پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • غایت شناسانه، هدف گرایانه، غایت باورانه • مبتنی بر غایت شناسی ( فلسفه ) • تبیین کننده ی پدیده ها بر اساس هدف یا مقصد نهایی واژه ی ...
🔸 معادل فارسی: • این فقط بخشی از ماجراست ( در بافت مجازی ) • این یک طرف قضیه است ( وقتی صحبت از دو طرف یک مسئله باشد ) 🔸 مثال ها: "Don't judge th ...
/k�tʃ sʌm ziːz/ ( آمریکایی ) کَچ سام زیز 🔸 معادل فارسی: • یک چُرت بزنیم، کمی بخوابیم • خوابیدن ( به ویژه خواب سبک یا چرت کوتاه ) • لمیدن و خواب گر ...
🔸 مثال ها: "Nobody likes a braggart. Humility goes much further than constant self - praise. " هیچکس لاف زن را دوست ندارد. فروتنی خیلی بیشتر از تعری ...
🔸 معادل فارسی: • مد زودگذر، مُد لحظه ای • باب روز ( اما موقتی و سطحی ) • جنون موقتی ( برای یک محصول، سبک یا ایده ) • ( عامیانه ) جو زودگذر، هله هو ...
🔸 معادل فارسی: • همین بس است، دیگر کافی است • تمام شد، همین • ( در محیط کار یا خدمت ) دیگر چیزی نمی خواهم، می توانید بروید • فقط همین، دیگر هیچ 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) کمپ کاهش وزن • مؤسسه یا مرکز خصوصی کاهش وزن ( اغلب گرانقیمت ) • استراحتگاه سلامت با تمرکز بر رژیم و ورزش اجباری 🔸 یک ...
🔸 معادل فارسی: • رسوا کردن، باعث رسوایی شدن • شوکه و آزرده کردن ( با رفتاری خلاف عرف یا اخلاق ) • جنجال به پا کردن، موجب سرشکستگی شدن 🔸 مثال ها: " ...
فینوباربیتال یا فنوباربیتال 🔸 معادل فارسی: • فنوباربیتال ( نام دارو ) • فنوباربیتون ( نام قدیمی تر ) • داروی ضدتشنج و آرام بخش از دسته باربیتورات ...
🔸 معادل فارسی: • رزرپین ( نام دارو ) • آلکالوئید گیاه ریشه مار ( Rauwolfia serpentina رزرپین یک آلکالوئید طبیعی است که از ریشه گیاه Rauwolfia serpe ...
✔ توجه به تفاوت املایی: Taylor ( نام خاص ) در مقابل Tailor ( خیاط – اسم عام ) . این دو واژه تلفظ یکسانی دارند.
🔸 معادل فارسی: • توربوپراپ، موتور توربوپراپ • توربین پروانه دار • موتور توربینی که ملخ ( پروانه ) را می چرخاند نوعی موتور توربین گازی است که در آن ...
🔸 معادل فارسی: • توربوشفت، توربین محورگردان • موتور توربینی با محور خروجی ( برای انتقال قدرت به جای تولید نیروی جلوبرنده ) • توربین گازی با شفت آزا ...
🔸 معادل فارسی: • زمین باتلاقی همیشه مرطوب • منطقهٔ اشباع از آب ( در علم اکولوژی – نوعی تالاب ) • تالاب فصلی یا دائمی ( در استرالیای غربی ) در بوم ...
معادل فارسی: • آویزان پا بالا آوردن • حرکت شکم بارفیکس ( آویزان از میله ) تعریف: پیشرفته ترین نوع leg raise. با آویزان شدن از بارفیکس ( یا تکیه گاه ...
معادل فارسی: • دراز و نشست قورباغه ای • حرکت قورباغه تعریف: نوعی دراز و نشست که در آن کف پاها به هم چسبیده و زانوها به طرفین باز می شوند ( حالت قوربا ...
