پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٩٦٠)
( حمله ) با قصد دزدی حمله کردن، زورگیری کردن خفت کردن کسی از اصطلاح قدیمی "mug - hunting" می آید که به دزدان دوره گردی اشاره داشت که با یک پارچه آغش ...
معادل های فارسی: هر کاری را هزار جور می شود کرد. برای رسیدن به یک هدف، راه های زیادی وجود دارد. مثال: Don't worry if that method doesn't work. The ...
1. پیش بینی کردن یا حدس زدن ( غالباً بر اساس نشانه ها یا الهام ) . مثال: She divined the truth from his expression. ( او حقیقت را از بیان چهره اش ...
الان ذکر خیرت بود/ داشتیم ازت حرف می زدیم مثال؛ We were just talking about your new job in Gosselies, and you popped up! Your ears must have been bu ...
اَم بی دِک سْتْرِس 🔸 معادل فارسی: دو سوتوان قادر به کار با هر دو دست چپ و راست دست مثال: Leonardo da Vinci was famously ambidextrous. لئوناردو ...
🔸 معادل فارسی: ( اسم ) : تکرار، بازاجرا، بازخوانی ( فعل ) : تکرار کردن، دوباره اجرا کردن در زبان محاوره ای هنری: �بازگشت�، �بازپرداخت� ( در زمی ...
یک تأثیر منفی جزئی بر چیزی مانند اعتمادبه نفس، شهرت، سرمایه یا پیشرفت. * مثال: The scandal put a dent in the politician's reputation. آن رسوایی خل ...
🔸 معادل فارسی: نکته یا پیام اصلی یک اعلان یا تبلیغ نقطه شروع یا لحظه آغاز ( به ویژه در پروژه ها ) در زبان محاوره ای: نقطه اوج تبلیغات، لحظه کلید ...
🔸 معادل فارسی: تاوان کاری را به گردن گرفتن ( که دیگری انجام داده ) در زبان محاوره ای: �گناه کس دیگری را به گردن گرفتن�، �سیبل شدن�، �باج دادن برای ...
مثال: Can you help me unscrew the lid of this jar? It's too tight. می توانی کمکم کنی پیچ در این شیشه را باز کنم؟ خیلی سفت است. You need to unscrew ...
مثال: The voting machines must be tamperproof to ensure election integrity. دستگاه های رأی گیری باید ضد دستکاری باشند تا یکپارچگی انتخابات حفظ شود. ...
• در زبان محاوره ای ( استعاری ) : �تغییر رویه�، �عوض کردن وضعیت� مثال: After the meeting, we need to switch gear and focus on marketing. بعد از جلس ...
🔸 معادل فارسی: برای خواستگاری آمدن به قصد ازدواج برای ملاقات آمدن مثال: In the old days, a young man would come a - courting on Sunday afternoons. ...
🔸 معادل فارسی: کسی را در طبقه بالا ( بدون آسانسور ) اسکان دادن کسی را در ساختمانی بی امکانات جای دادن کسی را در یک طبقه بالا بی آسانسور حبس کردن یا ...
🔸 معادل فارسی: لوله کشی تأسیسات بهداشتی شغل لوله کشی در زبان محاوره ای: �لوله های آب و فاضلاب�، �سیستم لوله کشی ساختمان� مثال: The plumbing in ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل اصلی ) : چین دادن، موج دادن، فر دادن ( مثل مو ) • ( فعل استعاری ) : محدود کردن، مانع تراشیدن برای، خدشه وارد کردن به • ( اسم ...
🔸 معادل فارسی: • کاری را به طور کامل خراب کردن • چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن • در زبان محاوره ای: �ورانداز کردن�، �گَندش را درآوردن�، �به هم ر ...
🔸 معادل فارسی: • سوگند به خدا • به خدا قسم • در زبان محاوره ای: �والله�، �به جون مادرم�، �قسم می خورم� ( با تأکید بسیار بالا ) مثال: Hand to God, ...
( تاریخی – اجتماعی ) : زنی ( معمولاً مجرد ) که به عنوان معشوقه طولانی مدت یک مرد ثروتمند زندگی می کند و تمام هزینه های زندگی او توسط آن مرد پرداخت می ...
کُنترِتان 1. ( رسمی – اصلی ) : یک حادثه یا پیشامد کوچک اما ناخوشایند و شرم آور که معمولاً اجتماعی است. مثال: There was a slight contretemps over t ...
دَمبِل ( Dumbbell، دامبِل ) نوعی وزنه است که در بدن سازی از آن استفاده می شود. بعضی از انواع دمبل قابل تنظیم اند، یعنی وزنِ آنها را می توان کم یا زیا ...
یک وضعیت پیچیده، دشوار یا نامطلوب که نیاز به دقت و فکر دارد. به موقعیتی اشاره دارد که تصمیم گیری یا عمل کردن در آن سخت و پرریسک است. مترادف؛ diffic ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** طراحی یا تنظیم چیزی برای مناسب بودن با یک گروه/هدف خاص مثال ها: The course is geared toward beginners w ...
معنی اصلی در زمینه گزارش ها / مقالات / اخبار ( رایج ترین کاربرد ) نتیجه گیری کردن / تعیین کردن / یافتن ( به عنوان نتیجه تحقیق ) مثال ها: The inves ...
