پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٤٧
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

phony accent 🔸 معادل فارسی: • لهجه مصنوعی، لهجه ساختگی، لهجه تقلبی • تظاهر به لهجه ( برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران ) • لهجه غیرطبیعی و ادا درآورد ...

پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • چیز خوب را همراه با چیز بد دور انداختن • به دلیل یک اشتباه کوچک، کل یک پروژه یا رابطه را خراب کردن 🔸 مثال : "Firing the entire sal ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( دستگیری ) گیر افتادن، دستگیر شدن ( توسط پلیس ) • ( تنبیه ) گیر افتادن و تنبیه شدن، جریمه شدن • ( خشونت ) کتک خ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

کَنَپِی 🔸 معادل فارسی: • کاناپه ( واژه قرضی در فارسی، اما با معنای متفاوت ) ، مبل • پیش غذای کوچک، خوراکی بوفه، ساندویچ باز کوچک • نوعی عصرانه یا پ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

1. در ادبیات یا گفتار عامیانه، این عبارت می تواند نمادی از مواجهه با یک موقعیت، خطر یا تجربه بدون هیچگونه سپر دفاعی، محافظت یا برنامه ریزی قبلی باشد. ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

( صفت – فرانسوی/انگلیسی ) نووو ( با صدای او کشیده ) 🔸 معادل فارسی: • جدید، نو، تازه • نوظهور، تازه به دوران رسیده ( در ترکیب nouveau riche ) • مد ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را به موفقیت رساندن، کسی را برنده کردن • کمک کردن به کسی برای عبور از آخرین مانع • ( در معنای منفی ) کاسه صبر کسی را لبریز کردن ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "The professor's lecture on quantum physics was clear as mud to me. " سخنرانی استاد درباره فیزیک کوانتوم برای من مثل آب گل آلود بود ( هیچی ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "The new boss is the opposite of a stick in the mud; he encourages us to try new things. " مدیر جدید برعکس یک آدم خشک و بی تحرک است؛ او ما ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آبروی کسی را بردن، رسوا کردن • اعتبار کسی را خدشه دار کردن • در ملأعام تحقیر کردن، لکه دار کردن نام کسی 🔸 مثال : "Instead of discu ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال : "The new single is incredibly catchy; I've had it stuck in my head all day. " تک آهنگ جدید به طرز باورنکردنی جذاب و گیرا است؛ تمام روز در س ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

سَکَرین 🔸 معادل فارسی: • ( شیرینی ) شیرین کننده مصنوعی، شکرین، ساکارین • ( حالت اغراق آمیز ) شیرین زبان تصنعی، شیرین زبان ساختگی • ( احساسات ) احساس ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "She runs five miles every morning to stay in shape. " او برای در فرم ماندن هر روز صبح هشت کیلومتر می دود. "Doctors recommend at least 150 ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تغییری ایجاد کردن، تغییری به وجود آوردن • اعمال تغییر کردن، به اجرا درآوردن تغییر • ( رسمی ) تحقق بخشیدن به یک تغییر

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • یک سره کردن، تمام و کمال تمام کردن ( کاری ناخوشایند ) • از پیش پا برداشتن، از شر چیزی خلاص شدن • پشت سر گذاشتن ( کار دشوار یا خسته ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • سرهم بندی شده، چند دقیقه ای درست شده • بدون دقت و عجولانه آماده شده • ناقص و دم دستی، سریع و بی کیفیت 🔸 مثال ها: "He grabbed some ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خوابیده، به رختخواب رفته • ( برای کودکان ) خوابانده شده، در تخت خواب • آرام گرفته، در حالت استراحت 🔸 مثال ها: "Thank goodness the ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم کسل کننده و خشک، آدم بی حالت • آدم یک نواخت و بی روح، آدمی که حوصله سر می برد 🔸 مثال ها: "A: 'I'm not sure I want to go to the ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پراپوزال، ارائه فروش، ارائه ایده • جلسه اقناع، دفاع از ایده • توضیح و فروش یک ایده به سرمایه گذار یا مشتری 🔸 مثال ها: "After a gre ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در مقابل زندگی برنامه ریزی شده ) زندگی خودجوش و طبیعی به فرآیند پویا، مستمر، و طبیعی زیستن زندگی اشاره دارد، بدون برنامه ریزی بی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پای خود را روی چیزی نگه داشتن، تحت فشار قرار دادن • کنترل و نظارت مستمر داشتن • ( مجازی ) سخت گرفتن 🔸 مثال ها: "We just secured a ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 ریشه شناسی ( Etymology ) : این اصطلاح از یک باور قدیمی در قرون وسطی نشأت گرفته است که تمساح ها هنگام خوردن طعمه شان گریه می کنند. اولین بار در سال ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چه آدم عجیبی، چه شخصیتی ( خنثی یا مثبت ) • چه آدم بامزه ای ( طنز، تحسین ) • چه آدم عجیب و غریبی، چه موجودی ( تعجب از رفتار غیرعاد ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( منفی – انتقاد از شکایت بی جا ) : "A: 'This hotel room is too small. ' B: 'You're staying for free. You're too much!'" الف: اتاق هتل خی ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فضولی کردن، در کار دیگران دخالت کردن • به جزئیات بی اهمیت زندگی دیگران رسیدگی کردن • بیش از حد مقررات گرا بودن، بیرون از حد خود عمل ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسیار مشتاق، پر شور و حرارت، پر اشتیاق • جدی و قاطع، با تمام وجود • ( در محیط کار ) جوش و خروش داشتن، جهادی کار کردن 🔸 مثال ها: "T ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

cutup اسم 🔸 معادل فارسی: • شوخ طبع، خوش مشرب، شخص بذله گو • شوخ طبع بازیگوش، کسی که دیگران را می خنداند • ( گاهی منفی ) کسی که شوخی های نامناسب می ک ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مغرور و متکبر شدن • ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن • ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن به وضعیتی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مغرور و متکبر شدن • ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن • ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن به وضعیتی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

فرانسوی بِل ژولی 🔸 معادل فارسی: • زیبای زیبا، زیبای دلنشین ( ترکیبی از دو کلمه به معنی زیبا و دلنشین ) • بسیار زیبا، زیبای خاص • در برخی بافت ها: د ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "Starting a business from scratch can be a daunting prospect. " راه اندازی یک کسب و کار از صفر می تواند یک چشم انداز دلهره آور باشد. "Th ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قایم شدن، پنهان شدن ( برای مدتی ) • سنگر گرفتن، در یک مکان خلوت ماندن • چهار دیواری نشستن، در خانه ماندن ( برای مدت طولانی ) 🔸 م ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) سیاه نما، سایه روشن، طرح سایه • ( فعل ) به صورت سایه دیده شدن، طرح سیاه در برابر روشنایی • نمای جانبی، کلیات شکل ( بدون جزئ ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ایالت های بلاتکلیف/خاکستری ( ترجمه تحت اللفظی ) • ایالت های چرخشی ( Swing states ) ، ایالت های نوسانی • ایالت های بنفش ( Purple st ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

عبارت قیدی 🔸 معادل فارسی: • من که، من اگر بخواهم نظر بدهم • دست کم من، لااقل من • من به شخصه، من خودم 🔸 مثال ها: "Everyone seems to be in a bad mo ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) آهسته و پنهانی نزدیک شدن، یواشکی بالا آمدن • ( زمان ) نزدیک شدن، فرا رسیدن ( اغلب ناخواسته ) • ( قیمت، احساسات ) آهسته ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • متن نویس تبلیغاتی ( رایج ترین معادل ) • نویسنده متن های تبلیغاتی Copywriter به شخصی گفته می شود که متون قانع کننده ( persuasive ) ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تا آخر عمر در حیرت ماندن، هیچ وقت نفهمیدن • با سوالی حل نشده از دنیا رفتن • در نهایتِ حیرت و سرگردانی مُردن ( بدون یافتن پاسخ )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

پِر آنَم 🔸 مثال ها: "The savings account offers 2% interest per annum, compounded monthly. " حساب پس انداز ۲ درصد سود سالانه به صورت مرکب ماهانه ارا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • زن بر، زن ربا، کسی که زنان را مجذوب خود می کند • مردی که زنان حاضرند به خاطرش لباس از تن بیرون بیاورند • ( در معنای تحسین ) باب دل، ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سود سهام، سود نقدی ( تقسیم شده بین سهامداران ) • ( مجازی ) منافع، بازده، نتیجه مثبت • ( مالی ) بهره، عایدی Dividends در دو دسته مع ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

Mom‑and‑pop ( گاهی با خط تیره نوشته می شود ) صفتی است برای توصیف کسب و کارهای کوچک، مستقل، و معمولاً خانوادگی که توسط اعضای خانواده ( اغلب زن و شوهر ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی ( بسته به لحن و بافت ) : • دیگه برو دیگه، بجنب برو ( لحن تند و بی صبرانه ) • برو به راهت، برو پی کارت ( لحن خنثی یا کمی تند ) • برو ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

قید 🔸 معادل فارسی: • با این حال، با وجود این، اما ( برای تضاد و مخالفت با جمله قبل ) • هر طور که شده، به هر روشی، هر طوری ( برای بیان نحوه ) • مهم ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

اسم 🔸 معادل فارسی: • توزیع و هماهنگی کار، مدیریت جریان پروژه • هماهنگ کننده امور، کارشناس توزیع وظایف • ( در آژانس های تبلیغاتی و خلاق ) ترافیک منی ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

اسم – صنعت 🔸 معادل فارسی: • مراحل انتخاب بازیگر/مدل ( برای نمایش مد، تبلیغات، فیلم ) • جلسه تست و انتخاب مدل • عملیات انتخاب استعداد ( بر اساس هویت ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "Dark colors are usually more flattering than light ones for evening wear. " رنگ های تیره معمولاً برای لباس شب از رنگ های روشن خوش آیندتر ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • پایین پریدن، یک جهش پایین آمدن • از جایی ( بلند ) به آرامی پریدن پایین • ( در بافت مجازی ) از جایگاه یا مقام خود کناره گیری کردن 🔸 ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مارشمالو ( واژه قرضی ) ، گل ختمی ( بر اساس ریشه گیاهی ) • پاستیل نرم، آبنبات پفکی • ( در معنای مجازی ) آدم ضعیف، بچه ننه، نرم و سس ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( در مورد مواد مصرفی ) کمتر مصرف کردن، کمتر استفاده کردن • ( در مورد رفتار ) ملایم تر برخورد کردن، آسان گرفتن • ( در مورد ظاهر ) چش ...