پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 معادل فارسی: • آویزان ایستا • حرکت آویزان ( از یک بارفیکس ) • تمرینِ معلق سازی 🔸 معنی دقیق: یک تمرین ورزشیِ ایزومتریک ( ایستا ) است که در آن ...
🔸 معادل فارسی: • به اعداد و آمار خلاصه شدن • در نهایت به محاسبات و ارقام رسیدن • نتیجه ی نهایی با اعداد سنجیده شدن 🔸 مثال ها: • "The decision to in ...
HRANA 🔸 معادل فارسی: • خبرگزاری فعالان حقوق بشر ( مخفف Human Rights Activists News Agency ) • یک سازمان غیردولتی و مستقر در آمریکا که به پوشش وضعیت ...
🔸 معادل فارسی: • از دستور کار خارج شدن • به حاشیه رانده شدن ( یک موضوع یا مسئله ) • اولویت خود را از دست دادن / فراموش شدن 🔸 مثال ها: • "The issue ...
🔸 معادل فارسی: • متعاقب / پس از آن رخ دهنده • حاصل از آن / ناشی از یک رویداد قبلی • به دنبال چیزی آمدن 🔸 مثال ها: • "He was injured in the explosio ...
🔸 نکته: • این واژه در متون حقوقی، خبری، و گزارش های سازمان های حقوق بشر برای توصیف خشونت فیزیکی به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Phys ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • کتک زدن / ضرب و شتم • حمله فیزیکی ( با مشت، لگد، یا ابزار ) • اقدام خشونت آمیز برای سرکوب یا تنبیه 🔸 مثال ها: • "The proteste ...
🔸 نکته: • این عبارت در متون مدیریت، اقتصاد، سیاست، و تحلیل بحران ها برای توصیف رشد و گسترش پدیده ها به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • " ...
🔸 معادل فارسی: • از نظر دامنه و اندازه بزرگتر شدن • گسترش یافتن ( از نظر وسعت و حجم ) • افزایش سطح و پیچیدگی ( یک پروژه یا پدیده ) 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • همه چیز عالی و بی نقص • زندگی رویایی و بدون مشکل • شرایط ایده آل و خوش بینانه ( اغلب با طعنه ) 🔸 مثال ها: • "Marriage isn't all s ...
🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در جملات منفی برای یادآوری واقعیت های سخت تر زندگی استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "A bed of roses" ( زن ...
• هم معنی های آن در این بافت عبارتند از: • "Reveal" ( فاش کردن ) • "Disclose" ( افشا کردن ) • "Leak" ( لو دادن اطلاعات )
🔸 معادل فارسی: • افشا کردن / فاش کردن • اطلاعات محرمانه را لو دادن • ( در ترکیب با claim ) ادعایی را مطرح کردن ( اغلب غیررسمی و ناگهانی ) 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • قرار جلب دادگاهیِ باز ( فعال ) • حکم جلب صادره از سوی قاضی • مجوز دستگیری معتبر و غیرمنقضی 🔸 معنی دقیق: این ترکیب حقوقی به یک دست ...
🔸 مثال ها: • "We managed to scrape together enough money for a small vacation. " به سختی توانستیم پول کافی برای یک تعطیلات کوتاه جمع کنیم. • "They ...
🔸 معادل فارسی: • ژئومورفولوژیک / زمین ریخت شناختی • مربوط به مطالعهٔ شکل و تکامل عوارض سطح زمین • وابسته به فرآیندهای شکل دهنده به پدیده های سطحی 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "Can you explain it again? It doesn't quite make sense to me. " می توانی دوباره توضیح بدهی؟ کاملاً برای من قابل فهم نیست. • "It makes ...
🔸 مثال ها: • "I'm going with my friends to the cinema. " ( من با دوستانم به سینما می روم. ) • "I'll go with the pasta for dinner. " ( برای شام، پ ...
🔸 معادل فارسی: • عقدهٔ ناجی / توهم نجات دهندگی • تمایل بیمارگونه به نجات دادن دیگران • احساس وظیفه ی افراطی برای حل مشکلات دیگران 🔸 معنی دقیق: این ...
🔸 معادل فارسی: • تَک دودمانی / تک نسلی • ( در پزشکی ) تولیدشده از یک سلول والد منفرد • ( در مورد پادتن ) یکدست و همگن 🔸 معنی دقیق: این واژه در زیست ...
🔸 معادل فارسی: • سیناپس / پیوندگاه عصبی • محل اتصال دو سلول عصبی ( نورون ) • شکاف بین دو نورون که پیام های عصبی از آن عبور می کنند 🔸 معنی دقیق: در ...
🔸 معادل فارسی: • سختگیرانه / شدید / محکم • دقیق و بی نقص ( در مورد قوانین، استانداردها یا شرایط ) • دارای محدودیت های شدید و غیرقابل انعطاف 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • پناهگاه دیجیتال • فضای امن مجازی ( برای کاربران ) • مجموعه ای از ابزارها و فضاهای آنلاین که امنیت، حریم خصوصی، و استقلال کاربران ر ...
🔸 معادل فارسی: • میعان / بخار آب ( در فیزیک و شیمی ) • نم گرفتگی / رطوبت ( در زندگی روزمره ) • فشرده سازی ( در مفهوم انتزاعی ) 🔸 مثال ها ( در هر ...
