پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٠٢
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این واژه در متون ادبی، نقد سیاسی، و روانشناسی برای توصیف بیان غیرمستقیم افکار به کار می رود. • در علوم سیاسی، به موقعیت هایی اشاره دارد ک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Don't be such a spoilsport! Come and play with us. " اینقدر ضد حال نباش! بیا و با ما بازی کن. • "He's a spoilsport who always critic ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "Don't be such a pooper; come and join the party!" اینقدر ضد حال نباش؛ بیا و به مهمانی بپیوند! • "He's a real party pooper; he never w ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جنجال بزرگ / بحران رسانه ای • طوفان انتقادات و واکنش های منفی • وضعیت بسیار آشفته و پرتنش ( در فضای عمومی یا رسانه ها ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جا زدن / در آخرین لحظه منصرف شدن • انجام ندادن ( کاری که قرار بود انجام شود ) • از زیر کاری در رفتن / فرار کردن از انجام وظیفه 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وظیفه ی تمیز کردن فضولات ( حیوانات یا کودکان ) • کاری کثیف و ناخوشایند ( به صورت استعاری ) • وظیفه ای که کسی نمی خواهد انجام دهد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به تصویر کشیدن / نشان دادن • ترسیم کردن / توصیف کردن • نشان دادن ( یک شخص یا چیز ) به یک شکل خاص 🔸 مثال ها: • "The artist used AI ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دور هم جمع شدن / تشکیل جلسه فوری • با یکدیگر مشورت کردن ( به صورت فشرده و محرمانه ) • گروهی جمع شدن برای تصمیم گیری سریع 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Grand" ( بزرگ و باشکوه ) • "Authoritative" ( توأم با اقتدار ) • "Commanding" ( فرماندهانه و تأثیرگذار ) • این واژه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

مَجیستیریال ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • بزرگ / با عظمت / باشکوه ( در مفهوم مسئولیت ) • حاوی قدرت و اختیار بالا • مهم و تأثیرگذار / ح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Descend into" ( تنزل کردن به ) • "Deteriorate into" ( به وخامت گراییدن به ) • "Degenerate into" ( منحط شدن به )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنزل کردن به / تبدیل شدن به ( وضعیت بدتر ) • افت کردن به • سقوط کردن به ( یک وضعیت نامطلوب ) 🔸 مثال ها: • "The peaceful protest ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شاخص فلاکت ( Misery Index ) یک معیار ساده و کلاسیک برای سنجش سطح فشار اقتصادی بر مردم است و به عنوان دماسنجی برای نشان دادن "احساس" عمومی نسبت به اقت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• هم معنی های آن در این بافت عبارتند از: • "Exacerbate" ( تشدید کردن ) • "Intensify" ( افزایش دادن ) • "Aggravate" ( بدتر کردن ) • این فعل در متون ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تشدید کردن / افزودن بر • بدتر کردن / پیچیده تر کردن ( یک وضعیت از قبل دشوار ) • بر وخامت اوضاع افزودن 🔸 مثال ها: • "The supply sh ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The new tariffs stoked fears of a global trade war. " تعرفه های جدید، ترس از جنگ تجاری جهانی را دامن زد. • "Rising energy prices have ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن / ناکام ماندن • به گل نشستن / از کار افتادن • ( در مورد طرح یا تلاش ) به نتیجه نرسیدن و از بین رفتن 🔸 مثال ها: • "The p ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لاف و گزاف / فخرفروشی • تهدیدهای توخالی و پُر سروصدا • حرف های پرشور و تهی از عمل 🔸 مثال ها: • "The president's bluster about crus ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "She is always ahead of the rest of the class in math. " او همیشه در ریاضیات از بقیه کلاس جلوتر است. • "The company is ahead of its ri ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • خام / تصفیه نشده ( در مورد مواد یا اطلاعات ) • ناهنجار / بی پروا ( در مورد رفتار ) • ساده و ابتدایی ( در مورد طراحی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کشور عبوری / کشور ترانزیت • کشوری که کالا، انرژی، یا مهاجران از خاک آن عبور می کنند • کشوری که به عنوان مسیر عبور برای اهداف مختلف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خط تغذیه ( در شبکه های حمل ونقل ) • خطوط جمع آوری و توزیع ( در حمل ونقل شهری و دریایی ) • مسیر فرعی که بار/مسافر را به خطوط اصلی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوربین گذر / دوربین عبور ( در نجوم ) • دوربین نقشه برداری ( در مهندسی ) • ابزاری برای اندازه گیری زوایای افقی و قائم ( در نقشه بر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اردوگاه موقت / کمپ ترانزیت • محل اسکان موقت ( برای پناهندگان، سربازان، یا آوارگان ) • اردوگاه عبوری ( برای افرادی که در مسیر مقصد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عوارض عبوری / عوارض ترانزیتی • مالیات بر کالاهای عبوری ( که در کشور مقصد مصرف نمی شوند ) • هزینه ای که یک کشور بر کالاهای در حال ع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با عبارت "Things" همراه می شود و به صورت "Back into the swing of things" رایج است. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Get ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به روال عادی بازگشتن • دوباره به فعالیت اصلی ( کاری یا روزمره ) برگشتن • به سرعت هماهنگ شدن با یک روند یا فعالیت 🔸 مثال ها: • "Aft ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با دنده عقب وارد شدن ( به مکان ) • ( در معنای استعاری ) به تدریج به چیزی رسیدن • دوباره وارد یک وضعیت یا موقعیت شدن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • در کاربرد استعاری، این عبارت معمولاً با مفاهیمی مانند "قرارداد"، "توافق"، "ایده"، یا "تصمیم" همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گالن ( واحد حجم مایعات ) • معادل حدود ۳. ۷۸۵ لیتر ( در آمریکا ) • معادل حدود ۴. ۵۴۶ لیتر ( در بریتانیا ) 🔸 معنی دقیق: یک واحد ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسئول تدارکات ( در ارتش ) • افسر پشتیبانی و لجستیک • ( در نیروی دریایی ) افسر ناوبری و سیگنال دهی 🔸 مثال ها: • "The quartermaster ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به نیکی از کسی یا چیزی یاد کردن • با تحسین و احترام درباره کسی یا چیزی صحبت کردن • تعریف کردن از کسی 🔸 مثال ها: • "My former boss ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از بالا با کسی حرف زدن / تحقیر کردن • با لحنی برتر و متکبرانه صحبت کردن • با کسی طوری حرف زدن که انگار از او برتر هستی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's not afraid to speak his mind, even if it offends people. " او از گفتن نظر خود نمی ترسد، حتی اگر باعث ناراحتی دیگران شود. • "I ap ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Could you speak up? I can't hear you. " می توانی بلندتر صحبت کنی؟ صدایت را نمی شنوم. • "If you don't speak up, your voice won't be he ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از چیزی سخن گفتن / اشاره کردن به • بیان کردن / توصیف کردن • ( در معنای منفی ) اهمیت دادن یا در نظر گرفتن 🔸 مثال ها: • "The book sp ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت برای بیان یک نظر، دیدگاه، یا قضاوت بر اساس تجربه، موقعیت، یا هویت شخصی گوینده به کار می رود. وقتی کسی از این عبارت استفاده می کند، نشان می ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به عنوان کسی که. . . • از منظر کسی که. . . • با توجه به تجربه یا موقعیت شخصی 🔸 مثال ها: • "Speaking as someone who has worked in ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از کار افتاده / بی حرکت ( در مورد پروژه یا برنامه ) • بدون پیشرفت / متوقف شده • ( در مورد کشتی ) متوقف و بدون حرکت ( معنای اصلی ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی، تجاری، و خبری برای اشاره به شکست یا توقف کامل یک طرح یا تلاش به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Doom ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's the king of the house, so to speak. " او به اصطلاح، پادشاه خانه است. • "The project is dead in the water, so to speak. " این پرو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در ابتدای جمله یا به عنوان یک عبارت مستقل استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Approximately" ( تقریباً ) • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور تقریبی / حدوداً • اگر بخواهیم ساده اش کنیم / در یک کلام • به صورت کلی و بدون جزئیات دقیق 🔸 مثال ها: • "Roughly speaking, th ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به گروهی از میوه های ریز، آبدار، و بدون هسته ی سخت گفته می شود که معمولاً روی بوته ها یا گیاهان کوتاه رشد می کنند و به دلیل بافت نرم و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رونمایی / پرده برداری ( از یک محصول، طرح، یا اثر هنری ) • معرفی رسمی ( یک پروژه، سیاست، یا فناوری جدید ) • ( در مراسم ) برطرف کرد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ستودن / تحسین کردن • به عنوان یک دستاورد بزرگ معرفی کردن • مورد تمجید قرار دادن 🔸 مثال ها: • "The scientist was hailed as a hero a ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

تورکیه ( با تأکید بر هجای اول ) ( تلفظ جدید رسمی به جای Turkey ) 🔸 معادل فارسی: • ترکیه • جمهوری ترکیه 🔸 معنی دقیق: تغییر نام رسمی از "Turkey" ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: • دلیل تغییر نام: برای جلوگیری از اشتباه با پرنده ای به نام Turkey ( بوقلمون ) و استفاده از نام و تلفظ اصلی ترکی. • تلفظ صحیح: در زبان ترکی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ذخیره کردن / انباشتن ( برای آینده ) • به تعویق انداختن ( یک مشکل به جای حل آن ) • زمینه چینی کردن برای یک بحران در آینده 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آشتی ناپذیر / حل نشدنی • قابل تطبیق نبودن / ناسازگار • ( در روابط ) غیرقابل اصلاح 🔸 مثال ها: • "They have irreconcilable differenc ...