محمد م

محمد م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



خدادادی١٥:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧در زبان انگلیسی God - Given می تواند به عنوان معادل آن بکار برده شودگزارش
18 | 1
phantom usage١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٧/٠٦وسایل الکتریکی با وجود خاموش بودن جریان الکتریکی مصرف می کنند . این عبارت به معنای مصرف این نوع جریان الکتریسیته ( استفاده در حالت خاموشی ) بکار برده ... گزارش
5 | 1
power strip١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٦چند راهی برق به عنوان مثال power strip with USB ports و . . .گزارش
9 | 1
retain age١٣:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦این کلمه بیشتر در قراردادهای حقوقی دیده میشود و به معنای زیر است : مبلغی از هر پرداخت کارفرما به پیمانکار که به عنوان ضمانت حسن انجام کار کسر شده و ن ... گزارش
16 | 1
ramble on١٥:٥٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٢حرف زدن بی محتوا و طولانی ( چرت و پرت گفتن! ) She only half - listened as Ella rambled onگزارش
37 | 1
page turner١٦:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩این کلمه به معنی کتاب جذاب و هیجان انگیز می باشد ( an exciting book ) و کاربرد Informal دارد : page - turnerگزارش
51 | 1
from the womb to the tomb١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢معادل ز گهواره تا گور ( از رحم مادر تا گور )گزارش
7 | 1
collate٢٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧معادل انگلیسی این فعل collect and combine است . یعنی جمع آوری و ترکیب ( اطلاعات، تصاویر و . . . ) گزارش
30 | 1
steem١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠١کلمه درست با معنی لایق دانستن و عزت و احترام esteem است نه steemگزارش
28 | 1
going rate١٥:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠١نرخ استاندارد و یا مرسوم یک کالا یا سرویس . به عنوان مثال وقتی در مصاحبه کاری حقوق مورد نظر شما پرسیده می شود ، می توان جواب داد که انتظار پرداخت go ... گزارش
18 | 1
surrogacy١٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٨Surrogacy is an arrangement, often supported by a legal agreement, whereby a woman agrees to become pregnant and give birth to a child for another pe ... گزارش
9 | 1
ear catching٠٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/١٦بر اساس معنی eye catching که چشم نواز می باشد ، شاید بتوان این عبارت را گوش نواز ترجمه کرد .گزارش
5 | 1
we are in for it١٧:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٠ما احتمالا به دردسر افتادیم ( بخاط کاری که انجام داده ایم )گزارش
5 | 1
hold a meeting١٤:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩فعل مناسب برای برگزاری جلسه hold می باشد : hold a meeting یعنی برگزار کردن جلسهگزارش
28 | 1
osmotic١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩این صفت همراه با communication دارای کاربرد خاصی در مباحث مدیریت پروژه می باشد : Osmotic Communication به معنای روابطی در محیط کار است که در آنها اطل ... گزارش
5 | 1
plough through١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤یک فعل phrasal به معنی عبور با سختی زیاد از یک محیط و یا فضا می باشد. برای مثال : the plane overshot the runway and ploughed through trees before com ... گزارش
12 | 1
contrasted١٦:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٨تضاد داشتنگزارش
9 | 1
ambitious٠٩:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤این کلمه به معنی جاه طلب می باشد ( و نه مصمم ) و بر خلاف زبان فارسی که این معنی در آن تا حدودی بار منفی دارد ، در زبان انگلیسی کاملا یک صفت مثبت طلقی ... گزارش
322 | 1
eroding١٠:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/١٨فرسایشگزارش
9 | 1
erosional١٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/١٨فرسایشیگزارش
2 | 1
if i say so myself١٩:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٨اگر تعریف از خودم نباشدگزارش
25 | 1
metre١٤:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٥کلمات meter و metre هر دو به یک معنا بوده و کلمه metre در زبان بریتیش استفاده می شود و meter در زبان امریکن . اما در زبان بریتیش meter به معنای کنتور ... گزارش
7 | 1
design classic١٤:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٥A design classic is an industrially manufactured object with timeless aesthetic value. It serves as a standard of its kind and remains up to date reg ... گزارش
0 | 1
in alignment with١٤:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٣هم راستا بودن باگزارش
7 | 1
