پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٩٦٠)
در فروشگاه / رستوران / کسب وکار یعنی امروز کار/فعالیت/زندگی خیلی کم حجم، کم هیجان یا کم مشغله است. "Business is slow today—no one's shopping. " → ام ...
worthless, empty ideas ایده های بی ارزش و پوچ مطالب یا اطلاعات کم عمق و بی مزه ( معنای مجازی ) : این معنای رایج تر و مجازی کلمه است. در این کاربرد، " ...
a person's head, especially when lacking hair سر یک فرد، به خصوص وقتی که مو ندارد مثال؛ He scratched his balding pate. The sun beat down on his bal ...
to infer ( an unknown ) from something that is known; conjecture از چیزی که معلوم است، ( چیزی مجهول ) را استنباط کردن حدس و گمان زدن مثال؛ We can ext ...
مثال؛ Leonora glared back at him, incensed. Mum was incensed at his lack of compassion. He followed her, incensed that she'd dared to leave him alo ...
to do something that will cause a series of actions to start انجام کاری که باعث شروع یک سری اقدامات شود اقدام لازم را برای شروع اتفاق افتادن چیزی انج ...
معنای استعاری - **رعایت قوانین** / **در چارچوب ماندن** / **مطابق قواعد عمل کردن** - **محافظه کار بودن** / **ریسک نکردن** / **خلاقیت محدود نشان دا ...
to be extremely interested in or worried by a particular subject and spend an unreasonably large amount of time thinking about it به یک موضوع خاص بسی ...
مثال؛ She needed a small loan to tide her over. He wanted money to tide him over. This money will tide you over until you get a new job.
مثال؛ That old fox always manages to get other people to buy his lunch. an attractive person ) / They say don't let a fox guard the henhouse, even i ...
**"انترسان"** ( تلفظ تقریبی: اَن تِ رِ سَان یا اِن تِ رِ سَان ) یک کلمه **فرانسوی الاصل** است که در فارسی ( به خصوص در متون قدیمی تر، ادبی، روزنامه ن ...
کِی پان / کِی پُن ( تأکید روی هجای اول: کِیـپان ) یک مرغ نر ( cockerel/rooster ) که اخته ( castrated ) شده است — یعنی بیضه هایش ( testes ) به صورت ج ...
�حالا می گی؟!� / �الان می گی؟!� / �چرا زودتر نگفتی؟!� با لحن ناراحتی، سرزنش ملایم یا طعنه استفاده می شود وقتی کسی اطلاعاتی مهم یا مفید را دیر به تو م ...
مثال؛ The augmentation of the defense budget would increase the budget. The augmentation of our emergency stockpile should be our top priority. The ...
مثال؛ He was incapacitated by a heart attack. The accident left me incapacitated for seven months. He was incapacitated by old age and sickness.
حضور پیدا کردن / پا گذاشتن / ظاهر شدن مثال؛ After today, you are never to darken my doorway again. Our friendship has run its course. از امروز به بع ...
داشتن مشکلی که نیاز به راه حل سریع دارد در شرایط بد و زمانی که به کمک نیاز است مثال؛ We were in a pinch when the bus did not arrive. Remember to ask ...
مثال؛ The bank was threatening to foreclose on his mortgage. If you do not make your mortgage payments, the bank will put your house into foreclosur ...
very quickly or soon خیلی سریع یا زود مثال؛ I'll be ready to go in two shakes. Jane returned in two shakes of a lamb's tail.
a drug used to calm people who are very unhappy or worried دارویی که برای آرام کردن افرادی که بسیار ناراحت یا نگران هستند استفاده می شود مثال؛ He too ...
مثال؛ The owner of the stall, a large, thuggish man, grabbed Dai by the collar. Thuggish behaviour should not be tolerated, no matter who is involve ...
to be thought of by ( someone ) مورد توجه ( کسی ) قرار گرفتن، به فکر کسی رسیدن مثال؛ An idea just occurred to me. It suddenly occurred to her that ...
1. **بی دقت شدن / تنبل / شلخته شدن** ( رایج ترین معنای غیرجنسی ) یعنی کار، رفتار یا عملکردت **بی نظم**، **بی توجه** یا **غیرحرفه ای** شود. اغلب ب ...
کهیلان، یکی از معروف ترین تیره های اسب عرب است. این تیره، از شهر کهیلان در عربستان سعودی منشا گرفته است. اسب های کهیلان معمولاً دارای جثه ای بزرگ تر ...
"یوم کیپور" ( Yom Kippur ) به عبری به معنی **"روز کفاره"** است و **مقدس ترین روز در تقویم مذهبی یهودیان** محسوب می شود. این روز، روز روزه داری، دعا و ...