۱. **معنی اصلی در زمینه سیاسی/استراتژیک ( رایج ترین کاربرد ) ** عامل منفی / بار سنگین / ریسک یا تهدیدی که موقعیت رو بدتر می کنه مثال ها: Exter ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد کلی ) ** حالت تعادل یا توازن بین نیروهای مخالف یا عوامل مختلف مثال ها: The system has reached equilibrium af ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** اتفاق افتادن به عنوان نتیجه یا بلافاصله بعد از چیزی مثال ها: The argument started small, but a full - b ...
در دیپلماسی و سیاست ( رایج ترین کاربرد ) موضع قاطع / بدون شرط / صریح و غیرقابل تردید مثال ها: Iran reaffirms its condemnation and categorical reject ...
در روابط بین الملل و ژئوپلیتیک محاسبات دقیق استراتژیک / تراز منافع و هزینه ها این عبارت حس �فکر کردن عمیق و چندلایه به منافع ملی� رو می ده و در مقالا ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** موقعیت یا فعالیتی که نتیجه اش خیلی مهم و تعیین کننده است مثال ها: This is a high - stakes negotiation; ...
�Morph into� یعنی تغییر شکل دادن / تبدیل شدن تدریجی ( اغلب به شکلی کامل یا شگفت انگیز ) به چیز دیگری. ۱. **معنی اصلی و رایج ( غیررسمی ) ** تغییر ...
1. صفت – در محیط پزشکی / بیمارستان ( خیلی رایج در انگلیسی آمریکایی ) به پزشک ارشد یا مسئول اصلی بیمار گفته می شه ( معادل �استاد� یا �پزشک معالج ارشد ...
1. به آخر خط رسیدن / کاملاً کلافه و درمانده شدن مثال: I’m at my wit’s end trying to deal with this situation. برای کنار آمدن با این وضعیت واقعاً ب ...
1. از شدت نگرانی یا اضطراب درمانده و کلافه شدن مثال: She was out of her wits with worry when her son didn’t answer his phone. وقتی پسرش تلفنش را ج ...
1. ناگهان علیه کسی موضع گرفتن / حمله کردن The crowd turned upon the politician after the scandal. جمعیت پس از رسوایی، ناگهان علیه آن سیاستمدار موضع ...
مثال؛ Her face was completely inanimate. چهره اش کاملاً بی روح و شبیه عروسک بود. He spoke in an inanimate tone. با لحنی سرد و بی احساس صحبت می کر ...
مثال؛ She was adamant that she would not apologize. او قاطعانه اصرار داشت که عذرخواهی نکند. He remained adamant despite all the criticism. با وجو ...
Custodial engineers clean and maintain office buildings, schools, health care facilities, and other commercial areas کسی که ساختمان های اداری، مدارس، ...
**"The ship has sailed"** ( یا کامل تر: "That ship has sailed" ) ### معنای اصلی - **دیر شده** / **فرصت از دست رفته** / **دیگه تمومه** - یعنی **ف ...
عبارت **"speak to"** ( یا "speaks to" ) یک **اصطلاح idiomatic** ( عبارتی ثابت و غیر تحت اللفظی ) در انگلیسی رسمی/نوشتاری/اخباری است. - **نشان دادن ...
1. معنای مالی / بورس ( trade blotter ) بلاتر معاملات / ثبت معاملات روزانه لیستی از تمام خرید و فروش های انجام شده در یک روز معاملاتی ( در سهام، فارک ...
( police blotter – بسیار رایج در آمریکا ) دفتر ثبت وقایع پلیس / بلاتر پلیس / لاگ دستگیری ها / گزارش روزانه پلیس کتاب یا ثبت موقتی که در ایستگاه پلیس ...
مثال؛ He gets oppressed minions like me to fob them off. He sent one of his minions to do something about it. He's one of the boss's minions.
something, such as an organization or a law, has the necessary authority or power to make people obey it چیزی، مانند یک سازمان یا قانون، که اقتدار یا ...
معنای اصلی - **ذوق چیزی را پیدا کردن** - **عادت کردن به طعم/مزه چیزی** ( و شروع به دوست داشتن آن کردن ) - **کم کم علاقه مند شدن** به چیزی که ابت ...
/ʃtʊm/ keep schtum/ ( also stay schtum ) to not say anything about something درباره چیزی صحبت نکردن، سکوت اختیار کردن مثال؛ The actress is keeping ...
a designated area within a prison or jail منطقه مشخص در داخل زندان یا بازداشتگاه. این منطقه برای نگهداری زندانیان، اغلب قبل از انتقال آنها به سلول ها ...
حتماً. "STR analysis" مخفف **"تحلیل تکرارهای کوتاه پشت سر هم"** ( Short Tandem Repeat analysis ) است. این یک تکنیک مهم در زیست شناسی مولکولی است که ع ...
the main point of it نکته اصلی آن مثال؛ I didn't catch every word, but I heard enough to get the gist of the conversation. I was just about able to ...
( of speech or writing ) continuing at tedious length ( در گفتار یا نوشتار ) به طور خسته کننده ای مطول و طولانی مثال؛ a long - winded question. But ...