پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)

بازدید
٢٩,٤٢٨
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کتاب خوان / اهل مطالعه • ( در مورد شخص ) کسی که کتاب های زیادی خوانده و دانش گسترده ای دارد • ( در کاربرد توصیفی ) دارای اطلاعات وس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Field و Subject: Field ( حوزه ) به یک حوزه ی گسترده تر از دانش یا فعالیت اشاره دارد و می تواند شامل چندین رشته باشد. Subj ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • رشته ( دانشگاهی یا علمی ) • حوزه ی مطالعاتی / شاخه ی علم • ( در کاربرد عمومی ) انضباط / نظم 🔸 مثال ها: The discipline of law in ma ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بذر چیزی را کاشتن / زمینه سازی کردن برای ( یک احساس، ایده، یا رویداد ) • آغاز یا ایجاد کردن ( به ویژه چیزی که در آینده رشد می کند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: • داده های ردیابی / اطلاعات پایش شده • ( در این بافت ) آمار و ارقام جمع آوری شده برای نظارت بر یک پدیده ( مانند جرایم ناشی از نفرت ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Bear the costs و Absorb the costs: Bear the costs ( هزینه ها را تحمل کردن ) رسمی ترین گزینه است و به طور کلی به پذیرش هزی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هزینه ها را متقبل شدن / هزینه ها را به دوش کشیدن • ( در کاربرد تجاری ) ضرر یا هزینه را پذیرفتن و پرداخت آن ( بدون انتقال به مشتری ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: در مورد کارها: The instructions are straightforward and easy to follow. دستورالعمل ها ساده و به راحتی قابل پیروی هستند. This is a strai ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عالی / فوق العاده / بی نظیر • ( در کاربرد عامیانه ) بهترین و عالی ترین چیز یا شخص • ( در اصطلاحات کهن ) چیزی که بسیار باکیفیت و جذا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاهش نیروی کار / تعدیل نیرو • اخراج کردن کارکنان • ( در کاربرد اقتصادی ) حذف پست های شغلی برای کاهش هزینه ها 🔸 مثال ها: The compa ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مارپیچی / به صورت مارپیچ • ( در کاربرد مجازی ) به شدت و به سرعت در حال افزایش یا کاهش ( به ویژه منفی ) • ( در مورد مشکلات یا بحران ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت با دو کلمه ی high ( بلندی ) و low ( پستی ) تصویری از جستجو در همه ی ارتفاعات و اعماق را ایجاد می کند و بر کام ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • همه جا گشتن / هر گوشه و کناری را گشتن ( برای پیدا کردن چیزی ) • به هر طریقی تلاش کردن ( برای یافتن ) • به طور کامل جستجو کردن 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تحت فشار قرار دادن • ( در کاربرد نظامی ) درگیر شدن و فرسوده شدن ( نیروها ) • ( در کاربرد عمومی ) باعث کاهش توانایی یا سرعت شدن 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نسبتاً عادی • ( در کاربرد عمومی ) تا حدی معمولی و برنامه ریزی شده • ( در کاربرد پزشکی و نظامی ) روشی که معمولاً انجام می شود، اما ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تشدیدکننده / تصاعدی • ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) دارای پتانسیل افزایش تنش یا درگیری • ( در کاربرد عمومی ) به تدریج شدیدتر شونده 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در کاربرد قدیمی و پزشکی ) : • دارای عقب ماندگی ذهنی / کم توان ذهنی • ( در کاربرد عامیانه و توهین آمیز ) کندذهن / احمق 🔸 معنی دقیق: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هل دادن به سمت ( یک سطح یا شیء ) • فشار آوردن به ( با نیرو ) • ( در کاربرد فیزیکی ) با شدت به چیزی تکیه دادن یا هلش دادن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دشنام / ناسزا / فحش 🔸 مثال ها: His constant swearing annoyed everyone in the room. دشنام های مداوم او همه ی افراد حاضر در اتاق را ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: His life is a classic rags - to - riches story. زندگی او یک داستان کلاسیک از فرش به عرش رسیدن است. The movie tells a rags - to - riches ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این قید با Broadly، Vaguely، و Approximately: Broadly ( به طور گسترده / کلی ) به معنای پوشش دادن طیف وسیعی از موارد ( اما همچنان با دق ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور کلی / به طور تقریبی • به صورت غیردقیق / با تسامح • در معنای وسیع و نه دقیق ( به کار بردن یک واژه بدون رعایت جزئیات ) 🔸 مثا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سافْت بریسلد 🔸 معادل فارسی: • دارای الیاف نرم / پرزهای نرم • ( در مورد مسواک ) دارای موهای نرم و انعطاف پذیر • ( در کاربرد عمومی ) ساخته شده از الی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسواک زدن بیش از حد / افراط در مسواک • ( در دندانپزشکی ) استفاده ی بیش از حد یا با فشار زیاد از مسواک که به مینا یا لثه آسیب می زند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هایدروکسی آپاتیت ( با تأکید بر هجای پنجم ) 🔸 معادل فارسی: • ماده ی معدنی اصلی تشکیل دهنده ی استخوان و مینای دندان • نوعی کلسیم فسفات