پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٦٩
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با سختی و زحمتِ زیاد دوباره بالا آمدن • به زحمت و تدریجاً جایگاهِ از دست رفته را بازیابی کردن • با تلاشِ طاقت فرسا و گام به گام به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • احیای مجدد / بازگشت به زندگی • بازگرداندنِ وضعیتِ پیشین ( در مفهوم سیاسی یا نظامی ) • برگرداندنِ امیدِ پیروزی / شکست ناپذیری 🔸 مث ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل انگلیسی: • Portability ( رایج ترین معادل ) • Number portability ( در حوزه مخابرات ) • Porting ( در برخی بافت های فنی و رایانه ای ) • Tran ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بر چیزی بیش از پیش پافشاری کردن • با جدیت بیشتری ادامه دادن • سرمایه گذاری بیشتری روی چیزی کردن • موضع خود را محکم تر کردن • ( پس ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی کردن ( معمولاً به صورتِ حساب شده یا غیرمحترمانه ) • ( در مفهوم نظامی ) علامتِ عقب نشینی زدن ( با طبل یا شیپور ) • ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • تا مرزِ مجاز و فراتر از آن • تا آخرین حد ممکن و حتی بیشتر • فراتر از حد انتظار و اختیار 🔸 مثال ها: • "The general ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اقدام / حرکت ( تهاجمی و حساب شده ) • تیراندازی / حمله ی هماهنگ • ( در مفهوم مجازی ) یک اقدام قاطع در یک درگیری یا رقابت 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مدار ( جغرافیایی ) • خط فرضی موازی با استوا • خطی برای تعیین عرض جغرافیایی یا مرز سیاسی 🔸 مثال ها: "The 49th parallel forms part ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بن بستِ خونین • جنگی که به بن بست رسیده اما همچنان تلفاتِ سنگین دارد • وضعیتی که در آن، هیچ یک از دو طرف نمی تواند پیروز شود، اما ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها ( در بافت های مختلف ) : • ( تاریخی ) "Every year, the town reenacts the founding ceremony of its first settlement. " ( هر سال، شهر مراسمِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • متن را مبهم نوشتن / واژه ها را طوری انتخاب کردن که هیچ کس را قانع نکند • از کلماتِ دوپهلو استفاده کردن ( برای پنهان کردنِ اختلافات ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

🔸 معادل فارسی: • سرهم بندی کردن / سرسری رد شدن از • مبهم گذاشتن / به گونه ای بیان کردن که هیچ کس را قانع نکند • به تعویق انداختنِ قطعی ( با حاشیه پر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رقابت در تحملِ رنج / مسابقه ی درد • جنگِ فرسایشیِ مبتنی بر مقاومت و تاب آوری • درگیری که در آن، برنده کسی است که بیشترین سختی را تح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حیثیتی / حفظ آبرو • برای نجاتِ وجهه یا اعتبار • ( در دیپلماسی ) راهی برای خروجِ شرافتمندانه از یک بحران 🔸 معنی دقیق: "Face - savin ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جانشین کسی شدن • پس از کسی آمدن ( در مقام یا موقعیت ) • جای کسی را گرفتن 🔸 مثال ها: • "Joe Biden succeeded Donald Trump as the 46 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جلوی چیزی را گرفتن / پیشگیری کردن • مانع شدن ( از وقوع یک رویداد منفی ) • خنثی کردن / دفع کردن ( یک تهدید یا بحران ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شرط • شرط مقرر شده • قید و شرط • بند قراردادی • شرطی که باید رعایت شود 🔸 نکته: stipulation بیشتر در زبان حقوقی، دیپلماتیک، قرارداد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • بندهای پنهان ( قرارداد ) • جزئیاتِ مبهم یا پنهانِ یک توافق • نکاتِ ریزِ حقوقی که معمولاً نادیده گرفته می شوند 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قدرت درجه ی چهار / قدرتِ بی اهمیت • کشوری با نفوذِ بسیار ناچیز در عرصه ی بین الملل • قدرتِ کاملاً درجه دو ( با تحقیر و توهین ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحریک کردن / برانگیختن ( اشتها، میل، یا انتظار ) • تیز کردن / قوی تر کردن ( یک خواسته یا احساس ) • دامن زدن به ( یک تمایل یا انتظ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خبر را لو دادن / موضوع را فاش کردن • یواشکی کلمه ای به میان آوردن • ( در معنای دیگر ) حرفی را به طور غیرمستقیم یا محتاطانه مطرح کرد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جاویدان کردن / ماندگار کردن • ثبت کردن در تاریخ ( به گونه ای که فراموش نشود ) • در خاطره ها یا کتاب ها جاودانه کردن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی / خارج شدن ( از درگیری ) • پایان مشارکت نظامی / کناره گیری • قطع درگیری ( به صورت تدریجی یا توافقی ) 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیاست لبه ی پرتگاه • سیاست تنش آفرینیِ هدفمند ( رساندن اوضاع به آستانه ی بحران ) • بازی با آتش در روابط بین الملل • جلو بردنِ تنش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زور و بلف / قدرت و فریب • تهدید و توپ پُرکنی • ترکیبی از زورِ واقعی و تظاهر به قدرت 🔸 معنی دقیق: "Force and bluff" به **استراتژی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محدود کردن / متوقف کردن ( در سطح معین ) • سقف زدن / از یک نقطه فراتر نبردن • مهار کردن ( از تشدید بیشتر جلوگیری کردن ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The hapless civilians were caught in the crossfire of the two armies. " ( غیرنظامیان بی چاره در آتشِ متقابل دو ارتش گرفتار شدند. ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "We need to complete the project within a six - month time frame. " ( باید پروژه را در یک بازه زمانی شش ماهه تمام کنیم. ) • "The gov ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در حال تأثیر / در حال کار • دخیل بودن ( در یک موقعیت یا فرایند ) • فعال بودن ( یک عامل یا نیروی پنهان ) • در جریان بودن ( برای تو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پر از لاف و گزاف / همراه با تهدیدهای پوچ و پرسر و صدا • توأم با باد و طوفان ( معنای فیزیکی ) • پرشور و هیاهو ولی بی محتوا 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد از چیزی عبور کردن • تندتند انجام دادن / با عجله تمام کردن • ( در خواندن یا اجرا ) سطحی و سریع پیش رفتن 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "For many, homeownership has become unattainable due to rising prices. " ( برای بسیاری، خانه دار شدن به دلیل افزایش قیمت ها غیرقابل دس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کوریِگرَف 🔸 معادل فارسی: • طراحی رقص کردن • حرکات رقص را تنظیم کردن • ( مجازی ) با دقت برنامه ریزی و هماهنگ کردن • صحنه آرایی یا هماهنگ سازی دقیق کر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تغییر عظیم • دگرگونی بسیار بزرگ • تحول بنیادین • تغییر شگرف و چشمگیر • ( در سیاست، اقتصاد و جامعه ) تحول تاریخی 🔸 مثال ها: • The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

• ( مجازی ) دست و پا زدن، رنج کشیدن، گرفتار بودن 🔸 مثال ها: • The injured animal was writhing in pain. حیوان زخمی از درد به خود می پیچید. • He w ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • حق بیمه ( در حوزه بیمه ) • مبلغ اضافی • اضافه بها • قیمت بالاتر از حد معمول به عنوان صفت: • ممتاز • درجه یک • باکیفی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 نکته: Obamacare نام غیررسمی قانون Patient Protection and Affordable Care Act است که معمولا به اختصار Affordable Care Act ( ACA ) نیز نامیده می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • I don't want to deal with them anymore. They're scum. دیگر نمی خواهم با آنها سر و کار داشته باشم. آنها مشتی آدم پست و نفرت انگیزند. • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ای وَپِرِیت 🔸 معادل فارسی: • تبخیر شدن ( معنای اصلی ) • از بین رفتن • محو شدن • ناپدید شدن • بر باد رفتن • رنگ باختن ( برای امید، اعتماد، آرامش و. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: قیمت فهرست قیمت رسمی قیمت اعلام شده قیمت پایه قیمت پیشنهادی فروش ( بسته به بافت ) 🔸 تعریف: قیمت رسمی یا اعلام شده یک کالا که فروشند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ساکنان آسمان / اهل بهشت ( در متون کهن ) • موجودات آسمانی / فرشتگان ( در مفهوم دینی ) 🔸 مثال ها ( برای درک بافت تاریخی ) : • "In ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در ترکیب های ریاضی: ضریبی از / مضربی از 🔸 نکته: • در انگلیسی، "factor of" معمولاً با اعداد یا مفاهیمِ قابل اندازه گیری همراه می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The tower offers an excellent vantage point for watching the sunset. " ( برج، نقطه ی دید عالی برای تماشای غروب خورشید فراه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نقطه ی دید / زاویه ی نگاه ( در معنای فیزیکی و مجازی ) • موقعیت برتر / مزیت ( در مقایسه یا رقابت ) • چشم انداز / منظر ( در معنای م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بوی 🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شناور نگه داشتن / بالا نگه داشتن • ( فعل ) روحیه دادن / تقویت کردن • ( فعل ) حمایت کردن ( اقتصادی یا روانی ) • ( اسم ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرگیجه آور / گیج کننده • باعث سرگیجه یا احساس سبکی سر • ( در معنای مجازی ) بسیار سریع، شدید و ناگهانی مثال ها ( در بافت های مختلف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش بینیِ فاجعه کردن • شوم گویی / بدیمن گویی • خبر از روزِ سیاه و نابودی دادن • ناامیدانه و بدبینانه حرف زدن درباره ی آینده 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قدرت نرم • قدرت جذابیت و اقناع ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر فرهنگ، ارزش ها و دیپلماسی عمومی 🔸 معنی دقیق: "Soft power" م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قدرت سخت • قدرت نظامی و اقتصادی ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر زور و اجبار 🔸 معنی دقیق: "Hard power" یکی از مفاهیم کلیدی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق و جامع: نظریه ی بازی ها شاخه ای از ریاضیات و اقتصاد است که رفتار عقلانیِ تصمیم گیرندگانِ مستقل را در موقعیت هایی بررسی می کند که نتیجه ی ...