پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٦٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I was thinking of asking her to prom, but she already has a date. That ship has sailed. داشتم فکر می کردم از او برای مهمانی رقص دعوت ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از حمله یا تعقیب برداشتن • ول کردن ( کسی را ) • از سر کسی کم کردن • در زبان محاوره ای: دست بردار، بسه دیگه، رهایش کن 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در کمین نشستن ( برای حمله یا متوقف کردن ) • سر راه سبز شدن ( برای حرف زدن یا گرفتن وقت ) • غافلگیر کردن ( به طور ناخواسته ) 🔸 م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن ( به طور کامل ) • رد شدن ( در امتحان، آزمون، مصاحبه ) • در زبان محاوره ای: بیرون افتادن، پرت شدن، افتضاح از آب درآمدن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I tried to talk to her, but she acted totally stuck - up. سعی کردم با او حرف بزنم، اما کاملاً مغرورانه رفتار کرد. • He never comes to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در شخصیت ) آدم درست حسابی، بااصالت، قابل اعتماد • ( در جلسات کاری ) جلسه ی ایستاده • ( در حالت فیزیکی ) ایستاده ( در مقابل نشسته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( صفت / قید – اسپانیاییِ واردشده به انگلیسی محاوره ای ) 🔸 معنی و کاربرد در انگلیسی محاوره ای: انگلیسی زبانها این کلمه را به صورت طنزآمیز، اغراق آمی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معنی اصلی ( تحت اللفظی ) این عبارت در اصل به از دست دادن باکرگی ( به ویژه در زنان ) اشاره دارد. Cherry در اینجا کنایه از ( بکارت ) است. معادل ف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ "Even a cursory look at the data shows a clear trend. " "حتی یک نگاه سرسری به داده ها یک روند واضح را نشان می دهد. " "She gave the contract a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • برام خوبه، اشکالی نداره • برام فرقی نمی کنه، راضیم • ( عامیانه ) باشه، مانعی نداره مثال: A: "Is it okay if we meet at 3 PM instead ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Do diddly shit / Do diddly - squat 🔸 معادل فارسی: • هیچ کاری نکردن/ هیچ کار مفید یا مهمی انجام ندادن • پشیزی انجام ندادن • ( عامیانه ) هیـچ غلطی نکر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بامونوس/ˈba. mo. nos/ اسپانیایی 🔸 معادل فارسی: • بزن بریم، بریم • برویم، حرکت کنیم • ( عامیانه ) بپریم بریم مثال: "It's getting late. Vamonos!" ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جدی، واقعاً • به قول معروف، والا • ( عامیانه ) به خدا، والله مثال: "I'm telling you, I saw a UFO last night. For reals!" ( بهت می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ "The character is based on a real - life person. " "این شخصیت بر اساس یک فرد واقعی ساخته شده است. " "In real life, I'm a teacher, but in the g ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه/توهین آمیز – اصلی/منفی ) : یک اصطلاح تحقیرآمیز و توهین آمیز برای یک فرد سفیدپوست ( White person ) که سعی می کند با تقلید از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( نام تجاری – اصلی ) : نام تجاری ( Brand ) و نام شرکت Glock Ges. m. b. H، یک شرکت اتریشی مستقر در Deutsch - Wagram که توسط مهندس گاست ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بالیستیک ( وامواژه رایج ) • علم حرکت پرتابه ها • علم بررسی گلوله و مسیر آن • تکنولوژی طراحی موشک و مهمات مثال: Ballistics is the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • برام فرقی نمی کنه، هرطور تو راحتی • سخت نمی گیرم، راحتم • ( در خواستگاری ) من آسان گیر هستم مثال: A: "What do you want to eat for ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مرتب و منظم بودن • اوضاع را زیر نظر داشتن • کارها را سر و سامان دادن • ( عامیانه ) جمع و جور بودن مثال: "If you want to succeed in ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غیبت غیرمجاز از مدرسه ( رایج ترین معادل ) • فرار از مدرسه • ترک تحصیل موقت ( بدون اجازه ) • غیبت بی دلیل مثال: The school has se ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نمره مردود ( در همه دروس ) نمره "D" در همه چیز ( طنزآمیز ) قبولی با نمره عالی! ( در معنای تحقیرآمیز ) مثال: "He didn't study at a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

G. I Jane 🔸 معادل فارسی: زن سرباز آمریکایی زن نظامی ( عنوان فیلم ) جی. آی. جین / سرباز دلیر 🔸 مثال ها: ( توصیف شخصیت قوی ) "She's been training f ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( درک مفهوم ) : • فرد ناتوان ذهنی و جسمی • کسی که آب از دهانش سرازیر است • ( بسیار توهین آمیز ) بسیار بی حال، تنبل یا احمق مثال: "Cal ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشاره به رابطه ای موقتی که ارزش یا تعهد عاطفی بالایی ندارد. این استعاره در فرهنگ عامه، مخصوصاً در آهنگ های رپ و هیپ هاپ رایج شده است. شاید معروف تری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غذای ارزان روز ( در رستوران های ارزان قیمت ) • پیشنهاد ویژه روز ( با قیمت مناسب ) مثال: "The diner's blue plate special today is ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آشپزی/ نوعی سس سالاد سس سالاد الهه سبز عامیانه/ماری جوانا، حشیش علف، ماری جوانا ( نام مستعار ) نظامی/آتش نشانی/کامیون آتش نشانی ارتش بریتانیا کامیون ...

