پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٨٩٧)
🔸 معادل فارسی: • غیرسلطنتی / ناشایستِ یک پادشاه • ( در معنایِ مجازی ) فاقدِ شکوه، وقار، یا تشریفاتِ سلطنتی • ( با بارِ منفی ) بی احترامانه یا غیرمنا ...
• تفاوت آن با "deteriorate" در این است که "deteriorate" به فرسایشِ تدریجی اشاره دارد، در حالی که "go downhill" می تواند به افتِ ناگهانی یا تدریجی اشا ...
🔸 معنی دقیق: "Court Circular" گزارش رسمی روزانه یا دوره ای فعالیت های اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا است. شامل جلسات، مراسم، بازدیدها و رویدادهای رسمی ...
🔸 معادل فارسی: • ( کلاه یا لباس را ) از تن درآوردن / برداشتن • ( در معنایِ رسمی و قدیمی ) کلاه از سر برداشتن ( برایِ نشان دادنِ احترام ) • ( در معن ...
🔸 معادل فارسی: • ( لباس یا پوشش ) به تن کردن / پوشیدن • ( در معنایِ رسمی ) پوشیدنِ لباسِ خاص ( معمولاً برایِ یک موقعیتِ رسمی ) • ( با بارِ تشریفاتی ...
🔸 معادل فارسی: • سیاستمدارِ حرفه ای • ( در معنایِ عام ) کسی که تمامِ زندگیِ کاریِ خود را در سیاست سپری کرده است • ( با بارِ منفی ) کسی که سیاست را ش ...
این عبارت از نظر فیزیکی به طبقات پایین تر و زیرزمین هایی اشاره دارد که در خانه های وسیع دوره های گذشته، محل سکونت و کار خدمتکاران بود و شامل آشپزخانه ...
عنوان یک مقام رسمی در خانواده سلطنتی بریتانیا است. این شخص مسئولیت مدیریت بخش بزرگی از کارکنان و اداره اقامتگاه های سلطنتی را بر عهده دارد. 🔍 مسئول ...
🔸 معادل فارسی: • ( اشیا یا افراد را ) در نقاطِ مختلفِ یک فضا پخش کردن / پراکنده کردن • ( در معنایِ توصیفی ) چیزی را به صورتِ نامنظم در یک مکان قرار ...
• تفاوت آن با "high" در این است که "high" به ارتفاعِ عمومی اشاره دارد، در حالی که "soaring" به افزایشِ سریع و شدید اشاره می کند. 🔸 مثال ها: • "The ...
🔸 معادل فارسی: • شادی و نشاطِ مجلس / شور و حالِ مراسم • ( در معنایِ مجازی ) فضایِ شاد و جشن گونه یِ یک رویداد • ( با بارِ مثبت ) خوشی و سرورِ حاضرین ...
🔸 معادل فارسی: • ( فشار یا تنش را ) افزایش دادن / تشدید کردن • ( در معنایِ مجازی ) رویکردیِ تهاجمی تر یا قاطع تر در پیش گرفتن • ( در موردِ یک موقعیت ...
🔸 معادل فارسی: • ( شدتِ چیزی را ) افزایش دادن / بالا بردن • ( در معنایِ مجازی ) فشار را بیشتر کردن / سطحِ تنش یا فعالیت را بالا بردن • ( در موردِ یک ...
🔸 معادل فارسی: • ارزش قائل شدن برای / گرامی داشتن • ( در موردِ یک رابطه یا موقعیت ) به عنوانِ یک چیزِ ارزشمند نگاه کردن • ( با بارِ عاطفی ) اهمیت دا ...
net zero یعنی میزان انتشار گازهای گلخانه ای به صفرِ خالص برسد. �وزیر انرژی و خالص صفر� ( Net Zero Secretary ) یک مقام ارشد دولتی در بریتانیا است که ...
