hit a plateau

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به مرحلهٔ توقف یا ثبات رسیدن ( پس از رشد )
• روی یک سطح ثابت ماندن ( پس از پیشرفت )
• متوقف شدن در مسیر رشد
• به اوج موقت رسیدن و متوقف شدن
🔸 مثال ها:
• "After six months of rapid improvement, my English seems to have hit a plateau. "
...
[مشاهده متن کامل]

بعد از شش ماه پیشرفت سریع، به نظر می رسد زبان انگلیسی ام به مرحله توقف رسیده است.
• "The company's sales hit a plateau after the initial boom. "
فروش شرکت پس از رشد اولیه، روی یک سطح ثابت ماند.
• "I've hit a plateau in my weight loss journey — I need to change my workout routine. "
در مسیر کاهش وزن به مرحله توقف رسیده ام — باید برنامه ورزشی ام را تغییر دهم.
• "The athlete hit a plateau and couldn't break his personal record for months. "
آن ورزشکار به مرحله توقف رسید و ماه ها نتوانست رکورد شخصی خود را بشکند.

به جایی برسی که دیگه پیشرفت نمیکنی