wrong foot
انگلیسی به انگلیسی
if you wrong-foot someone, you surprise and upset them by putting them into an embarrassing situation, often by asking a question that they cannot answer.
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• ( کسی را ) غافلگیر کردن / از تعجب درآوردن
• ( کسی را ) در موقعیت ناخوشایند قرار دادن
• تعادل کسی را بر هم زدن ( ذهنی یا عملی )
• مانع آمادگی کسی شدن
🔸 مثال ها:
• "The interviewer caught me on the wrong foot with that unexpected question. "
... [مشاهده متن کامل]
مصاحبه کننده با آن سؤال غیرمنتظره، مرا غافلگیر کرد.
• "His sudden resignation put the whole company on the wrong foot. "
استعفای ناگهانی او تمام شرکت را در موقعیت ناخوشایندی قرار داد.
• "I was caught on the wrong foot when she asked about my previous job. "
وقتی او درباره شغل قبلی ام پرسید، غافلگیر شدم ( آمادگی پاسخ نداشتم ) .
• ( کسی را ) غافلگیر کردن / از تعجب درآوردن
• ( کسی را ) در موقعیت ناخوشایند قرار دادن
• تعادل کسی را بر هم زدن ( ذهنی یا عملی )
• مانع آمادگی کسی شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مصاحبه کننده با آن سؤال غیرمنتظره، مرا غافلگیر کرد.
استعفای ناگهانی او تمام شرکت را در موقعیت ناخوشایندی قرار داد.
وقتی او درباره شغل قبلی ام پرسید، غافلگیر شدم ( آمادگی پاسخ نداشتم ) .
دودستی زدن به یک نفر
غافلگیر کردن / کلک زدن به منظور گرفتن امتیاز حالا هرنوع امتیازی / چه حرفی رو از کسی بکشی بیرون یا نفع / یکدستی زدن
سخت کردن وضعیت با گفتن یا انجام چیزی غیر منتظره
شروع مسابقه ای را بد آغاز مردن . . . Vandack got off the wrong foot ونداک اول بازی را خوب شروع نکرد
قدم اشتباه . حرکت اشتباه
موقعیتی رو برای دیگری سخت و پیچیده کردن