beyond repair

انگلیسی به انگلیسی

• cannot be fixed, cannot be repaired

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• "The car was damaged beyond repair in the accident. "
ماشین در تصادف به حدی آسیب دید که دیگر قابل تعمیر نبود.
• "Their relationship was broken beyond repair after the betrayal. "
...
[مشاهده متن کامل]

رابطه آن ها بعد از آن خیانت، به حدی خراب شد که دیگر قابل ترمیم نبود.
• "His reputation was destroyed beyond repair by the scandal. "
رسوایی، اعتبار او را به طور جبران ناپذیری نابود کرد.

غیر قابل تعمیر
قابل درست شدن نیست
غیرقابل درست شدن
غیر قابل جبران
Investors feared that the scandal had damaged the company's reputation beyond repair
سرمایه گذاران ترسشون این بود که ضرر رسوایی به شرکت غیر قابل جبران باشد.
غیر قابل تعمیر