پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٥٥
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( جهان ) یکی از دیگری دریدن، رقابت بی رحمانه • آدم خون بخور، هر کسی دنبال نان خودش • قانون جنگل، بقا با زیر پا گذاشتن دیگران • فضای ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کم کاری کردن، سر کار گذاشتن • فرار کردن از وظیفه یا میدان؛ ترسو بودن • زیر کار در رفتن • ( در ورزش ) بیکاری کردن • ( خیلی عامیانه ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( زمان ) "I'll be there at 6:00, give or take a few minutes. " ساعت شش آنجا خواهم بود، چند دقیقه ای کم یا زیاد. • ( مسافت ) "The nea ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اَسانْدِر ( با تأکید روی هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • ( پاره شدن ) "The strong wind tore the sail asunder. " باد شدید بادبان را پاره پاره کرد. • ( جدا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • همجنس گرایِ درون کمدی ( پنهان کار، کسی که گرایش جنسی خود را مخفی می کند ) • مردِ وانمودکننده ( که تظاهر به دگرجنس گرایی می کند ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • زدن، کوبیدن، برخورد کردن ( با چیزی ) • تصادف کردن ( آرام ) • ( در مکالمه ) تصادفاً به کسی یا چیزی خوردن • اخراج کردن، کنار زدن ( ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از همه جلو زدن ( در کار زشت یا مسخره ) • رکورد زدن ( در منفی یا مثبت بودن ) ، دست کمی از کسی/چیزی نداشتن • از همه بامزه تر یا آزار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عالی، بی نظیر، جذاب، داغ، سکسی • با معرفت، اصیل، به دردبخور • وابسته به ماری جوانا، گیج و معتاد به ماری جوانا • رپر درجه یک، سبک و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خودنمایی کردن، پز دادن، زر زدن ( با مال یا قدرت ) • عضله نمایی ( حقیقی یا مجازی ) • نشان دادن خشم یا تسلط به رخ دیگران • ( عامیان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قدیمی، سبک قدیم، سنتی ( با بار مثبت احترام یا نوستالژی ) • مکتب قدیمی، اهل روش های کلاسیک • ( در مقابل �مدرن� یا �جدید� ) چیزی که ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اسم 🔸 معادل فارسی: • شکاف، درز، ترک • جدایی، تفرقه، چنددستگی • تقسیم، تسهیم، سهم بندی • نصفه ( از یک بطری نوشیدنی ) • ( در ژیمناستیک و رقص ) حرکت ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • توی اخبار آمدن، تیتر خبر شدن • جلب توجه رسانه ها کردن ( تلویزیون، روزنامه، سایت های خبری ) • آنقدر مهم یا عجیب بودن که خبرنگارها س ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • می خوای یه تلاش کنی؟ • یه دستی بزنی؟ / یه امتحانی بکنی؟ • علاقه ات به امتحان کردن چیزی • ( در بافت مسابقه یا بازی ) نوبت تو 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • تیتر یک شدن، توی روزنامه ها آمدن • جلب توجه رسانه ها کردن ( معمولاً به خاطر کار مهم، رسوایی، یا اتفاق عجیب ) • مشهور ( یا بدنام ) ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) توی ذوق خوردن، نصیب بد بردن، بدترین بخش ماجرا نصیب کسی شدن • ( بی عدالتی ) سهم خراب را گرفتن، خرما را خوردن و سنگ را اندا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( مالی – فروش استقراضی ) فروش استقراضی سهام یا ارز برای شخص • ( عامیانه – کم فروشی/کلاهبرداری ) جنس کم دادن به کسی، سر کسی کلاه گذا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( خدمتکار شخصی ) خدمتکار مخصوص، رخت دار ( در خانه یا هتل ) • ( پارک خودرو ) پارکبان، متصدی پارک خودرو ( در رستوران ها، هتل ها ) • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دالِر ( آمریکایی ) / دُلا ( بریتانیایی ) 🔸 معادل فارسی: • دلار ( واحد پول ایالات متحده، کانادا، استرالیا و چند کشور دیگر ) • اسکناس یک دلاری ( در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری – رایج ) لات، ولنگار، بی تربیت، نتراشیده ( از نظر فرهنگی ) • ( رفتاری – خشن ) خشن، زمخت، عاری از ظرافت 🔸 مثال ها: ( توص ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری – رایج ترین ) مقید، خشک، سخت گیر، منعطف نبودن • ( رفتاری – عامیانه ) خسیس ( در رفتار، نه پول ) – روحیه ی تنگ • ( مالی – کم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

لیگَچور / لیگَچر 🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) بند، نوار بستن، چیزی که برای بستن به کار می رود • ( نوشتار/چاپ ) دو حرف چسبیده به هم، اتصال نویسه ( مثل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔹 نام و مشخصات ظاهری: خارخاسک ( یا خارخسک ) گیاهی است یک ساله با نام علمی Tribulus terrestris از خانواده اسپند ( Zygophyllaceae ) . ساقه های آن بر ر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرصت، بهره، مزیت ( اغلب ناعادلانه یا بدون زحمت ) • سواری گرفتن ( استعاری ) ، همراه شدن با موج موفقیت • بهره کشی از موقعیت 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( غذا ) تند است، پرادویه است • ( محبوب/پرطرفدار ) داغ است، پرطرفدار است، ترند است • ( جذابیت فیزیکی ) خوشگل است، سکسی است ( عامیانه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( معنای تحت تعقیب ) : • تحت تعقیب است ( عامیانه ) • پلیس به دنبالش است، فراری است • ( برای کالا ) مسروقه و قابل ردیابی مثال ( فرد تحت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – مهارت اجتماعی ) توانایی جذاب بودن را داشتن، پُرمهارت بودن در برخورد با جنس مخالف • ( ورزشی ) سطح بازی خوبی داشتن، حرفه ای ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدنی ) یک جرعه مجانی، یک چشایی به حساب بار • ( عمومی ) یک نمونه رایگان، مزه آزمایی به حساب مؤسسه • یک لقمه یا یک جرعه برای امت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( دستگیری ) تور را پهن کردن روی، به دام انداختن، دستگیر کردن • ( کشف/لو رفتن ) رسوایی افشا کردن، پرده را کنار زدن • ( پایان دادن ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدنی معمولی بار ) نوع معمولی، نوع ساده، نوع پایه • ( به صورت on the house ) مجانی، به حساب بار، رایگان • ( خود بار/مکان ) خودِ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( زمان ) گذشتن، سپری شدن • ( حرکت ) از کنار چیزی رد شدن، عبور کردن • ( پیروی ) طبق چیزی عمل کردن، از چیزی تبعیت کردن • ( قضاوت ) بر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) گیر افتادن، لو رفتن، نقش بر آب شدن • دستگیر شدن، گرفتار شدن ( توسط پلیس یا دشمن ) • کلاه سر رفتن، فریب خوردن، سرکیسه ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شانه خالی کردن، زیر بار نرفتن، فرار کردن از مسئولیت • ( فعل ) عقب کشیدن، جا زدن ( عامیانه ) ، انصراف دادن به خاطر ترس یا تن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( درخواست لطف ) یه کمکی به من بکن، کاری برام بکن • ( دوستانه ) منو راه بنداز، یه کاری برام درست کن • ( در زمینه کالا/خدمات ) یه تخف ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مَجِستْریت ( تکیه بر هجای اول ) 🔸 تعریف ها: 1. تعریف عمومی: یک مقام قضایی با اختیارات محدود در سطح محلی یا ابتدایی که معمولاً به جرایم جزئی، دعاوی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 تعریف ها: 1. تعریف حقوقی ( اصلی ) : اصطلاحی در نظام قضایی ( به ویژه آمریکا ) که به وضعیتی اشاره دارد که در آن قاضی احتمال می دهد متهم پیش از برگز ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • جلسه تعیین تکلیف بازداشت موقت، جلسه دادرسی بازداشت موقت ( رایج ترین معادل ها ) / جلسه تفهیم اتهام • جلسه رسیدگی به قرار بازداشت موق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( عمومی ) دوباره پر کردن، دوباره ذخیره کردن، تمدید کردن ( نظامی ) دوباره سرباز شدن، تمدید دوره سربازی ( مواد مخدر ) دوباره جنس گرف ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• ( اثر انگشت – تخصصی ) نهفته، مخفی، غیرقابل مشاهده با چشم غیرمسلح رد یا اثری از انگشت که بر روی سطحی باقی مانده اما با چشم غیرمسلح دیده نمی شود. برا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • توجه داشته باشید، بدانید، آگاه باشید • به اطلاع شما می رسانم، اخطار می شوید ( در متون رسمی/حقوقی ) • حواستان باشد، گوش به زنگ باشی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • ( فعل – برتری ) زدن، پشت سر گذاشتن، از چیزی بهتر درآمدن • ( فعل – ساختگی ) جعل کردن ( همراه با up ) • ( اسم – ورق ) برگ برنده، دست ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( تحت اللفظی ) سوار شدن بر، پا بر ( چیزی ) باز کردن ( دو پا در دو طرف ) • ( مجازی – قدرت/سلطه ) مسلط شدن بر، چیره شدن بر، حاکم شدن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( از خنده ) مُردم، از خنده روده بر شده ام • ( از خجالت/شرمندگی ) مُردم از خجالت، خاک شدم • ( از تعجب/شوک ) بهت زده شدم، مات و مبهوت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: حرف اضافه، به معنی "به نرخ"، "به قیمت"، "به ازای" به عنوان فعل در محاوره اینترنتی، "مَشن" کردن، تگ کردن، اشاره کردن به کاربری . صدا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناگهان شروع به آواز خواندن کردن • یکباره آهنگ یا ترانه ای را خواندن • ( در تئاتر/فیلم ) ناگهان وارد آواز شدن • ( محاوره ) پریدن وسط ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خبر ناخوشایند را به کسی دادن، خبر بد را شکستن • با ملایمت خبر بد را رساندن • ( عامیانه ) یه خبر بد رو به کسی گفتن 🔸 مثال ها: She d ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( علمی/انتقادی – اصلی ) : مجموعه ای از نظریه ها، روش ها، یا باورها که خود را به عنوان روان شناسی معتبر معرفی می کنند، اما فاقد شواهد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( روانشناسی/عمومی ) خودمحوری، خودمرکزبینی، خودبنیادی ( رفتاری ) خودخواهی ( با ظرافت های معنایی متفاوت ) ، دیگرنادیدگی ( شناختی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( فنی/اصلی ) فشنگ ساچمه زنی ( مخصوص کالیبر تفنگ و کلت ) ، ساچمه موش ( توصیفی ) فشنگ حاوی ساچمه های ریز 🔸 مثال ها: The most common ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fret about/over someone 🔸 معادل فارسی: • نگران کسی بودن، دلواپس کسی شدن • برای کسی حرص خوردن، خودش را خوردن ( عامیانه ) • با اضطراب به فکر کسی بود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) پایین آمدن از ( کوه، نردبان و . . . ) • ( مجازی – مواد/هیجان ) از خماری درآمدن، از اوج هیجان برگشتن به حالت عادی • ( مج ...