پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٦٥
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها ( در بافت های مختلف ) : • ( سیاست و جنگ ) "The military intervention turned into an open - ended commitment with no clear exit strategy. " ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نسنجیده / بی تدبیر • بی فکرانه / ناشی از قضاوتِ غلط • بی عاقبت اندیشانه / دارای عواقبِ منفی 🔸 مثال ها: • "His ill - advised commen ...

پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: این کلمه به جنبشی تاریخی در بریتانیای قرن نوزدهم اشاره دارد که با جداییِ کلیسای انگلستان از دولت مخالفت می کرد. این جنبش در واکنش به تل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • جنگِ پاک / جنگِ تمیز • جنگی بدونِ تلفاتِ غیرنظامی ( در ظاهر ) • تصویرِ فریبنده ای از جنگ که در آن خشونت، خونین و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی ( در بافت نظامی ) : • ضرباتِ جراحی • حملاتِ هواییِ دقیق و هدفمند • عملیاتِ نظامیِ محدود و با دقتِ بالا ( با هدفِ کمینه سازیِ تلفاتِ جا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

💰 تفاوت با Endowed Professorship اگرچه هر دو عنوانِ بسیار معتبری هستند، تفاوت های مشخصی میان این دو وجود دارد. سطح سرمایه گذاری: ایجاد یک Endowed C ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Endowed Professorship یکی از بالاترین عناوین افتخاری در محیط های آکادمیک است که با استفاده از سود یک سرمایه گذاریِ بلندمدت ( موقوفه ) تأمین مالی می ش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کرسیِ وقفی / کرسیِ موقوفه • استادیِ ممتازِ وقفی • جایگاهِ علمیِ دائمیِ تأمین شده با سرمایه گذاری 🔸 معنی دقیق: "Endowed Chair" یک ج ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

دی - سِن - سِ - تایز 🔸 معادل فارسی: • بی حس کردن / کم حساس کردن • عادی سازیِ خشونت ( از طریقِ تکرار ) • کاهشِ واکنشِ عاطفی نسبت به چیزی ( به ویژه خ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پرزرق و برق / پرجلوه • نمایشی و پرادعا • چشمگیر و جذاب ( با هدف جلبِ توجه ) 🔸 مثال ها: • "The company launched a splashy ad campa ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کتابِ راهنما / دستورالعمل • مجموعه ی تاکتیک های از پیش طراحی شده • برنامه ی عملیاتیِ استاندارد • ( در ورزش ) دفترچه ی تاکتیک های تی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*Shoot from the hip * معادل فارسی: • بدون فکر و برنامه عمل کردن • واکنشِ آنی و غریزی نشان دادن • تصمیم گیریِ لحظه ای و بی محاسبه ( اغلب با ریسکِ بالا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای نامنظم و بی ساختار ( از پست ها، ایده ها یا رفتارها ) • کیسه ی شانس ( در معنای استعاری ) • ترکیبیِ بی رویه و بدونِ الگوی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بلندگویِ قدرتمند ( رسانه ای ) • سکویِ رسانه ایِ پرمخاطب • ابزاری برای تقویتِ صدا و نفوذِ کلام 🔸 مثال ها: • "Social media has beco ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

میم 🔸 معادل فارسی: • میم / یادمانک ( واژه ی مصوب فرهنگستان ) • تصویر، ویدئو، یا متنِ طنزآمیزِ قابلِ اشتراک در فضای مجازی • واحدی از اطلاعات یا رفتا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به خاطرِ موفقیت خود یا شکستِ دیگران، شادمانیِ خودخواهانه نشان دادن • با رضایت و غرور به چیزی نگاه کردن ( اغلب به ضرر دیگران ) • کِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: Revel in با واژه های زیر تفاوت دارد: enjoy = لذت بردن ( خنثی و رایج ) delight in = از چیزی بسیار خوشحال شدن ( رسمی تر ) revel in = با شور، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از چیزی لذت فراوان بردن • غرق لذت شدن • سرمست شدن از چیزی • با اشتیاق از چیزی بهره بردن • به چیزی بالیدن یا از آن کیف کردن ( بسته ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The country faces an incipient political crisis. ( این کشور با یک بحران سیاسی در حال شکل گیری روبه رو است. ) • Scientists observe ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تریبون قدرتمند • جایگاه تاثیرگذار برای اقناع افکار عمومی • سکوی نفوذ سیاسی • تریبون ریاست جمهوری ( در بافت آمریکا ) • جایگاهی که ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زورگویانه • خشن / بی ملاحظه / بدونِ ظرافت • همراه با فشارِ بیش از حد ( در برخورد یا مدیریت ) 🔸 مثال ها: • "The government's heav ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Tough - on ( صفت مرکب ) 🔸 معادل فارسی: • سخت گیرانه در برابر / قاطع در برخورد با • شدیدالعمل در برابر ( جرم، جنایت، یا تخلف ) • با رویکردِ انعطاف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "The US decision to withdraw from the agreement was a unilateral action. " ( تصمیمِ آمریکا برای خروج از توافق، یک اقدا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دکترین مونرو • سیاستِ مونرو ( در روابط بین المللِ آمریکا ) • اصلِ عدم مداخله ی اروپا در قاره ی آمریکا 🔸 معنی دقیق و تاریخی: دکتری ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرام سخن بگو، اما چماق بزرگی در دست داشته باش. • با ملایمت حرف بزن، اما قدرتت را حفظ کن. • دیپلماسی همراه با قدرت. • نرم گفتار ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیاستِ چماق / سیاستِ مشت آهنین • سیاستِ قدرت نماییِ نظامی ( با تهدید به زور ) • سیاستِ �حرفِ نرم، چماقِ بزرگ� 🔸 معنی دقیق: "Big s ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن - اَ - بَش - ید - لی 🔸 معادل فارسی: • بی پروا / بی ملاحظه / بی شرمانه • بدون خجالت یا شرم • صریح و بدون تردید 🔸 مثال ها: • "She unabashedly expr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبادل آتش / شلیک متقابل • معاوضه ی نظامی / ضربه ی متقابل • درگیریِ رفت و برگشتی ( که در آن هر دو طرف تلفات یا خسارت می دهند و می گی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • تکان دادن و بیرون ریختن ( گرد و غبار، مایع و غیره ) • به نتیجه رسیدن، شکل گرفتن، مشخص شدن • توزیع کردن، پخش کردن • ( در کسب وکار ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She was shutting around the house before leaving for vacation. � قبل از رفتن به تعطیلات مشغول بستن درها و پنجره های خانه بود. • I hea ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I look forward to seeing you next week. � مشتاقانه منتظر دیدنت در هفته آینده ام. • We are looking forward to the new project. � خیلی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تهدید ترکیبی • تهدید هیبریدی • تهدید چندوجهی • تهدید آمیخته • ( در ادبیات نظامی ) تهدیدی که از ترکیب ابزارهای نظامی و غیرنظامی استف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به این منظور / برای این هدف • بدین منظور • در جهت نیل به این هدف 🔸 مثال ها: • ( بیانیه ی ناتو ) "For 2026, Allies pledge €70 billi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ابرِ رزمی / ابرِ جنگ افزاری • زیرساخت ابریِ عملیاتی - رزمی • شبکه ی ابریِ چنددامنه ای برای هماهنگیِ نیروهای نظامی 🔸 معنی دقیق ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تجارت دفاعی • مبادلات تسلیحاتی / خرید و فروش تجهیزات نظامی • همکاری های اقتصادی در حوزه ی صنایع دفاعی 🔸 معنی دقیق: "Defence trade" ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

