پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٧٦٢)
🔸 معادل فارسی: • حمله ی گاه به گاه • ( در کاربرد نظامی و امنیتی ) حملاتی که با فواصل زمانی مشخص و نه به طور مداوم انجام می شوند • ( در کاربرد سایبری ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت از مقایسه ی سیب زمینی های کوچک با سیب زمینی های بزرگ گرفته شده است. در کاربرد مجازی، به چیزی اشاره دارد که در ...
🔸 معادل فارسی: • ( در بریتانیا ) وزیر دارایی ( Chancellor of the Exchequer ) • ( در آلمان و اتریش ) صدراعظم ( رئیس دولت ) • ( در دانشگاه ها ) رئیس ...
🔸 معادل فارسی: • حق خطر / پاداش کار در شرایط خطرناک • ( در کاربرد اداری و صنعتی ) مبلغی اضافی که به کارگران یا کارمندان در ازای انجام کارهای پرخطر ی ...
🔸 معادل فارسی: • زبان شناس تاریخی / فیلولوژیست • ( در کاربرد علمی ) متخصص در مطالعه ی زبان ها از نظر تاریخی و تطبیقی • ( در کاربرد سنتی ) پژوهشگر مت ...
🔸 معادل فارسی: • اختلال در تلفظ �ر� • ناتوانی یا دشواری در تولید صدای �ر� • ( در زبان شناسی ) تبدیل یک همخوان ( مانند �س� یا �ز� ) به �ر� 🔸 معنی دق ...
🔸 معادل فارسی: • خنثی کردن / بی خطر کردن ( یک بمب یا وضعیت خطرناک ) • ( در کاربرد مجازی ) کاهش تنش / آرام کردن ( یک موقعیت پرتنش ) • ( در کاربرد ر ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Disarm و De - escalate: Disarm ( خلع سلاح کردن ) به برداشتن سلاح ( فیزیکی یا مجازی ) از یک فرد یا گروه اشاره دارد. De - ...
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) : The attempted drone strike was intercepted by air defence systems. حمله ی پهپادی نافرجام توسط سیستم های پدافند هوایی ...
🔸 معادل فارسی: • فشار مالی را احساس کردن / تحت فشار مالی قرار گرفتن • ( در کاربرد اقتصادی ) کاهش بودجه یا درآمد را تجربه کردن • ( در کاربرد روزمره ) ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Transportation و Freight: Transportation ( حمل ونقل ) یک واژه ی عمومی تر برای جابجایی افراد یا کالاها است. Freight ( با ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • حمل ونقل ( جاده ای ) / باربری • ( در کاربرد صنعتی ) انتقال کالاها با کامیون یا وسایل نقلیه سنگین • ( در کاربرد روزمره ) کشیدن ی ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Coax و Cajole: Coax ( میل کردن / ترغیب کردن ) به متقاعد کردن با مهربانی و ملایمت ( اغلب مثبت ) اشاره دارد. Cajole ( چاپل ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن / با نرمش و چرب زبانی کسی را راضی کردن • ( در کاربرد روزمره ) با اصرار و تملق، کسی را به کاری واداشتن • ( در کاربرد غی ...
🔸 معادل فارسی: • یک نکته ی / یک مسئله ی / یک موضوع • ( در کاربرد تحلیلی ) جنبه ای از یک موضوع که برای بحث یا بررسی مهم است • ( در کاربرد روزمره ) یک ...
🔸 معادل فارسی: • حافظ میراث / طرفدار حفظ آثار تاریخی • ( در کاربرد فرهنگی ) کسی که به دنبال حفظ و نگهداری از بناها، اشیاء، یا سنت های تاریخی است • ( ...
🔸 معادل فارسی: • چسباندن / نصب کردن ( به ویژه به صورت گسترده و بی رویه ) • ( در کاربرد غیررسمی ) به طور گسترده و بدون دقت، چیزی را در جایی قرار داد ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Clearly و Obviously: Clearly ( به وضوح ) به معنای قابل مشاهده و قابل درک بودن است. Obviously ( به طور آشکار ) به چیزی اش ...
🔸 معادل فارسی: • به طور غیرقابل انکار / آشکارا • ( در کاربرد تأکیدی ) بدون هیچ گونه شک یا تردید • ( در کاربرد روزمره ) به وضوح و به روشنی 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) اظهارنظر / گفته / مشاهده • ( فعل ) اظهار کردن / گفتن / متذکر شدن • ( در کاربرد روزمره ) یک نظر یا مشاهده ی کوتاه 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • به سرعت و بدون دقت، نام یا برچسبی را روی چیزی قرار دادن • ( در کاربرد غیررسمی ) با عجله و بدون تأمل، نام خود را به چیزی نسبت دادن • ...
🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد انجام دادن / با شتاب پیش رفتن • ( در کاربرد استعاری ) انجام پروژه ها یا اقدامات با سرعت و فشردگی بالا • ( در کاربرد اص ...
🔸 معادل فارسی: • تأسیسات نظامی / پایگاه نظامی • ( در کاربرد نظامی ) ساختمان ها، تجهیزات، و امکاناتی که برای اهداف نظامی استفاده می شوند • ( در کاربر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Military base و Barracks: Military base ( پایگاه نظامی ) به طور خاص به یک منطقه یا محوطه ی نظامی با امکانات کامل ( مانند ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Beyond one's understanding و Go to someone's superior: Beyond one's understanding ( فراتر از درک ) به طور خاص به عدم توا ...
