پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Resist و Oppose: Resist ( مقاومت کردن ) به طور کلی به ایستادگی در برابر یک نیرو یا تغییر ( چه فیزیکی و چه مجازی ) اشاره ...
🔸 معادل فارسی: • مقاومت کردن در برابر / مخالفت کردن با • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) در مقابل یک ایده، سیاست، یا فشار، ایستادگی کردن • ( در کاربرد ...
🔸 مثال ها: The company conducted a focus group to test consumer reactions to the new packaging. شرکت یک گروه متمرکز را برای آزمایش واکنش مصرف کنند ...
عدد 383 به عنوان پیش شماره ی تلفنی بین المللی کوزوو شناخته می شود. این کد توسط اتحادیه بین المللی مخابرات ( ITU ) در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۱۶، در پی تواف ...
کَنتورشن ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • پیچش / تاب خوردگی ( بدن یا شکل ) • ( در کاربرد مجازی ) تحریف / وارونه سازی ( حقایق یا استدلال ) ...
🔸 معادل فارسی: • چنین بودگی / چنان بودگی • ( در فلسفه و بودیسم ) ذاتِ بی نام و نشانِ اشیاء، فارغ از هرگونه برچسب یا مفهوم پردازی ذهنی • ( در کاربرد ...
🔸 معادل فارسی: • این بودگی / این همانی • ( در فلسفه ) خاصیت یا ویژگیِ ذاتی که یک شیء یا فرد خاص را از هر چیز دیگری متمایز می کند • ( معادل لاتین ) H ...
🔸 معادل فارسی: • ماشین سیاسی / دستگاه سیاسی • ( در کاربرد تاریخ سیاسی آمریکا ) سازمانی حزبی که با استفاده از نفوذ، پول، و خدمات عمومی، رأی دهندگان ر ...
🔸 معادل فارسی: • رئیس حوزه ( انتخاباتی ) • ( در کاربرد سیاسی آمریکا ) رهبر محلی یک حزب سیاسی که بر یک حوزه ی انتخاباتی خاص تسلط دارد • ( در کاربرد ...
🔸 مثال ها: به عنوان اسم ( لیوان ) : She drank a large mug of coffee. او یک لیوان بزرگ قهوه نوشید. به عنوان اسم ( صورت ) : He has an ugly mug. او ...
🔸 معادل فارسی: • جعلی / ساختگی / غیرواقعی • ( در کاربرد خبری و حقوقی ) اطلاعاتی که به عمد ساخته شده اند تا واقعیت را تحریف کنند • ( در کاربرد روزمره ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با False و Counterfeit: False ( نادرست / غلط ) به اطلاعاتی گفته می شود که با واقعیت مطابقت ندارد ( اما ممکن است عمدی نباشد ) ...
🔸 معادل فارسی: • نمادین / ظاهری / صوری • ( در کاربرد سیاسی و اقتصادی ) اقدامی که صرفاً برای نمایش انجام می شود و تأثیر واقعی ندارد • ( در کاربرد روز ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Reckless و Deliberate: Reckless ( بی پروا / بی احتیاط ) به اقداماتی اشاره دارد که بدون توجه به خطرات انجام می شوند ( اما ل ...
🔸 معادل فارسی: • پاک / دست نخورده / عاری از آلودگی • ( در کاربرد مجازی ) بی آلایش / بی عیب / بی نقص • ( در کاربرد اخلاقی ) فاسد نشده / پاکدامن 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • عصبانی / بداخلاق / ناراضی • ( در کاربرد اجتماعی ) ابراز نارضایتی و خشم ( اغلب به دلیل ناامیدی ) • ( در کاربرد روزمره ) کسی که به ر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Raise the bar و Set a standard: Raise the bar ( استانداردها را بالاتر بردن ) به افزایش استانداردهای موجود ( نه لزوماً تعی ...
🔸 معادل فارسی: • استاندارد بالا تعیین کردن / انتظارات را بالا بردن • ( در کاربرد روزمره ) سطح یا معیاری بالا برای عملکرد یا کیفیت تعیین کردن • ( در ...
🔸 مثال ها: After college, we gradually drifted apart. بعد از دانشگاه، ما به تدریج از هم دور شدیم. They used to be best friends, but they drifted a ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Openly و Blatantly: Openly ( به طور آشکار ) به معنای �بدون پنهان کاری� ( خواه مثبت یا منفی ) است. Blatantly ( به طور فاح ...
فِلِیگرنتلی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • آشکارا / به طرز فاحشی • ( در کاربرد تأکیدی ) به گونه ای که غیرقابل انکار و آشکار است • ( در ک ...
🔸 معادل فارسی: • تصمیم به اعتراض کردن / تصمیم به شرکت در رقابت گرفتن • ( در کاربرد حقوقی و سیاسی ) یک تصمیم یا حکم را به چالش کشیدن • ( در کاربرد رو ...
🔸 معادل فارسی: • تکه تکه کردن / با ضربات مکرر بریدن • ( در کاربرد جنایی ) کشتن یا جراحت شدید با ضربات مکرر یک ابزار تیز یا سنگین • ( در کاربرد روزمر ...
🔸 معادل فارسی: • غنی سازی زیستی / زیست افزایی • ( در کاربرد کشاورزی و تغذیه ) افزایش سطح ریزمغذی ها در محصولات غذایی از طریق روش های زراعی، اصلاح نژ ...
🔸 معادل فارسی: • دست زدن به / افراط کردن در ( یک رفتار یا فعالیت ) • ( در کاربرد سیاسی و روانشناسی ) به طور مکرر و آگاهانه به کاری ( اغلب منفی ) پر ...
