پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 معادل فارسی: • بخشایش / آمرزش ( در مذهب ) • عفو / اعلام برائت ( در حقوق ) • رهایی از گناه یا مسئولیت • تبرئه ( در مفهوم اخلاقی یا حقوقی ) 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • مشورت کردن / رایزنی کردن ( با کسی ) • اعطا کردن / بخشیدن ( حق، مقام، مدرک یا قدرت ) • اهدا کردن / عطا کردن 🔸 مثال ها: • ( مشورت ...
🔸 مثال ها: • His rude comment was an affront to everyone in the room. نظر بی ادبانه اش توهین به همه افراد حاضر در اتاق بود. • She took his refusal ...
🔸 معادل فارسی: • دوشیزهٔ در خطر / دختر گرفتار • دختر درماندهٔ نیازمند نجات • زنی که نیاز به نجات دارد ( اغلب در داستان ها ) • قربانیِ نیازمندِ قهرم ...
سِی - زِه - ری - اِن 🔸 معنی دقیق: "Caesarean" به روشی برای زایمان گفته می شود که در آن نوزاد از طریق برش جراحی در شکم و رحم مادر به دنیا می آید، نه ...
🔸 معادل فارسی: • ( در روانشناسی و ارتباطات ) بازتاب گری / هماهنگی رفتاری • ( در فناوری و رایانه ) آینه سازی / بازتاب سازی • ( در هنر و زندگی روزمره ...
have a run - in with someone 🔸 معادل فارسی: • با کسی درگیر شدن / برخورد داشتن • به مشکل خوردن با کسی • مشاجره یا اختلاف پیدا کردن با کسی • به طور نا ...
🔸 معادل فارسی: • مشروط به مقررات منع آمدوشد ( برچسب گذاری شدن ) • با شرایط منع عبور و مرور ( به عنوان مجازات ) نشاندار شدن • تحت نظارت الکترونیک با ...
🔸 معادل فارسی: • دست به مشت شدن • شروع به کتک کاری کردن • پرخاشگر شدن و از مشت استفاده کردن • به راحتی تن به دعوای فیزیکی دادن 🔸 مثال ها: • "He bec ...
🔸 معادل فارسی: • یادداشت روزانه نوشتن • خاطرات خود را ثبت کردن • دفتر خاطرات داشتن • نوشتن شرح حال روزانه 🔸 مثال ها: • "She has kept a journal sinc ...
🔸 مثال ها: • ( پارچه ) "She draped a beautiful tablecloth over the table. " او یک رومیزی زیبا روی میز انداخت. • ( پوشش بدن ) "He draped his jacket ...
🔸 معادل فارسی: • وقفهٔ تنش زدایی • زمان خنثی سازی تنش های درون زمین • مکث داور برای کاهش تنش بین بازیکنان • توقف بازی برای جلوگیری از درگیری 🔸 معن ...
🔸 معادل فارسی: • دوره تأمل / مهلت تجدیدنظر • زمان انتظار برای تصمیم گیری مجدد • دوره تنش زدایی • ( در حقوق کار و روابط صنعتی ) دورهٔ انتظار قبل از ا ...
🔸 معادل فارسی: • از عصبانیت جوشیدن / دود کردن • خشمگین بودن ( اغلب با بیان یا رفتار ) • ( در معنای فیزیکی ) دود یا بخار متصاعد کردن • ابراز خشم کرد ...
🔸 معادل فارسی: • در تنگنا / در شرایط سخت • تنها و بی پناه گذاشتن • در بحران / در شرایط دشوار بدون کمک • در موقعیت ناخوشایند 🔸 مثال ها: • "He promis ...
