refuse

/rəˈfjuːz//rɪˈfjuːz/

معنی: ترک، اشغال، پس مانده، فضولات، ادم بیکاره، انصراف، قبول نکردن، مضایقه تفاله کردن، نپذیرفتن، رد کردن
معانی دیگر: جواب رد دادن، وازدن، امتناع کردن، سرپیچی کردن، سرباز زدن، استنکاف کردن، نکردن، نشدن، هر چیز زائد دور انداختنی، تفاله، فاضلاب، (جمع) فضولات، زباله، پوکه، کنجاله، کنجاره، درد، درده، پس افت، آشغال، خاکه، وازده، واخورده، دوباره گداختن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: refuses, refusing, refused
(1) تعریف: to decline to accept or give.
مترادف: decline, deny, reject, repel, withhold
متضاد: abide, accept, grant, proffer, provide
مشابه: abdicate, deprive, disallow, disapprove, discountenance, grudge, overrule, pass up, rebuff, repudiate, repulse, resist, scorn, spurn, veto

- I have decided to refuse that job offer.
[ترجمه ترگمان] من تصمیم گرفته ام که پیشنهاد کار را رد کنم
[ترجمه گوگل] من تصمیم گرفتم که پیشنهاد شغلی را رد کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The couple refused help from the social services.
[ترجمه ترگمان] این زوج از کمک سرویس های اجتماعی امتناع کردند
[ترجمه گوگل] این زن و شوهر از خدمات اجتماعی خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She refused permission for her son to go hunting.
[ترجمه ترگمان] اون قبول نکرد که پسرش بره شکار
[ترجمه گوگل] او از اجازه دادن به پسرش برای رفتن به شکار رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The hotel refused the couple a room.
[ترجمه fateme] هتل این زن و شوهر را از داشتن یک اتاق منع کرد
|
[ترجمه ترگمان] هتل از اتاق بیرون رفت
[ترجمه گوگل] هتل از اتاق زوج رد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be unwilling to do (something).
مترادف: decline
مشابه: balk at, deny, object to

- I refuse to lend him any more money.
[ترجمه محمد م] من از قرض دادن پول بیشتر به او امتناع می کنم
|
[ترجمه ترگمان] من حاضر نیستم به او پول قرض بدهم
[ترجمه گوگل] من از دادن پول بیشتری به او قرض می دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Many citizens refused to obey the new law.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از شهروندان از پیروی از قانون جدید خودداری کردند
[ترجمه گوگل] بسیاری از شهروندان از پذیرش قانون جدید اجتناب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: refusable (adj.)
• : تعریف: to withhold acceptance, permission, or consent.
متضاد: acquiesce, agree, assent, comply
مشابه: balk, decline, demur, object, resist, scruple

- We asked her if she'd like to join us, but she refused.
[ترجمه سمانه] ما از او خواستیم اگر دوست دارد به ما بپیوندد ولی او رد کرد
|
[ترجمه ترگمان] از او پرسیدیم می خواهد به ما ملحق شود، اما قبول نکرد
[ترجمه گوگل] ما از او خواسته ایم اگر می خواهم به ما بپیوندیم، اما او رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: material considered to be waste or otherwise worthless; garbage; rubbish.
مترادف: garbage, junk, rubbish, trash, waste
مشابه: offal, reject, rejection

- The vacant lot was filled with refuse.
[ترجمه ترگمان] محوطه خالی پر شده بود از رد کردن
[ترجمه گوگل] مقدار خالی با رد شدن کامل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: regarded as worthless or discardable.
مترادف: discardable, waste, worthless
مشابه: disposable, throwaway, useless

جمله های نمونه

1. the refuse of society
واخورده های اجتماع

2. sugar cane refuse
تفاله ی نیشکر

3. i, for my part, refuse to go
من به سهم خودم از رفتن امتناع می کنم.

4. they can ill afford to refuse our proposal
آنان به سختی می توانند پیشنهاد ما را رد کنند.