Summer associates are current law students who have usually completed their second year of school ( or in some cases, their first year of law school ...
"Litigation" به معنای **اقامه دعوی** یا **فرآیند رسیدگی قضایی** است. به عبارت ساده تر، وقتی دو یا چند نفر یا سازمان در مورد موضوعی اختلاف دارند و ن ...
سندرم ایمپاستر ( Imposter Syndrome ) که با عنوان سندرم ایمپاستر افراد موفق نیز شناخته می شود، به وضعیتی روان شناختی اشاره دارد که افراد با وجود داشتن ...
سندرم ایمپاستر ( Imposter Syndrome ) که با عنوان سندرم ایمپاستر افراد موفق نیز شناخته می شود، به وضعیتی روان شناختی اشاره دارد که افراد با وجود داشتن ...
مثال؛ A government worker's venality might lead him to exchange state secrets for cash. Criminals are known for their venality, being willing to bre ...
در یک موقعیت چالش برانگیز، موضع قدرت خود را حفظ کردن. مثال؛ Britain has begun to hold its own in world markets. Starmer wanted a political heavywei ...
وزرای بدون سمت/ without portfolio به عنوان اعضای نهاد عالی دولت تعریف می شوند که هیچ وزارتخانه ای را مدیریت نمی کنند. مثال؛ Having helped propel Lab ...
از دست دادن توانایی تغییر و سازگاری به اندازه کافی سریع اتفاق نیفتادن، توسعه نیافتن یا تغییر نکردن مثال؛ The movement was becoming increasingly scler ...
**"Political scalp"** ) یک **اصطلاح استعاری** ( metaphorical idiom ) در زبان سیاسی انگلیسی است. ### معنای اصلی - **"Scalp"** از تاریخ واقعی **scal ...
- **ورقه شمارش** / **جدول تیک زنی** - **برگه ای** که برای **ثبت و شمارش** موارد، رویدادها یا اقلام استفاده می شود، معمولاً با استفاده از **علامت ها ...
یک زیست تحلیلگر، متخصصی است که از روش ها و تجهیزات علمی برای تجزیه و تحلیل نمونه های بیولوژیکی استفاده می کند. این می تواند شامل تجزیه و تحلیل DNA، پ ...
یک پلانک از پهلو است که در آن پای بالایی شما روی یک نیمکت قرار می گیرد. همین حرکت کوچک، عضلات مختلف زیادی را که معمولاً نادیده می گیرید، فعال می کند. ...
communicate by exchanging letters, emails, or other messages با کسی با تبادل نامه، ایمیل یا پیام های دیگر ارتباط برقرار کردن مثال؛ Margaret correspon ...
to call on authoritatively; order or enjoin to do something آمرانه کسی را فرا خواندن؛ دستور دادن یا فرمان دادن به انجام کاری مثال؛ All candidates wil ...
intentionally putting in the effort to develop and maintain strong connections with others in both our personal and professional lives تلاش آگاهانه ک ...
مثال؛ to share a common area : overlap اشتراک داشتن در یک منطقه مشترک: همپوشانی داشتن lines of latitude and longitude intersect at right angles. The ...
مثال؛ A new poll from The Economist and YouGov on Tuesday shows a 15 percent uptick in Americans saying immigrants make the country “better off. ” Th ...
a part of the brain that is part of the limbic system and is important for memory بخشی از مغز که بخشی از سیستم لیمبیک است و برای حافظه مهم است
farther in the future, or later in a process در آینده ای دورتر، یا بعداً در یک فرآیند مثال؛ Menopause could make these women vulnerable further down ...
مثال؛ The men were arrested and carted off to the police station. He is worried that his family might cart him off to a care home. We watched as ...
an instrument or device for making scientific measurements, for example of the atmosphere or physical features ابزار یا وسیله ای برای انجام اندازه گی ...
Achieve a distinct advantage over someone, especially through early or quick action; get a head start به خصوص از طریق اقدام زودهنگام یا سریع، مزیت مت ...
سرجوخه از درجه های ارتش است و به فرمانده چهار یا پنج سرباز گفته می شود. سرجوخه در نیروهای مسلح معمولاً سمت فرماندهی جوخه را دارد، که یگانی راهکنشی و ...
مثال؛ She was happy to oblige with the extra work. He was happy to oblige with their request for assistance. The staff are always happy to oblige ...
اسید دوموئیک ( DA ) تحت شرایط خاصی توسط شکوفایی جلبک دریایی دیاتومه هایی که به عنوان سودو - نیتشیا شناخته می شوند، تولید می شود. DA می تواند به طور م ...