پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٧٦٢)

بازدید
٢٩,٣٤٨
تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عصبی نورولوژیک / نورولوژیکی مربوط به دستگاه عصبی مرتبط با مغز، نخاع یا اعصاب محیطی 🔸 معنی دقیق: یعنی �مربوط به علم عصب شناسی یا دستگ ...

تاریخ
١٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: Throwback در شبکه های اجتماعی بسیار رایج است و معمولا برای عکس یا ویدیوی قدیمی که دوباره منتشر می شود به کار می رود. عبارت بسیار رایج: Thro ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Retreat ( عقب نشینی ) : خروجِ برنامه ریزی شده و سازمان یافته. • Flee ( گریختن ) : فرارِ سریع از خطر، ام ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن ( برای نجاتِ جان ) • عقب نشینیِ سریع و ناگهانی • رها کردن و فرار کردن ( برای فرار از خطر یا مسئولیت ) 🔸 مثال ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 صورت کامل: زیرسطحی هدایت پذیر از دور و در برخی کاربردهای رسانه ای: زیردریایی هدایت پذیر از دور 🔸 معادل انگلیسی: ROV — Remotely Operated Vehicle R ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعلِ عبارتی با مفاهیم مشابه: • Escape ( فرار کردن ) : معمولاً از یک موقعیتِ خطرناک یا اسارت. • Flee ( گریختن ) : رسمی تر و معمول ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن • چاپ کردن / تکثیر کردن ( مثل کپی یا پرینت ) • با عجله خارج شدن • در حالِ فرار، چیزی را تصاحب کردن یا دزدیدن 🔸 ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Down in the dumps ( افسرده / گرفته ) : یعنی احساسِ غم و اندوهِ عمیق. • Blue ( ناراحت / افسرده ) : یک اص ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غمگین / افسرده / ناراحت • ( در اصطلاح ) دهان کج / اخمو • بی حال / بی انگیزه ( به خاطرِ ناراحتی ) 🔸 مثال ها: • She's been down at ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Shabby ( ژنده / فرسوده ) : بیشتر برای اشیا و لباس ها به کار می رود. • Run - down ( خراب / فرسوده ) : بر ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ژنده پوش / وضعیتِ ظاهریِ نامرتب • ( در اصطلاح ) افتاده / ورشکسته / بی پول • فرسوده / کهنه پوش ( در موردِ لباس یا کفش ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شیک و پرزرقوبرق ( معمولاً به صورت اغراق آمیز ) • مجلسی / لاکچری ( در حدی که افراطی به نظر برسد ) • باکلاسِ عجیب و غریب ( در معنای ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به تدریج و به صورت محسوس نمایان شدن • سرشار بودن و به بیرون تراوش کردن • در معنای مجازی: از چیزی موج زدن / چیزی را به وضوح نشان داد ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در کاربرد مجازی، ooze quality/emotion بسیار رایج است: ooze confidence = اعتمادبه نفس از سر و روی کسی باریدن ooze charm = سرشار از جذابیت بود ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( از نظرِ جسمی ) دردِ عمیق / دردِ شدید ( تا اعماق ) • ( از نظرِ روحی ) ترکیبی از دردِ جسمی و ناراحتیِ روانی • احساسِ کوفتگی و خستگ ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با مفاهیم مشابه: • Lose ( از دست دادن ) : کلی ترین و خنثی ترین واژه. • Shed ( ریختن / انداختن ) : معمولاً برای کاهشِ عمدی یا ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح ) از دست دادنِ مداوم و سریع ( چیزی باارزش ) • تحلیل رفتن / خالی شدن / فراری دادنِ منابع • خون ریزی کردن ( معنای تحت ال ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه در فضای دیجیتال: • Visitors ( بازدیدکنندگان ) : تعدادِ افرادی که واردِ سایت می شوند. • Page views ( تعدادِ ب ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • میزان بازدید یا مراجعه • حجم کاربران یا بازدیدکنندگان • میزان مراجعه به یک وب سایت یا پلتفرم 🔸 مثال ها: Traffic to the website has ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Realize ( متوجه شدن ) : رایج ترین و رسمی ترین معادل. • Figure out ( فهمیدن / کشف کردن ) : یعنی با تلاشِ ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناگهان فهمیدن / پی بردن ( اغلب با تأخیر ) • به خود آمدن / متوجه شدن ( بعد از یک دوره غفلت ) • دریافتنِ حقیقتی که قبلاً پنهان بوده ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