5. it was not good politics to refuse their demand
رد کردن خواسته ی آنها تدبیر خوبی نبود.

6. My initial reaction was to refuse.
[ترجمه ترگمان]اولین واکنش من این بود که رد کنم
[ترجمه گوگل]واکنش اولیه من رد شدن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I refuse to lie about it; it's against my principles.
[ترجمه reza] من از دروغ گفتن درباره آن اجتناب کردم. آن برخلاف ارزش هایم بود.
|
[ترجمه ترگمان]من در این مورد دروغ نمی گویم؛ در خلاف اصول من است
[ترجمه گوگل]من از آن دروغ می گم علیه اصول من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We refuse to talk to terrorists.
[ترجمه مبینا رضایی] ما قبول نکردیم تا با تروریست ها صحبت کنیم
|
[ترجمه سمانه] ما ( در خواست ) صحبت با تروریست ها را رد کردیم
|
[ترجمه ترگمان]ما از صحبت با تروریست ها خودداری می کنیم
[ترجمه گوگل]ما با تروریست ها صحبت می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I refuse to bargain over the price.
[ترجمه ترگمان]من پیشنهاد معامله رو رد نمی کنم
[ترجمه گوگل]من از پرداخت قیمت اجتناب می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He cannot refuse if you ask politely.
[ترجمه ترگمان]اگر مودبانه سوال کنید نمی تواند رد کند
[ترجمه گوگل]اگر از مودبانه بپرسید او نمیتواند انکار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Those who refuse to repent, he said, will be punished.
[ترجمه ترگمان]وی گفت که آن هایی که از توبه امتناع می کنند، مجازات خواهند شد
[ترجمه گوگل]او گفت، کسانی که حاضر به توبه نیستند مجازات خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We refuse to bargain over the price.
[ترجمه ترگمان]ما با قیمت معامله موافقت نمی کنیم
[ترجمه گوگل]ما از قیمت معامله امتناع می ورزیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Officials refuse to divulge details of the negotiations.
[ترجمه ترگمان]مقامات از فاش کردن جزئیات مذاکرات خودداری کردند
[ترجمه گوگل]مقامات حاضر به افشای جزئیات مذاکرات نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. People dump their refuse in the surrounding woods instead of taking it to the tip.
[ترجمه ترگمان]مردم به جای آن که آن را به نوک بزنند، رد می کنند
[ترجمه گوگل]مردم به جای گرفتن آن به نوک، خود را در جنگل های اطراف خود رها می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The council is responsible for refuse collection.
[ترجمه ترگمان]این شورا مسئول رد کردن این مجموعه است
[ترجمه گوگل]شورای مسئول جمع آوری زباله است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Go on, ask her; she can hardly refuse.
[ترجمه ترگمان]برو، از او بپرس، به سختی می تواند رد کند
[ترجمه گوگل]برو، از او بپرس او به سختی می تواند رد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He made me an offer I simply couldn't refuse.
[ترجمه ترگمان]او به من پیشنهاد داد که به سادگی نمی توانم رد کنم
[ترجمه گوگل]او پیشنهاد من را ارائه داد که من به سادگی نمی توانستم امتناع کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The rebels are standing fast and refuse to be defeated.
[ترجمه ترگمان]شورشیان به سرعت می ایستند و از شکست دادن خودداری می کنند
[ترجمه گوگل]شورشیان به سرعت ایستاده و از شکست میبرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Stratford police refuse to comment on whether anyone has been arrested.
[ترجمه ترگمان]Stratford پلیس از اظهارنظر درباره اینکه آیا کسی دستگیر شده است امتناع کرد
[ترجمه گوگل]پلیس استراتفورد اظهار نظر می کند که آیا کسی دستگیر شده است یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترک (اسم)
abandonment, dereliction, quit, crack, stop, turk, fracture, renunciation, craze, refuse, chap, proscription, split, cleft, desuetude, interstice, pillion