معادل فارسی: • تخته ساعدی ( پلانک روی ساعد ) • حرکت پلانک آرنجی تعریف: نوعی از حرکت پلانک ( تخته ) که در آن وزن بدن روی ساعدها و پنجه ی پاهاست، نه ر ...
🔸 معادل فارسی: • روشش این است، این طور • بگو ببینم چطور، بیا ببین • به سلامتی! ( در موقعیت های خاص ) 🔸 مثال ها: "You want to cook this pasta perfe ...
🔸 معادل فارسی: • درد ناگهانی و تیز ( اما معمولاً خفیف و زودگذر ) • نیش، درنگ ( دردی که می پیچد ) • ( مجازی ) حس ناگهانی ( پشیمانی، حسادت، گناه، ان ...
1. معنی مجازی و رایج ( وعده و وسوسه ) : وعده ی چیزی ( پول، ترفیع، رابطه، فرصت ) را به کسی دادن و او را در حالت انتظار و بلاتکلیفی نگه داشتن. مثال: ...
🔸 معادل فارسی: • تکه تکه شدن، خرد شدن • ( در مورد اشیاء ) شکسته شدن، از هم پاشیده شدن • ( در مورد احساسات ) از هم پاشیده شدن، له شدن از نظر روحی • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فردی که در مهمانی ها یا روابط گروهی با همسر یا شریک زندگی خود شریک جنسی عوض می کند • عضو جامعه ی سوئینگرها ( کسانی که د ...
🔸 معادل فارسی: • کسی که دیگری را به شهادت دروغ یا سوگند دروغ تحریک می کند • وسوسه کننده به شهادت کذب، اغواگر به شهادت دروغ • کسی که شخصی را به ارتکا ...
⚠️ نکته مهم: عبارت erect out over یک ترکیب غلط و غیرطبیعی است که در انگلیسی native کاربرد ندارد. فعل erect به معنای برپا کردن، ساختن ( چیزی عمودی مان ...
⚠️ نکته مهم: عبارت strive up to در انگلیسی طبیعی و استاندارد وجود ندارد. فعل strive معمولاً با حروف اضافه for, against، with یا toward ( s ) می آید، ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) با کسی رک و رو راست حرف زدن، حرف دل را زدن • شفاف صحبت کردن، میان بر زدن ( بدون حاشیه و دروغ ) • اعتماد و احترام متقاب ...
🔸 معادل فارسی: • تف کردن، بیرون انداختن از دهان • ( عامیانه ) رک و راست حرف زدن، چیزی را با اکراه گفتن • ( عامیانه ) پرت کردن ( حرف ) ، با زور بیرون ...
🔸 معادل فارسی: • بازی نقش آفرینی زنده، بازی تجسمی • بازی ای که در آن شرکت کنندگان نقش شخصیت های داستانی را در محیط واقعی بازی می کنند • ( عامیانه ای ...
🔸 معادل فارسی: • ( کالا ) کالای آسیب دیده، جنس معیوب • ( مجازی – برای افراد ) آدم ضربه خورده، کسی که از نظر روحی یا اجتماعی آسیب دیده • ( مجازی – بر ...
کانوَلِس ( تکیه بر لِس ) 🔸 معادل فارسی: • نقاهت کردن، دوران نقاهت را گذراندن • به تدریج بهبود یافتن ( پس از بیماری یا جراحی ) • قوای از دست رفته ر ...
🔸 معادل فارسی: • می توانم بفهمم، متوجه می شوم • پیداست، مشخص است، قابل تشخیص است • از روی. . . می توانم بگویم، حس می کنم 🔸 مثال ها: "You keep yawni ...
🔸 معادل فارسی: • عالی، معرکه، بی نظیر • خنده دار، هیجان انگیز • باحال، جالب 🔸 مثال ها: "You should watch his new video on YouTube. It's a scream!" ...
🔸 معادل فارسی: • به کسی سخت گرفتن، مدام از کسی ایراد گرفتن • اذیت کردن، مزاحمت ایجاد کردن • تحت فشار گذاشتن ( برای انجام کاری ) • ( عامیانه – قدیمی ...