دِبیو ( با تأکید بر هجای دوم یا اول، هر دو رایج است ) 🔸 مثال ها: • The band's debut album sold over a million copies in the first week. اولین آلبو ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با مفاهیم مشابه: • Take the bad with the good ( خوب و بدِ چیزی را پذیرفتن ) : رایج ترین و استانداردترین عبارت. • The whole ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دچارِ زگیل شدن ( معنای تحت اللفظی ) • ( در اصطلاح ) معایب / جنبه هایِ ناخوشایندِ چیزی را پذیرفتن • تحملِ عواقبِ ناخوشایندِ یک تصمی ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Start off badly ( شروعِ بد داشتن ) : معادلِ تحت اللفظی، ولی فاقدِ بارِ استعاریِ اصطلاح. • Make a bad fi ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شروعِ بد / آغازِ نادرست • اولین تأثیرِ منفی گذاشتن • پا را از اول اشتباه گذاشتن ( معادلِ فارسیِ دقیقِ همین اصطلاح ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • On summer nights, we used to go for a joy ride along the coast with the windows down. در شب های تابستان، با شیشه هایِ باز، کنارِ ساحل ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ضربه زدن و خطا رفتن • تلاش ناموفق / شکست در هدف گیری • از دست دادن فرصت ( به طور ناامیدکننده ) 🔸 مثال ها: • He took a big swing a ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سِرِن دیپیتی ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه: • Luck ( شانس ) : کاملاً تصادفی و بدونِ دخالتِ هوشمندی. • Coincidenc ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گزارش پرواز • دفترچه ی ثبت پرواز • سیاهه ی مسافران و زمان بندی پرواز 🔸 مثال ها: • The flight log showed that Epstein's plane had t ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پناهگاه هسته ای / پناهگاه در برابر بارش هسته ای • ( در کاربرد تاریخی ) اتاق یا سازه ای که برای محافظت از مردم در برابر گرد و غبار و ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

فکر کنم اشتباه تایپی است/ املای درست آن؛ fall out a form

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: After college, we gradually fell out of touch. بعد از دانشگاه، ما به تدریج از هم دور شدیم ( ارتباطمان را از دست دادیم ) . She fell ou ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Many old words have fallen out of use in modern English. بسیاری از کلمات قدیمی در زبان انگلیسی مدرن از کار افتاده اند ( منسوخ شده اند ) ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: عاشق شدن: He fell for her the moment he saw her. او از همان لحظه ای که او را دید، یک باره عاشقش شد. She fell for his charm instantly. ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: After ten years of marriage, they gradually fell out of love. پس از ده سال ازدواج، آنها به تدریج از عشق افتادند ( عشقشان سرد شد ) . I ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی طرفی، اصل طلایی ماست • ( در کاربرد سازمانی و خبری ) بی طرفی، قانون اساسی و خط قرمز ماست • ( در کاربرد اخلاقی ) رعایت انصاف و دور ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Clear - sightedness و Objectivity: Clear - sightedness ( دوراندیشی / روشن بینی ) به توانایی پیش بینی و درک عمیق تر ( اغل ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دید روشن / نگاه شفاف • ( در کاربرد استعاری ) توانایی دیدن واقعیت ها بدون تحریف یا سوگیری • ( در کاربرد روزمره ) درک دقیق و بی طرفان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلاهبرداریِ �بخر و بفروش� / طرح پامپ و دامپ • ( در کاربرد بازار سرمایه ) دستکاری قیمت سهام با انتشار اطلاعات کذب برای افزایش مصنوعی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبلیغ کننده ی سهام / ترویج دهنده ی سهام ( با اغراق ) • ( در کاربرد عامیانه ) فردی که با انتشار اطلاعات مثبت ( اغلب اغراق آمیز یا ن ...

پیشنهاد
٠

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این ضرب المثل ریشه در انجیل ( متی ۹:۱۷ ) دارد که در آن به �شراب نو در مشک های کهنه� اشاره شده است. در کاربرد امروزی، به ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی/ ضرب المثل • محتوای قدیمی در قالب جدید / کهنه در لباس نو • ( در کاربرد انتقادی ) یک ایده، روش، یا محصول قدیمی که با ظاهری جدید ارائه م ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Psychotherapy و Counselling: Psychotherapy ( روان درمانی ) یک فرایند درمانی گسترده تر است که شامل روش های مختلف ( از جمله ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازنمایی کردن / به صحنه آوردن ( یک احساس یا تجربه ) • ( در کاربرد روانشناسی ) تکرار کردن یا برون ریزی کردن ( یک آسیب یا احساس سرکو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

سیویلایزِیشِنَل ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • تمدنی / مربوط به تمدن • ( در کاربرد تاریخی و فرهنگی ) مرتبط با پیشرفت، فرهنگ، و سازمان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از جنگ طفره رفتن / از زیر بار جنگ در رفتن • ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) با حیله یا ترفند، خود را از یک درگیری نظامی دور کردن • ( در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت در دهه های اخیر در فرهنگ عامه رواج یافته است و معمولاً برای توصیف چیزهایی به کار می رود که فرد از نظر اجتماعی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لذت گناه آلود / لذت پنهانی • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که از آن لذت می برید، اما می دانید که خیلی ارزشمند، مفید، یا قابل قبول نیست ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت جمله ی مورد نظر ) : • صدا سازی / تولید صدا • ( در کاربرد بالینی ) صدا های غیرارادی، تکراری، یا نامعمول در گفتار ( مانند تکرا ...

١