طراحی و فناوری نمایشگر: به صفحه نمایشی گفته می شود که تقریباً تمام سطح جلوی دستگاه را پوشانده و حاشیه های بسیار ناچیزی دارد . در اندروید، این حالت به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • محقق کردن / به انجام رساندن • ارائه دادن / عملیاتی کردن • دستیابی به ( اهداف یا شاخص های تعیین شده ) 🔸 مثال ها: • "The military m ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • هزینه های مرتبط با دفاع و امنیت • سرمایه گذاری های امنیتیِ گسترده تر ( غیر از هزینه های نظامیِ صرف ) • بودجه ی حو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • الزامات دفاعی اصلی / نیازهای دفاعیِ بنیادین • هزینه های ضروریِ نظامی ( طبق تعریف ناتو ) • هسته ی اصلیِ توان دفاعی 🔸 مثال ها: • "E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رویکرد همه جانبه • رویکرد جامع • رویکرد ۳۶۰ درجه • نگاه از همه زوایا • رویکردی که همه ابعاد موضوع را در بر می گیرد 🔸 مثال ها ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کم دخالت / با کمترین مداخله • ملایم / غیرمستقیم / منعطف ( در نظارت یا قوانین ) • رویکردی که سعی می کند کمترین بارِ قانونی و اداری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

در واقع، �خارچیک� در برخی گویش های مازندرانی ( طبری ) به کار رفته؛ یعنی تنقلات و خوراکی های کوچکی که بزرگ ترها برای بچه ها همراه خود داشتند یا به آنه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Google Colab ( مخفف Colaboratory ) یک محیط کدنویسی ابری و رایگان از گوگل است که به شما امکان می دهد کد پایتون را مستقیماً در مرورگر خود بنویسید و اجر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: "Pull a Britney" یک اصطلاح عامیانه در زبان انگلیسی است که از نام بریتنی اسپیرز، خواننده ی مشهور آمریکایی، گرفته شده است. این عبارت به ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قابلیت خوانده شدن ( به صورت آواز ) • خوش خوانی • آوازپذیری • قابلیت اجرا با آواز • روانی برای خواندن 🔸 مثال ها: • The composer r ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( به شخص ) آدم دست وپاچلفتی / بی سلیقه / روستاییِ بی تربیت • ( به کفش ) کفش بزرگ و کلفت / پوتینِ سنگین مثال: "Look where you're go ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جستجوی پرتویی • الگوریتم جستجوی پرتو • جستجوی با محدودیت عرض ( در هوش مصنوعی ) 🔸 معنی دقیق: "Beam search" یک الگوریتم جستجوی اکتش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چشمگیر / قابل توجه / برجسته • قابل ملاحظه / شگفت انگیز • ( در ظاهر یا تأثیر ) جلب توجه کننده 🔸 مثال ها: • "There is a striking res ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِستِیتِس کوئو اَنتی 🔸 معادل فارسی: • بازگشت به وضعیت پیشین • بازگرداندن اوضاع به حالت قبل • اعاده وضع سابق • بازگشت به شرایط قبل از یک رویداد • ( د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در شرایطی که نه پیروزی ممکن است و نه توافق 🔸 معنی دقیق: "Beyond a stalemate" به وضعیتی گفته می شود که از مرحله ی بن بستِ معمولی نی ...