have a run in with

پیشنهاد کاربران

have a run - in with someone
🔸 معادل فارسی:
• با کسی درگیر شدن / برخورد داشتن
• به مشکل خوردن با کسی
• مشاجره یا اختلاف پیدا کردن با کسی
• به طور ناخوشایند با کسی روبرو شدن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• "He had a run - in with the police for speeding. "
او برای سرعت غیرمجاز با پلیس برخورد داشت ( به مشکل خورد ) .
• "I had a run - in with my neighbor over the noise last night. "
دیشب سر و صدای همسایه با او درگیر شدم ( مشاجره کردم ) .
• "She's had several run - ins with her boss this month. "
این ماه چند بار با رئیس اش برخورد و اختلاف داشته است.