🔸 معادل فارسی: • سربازی اجباری / خدمت نظام وظیفه • فراخوان اجباری به ارتش • بسیج عمومی ( در زمان جنگ ) 🔸 مثال ها: • "Conscription was introduced d ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی هم پیمان شدن / با کسی متحد شدن • در کنار کسی قرار گرفتن ( در یک ائتلاف یا دولت ) • هم کاری کردن با ( در یک ساختار سیاسی ) ...
Anticuario ( اسم – اسپانیایی ) آنتی کوآریو ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • عتیقه فروش / عتیقه شناس • مجموعه دار اشیاء باستانی • ( در ...
هارِیدی ( با تأکید بر هجای دوم، یعنی �رِی� ) واژه Haredi ( جمع آن: Haredim ) به یک جریان خاص در یهودیت گفته می شود که در فارسی به یهودیت فوق ارتدوک ...
🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با زمان های کوتاه مانند "An hour to kill" یا "A few minutes to kill" همراه می شود. • در مکالمات غیررسمی، "Kill time" نی ...
🔸 معادل فارسی: • وقت اضافی / وقت آزاد زیاد • زمانی که باید به نحوی پر شود • ( به صورت طنز ) اوقات فراغت بسیار 🔸 مثال ها: • "I have an hour to kill ...
🔸 مثال ها: • "By refusing all compromises, the government painted itself into a corner. " دولت با رد همه مصالحه ها، خود را به بن بست کشاند. • "I pa ...
اگر کسی یک بار مرا فریب داد؛ شرم بر او باد! اما اگر دوباره مرا فریب داد، شرم بر من باد! ترجمه رایج انگلیسی آن همان ضرب المثل معروف است: Fool me once, ...
🔸 مثال ها: • "The doctor diagnosed a missed abortion during the routine ultrasound. " پزشک در سونوگرافی معمول، سقط از دست رفته را تشخیص داد. • "A m ...
🔸 معادل فارسی: • سقط از دست رفته / سقط خاموش • مرگ جنین بدون دفع خودبه خودی • سقط جنین بدون علائم هشداردهنده 🔸 معنی دقیق: "Missed Abortion" یک اصطل ...
missed abortion 🔸 معنی دقیق: "Missed Abortion" یک اصطلاح پزشکی است که به مرگ جنین در داخل رحم اشاره دارد، اما بدن مادر آن را دفع نکرده و علائم معمول ...
🔸 مثال ها: • "The pilot executed a missed approach due to poor visibility. " خلبان به دلیل دید ضعیف، عملیات اوج گیری مجدد را اجرا کرد. • "The fligh ...
🔸 معادل فارسی: • رویکرد ناموفق ( در هوانوردی ) • رویهٔ دور شدن مجدد ( از باند فرود ) • عملیات اوج گیری مجدد و خروج از مسیر فرود 🔸 معنی دقیق: در ه ...
Missed Connection ارتباط از دست رفته بین دو غریبه ( عاشقانه یا اجتماعی ) Missed the flight/train/bus جا ماندن از پرواز، قطار، یا اتوبوس Missed my co ...
🔸 نکته: • در دسته بندی، لوازم خانگی به دو نوع تقسیم می شوند: • "Major appliances" ( لوازم بزرگ مانند یخچال، ماشین لباسشویی، و اجاق گاز ) • "Small a ...
اَپلایَنسِز ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • لوازم خانگی / وسایل برقی منزل • دستگاه های الکتریکی ( برای مصارف خانگی ) • تجهیزات و ابزارآل ...
🔸 معادل فارسی: • به ازای هر دلار / دلار به دلار • معادل کامل از نظر ارزش پولی • در مقایسه دقیق مالی ( هزینه در برابر بازده ) 🔸 مثال ها: • "Dollar ...
🔸 معادل فارسی: • عوارض گمرکی • مالیات بر واردات کالا • هزینه ای که دولت بر کالاهای عبوری از مرز وضع می کند 🔸 مثال ها: • "The importer had to pay a ...
🔸 معادل فارسی: • با شدت حمله کردن / انتقاد تند کردن • تاخت و تاز کردن ( در بیان ) • ضربه زدن به صورت استعاری ( علیه یک فرد یا ایده ) 🔸 مثال ها: • ...
🔸 نکته: • این فعل عبارتی معمولاً با حرف اضافه "At" یا "Against" همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Lash out" ( حمله تند کلامی یا فیزیکی ...
🔸 معادل فارسی: • چرک و کثافت / لایه ی چسبناک و کثیف • مواد زائد چسبناک و غلیظ • هر نوع آلودگی یا رسوب چسبنده و ناخوشایند 🔸 مثال ها: • "The pipes we ...
🔸 نکته: • در این کاربرد، "Channel" اغلب با مفاهیمی مانند "Voices"، "Spirit"، "Energy" یا "Feelings" همراه می شود. • در روانشناسی، این واژه برای توص ...
🔸 معادل فارسی: • از زبان کسی حرف زدن / بیان کردن افکار یا عقاید دیگری • به جای کسی صحبت کردن / واسطه بیان شدن • به عنوان مجرای بیان یا انتقال یک صدا ...
رِمنَنت 🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • بازمانده / باقی مانده • تکه پارچه باقی مانده ( در خیاطی ) • نشانه یا اثری از چیزی که از بین رفته است به عنوا ...
ونتریلوکوئایز ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • به جای کسی حرف زدن / به زبان دیگری سخن گفتن • ( در معنای استعاری ) افکار یا عقاید خود را از ...