🔸 معادل فارسی:
• کم کاری کردن، سر کار گذاشتن
• فرار کردن از وظیفه یا میدان؛ ترسو بودن
• زیر کار در رفتن
• ( در ورزش ) بیکاری کردن
• ( خیلی عامیانه ) خودنمایی کردن، “با کلاس” راه رفتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• ( محیط کار/تحصیل ) :
“I’m afraid our team members have been dogging it for the past two weeks, and our quarterly report is far from complete. ”
متاسفم اعضای تیم ما دو هفته اخیر را فقط کم کاری کردن و گزارش سه ماهه هنوز آماده نیست.
“Don't dog it now; we're almost across the finish line. ”
الان از زیر کار در نرو؛ فقط مونده تا ته خط برسیم.
• ( ورزشی/مسابقه ) :
“The coach benched him for dogging it during the playoff game. You have to run out every hit!”
مربی او را به خاطر کم کاری کردن در بازی حذفی، نیمکت نشین کرد. تو باید پابه پای هر ضربه بدوی!
“At the marathon, he started strong but after the 20th mile, he just dogged it and walked the rest. ”
در ماراتن خوب شروع کرد اما بعد از مایل ۲۰، ول کرد و بقیه مسیر را راه رفت.
• ( عامیانه ( فرار/عقب کشی ) ) :
“When the police sirens sounded, the supposed gang leader dogged it out the back door. ”
همین که صدای آژیر پلیس آمد، رهبر به اصطلاح گانگستر از در عقب زد و رفت بیرون.
“He promised to help me move the furniture, but he dogged it at the last second. ”
قول داد وسایل را جابه جا کند، اما در آخرین ثانیه جا زد.
• ( عامیانه ( سرعت کم/کند حرکت کردن ) ) :
“We could have been here an hour ago, but you kept dogging it. ”
می توانستیم یک ساعت پیش اینجا باشیم، اما تو لاس می زدی و کند می رفتی.
• کم کاری کردن، سر کار گذاشتن
• فرار کردن از وظیفه یا میدان؛ ترسو بودن
• زیر کار در رفتن
• ( در ورزش ) بیکاری کردن
• ( خیلی عامیانه ) خودنمایی کردن، “با کلاس” راه رفتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• ( محیط کار/تحصیل ) :
متاسفم اعضای تیم ما دو هفته اخیر را فقط کم کاری کردن و گزارش سه ماهه هنوز آماده نیست.
الان از زیر کار در نرو؛ فقط مونده تا ته خط برسیم.
• ( ورزشی/مسابقه ) :
مربی او را به خاطر کم کاری کردن در بازی حذفی، نیمکت نشین کرد. تو باید پابه پای هر ضربه بدوی!
در ماراتن خوب شروع کرد اما بعد از مایل ۲۰، ول کرد و بقیه مسیر را راه رفت.
• ( عامیانه ( فرار/عقب کشی ) ) :
همین که صدای آژیر پلیس آمد، رهبر به اصطلاح گانگستر از در عقب زد و رفت بیرون.
قول داد وسایل را جابه جا کند، اما در آخرین ثانیه جا زد.
• ( عامیانه ( سرعت کم/کند حرکت کردن ) ) :
می توانستیم یک ساعت پیش اینجا باشیم، اما تو لاس می زدی و کند می رفتی.