با فرمول شیمیا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رینس آف 🔸 معادل فارسی: • آب کشیدن / با آب شستن ( برای پاک کردن کف یا آلودگی ) • ( در کاربرد روزمره ) به طور سریع با آب تمیز کردن • زدودن مواد ( مان ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: فیزیکی: She wiped away the dust from the table. او گرد و غبار را از روی میز پاک کرد. He wiped away the tears with a tissue. او اشک ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: فیزیکی: Please wipe up the milk you spilled on the floor. لطفاً شیری که روی زمین ریخته ای را پاک کن. Use a sponge to wipe up the grease ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هزینه ها را افزایش دادن / بالا بردن قیمت ها • باعث گران تر شدن تولید یا ارائه ی کالا یا خدمات شدن • ( در کاربرد خبری ) به عنوان عام ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سقف قیمتی / حداکثر قیمت مجاز • محدودیت قیمتی که دولت یا نهادی بر یک کالا یا خدمات اعمال می کند • ( در کاربرد اقتصادی ) ابزاری برای ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پایان ناپذیر / سیرى ناپذیر • ( در مورد تشنگى ) تسکین ناپذیر • ( در کاربرد مجازى ) فروکش ناپذیر / مهارنشدنى 🔸 مثال ها: She had an u ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تغییر خلق / تغییر حالت عاطفی • نوسان در احساسات و عواطف • ( در کاربرد روانشناسی ) تغییر در خلق وخوی فرد 🔸 معنی دقیق: به تغییر در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تاریکی ذهنی / مه گرفتگی ذهن • حالت کاهش وضوح ذهنی و عدم تمرکز • ( در کاربرد پزشکی ) نوعی اختلال شناختی خفیف شامل گیجی و فراموشی 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با حداقل انرژی یا منابع کار کردن • بدون استراحت یا تغذیه ی کافی ادامه دادن • ( در کاربرد مجازی ) با وجود خستگی یا کمبود، به کار ادا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: He tried to explain away his mistake by blaming the system. او سعی کرد با مقصر دانستن سیستم، اشتباه خود را توجیه کند. No matter how har ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انبار کردن / ذخیره کردن ( مایحتاج ) • به مقدار زیاد خرید کردن ( برای آینده ) • تأمین موجودی ( برای جلوگیری از کمبود ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روش ترکیبی / روش تلفیقی • رویکردی که عناصر دو یا چند روش متفاوت را در یک چارچوب واحد ادغام می کند • ( در آموزش ) تلفیق آموزش حضوری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در کشاورزی ) به صورت آیش رها شدن / کشت نشدن • ( در کاربرد مجازی ) در حالت تعلیق یا بی فعالی بودن • ( برای استعدادها یا ایده ها ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عبارت "give us a fallow" یک عبارت استاندارد و رایج در زبان انگلیسی نیست و بیشتر به نظر می رسد که با عبارت "lie fallow" اشتباه گرفته شده باشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Let’s rest a spell before we continue the journey. بیایید قبل از ادامه ی سفر، کمی استراحت کنیم. The weary traveler decided to rest a sp ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سَکَرین ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( از نظر طعم ) بسیار شیرین / شیرین کننده ( با بار منفی ) • ( در کاربرد مجازی ) بیش از حد احساسات ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Nihilistic و Deterministic: Nihilistic ( نیهیلیستی ) به باور به پوچی و بی معنایی زندگی اشاره دارد و معمولاً با انکار ارزش ه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جبرگرایانه / تقدیرگرایانه • مبتنی بر باور به سرنوشت و جبر ( و ناتوانی در تغییر آن ) • ( در روانشناسی ) همراه با پذیرش منفعلانه ی و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The drug is highly potent and should be used with caution. این دارو بسیار قوی است و باید با احتیاط مصرف شود. His argument was so potent ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Military coup و Revolution: Military coup ( کودتای نظامی ) توسط نیروهای مسلح و معمولاً با استفاده از زور و خشونت گسترده ان ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کودتای درباری / کودتای کاخ • برکناری یک رهبر سیاسی توسط اعضای نزدیک به او در درون قدرت • ( در کاربرد سیاسی ) تغییر قدرت بدون خشونت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Kompromat و Blackmail material: Kompromat ( کُمپرومات ) یک واژه ی روسی است که دقیقاً به همان معنا ( اسناد آبروریز برای با ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اسناد و مدارک آبروریز / اطلاعات حساس • موادی که در صورت افشا، به اعتبار یا جایگاه فرد آسیب می زند • ( در کاربرد سیاسی و امنیتی ) اس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کُمپرومات 🔸 معادل فارسی: • اسناد و اطلاعات آبروریز / اسناد افشاگر • موادی که برای باج خواهی و تخریب وجهه، به کار می روند • ( در کاربرد سیاسی ) پروند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تسلیم شدن / عقب نشینی کردن ( در مقابل نظر یا تصمیم دیگری ) • به احترام یا بزرگی کسی، نظر او را بر نظر خود ترجیح دادن • ( در کاربرد ...