🔸 معادل فارسی ( مجازی ) : • در ذهن حک شدن / نقش بستن • ماندگار شدن در خاطره • عمیقاً تأثیر گذاشتن ( به گونه ای که فراموش نشود ) • ثبت شدن ( در حافظ ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را غافلگیر کردن • کسی را هنگام بی حوصلگی یا بدون آمادگی غافلگیر کردن • از عدم آمادگی کسی سوءاستفاده کردن • در موقعیتی غیرمنتظره ...
catch/put someone on the wrong foot 🔸 معادل فارسی: • کسی را غافلگیر کردن • کسی را از تعجب درآوردن • کسی را در موقعیت ناخوشایند یا بی آمادگی قرار داد ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) غافلگیر کردن / از تعجب درآوردن • ( کسی را ) در موقعیت ناخوشایند قرار دادن • تعادل کسی را بر هم زدن ( ذهنی یا عملی ) • م ...
🔸 معادل فارسی ( مجازی ) : • جلوی پیشرفت کسی را گرفتن • کسی را عقب نگه داشتن • مانع شکوفایی یا موفقیت کسی شدن • کسی را در وضعیت پایین تر نگه داشتن ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( در روابط جنسی ) باندیج / اسارت بازی ( نوعی بازی جنسی با طناب، دستبند و محدودیت حرکتی ) در روابط جنسی و BDSM: به فعالیت های جنسی ...
🔸 معنی دقیق: "Adult website" به **وب سایتی گفته می شود که محتوای آن مخصوص بزرگسالان است و معمولاً شامل مطالب جنسی، تصاویر یا ویدئوهای صریح ( explici ...
🔸 معنی دقیق: "Tongue twister" به یک عبارت، جمله یا شعر کوتاه گفته می شود که به دلیل استفاده مکرر از صداهای مشابه، متوالی یا هم آوا، تلفظ سریع و درست ...
🔸 مثال ها: • "Ten workers are still unaccounted for after the factory explosion. " ده کارگر هنوز پس از انفجار کارخانه مفقود هستند ( وضعیتشان نامشخص ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • زباله / پسماند • دورریز / آشغال • مواد زائد / نخاله 🔸 مثال ها: • "The city collects refuse every Tuesday and Friday. " شهروندا ...
lock - up/ اسم 🔸 معادل فارسی: • بازداشتگاه / سلول نگهداری موقت • زندان ( به ویژه زندان محلی یا موقت ) • حبس / بازداشت ( در مفهوم نگهداری در بازداشت ...
🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The climber secured the rope to a strong anchor point before going higher. " کوهنورد طناب را قبل از بالا رفتن به یک نقطه ات ...
کَم - پاز - یت 🔸 معادل فارسی: • ( در پلیس ) طرح چهره نگاری ترکیبی مخفف "composite sketch" یا "composite drawing" است؛ به تصویر چهره ای که بر اساس تو ...
🔸 نکته: • این فعل عبارتی غیررسمی ( informal ) است و بیشتر در مکالمات روزمره استفاده می شود، نه در متون رسمی. • مترادف های دیگر آن عبارتند از: "back ...
🔸 معادل فارسی: • منصرف شدن / عقب کشیدن ( از یک قرار یا تعهد ) • بهانه آوردن برای نرفتن • جا زدن / سرِ قرار حاضر نشدن ( به خصوص در آخرین لحظه ) • ا ...
🔸 معنی دقیق: جینیسم یکی از کهن ترین ادیان هندی است که بر مسیر پاکی و رستگاری روح از طریق انضباط و عدم خشونت ( آهیمسا ) در برابر تمام موجودات زنده تأ ...
Jainism 🔸 معنی دقیق: جینیسم یکی از کهن ترین ادیان هندی است که بر مسیر پاکی و رستگاری روح از طریق انضباط و عدم خشونت ( آهیمسا ) در برابر تمام موجودات ...
🔸 معادل فارسی: • راهب • مرد مقدس / مرد روحانی ( در آیین های بودایی، مسیحی، هندو و غیره ) • زاهد / گوشه گیر مذهبی 🔸 معنی دقیق: "Monk" به فردی گفته ...
🔸 معنی دقیق: "Foliation" بسته به رشته علمی، معانی متفاوتی دارد: ۱. زمین شناسی ( Geology ) : به فرایند تشکیل لایه های موازی و صفحه مانند در سنگ های د ...