prenuptial١٥:٥١ - ١٣٩٧/١٢/١٨nuptial به معنای عروسی است و prenuptial به معنای قبل از عروسی . در کشورهایی مانند آمریکا ، کانادا و . . . زوجین قبل از ازدواج می توانند توافقنامه ای ... گزارش
34 | 1
bring up١٥:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/١٨به معنای شروع یک موضوع و یک بحث هم می تواند باشد . تقریبا معادل کلمات initiate و start هم می تواند باشد.گزارش
25 | 1
get screw١٤:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/١٨1 - داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف A lot of the college kids on spring break in Florida do nothing but get drunk and get screwed 2 - فریب خوردن ( در ... گزارش
7 | 1
pro and con٠١:٣٩ - ١٣٩٧/١٢/١٨نکات مثبت و منفی موافق و مخالفگزارش
14 | 1
jump through hoops٢١:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٧هفت خان رستم را طی کردن I had to jump through hoops to get a visa. I was asked to prepare different kind of documents.گزارش
30 | 1
push up١٦:٤٢ - ١٣٩٧/١٢/١٥افزایش دادن ( مخصوصا در مورد قیمت کالا یا خدمات ) Any shortage could push up pricesگزارش
94 | 1
futsal court١٧:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٨زمین بازی فوتسال ( زمین فوتبال داخل سالن )گزارش
0 | 1
take a walk١٣:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٠٣علاوه بر معنی پیاده روی کردن و قدم زدن ، این عبارت می تواند به معنی دور شو ( یا گم شو ) نیز باشد ( در انگلیسی محاوره ای ) . یعنی معادل با go away بکا ... گزارش
23 | 1
quinces١٧:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتین ... گزارش
0 | 1
quinceanera١٧:٢٣ - ١٣٩٧/١١/٠٢جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتین ... گزارش
64 | 1
convinent٠٠:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢راحتگزارش
12 | 1
decreasement١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٠١کاهشگزارش
2 | 1
increasement١٧:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٠١افزایشگزارش
2 | 1
give it a try١٦:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٢٩تجربه کردن یک موضوع خاص ، امتحان کردن یک موضوع خاص : Everyone should give it a try یعنی هرکسی باید یک بار امتحانش کند ( تجربه اش کند )گزارش
51 | 1
life hack١٤:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٩روش یا تکنیکی که باعث می شود یک کار مشخص در زندگی را به شکل بهتری انجام دهید و یا مدیریت کنید . بطور خلاصه می توان گفت معادل � درس زندگی� است .گزارش
32 | 1
lyric poet١٣:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٨شاعر ترانه سراگزارش
2 | 1
elderly١٥:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٦این کلمه همراه با the به عنوان اسم نیز کاربرد دارد و به افراد مسن ( به عنوان یک گروه ) گفته می شود . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه El ... گزارش
53 | 1
the elderly١٥:٠١ - ١٣٩٧/١٠/١٦به افراد مسن ( به عنوان یک گروه گفته می شود ) . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه Elderly . به عنوان مثال : The city is building new hous ... گزارش
12 | 1
help your self١٥:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/١٢این عبارت بطور دقیق معادل این جمله است : کاری ( چیزی ) که میخواهی را می توانی بدون اجازه انجام دهی . مثلا اگر دوست شما در منزل شماست و به شما می گوی ... گزارش
133 | 2
chicken breast fillet١٣:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١١فیله سینه مرغگزارش
2 | 1
scuba diving١٣:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٥طبق گفته دوستمون مجتبی ، مخفف ِ Self - Contained Underwater Breathing Apparatus غواصی با کپسول اکسیژن . در برابر این نوع غواصی Skin Diving رو داریم ک ... گزارش
131 | 1
snorkelling١٨:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٤غواصی سطحی : غواصی سطحی که غواصی کم عمق و غواصی با لوله تنفسی نیز نامیده می شود عمل شنا کردن در زیر آب بوسیله ماسک غواصی، یک لوله تنفسی و باله های غو ... گزارش
115 | 2
by the way١٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦هر دو عبارت anyway و by the way هم معنا و به معنی� به هر حال� هستند. با این تفاوت که وقتی از by the way استفاده می کنیم موضوع قبلی که در حال صحبت در ... گزارش
508 | 3
correspond٠١:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦تطابق داشتن ، متناظر بودنگزارش
74 | 1
makepeace٢٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥آشتی کردنگزارش
25 | 1
sportsperson١٦:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥شخص ورزشکارگزارش
55 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



intrusive١٦:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢
• She is nosy, and I find her questions intrusive.
او فضول است و من سوالات او را مداخله آمیز حس کردم .