🔸 معادل فارسی: • به کسی سخت گرفتن، زیر ذره بین گذاشتن • مدام از کسی ایراد گرفتن، نق زدن • تحت فشار شدید قرار دادن ( برای عملکرد بهتر ) • ( در روابط ...
در زبان مجازی ( توپ بی چون و چرا – ریشه در ادبیات قرن ۱۹ ) به فردی گفته می شود که مانند یک توپ، توسط دیگران کنترل می شود و بدون اراده خود از این سو ...
🔸 معادل فارسی: • مغازه مواد غذایی آماده ( رایج ترین معادل ) • فروشگاه خواربار فروشی آماده • بخش مواد غذایی آماده ( در سوپر مارکت های بزرگ )
۴. در روانشناسی ( رفتار بیش از حد حمایت گر – منفی ) در این معنا، overprotective ( بیش از حد محافظ ) بودن می تواند باعث شود فرد مقابل احساس خفگی کند ...
🔸 معادل فارسی: • دامنه تپه، شیب تپه • کنار تپه، پهلو و دامنه کوهپایه • ( در شهر سازی ) منطقه شیب دار مسکونی 🔸 مثال ها: "Wildflowers covered the hil ...
( اسم – عبری/ییدیش ) 🔸 معادل فارسی: • غیریهود، غیر یهودی • بیگانه ( از نظر دینی و قومی ) • ( در متون کتاب مقدس ) امت، ملت ( معنای اصلی عبری ) کلم ...
🔸 معادل فارسی: • بیش از حد فروشنده گونه رفتار کردن • زیادی تحت فشار گذاشتن ( مشتری ) • اصرار بیش از حد برای فروش • خریدار را کلافه کردن ( با حرف زد ...
🔸 مثال ها: "She knew she was guilty, so she turned on the waterworks in front of the judge. " او می دانست گناهکار است، برای همین جلوی قاضی آبغوره گر ...
🔸 معادل فارسی: • هرگز ناامید نشو، هرگز تسلیم نشو • به هیچ وجه دست برندار، امیدت را از دست نده • سخت نگیر، زود قید نزن ( محاوره ای ) 🔸 مثال : "This ...
🔸 معادل فارسی: • از چیزی سیر شدم، از چیزی خسته شدم • دیگر تحمل چیزی را ندارم، بهم برخورده • از چیزی گذشته ام، دیگه برام مهم نیست 🔸 مثال ها: "I've b ...
( صفت – آلمانی/انگلیسی ) ووندِربار ( تلفظ آلمانی ) / واندربار ( تلفظ انگلیسی ) 🔸 معادل فارسی: • فوق العاده، عالی، شگفت انگیز • باحال، خارق العاده، ...
When God closes a door, he opens a window ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • هر دری بسته شود، دری دیگر باز می شود • خدا روزی را از دری می بندد، از دری دیگر ...
🔸 معادل فارسی: • آیفون ( رایج ترین در فارسی محاوره ) • دستگاه مخابره داخلی ( رسمی ) • آوابَر ( واژه مصوب فرهنگستان، معادل آیفون ) • سیستم ارتباط ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت و لحن ) : • وای خدای من، خدای من • عجب، واقعاً؟ ( برای ابراز تعجب ) • خدای من، دیگه بس است ( برای ابراز بی صبری یا شوک ...
🔸 معادل فارسی: • با عجله و سرعت به سمت چیزی دویدن • برای به دست آوردن چیزی سریعاً اقدام کردن • مسابقه دادن برای رسیدن به چیزی 🔸 مثال "We saw the d ...
🔸 معادل فارسی: • لهجه مصنوعی، لهجه ساختگی، لهجه تقلبی • تظاهر به لهجه ( برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران ) • لهجه غیرطبیعی و ادا درآوردن 🔸 مثال : " ...