🔸 معادل فارسی: • ( در دستور زبان ) تعیین کننده / وابسته اسم • ( در زبان شناسی ) شناسه نما / معرف ساز • کلمه ای که اسم را از نظر معرفگی، تعداد یا مال ...
🔸 معادل فارسی: • زایمان کاذب / دردهای کاذب زایمان • انقباضات براکستون هیکس ( نام پزشکی ) • دردهای تمرینی قبل از زایمان 🔸 معنی دقیق: "False labor" ...
🔸 معادل فارسی: • هم آفرینی • مشارکت در آفرینش • خلق مشترک • تولید مشارکتی ( ارزش، دانش یا راه حل ) 🔸 معنی دقیق: "Co - creation" به فرایندی گفته می ...
🔸 معادل فارسی: • فرارشته ای • فراتر از مرزهای رشته ای • یکپارچه سازی شده دانش ها • تلفیقی با عبور از چارچوب های دانشگاهی 🔸 معنی دقیق: "Transdiscipl ...
🔸 معادل فارسی: • چندرشته ای • متشکل از چند رشته علمی • با مشارکت چند حوزهٔ دانش • ترکیبی از تخصص های گوناگون 🔸 معنی دقیق: "Multidisciplinary" به رو ...
🔸 معادل فارسی: • میان رشته ای • بین رشته ای • چندرشته ای ( با تأکید بر تلفیق ) • فرارشته ای ( در برخی بافت ها ) 🔸 معنی دقیق: "Interdisciplinary" ...
Interdisciplinary 🔸 معنی دقیق: "میان رشته ای" به رویکردی علمی، آموزشی یا پژوهشی گفته می شود که در آن از روش ها، مفاهیم و دانشِ دو یا چند رشته علمی م ...
🔸 معادل فارسی: • روان تنی شناسی • پزشکی روان تنی • مطالعه ارتباط ذهن و بدن در بیماری ها • شاخه ای از پزشکی که به تأثیر عوامل روانی بر بیماری های جسم ...
Psychosomatic 🔸 معادل فارسی: • روان تنی • جسمی–روانی • ناشی از عوامل روانی با علائم جسمی • اختلالاتی که ریشه روانی دارند اما به صورت علائم فیزیکی بر ...
سو - دُو - سای - ای - سیس 🔸 معادل فارسی: • آبستنی کاذب / حاملگی خیالی • بارداری روان تنی ( سایکوسوماتیک ) • باردارپنداری ( با علائم جسمی بدون جنین ...
🔸 معادل فارسی: • مؤنث بودن / زن بودن ( در مفهوم زیست شناختی یا اجتماعی ) • جنس مؤنث / ویژگی های زنانه • هویت جنسی زنانه • زن بودگی ( در تقابل با مر ...
Feminism 🔸 معادل فارسی: • فمنیسم / جنبش زنان • برابری خواهی جنسیتی • طرفداری از حقوق زنان • جنبش آزادی بخش زنان 🔸 معنی دقیق: فمنیسم، جنبشی اجتماعی، ...
🔸 مثال ها: • "The car was damaged beyond repair in the accident. " ماشین در تصادف به حدی آسیب دید که دیگر قابل تعمیر نبود. • "Their relationship w ...
🔸 مثال ها: • "The streets were awash with floodwater after the heavy rain. " ( تحت اللفظی ) خیابان ها بعد از باران سنگین، غرق در آب سیل بود. • "T ...
🔸 معادل فارسی: • به مرحلهٔ توقف یا ثبات رسیدن ( پس از رشد ) • روی یک سطح ثابت ماندن ( پس از پیشرفت ) • متوقف شدن در مسیر رشد • به اوج موقت رسیدن و ...
🔸Foreign Affairs نام یک مجله معتبر و تأثیرگذار آمریکایی در زمینه روابط بین الملل و سیاست خارجی ایالات متحده است . این مجله از سپتامبر ۱۹۲۲ توسط شورا ...