🔸 معادل فارسی: • فراتر از درک / پیچیده و غیرقابل فهم • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که برای فرد بسیار سخت یا پیچیده است • ( در کاربرد سازمانی ) بدون اط ...
املاء درست آن over one's head است.
🔸 مثال ها: در کاربرد حقوقی: The judge held the witness in contempt for refusing to answer. قاضی شاهد را به خاطر خودداری از پاسخ گویی، به بی احترامی ...
🔸 معادل فارسی: • در جای خود نگه داشتن / ثابت نگه داشتن • ( در کاربرد فنی و نظامی ) یک شیء یا فرد را در یک موقعیت خاص تثبیت کردن • ( در کاربرد روزمره ...
🔸 معادل فارسی: • احترام قائل شدن / به کسی احترام گذاشتن • ( در کاربرد رسمی ) کسی را محترم شمردن • ( در کاربرد روزمره ) با احترام با کسی رفتار کردن � ...
🔸 معادل فارسی: • مهار کردن / تحت کنترل درآوردن • ( در کاربرد روزمره ) جلوی رشد یا پیشرفت چیزی را گرفتن • ( در کاربرد نظامی و سیاسی ) محدود کردن یا م ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Keep in check و Hold back: Keep in check ( تحت کنترل نگه داشتن ) بسیار شبیه به hold in check است و اغلب به جای یکدیگر اس ...
🔸 معادل فارسی: • درون خود نگه داشتن / فرو خوردن ( احساسات ) • ( در کاربرد روزمره ) جلوی ابراز یک احساس یا واکنش را گرفتن • ( در کاربرد فیزیکی ) مها ...
فرض کنید یک نفر اقدام به سرقت خودرویی به تنهایی می کند ، خودش نقشه سرقت را می کشد و خودش به تنهایی و بدون کمک کسی این اقدام را صورت می دهد. به این فر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Accomplice و Partner in crime: Accomplice ( شریک جرم ) به فردی گفته می شود که در یک جرم خاص با دیگری همکاری کرده است ( اغ ...
🔸 معادل فارسی: • هم دست / شریک در توطئه • ( در کاربرد حقوقی و جنایی ) فردی که با دیگران در یک طرح غیرقانونی یا مخفیانه همکاری می کند • ( در کاربرد ر ...
🔸 معادل فارسی: • خواندن ( از روی یک لیست یا متن ) • ( در کاربرد روزمره ) با صدای بلند خواندن ( اعداد، نام ها، یا داده ها ) • ( در کاربرد فنی ) اند ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت توسط استیو بانون، مشاور سابق ترامپ، در توصیف استراتژی رسانه ای خود رواج یافت. او معتقد بود که با غرق کردن منط ...
🔸 معادل فارسی: • فضای رسانه ای را پر کردن / اشباع کردن ( با اطلاعات ) • ( در کاربرد سیاسی و استراتژیک ) انتشار انبوهی از اطلاعات ( اغلب برای منحرف ...
🔸 معادل فارسی: • اطلاعات محرمانه • ( در کاربرد حقوقی ) اطلاعاتی که تحت پوشش حقّ الامتیاز حرفه ای ( مانند وکیل - موکل ) قرار دارد • ( در کاربرد روزم ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Editing و Censorship: Editing ( ویرایش ) به اصلاح و بهبود متن ( از نظر گرامر، سبک، و محتوا ) اشاره دارد. Censorship ( س ...
🔸 معادل فارسی: • ویرایش / بازنویسی ( متن ) • ( در کاربرد حقوقی و اداری ) حذف یا پوشاندن اطلاعات محرمانه از یک سند • ( در کاربرد روزمره ) آماده سازی ...
🔸 معادل فارسی: • مشروط به دستورات / تابع دستورالعمل ها • ( در کاربرد حقوقی و اداری ) وابسته به دریافت یا پیروی از دستورات • ( در کاربرد روزمره ) منو ...
🔸 معادل فارسی: • در معرض سیل قرار گرفتن / مستعد سیل • ( در کاربرد عمومی ) در خطر وقوع یک سیل یا طغیان بودن • ( در کاربرد مجازی ) در معرض هجوم یا حجم ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Prescribe و Distribute: Prescribe ( تجویز کردن ) به نوشتن نسخه توسط پزشک اشاره دارد. Dispense ( تحویل دادن ) به ارائه ی ...
🔸 معادل فارسی: • تحویل دادن / توزیع کردن ( دارو ) • ( در کاربرد داروشناسی ) ارائه ی داروی تجویز شده به بیمار • ( در کاربرد عمومی ) توزیع یا ارائه ک ...
🔸 معادل فارسی: • پنهان کردن / مستور کردن ( علائم یا نشانه ها ) • ( در کاربرد پزشکی ) مانع از تشخیص یا دیده شدن یک مشکل شدن • ( در کاربرد روزمره ) پ ...
🔸 مثال ها: The flight was rerouted due to bad weather. پرواز به دلیل آب وهوای بد تغییر مسیر داد. The shipping company rerouted the cargo through ...
🔸 معادل فارسی: • نرخ نگهداشت / نرخ حفظ نیرو • ( در کاربرد سازمانی ) درصد کارکنانی که در یک سازمان باقی می مانند ( در مقابل ترک شغل ) • ( در کاربرد ...
🔸 معادل فارسی: • در این مرحله / در این نقطه ( زمانی یا فرایندی ) • ( در کاربرد روزمره ) در شرایط فعلی / با توجه به وضعیت موجود • ( در کاربرد تأکیدی ...