28 | 1
speech١٩:٢٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧
• I'm nervous about having to make a speech at the wedding.
بخاطر اینکه مجبورم در مراسم عروسی صحبت کنم ( سخنرانی کنم ) ، عصبی هستم
12 | 2
yet١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢١
• sunny, yet cold
آفتابی ، اما با این حال سرد !
0 | 0
trimming١١:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/١٦
• turkey with all the trimmings
خوراک بوقلمون با تمام مخلفات ( شام ویژه مراسم Thanksgiving )
5 | 0
occupation١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣
• Teaching was one of the few occupations open to women at that time.
تدریس یکی از معدود شغل هایی بود که در آن زمان برای زنان قابل حصول بود ( یعنی زنان هم می توانستند برای آن شغل تقاضا بدهند ، به زنان داده میشد در ترجمه قبلی گرچه درست است اما مفهوم اصلی جمله را نمی رساند )
9 | 2
actually١٣:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/٣١
• Are you actually going to eat all that?
عامیانه : واقعا میخوای همشو بخوری ؟ رسمی : آیا واقعا قصد داری که همه آن را بخوری ؟
44 | 2
youth١٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٦/٣١
• This wine's youth makes it undrinkable.
جوانی ( تازگی ) این شراب ، آن را غیر قابل نوشیدن می کنید.
12 | 2
anger١٥:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
• In anger, she said things she didn't mean.
در عصبانیت حرف هایی زد و منظوری نداشت
14 | 1
let alone٢١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
• There isn't enough room for us, let alone any guests.
جا به اندازه کافی برای ما نیست ، چه برسه به مهمان !
18 | 1
footprint١٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
• Police believe the footprint in blood could help trap the killer.
پلیس معتقد است که ردپای آغشته به خون میتواند به دستگیری قاتل کمک کند.
28 | 2
suspect١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
• I suspect that she knows more than she admits.
من شک دارم ( به گمانم ) او بیشتر از چیزی که اعتراف کرده می داند .
83 | 1
bind١٣:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
• Such a slogan will bind us hand and foot.
همچین شعاری دست و پای ما را می بندد ( اجازه انجام کاری به ما نمیدهد )
9 | 1
cause١٢:٣٢ - ١٣٩٧/١١/١٨
• The ice caused the car to skid.
بخ باعث شد که ماشین لیز بخورد .
5 | 1
charity١٣:٥٦ - ١٣٩٧/١١/١٤
• She does not mind asking others for money if it is for charity.
درخواست پول از دیگران برای او خیلی اهمیت ندارد ، اگر برای ( به قصد ) خیرات باشد .
18 | 1
come over٠٠:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• Why don't you come over for supper on Friday?
چرا جمعه به صرف شام نمی آیی ؟
18 | 5
lay١٦:١١ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• We were laying the tablecloth on the dining table when the guests arrived.
وقتی مهمانان وارد شدند ما داشتیم رومیزی را روی میز ناهارخوری پهن میکردیم .
53 | 1
claim١٩:٥١ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• He claimed that the new discovery was his.
او ادعا کرد که کشف جدید مال او بود .
18 | 0
above١٥:٤١ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• The plane is flying above the clouds.
هواپیما بالاتر از ابرها در حال پرواز است .
64 | 3
already١٤:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• I don't feel like watching that movie because I've already seen it.
من علاقه ای به دیدن آن فیلم ندارم زیرا من قبلا آن را دیده ام .
90 | 8
approach٠٢:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• The approach of a fox woke the chickens.
نزدیک شدن یک روباه ، جوجه ها را بیدار کرد .
14 | 0
imitate٠٢:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• James can imitate his father perfectly.
جیمز میتواند کاملا ادای پدرش را درآورد .
2 | 0
imitate٠٢:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• Decide what you want to do; don't just imitate others.
تصمیم بگیر که میخواهی چکار کنی . فقط از دیگران تقلید نکن .
14 | 0
resolution١٤:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
• Without strong resolution, she would not have risen to the top of her profession.
بدون عزم قاطع ( قوی ) او نمیتوانسته است که به بالاترین سطح حرفه اش برسد.
34 | 1
suit١٣:٥٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
• Since he started working for the bank, he has to wear a suit every day.
از وقتی که او کارش برای بانک را شروع کرد، مجبور است که هر روز کت و شلوار به تن کند .
28 | 3
fluently١٣:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
• She can speak English fluently as she is always in practice.