🔸 معادل فارسی: • پابرجا بودن / باقی ماندن ( در مورد یک قانون، سنت، یا تابو ) • ( در کاربرد رسمی ) به عنوان یک قاعده یا اصل، معتبر و جاری بودن • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • دوری کردن / اجتناب کردن ( از روی ترس، بی اعتمادی، یا ناراحتی ) • ( در کاربرد روزمره ) از انجام کاری یا نزدیک شدن به چیزی خودداری ک ...
🔸 معادل فارسی: • هشداردهنده / وحشت انگیز • ( در کاربرد خبری ) باعث ایجاد ترس و نگرانی عمیق • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که احساس سرما، ترس، یا وحشت ا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Spite و Ill will: Spite ( کینه / عناد ) به تمایل به آزار رساندن به دیگران ( اغلب به دلیل کوچک شمردن یا حسادت ) اشاره دارد ...
🔸 معادل فارسی: • کینه / بدخواهی / سوءنیت • ( در کاربرد حقوقی ) قصد عمدی برای آسیب رساندن به دیگری • ( در کاربرد روزمره ) تمایل به آزار یا آسیب رساند ...
🔸 معادل فارسی: • حمله ی گاه به گاه • ( در کاربرد نظامی و امنیتی ) حملاتی که با فواصل زمانی مشخص و نه به طور مداوم انجام می شوند • ( در کاربرد سایبری ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت از مقایسه ی سیب زمینی های کوچک با سیب زمینی های بزرگ گرفته شده است. در کاربرد مجازی، به چیزی اشاره دارد که در ...
🔸 معادل فارسی: • ( در بریتانیا ) وزیر دارایی ( Chancellor of the Exchequer ) • ( در آلمان و اتریش ) صدراعظم ( رئیس دولت ) • ( در دانشگاه ها ) رئیس ...
🔸 معادل فارسی: • حق خطر / پاداش کار در شرایط خطرناک • ( در کاربرد اداری و صنعتی ) مبلغی اضافی که به کارگران یا کارمندان در ازای انجام کارهای پرخطر ی ...
🔸 معادل فارسی: • زبان شناس تاریخی / فیلولوژیست • ( در کاربرد علمی ) متخصص در مطالعه ی زبان ها از نظر تاریخی و تطبیقی • ( در کاربرد سنتی ) پژوهشگر مت ...
🔸 معادل فارسی: • اختلال در تلفظ �ر� • ناتوانی یا دشواری در تولید صدای �ر� • ( در زبان شناسی ) تبدیل یک همخوان ( مانند �س� یا �ز� ) به �ر� 🔸 معنی دق ...
🔸 معادل فارسی: • خنثی کردن / بی خطر کردن ( یک بمب یا وضعیت خطرناک ) • ( در کاربرد مجازی ) کاهش تنش / آرام کردن ( یک موقعیت پرتنش ) • ( در کاربرد ر ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Disarm و De - escalate: Disarm ( خلع سلاح کردن ) به برداشتن سلاح ( فیزیکی یا مجازی ) از یک فرد یا گروه اشاره دارد. De - ...
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) : The attempted drone strike was intercepted by air defence systems. حمله ی پهپادی نافرجام توسط سیستم های پدافند هوایی ...
🔸 معادل فارسی: • فشار مالی را احساس کردن / تحت فشار مالی قرار گرفتن • ( در کاربرد اقتصادی ) کاهش بودجه یا درآمد را تجربه کردن • ( در کاربرد روزمره ) ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Transportation و Freight: Transportation ( حمل ونقل ) یک واژه ی عمومی تر برای جابجایی افراد یا کالاها است. Freight ( با ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • حمل ونقل ( جاده ای ) / باربری • ( در کاربرد صنعتی ) انتقال کالاها با کامیون یا وسایل نقلیه سنگین • ( در کاربرد روزمره ) کشیدن ی ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Coax و Cajole: Coax ( میل کردن / ترغیب کردن ) به متقاعد کردن با مهربانی و ملایمت ( اغلب مثبت ) اشاره دارد. Cajole ( چاپل ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن / با نرمش و چرب زبانی کسی را راضی کردن • ( در کاربرد روزمره ) با اصرار و تملق، کسی را به کاری واداشتن • ( در کاربرد غی ...
🔸 معادل فارسی: • یک نکته ی / یک مسئله ی / یک موضوع • ( در کاربرد تحلیلی ) جنبه ای از یک موضوع که برای بحث یا بررسی مهم است • ( در کاربرد روزمره ) یک ...
🔸 معادل فارسی: • حافظ میراث / طرفدار حفظ آثار تاریخی • ( در کاربرد فرهنگی ) کسی که به دنبال حفظ و نگهداری از بناها، اشیاء، یا سنت های تاریخی است • ( ...
🔸 معادل فارسی: • چسباندن / نصب کردن ( به ویژه به صورت گسترده و بی رویه ) • ( در کاربرد غیررسمی ) به طور گسترده و بدون دقت، چیزی را در جایی قرار داد ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Clearly و Obviously: Clearly ( به وضوح ) به معنای قابل مشاهده و قابل درک بودن است. Obviously ( به طور آشکار ) به چیزی اش ...
🔸 معادل فارسی: • به طور غیرقابل انکار / آشکارا • ( در کاربرد تأکیدی ) بدون هیچ گونه شک یا تردید • ( در کاربرد روزمره ) به وضوح و به روشنی 🔸 مثال ها ...