🔸 معادل فارسی: • استانداردها را پایین آوردن / سطحِ انتظارات را کاهش دادن • ( در معنایِ مجازی ) کیفیت یا معیارهایِ موردِ انتظار را تنزل دادن • ( در ر ...
🔸 مثال ها: • "The presenter of the evening news delivered the latest updates. " ( مجری اخبار عصر آخرین به روزرسانی ها را ارائه داد. ) • "She is a ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنای اصلی ) شخصی که به دنبال چیزی با دست می گردد یا راه خود را در تاریکی پیدا می کند • ( در معنای عامیانه، رایج تر و با بار ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنایِ خبری ) گمان رفتن / پیش بینی شدن • ( در موردِ یک انتصاب یا رویداد ) به عنوانِ گزینه یِ اصلی برایِ یک موقعیت مطرح بودن • ...
چپ گرای افراطی/بیش ازحد سیاسی در کاربرد انتقادی. 🔸 معنی دقیق: "Woke" ابتدا به معنای آگاه بودن از مسائل نژادی، اجتماعی و عدالت ( به ویژه تبعیض علیه ...
🔸 معادل فارسی: • ( یک فیلم، مصاحبه یا سند ) از بایگانی بیرون آورده شده • پیدا شده و به عموم نشان داده شده • آشکار شده ( پس از اینکه پنهان بود ) 🔸 ...
مثال؛ One Nation leader labels family violence leave ‘ridiculous’ and decries ‘woke’ support of women’s rights in November podcast
One Nation اشاره به حزب سیاسی راست گرای استرالیا، یعنی Pauline Hanson’s One Nation.
🔸 معادل فارسی: • به چیزی بالغ شدن / تبدیل شدن به • رشد کردن و رسیدن به مرحله پختگی • به مرور به . . . تبدیل شدن • پخته شدن و شکل گرفتن به 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • از هر نظر / در همه جنبه ها • کاملاً / تمام عیار • در تمام موارد و اتهامات • از همه جهات 🔸 مثال ها: • "The project failed on all co ...
🔸 مثال ها: • "Software engineering is one of the most high - paying careers in technology. " ( مهندسی نرم افزار یکی از پردرآمدترین مشاغل در حوزه فن ...
🔸 معادل فارسی: • سیاستِ همگانی / سیاستِ فراگیر • ( در مدیریت و سیاست ) قاعده ای که بدونِ استثنا و برایِ همه یِ موارد به طورِ یکسان اعمال می شود • ( ...
🔸 معنی دقیق: "Case - by - case" به رویکردی گفته می شود که در آن، هر موقعیت، پرونده، یا درخواست به طورِ جداگانه و بر اساسِ شرایطِ خاصِ خودِ آن مورد ب ...
"Gold Standard" در اینجا یک استاندارد طلایی در منع اشاعه هسته ای است، نه یک سیستم پولی. این اصطلاح به سخت گیرانه ترین تعهداتی گفته می شود که یک کشور ...
عبارت "proliferation standard" ( استاندارد اشاعه ی هسته ای ) در گفتمان سیاسی و حقوقی بین المللی، به مجموعه ای از قوانین، تعهدات، و معیارهایی اشاره دا ...
🔸 معادل فارسی: • نقطه عطف / بنای تاریخی • نشان برجسته • رویداد مهم • جاذبه معروف 🔸 معنی دقیق: "Landmark" دو معنی اصلی دارد: بنای مشهور یا جغرافیایی ...
🔸 معادل فارسی: • در مضیقه / بدون کمک رها شدن • تنها و بی پناه ماندن • گیر کردن بدون راه حل • در موقعیت دشوار و بدون حمایت 🔸 مثال ها: • "The company ...
🔸 مثال ها: • "The meeting was put back by two hours due to traffic. " ( جلسه به دلیل ترافیک دو ساعت عقب افتاد. ) • "Please put the books back on t ...
🔸 معادل فارسی: • به گذشته نگاه کردن • مرور خاطرات • فکر کردن به رویدادهای گذشته • به عقب نگریستن 🔸 مثال ها: • "When I look back on my university da ...
✅ تفاوت Look back at و Look back on 🔹 Look back on • معنی اصلی: مرور خاطرات، تأمل در گذشته و ارزیابی کلی تجربیات. • کاربرد: بیشتر برای فکر کردن به ...
🔸 معادل فارسی: روایت را به خوبی منتقل کردن جوهره داستان را به تصویر کشیدن اصل ماجرا را ثبت کردن داستان را به درستی بازتاب دادن ماهیت یا پیام اصلی دا ...
در چشم پزشکی معمولاً به معنای هر دو چشم به کار می رود. شکل رایجِ مخفف آن هم OU است که از Oculus Uterque می آید و در نسخه ها و یادداشت های چشمی برای ا ...
یک واژهٔ لاتین است و یعنی هر دو یا هر یک از دو تا. در فارسی می شود گفت: هر دو، هریک از آن دو یا دوتایی بسته به جمله. کاربرد این واژه معمولاً وقتی به ...
یعنی ریسکِ اختیار معامله یا به طور کلی ریسکِ ناشی از اختیار/آپشن. در بازارهای مالی، این واژه به خطرِ زیان مربوط می شود وقتی قیمت، نوسان، یا زمانِ سرر ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً متعهد شدن / تمام قد وارد شدن • همه چیز را گذاشتن روی چیزی • تمام عیار حمایت کردن • با تمام وجود پای کار بودن 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • ( در بازی و شرط بندی ) تمام سرمایه ی خود را روی میز گذاشتن • ( در معنایِ مجازی ) همه یِ توان یا منابع خود را برایِ یک هدف به کار گر ...
🔸 مثال ها: • "He finally got a date with his long - time crush. " او بالاخره با کسی که مدت ها به او علاقه داشت، یک قرار گذاشت. • "She's too nervou ...
🔸 مثال ها: • "The troops endured a grueling march through the desert. " نیروها یک راهپیماییِ طاقت فرسا را از میانِ بیابان تحمل کردند. • "The presi ...
Steal someone's thunder 🔸 معادل فارسی: • ( از کسی ) جلو زدن / آبرو و توجه را از کسی گرفتن • ( در معنایِ مجازی ) با اقدامِ ناگهانی، جلبِ توجه کردنِ د ...
یعنی حقِ کشاندنِ سهامداران اقلیت به فروش. به طور ساده، اگر سهامدارِ اکثریت تصمیم به فروش شرکت بگیرد، می تواند سهامدارانِ اقلیت را هم مجبور کند همان س ...
یعنی شلاق زنِ مذهبی یا کسی که برای توبه/ریاضت خودش را شلاق می زند. در کاربرد تاریخی هم به اعضای جنبش های قرون وسطی گفته می شد که در مراسم عمومی خود ر ...
glaucoma گلوکوم یعنی آب سیاه؛ یک بیماری چشمی که به عصب بینایی آسیب می زند و اگر درمان نشود می تواند به کاهش دید یا نابینایی منجر شود. این بیماری اغلب ...
Oculoplasty جراحی پلاستیک و ترمیمی چشم؛ شاخه ای از چشم پزشکی که به درمان و گاهی زیباسازیِ پلک ها، مجاری اشکی، حدقهٔ چشم و بافت های اطراف چشم می پرد ...
جراحی پلاستیک و ترمیمی چشم؛ شاخه ای از چشم پزشکی که به درمان و گاهی زیباسازیِ پلک ها، مجاری اشکی، حدقهٔ چشم و بافت های اطراف چشم می پردازد. کاربردها ...
strabismus انحراف چشم؛ حالتی که دو چشم به طور هم زمان و موازی به یک نقطه نگاه نمی کنند. این مشکل می تواند باعث دوبینی، کاهش دید سه بعدی، خستگی چشم و ...