او می تواند انگلیسی را به صورت روان صحبت کند چون که همیشه در حال تمرین است.
78 | 2
chew١٦:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٣
• The blades of the fan chewed her scarf into bits.
تیغه های پنکه روسری او را تکه تکه کرد .
0 | 1
trust in١٣:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
• I realized that my trust in him was misplaced.
متوجه شدم که اعتماد به او نابجا بود
0 | 0
trust in١٣:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
• Don't put your trust in that man; he may trick you.
به آن مرد اعتماد نکن ، او ممکن است تو را فریب دهد.
2 | 0
happenstance٠٣:١٦ - ١٣٩٧/١٠/٢١
• By happenstance they were both in Paris at the same time.
بطور اتفاقی ( شانسی ) آنها همزمان با هم در پاریس بودند
2 | 0
fear١٨:٤٥ - ١٣٩٧/١٠/١٩
• I fear that you are being deceived.
من میترسم که تو در حال فریب خوردن باشی.
9 | 1
keep company١٦:٤١ - ١٣٩٧/١٠/١٨
• Never keep company with dishonest persons.
هرگز با افراد فاسد همنشین نشوید .
7 | 1
keep company١٦:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٨
• Who keeps company with the wolf will learn to howl.
کسی که با گرگ همنشین شود ، زوزه کشیدن را یاد خواهد گرفت .
12 | 1
adult١٦:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٨
• This locker room is for adult females; girls have a separate locker room.
این رختکن مختص خانم های بزرگسال است . دختران یک رختکن جداگانه دارند .
21 | 3
PET٢٠:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/١٣
• a pet nephew
برادرزاده یا خواهرزاده عزیز ( دوست داشتنی و خاص )
2 | 1
overcome٢٠:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٣
• We'll have to overcome many obstacles in order to accomplish this goal.
برای عملی کردن این هدف ، ما باید بر موانع بسیاری غلبه کنیم
9 | 1
lick١٥:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٢
• The dog licked up the water.
سگ با زبانش آب را خورد ( lick up یعنی با زبان آب خوردن مثل سگ و گربه )
14 | 2
lick١٥:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/١٢
• She licked her ice cream cone.
او قیف بستنی خود را لیسید.
21 | 5
get along٠١:١٩ - ١٣٩٧/١٠/١١
• He is getting along well in his new job.
او در کار جدید خود خوب پیش می رود .
39 | 5
stew١٤:٢١ - ١٣٩٧/١٠/١٠
• He's in a stew because he just got fired.
او خیلی کلافه است چون که همین الان اخراج شد.
7 | 1
break up١٤:١٨ - ١٣٩٧/١٠/١٠
• Someone should break up the fight.
یک نفر باید دعوا را خاتمه دهد ( تمام کند )
12 | 1
deep١٤:١٢ - ١٣٩٧/١٠/١٠
• The ship sank deep into the ocean.
کشتی در اعماق اقیانوس غرق شد.
2 | 0
bedbug١٥:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
• I lay in bed and permitted the bedbugs to bite me.
من در رختخواب دراز کشیدم و اجازه دادم که ساس ها مرا گاز بگیرند.
7 | 1
company١٩:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
• I enjoy your company.
من از مصاحبت با شما لذت میبرم.
21 | 0
company١٩:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
• We had company for two weeks.
ما به مدت دو هفته مهمان داشتیم.
16 | 1
stew١٦:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
• She'll stew until the children get home.
تا زمانی که بچه ها به منزل برسند، او از نگرانی به خود خواهد پیچید ( او ناراحت و نگران خواهد بود )
32 | 1
quiet١٢:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
• The new car's engine is quiet.
موتور ماشین جدید بی سر و صدا است .
39 | 2
quiet١٢:٢٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
• Because he's a quiet child, he doesn't get as much attention as some of the others.
چون که اون یک پسر بچه آرام ( خونسرد ) است ، او به اندازه برخی از بقیه افراد مورد توجه قرار نمی گیرد.
60 | 6
attention١٧:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
• I'd appreciate it if you'd give this serious matter your attention.
من قدردان شما خواهم بود اگر به این موضوع جدی ( و مهم ) توجهتان را جلب کنید .
21 | 1
attention١٧:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
• I attracted their attention by waving my umbrella.
من توجه آنها را با تکان دادن چترم جلب کردم.
41 | 1
leave١٧:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
• Leave the door open when you go out.
وقتی بیرون میری در رو باز نگه دار ( و نبند )
14 | 1