پیشنهاد
١

Get one's sack in a twist ( اصطلاح – عامیانه/بی ادبانه/منفی ) 🔸 معادل فارسی: • حسابی عصبانی شدن • از کوره در رفتن • واسه یه موضوع کوچیک کلافه شدن ...

پیشنهاد
٠

have one's sack in a twist ( اصطلاح – عامیانه/بی ادبانه/منفی ) 🔸 معادل فارسی: • حسابی عصبانی شدن • از کوره در رفتن • واسه یه موضوع کوچیک کلافه شدن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( پوست/بدن ) شل و افتاده، آویزان • ( لباس/پارچه ) کشیده و شل شده • ( تشک/مبل ) فرورفته، گود شده • ( کیفیت ) بی حا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودکشی کردن • به زندگی خود پایان دادن • ( عامیانه ) خودش را کشت مثال: "After his wife died, he was so depressed he threatened to o ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تن فروشی کردن، فاحشه گی کردن • با مشتری سکس انجام دادن • ( عامیانه ) کار کردن ( در معنای تن فروشی ) مثال: "A lot of these girls a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هیچی، هیچ چیز • پشیز، به هیچ عنوان • مقدار بسیار ناچیز و بی ارزش • ( عامیانه ) تهی، صفر مطلق مثال: You think you know everything a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیان یک ویژگی ثابت ( موهای فر، بلند، مجعد ) برای توصیف شخصی که موهایش دارای یک ویژگی دائمی است. مثال: She's the one with the hair that's always in ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • درخواست ( کتبی یا شفاهی ) • جلب کردن ( مشتری، رأی، کمک ) • تحریک به ارتکاب جرم ( حقوقی ) • روسپی گری، تن فروشی ( در خیابان ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تفاوت slim و skinny: 1. Slim ( خوش اندام، متناسب ) "Slim" یک صفت مثبت و مطلوب است. برای توصیف افرادی به کار می رود که به طور طبیعی لاغر هستند یا با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تفاوت slim و skinny: 1. Slim ( خوش اندام، متناسب ) "Slim" یک صفت مثبت و مطلوب است. برای توصیف افرادی به کار می رود که به طور طبیعی لاغر هستند یا با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. شریک زندگی ( عاشقانه/عامیانه ) در زبان عامیانه آمریکایی، "ride or die" به شخصی گفته می شود که در هر شرایطی ( خوب یا بد ) در کنار شما می ماند. گاه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تعریف ها ( بر اساس کاربرد ) : ۱. تمدید قرارداد یا خدمت ( رایج ترین معنا ) "Re - up" در این معنا به تمدید دوره خدمت در ارتش، تمدید قرارداد کاری یا تم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • به اندازه داشتن • سیر شدن ( از چیزی ) • طاقت تمام شدن ( از دست کسی ) • خسته شدن ( از یک وضعیت ) • کافی است، بس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را رها کردن، ترک کردن • پشت کسی را خالی کردن • فرار کردن از مسئولیت • ناگهانی و بی مقدمه ترک کردن مثال: He ran out on his wife ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ We've done all the research. Now it's time to pull the trigger. همه تحقیقات را انجام داده ایم. الآن وقتشه که دست به کار بشیم. He hesitated f ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ He's too stingy to buy a round of drinks for his friends. او آنقدر خسیس است که یک دور نوشیدنی برای دوستانش بخرد. The company was stingy with ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. Standing Room Only ( فقط جای ایستاده ) – رایج ترین معنا در دنیای تئاتر، کنسرت و رویدادهای ورزشی، "S. R. O. " به وضعیتی گفته می شود که تمام صندلی ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) آلوده به بیماری گال • ( عامیانه/توهین ) کثیف، بی بهداشت، موذی مثال: The stray dog was scabies - ridden and needed immedi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

throwaway اسم 🔸 معادل فارسی: • محصول یکبارمصرف • چیز دورریختنی • کالای بی ارزش و موقتی • سخن یا جمله بی اهمیت ( در متن ) مثال: Plastic bags, dispo ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ He is so conceited that he talks about his achievements all the time. او آنقدر خودپسند است که همیشه در مورد دستاوردهایش صحبت می کند. She's t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • دست دراز، پرلاس • کسی که زیاد دست می زند • ( رفتاری ) زیادی لمسی، زیادی فیزیکی مثال: The new manager is a bit handsy – he always t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی تکیه کردن، وابسته بودن • به نتیجه چیزی بستگی داشتن • ( عامیانه ) به کسی گیر دادن، اذیت کردن • سوار شدن بر پشت کسی ( معنای فی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اختراع کردن، از خود درآوردن • جبران کردن ( کار یا زمان از دست رفته ) • آرایش کردن ( صورت ) • ترکیب کردن، تشکیل دادن • تصمیم گرفتن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غیرقابل پذیرش • قابل قبول نبودن • ( حقوقی ) فاقد وجاهت قانونی مثال: The judge ruled that the evidence was inadmissible because the ...