اشغال (اسم)
inhabitancy, litter, run-off, slag, tenure, occupation, raff, trash, refuse, garbage, junk, busyness, rubbish, scrap, soilage, dump, paltriness, dreg, offal, occupancy, jakes, riffraff, swill

پس مانده (اسم)
excrement, tailing, residue, scum, refuse, picking, residuum, remainder, dreg, leftover, leavings

فضولات (اسم)
residue, reject, refuse, garbage, excreta

ادم بیکاره (اسم)
refuse, losel, ne'er-do-well

انصراف (اسم)
refuse, dissuasion, determent, relinquishment, put-off

قبول نکردن (فعل)
disclaim, refuse

مضایقه تفاله کردن (فعل)
refuse

نپذیرفتن (فعل)
decline, repel, reject, refuse, overrule, disallow

رد کردن (فعل)
decline, gainsay, deny, disclaim, repudiate, disown, pass, disapprove, interdict, veto, rebuff, confute, repel, balk, rebut, baulk, reject, throw down, refuse, overrule, pass up, ignore, spurn, disaffirm, disorient, contradict, controvert, refute, disallow, disprove, impugn, disavow, discommend, hand off

تخصصی

[حقوق] تکذیب کردن، رد کردن، انکار کردن
[معدن] ضایعات (عمومی فرآوری)

به انگلیسی

• garbage, trash, waste
decline, deny, reject
if you refuse to do something, you deliberately do not do it, or say firmly that you will not do it.
if someone refuses you something, they do not allow you to have it.
if you refuse something that is offered to you, you do not accept it.
refuse consists of the rubbish and unwanted things in a house, shop, or factory, that are regularly thrown away; a formal use.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیترک، اشغال، پس مانده، فضولات، ادم بیکاره ...معانی متفرقهجواب رد دادن، وازدن، امتناع کردن، سرپیچی ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : refuses, refusing, refused • ( 1 ) تعریف: to decline t ...جمله های نمونه1. the refuse of society واخورده های اجتماع 2. sugar cane refuse تفاله ی نیشکر 3. i, for my p ...مترادفترک ( اسم ) abandonment, dereliction, quit, crack, stop, turk, fracture, renunciation, craze, refu ...بررسی تخصصی[حقوق] تکذیب کردن، رد کردن، انکار کردن [معدن] ضایعات (عمومی فرآوری)انگلیسی به انگلیسیgarbage, trash, waste decline, deny, reject if you refuse to do something, you deliberately do not d ...
معنی refuse، مفهوم refuse، تعریف refuse، معرفی refuse، refuse چیست، refuse یعنی چی، refuse یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: refuse a suitor
اشتباه تایپی: قثبعسث
آوا: /رفوس/
عکس refuse : در گوگل
معنی refuse

پیشنهاد کاربران

turn down


قبول نکردن . زیر پا گذاشتن . اهمیت ندادن



به عنوان مثال
You can't spend your time in this camp when you REFUSE the rules
نفی کردن
رد کردن
قبول نکردن
قبول نکردن ، رد کردن
امتناع کردن ، رد کردن
refuseمتضاد است باaccept
Acceptیعنی قبول کردن
رد کردن متضاد accept
Don't need some think
برای مثال :
قبول نکردن پولی از فردی
آت و آشغال
not accept
بر حذر داشتن
نادیده ( نشنیده ) گرفتن
با سلام خدمت کاربران گرامی و فعال.
به معنای قبول نکردن چیزی ست برای مثال: قبول نکردن پول یک نفر پول ب تو تعارف می کند و تو آن را قبول نمیکنی یا نمیپذیری.
خسته نباشید دوستان.

we refuse to talk to our bad friend.
Say no when somebody asks you to do or have something
I refuse to give up my dream
باز داشتن
refuse ( verb ) = reject ( verb )
به معناهای: رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن
As a noun :
1 ) the worthless or useless part of sth
2 ) trash/ garbage
مانع شدن
رفوزه شدن ، مردود شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما