست تربیت کردن / اصولی بزرگ کردن • ( در کاربرد روزمره ) به فرزند یا فردی ارزش ها، اخلاق، و رفتار صحیح را آموزش دادن • ( در ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Bring up well و Raise properly: Bring up well ( خوب بزرگ کردن ) یک عبارت عمومی تر برای تربیت خوب است. Raise properly ( ب ...
🔸 معادل فارسی: • ارائه ( رسمی ) / تسلیم ( سند یا درخواست به یک نهاد ) • ( در کاربرد حقوقی و دیپلماتیک ) سند، گزارش، یا پیشنهاد رسمی که به یک نهاد ب ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Presentation و Proposal: Presentation ( ارائه / نمایش ) به ارائه ی شفاهی یا بصری یک موضوع ( اغلب در جلسات ) اشاره دارد. ...
🔸 معادل فارسی: • خارج از بافت / خارج از زمینه • ( در کاربرد خبری و ارتباطی ) بدون در نظر گرفتن شرایط و موقعیت ( که باعث سوءبرداشت می شود ) • ( در ک ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Misquote و Misinterpret: Misquote ( نقل قول نادرست ) به بیان نادرست کلمات کسی ( بدون لزوم تحریف بافت ) اشاره دارد. Mis ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Resist و Oppose: Resist ( مقاومت کردن ) به طور کلی به ایستادگی در برابر یک نیرو یا تغییر ( چه فیزیکی و چه مجازی ) اشاره ...
🔸 معادل فارسی: • مقاومت کردن در برابر / مخالفت کردن با • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) در مقابل یک ایده، سیاست، یا فشار، ایستادگی کردن • ( در کاربرد ...
🔸 مثال ها: The company conducted a focus group to test consumer reactions to the new packaging. شرکت یک گروه متمرکز را برای آزمایش واکنش مصرف کنند ...
عدد 383 به عنوان پیش شماره ی تلفنی بین المللی کوزوو شناخته می شود. این کد توسط اتحادیه بین المللی مخابرات ( ITU ) در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۱۶، در پی تواف ...
کَنتورشن ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • پیچش / تاب خوردگی ( بدن یا شکل ) • ( در کاربرد مجازی ) تحریف / وارونه سازی ( حقایق یا استدلال ) ...
🔸 معادل فارسی: • چنین بودگی / چنان بودگی • ( در فلسفه و بودیسم ) ذاتِ بی نام و نشانِ اشیاء، فارغ از هرگونه برچسب یا مفهوم پردازی ذهنی • ( در کاربرد ...
🔸 معادل فارسی: • این بودگی / این همانی • ( در فلسفه ) خاصیت یا ویژگیِ ذاتی که یک شیء یا فرد خاص را از هر چیز دیگری متمایز می کند • ( معادل لاتین ) H ...
🔸 معادل فارسی: • ماشین سیاسی / دستگاه سیاسی • ( در کاربرد تاریخ سیاسی آمریکا ) سازمانی حزبی که با استفاده از نفوذ، پول، و خدمات عمومی، رأی دهندگان ر ...
🔸 معادل فارسی: • رئیس حوزه ( انتخاباتی ) • ( در کاربرد سیاسی آمریکا ) رهبر محلی یک حزب سیاسی که بر یک حوزه ی انتخاباتی خاص تسلط دارد • ( در کاربرد ...
🔸 مثال ها: به عنوان اسم ( لیوان ) : She drank a large mug of coffee. او یک لیوان بزرگ قهوه نوشید. به عنوان اسم ( صورت ) : He has an ugly mug. او ...
🔸 معادل فارسی: • جعلی / ساختگی / غیرواقعی • ( در کاربرد خبری و حقوقی ) اطلاعاتی که به عمد ساخته شده اند تا واقعیت را تحریف کنند • ( در کاربرد روزمره ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با False و Counterfeit: False ( نادرست / غلط ) به اطلاعاتی گفته می شود که با واقعیت مطابقت ندارد ( اما ممکن است عمدی نباشد ) ...
🔸 معادل فارسی: • نمادین / ظاهری / صوری • ( در کاربرد سیاسی و اقتصادی ) اقدامی که صرفاً برای نمایش انجام می شود و تأثیر واقعی ندارد • ( در کاربرد روز ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Reckless و Deliberate: Reckless ( بی پروا / بی احتیاط ) به اقداماتی اشاره دارد که بدون توجه به خطرات انجام می شوند ( اما ل ...
🔸 معادل فارسی: • پاک / دست نخورده / عاری از آلودگی • ( در کاربرد مجازی ) بی آلایش / بی عیب / بی نقص • ( در کاربرد اخلاقی ) فاسد نشده / پاکدامن 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • عصبانی / بداخلاق / ناراضی • ( در کاربرد اجتماعی ) ابراز نارضایتی و خشم ( اغلب به دلیل ناامیدی ) • ( در کاربرد روزمره ) کسی که به ر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Raise the bar و Set a standard: Raise the bar ( استانداردها را بالاتر بردن ) به افزایش استانداردهای موجود ( نه لزوماً تعی ...
🔸 معادل فارسی: • استاندارد بالا تعیین کردن / انتظارات را بالا بردن • ( در کاربرد روزمره ) سطح یا معیاری بالا برای عملکرد یا کیفیت تعیین کردن • ( در ...
🔸 مثال ها: After college, we gradually drifted apart. بعد از دانشگاه، ما به تدریج از هم دور شدیم. They used to be best friends, but they drifted a ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Openly و Blatantly: Openly ( به طور آشکار ) به معنای �بدون پنهان کاری� ( خواه مثبت یا منفی ) است. Blatantly ( به طور فاح ...
فِلِیگرنتلی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • آشکارا / به طرز فاحشی • ( در کاربرد تأکیدی ) به گونه ای که غیرقابل انکار و آشکار است • ( در ک ...
🔸 معادل فارسی: • تصمیم به اعتراض کردن / تصمیم به شرکت در رقابت گرفتن • ( در کاربرد حقوقی و سیاسی ) یک تصمیم یا حکم را به چالش کشیدن • ( در کاربرد رو ...
🔸 معادل فارسی: • تکه تکه کردن / با ضربات مکرر بریدن • ( در کاربرد جنایی ) کشتن یا جراحت شدید با ضربات مکرر یک ابزار تیز یا سنگین • ( در کاربرد روزمر ...
🔸 معادل فارسی: • غنی سازی زیستی / زیست افزایی • ( در کاربرد کشاورزی و تغذیه ) افزایش سطح ریزمغذی ها در محصولات غذایی از طریق روش های زراعی، اصلاح نژ ...
🔸 معادل فارسی: • دست زدن به / افراط کردن در ( یک رفتار یا فعالیت ) • ( در کاربرد سیاسی و روانشناسی ) به طور مکرر و آگاهانه به کاری ( اغلب منفی ) پر ...
🔸 معادل فارسی: • پابرجا بودن / باقی ماندن ( در مورد یک قانون، سنت، یا تابو ) • ( در کاربرد رسمی ) به عنوان یک قاعده یا اصل، معتبر و جاری بودن • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • دوری کردن / اجتناب کردن ( از روی ترس، بی اعتمادی، یا ناراحتی ) • ( در کاربرد روزمره ) از انجام کاری یا نزدیک شدن به چیزی خودداری ک ...
🔸 معادل فارسی: • هشداردهنده / وحشت انگیز • ( در کاربرد خبری ) باعث ایجاد ترس و نگرانی عمیق • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که احساس سرما، ترس، یا وحشت ا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Spite و Ill will: Spite ( کینه / عناد ) به تمایل به آزار رساندن به دیگران ( اغلب به دلیل کوچک شمردن یا حسادت ) اشاره دارد ...
🔸 معادل فارسی: • کینه / بدخواهی / سوءنیت • ( در کاربرد حقوقی ) قصد عمدی برای آسیب رساندن به دیگری • ( در کاربرد روزمره ) تمایل به آزار یا آسیب رساند ...