پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٦٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفر دریایی تفریحی ( اسم ) "کروز" در این معنا به سفر با یک کشتی بزرگ تفریحی ( Cruise Ship ) گفته می شود که معمولاً شامل توقف در چندین بندر و مقصد تور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای اینترنتی ( مخفف آدرس ) "Addies" جمع ( plural ) واژه "Addy" است که در زبان عامیانه اینترنت و پیامک به معنای "Address" ( آدرس ) ، چه آدرس فیزیکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • همون آش، همون کاسه • همون حرفا، فقط با یه لباس دیگه • تکراری، بدون نوآوری • ( طنز ) همون چیز تکراری مثال: The movie sequel was the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اصطلاح – عامیانه/پلیسی/فرهنگ عامه ) 🔸 معادل فارسی: • از کوره در رفتن، دیوانه شدن • ( پزشکی ) بازداشت روانی ۷۲ ساعته شدن • رفتار خطرناک و بی پروا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اسهال • شکم روی • ( بسیار عامیانه ) شکم به هم ریختگی مثال: I ate something bad, and now I have the runs. یه چیز مانده خوردم و الا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • باید برم، باید بزنم برم • وقت رفتنه، باید برم • باید بپرم برم ( عامیانه ) مثال: Sorry, I gotta jet – I have a meeting in ten minut ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چیزی را پشت سر کسی نگه داشتن ( برای باج خواهی ) • از اشتباه یا راز کسی به عنوان اهرم فشار استفاده کردن • بر سر کسی منت گذاشتن • چی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضرب المثل مثال؛ In this company, we believe that no man is an island; we succeed together. در این شرکت، ما معتقدیم یک دست صدا نداره؛ ما با هم موفق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیکار نشستن • دست روی دست گذاشتن • هیچ کاری نکردن • ( عامیانه ) لم دادن و هیچی نگفتن مثال؛ He's been sitting on his ass watching TV ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را آموزش دادن ( برای کار جدید ) • کسی را کارآموزی کردن • کسی را با محیط جدید آشنا کردن مثال: It will take a couple of weeks t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ He thinks he's a big noise just because he drives an expensive car. فقط به خاطر اینکه ماشین گران قیمت سوار می شه، فکر می کنه آدم مهمیه. The n ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درجه خطر زیستی • سطح آلودگی بیولوژیکی • ( استعاری ) فوق العاده خطرناک و آلوده مثال: Needles and blood samples are considered bioha ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استخدام مجدد • بازگرداندن به کار ( پس از اخراج یا ترک خدمت ) • دوباره استخدام کردن • بازگشت به کار مثال: After the layoffs ended, ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نگهداری، حفظ • ابقاء ( در شغل ) • حافظه ( در روانشناسی ) • احتباس ( در پزشکی ) مثال: The company improved retention by offering ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پول خرد روزمره ( برای خریدهای کوچک و پیش بینی نشده ) • پول جیبی • پول نقد برای خرج های معمولی مثال: I always keep some walking - ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عکس حرفه ای گرفتن ( برای بازیگری یا مدلینگ ) • عکس پرسنلی گرفتن • عکس برای نمونه کار ( پرتفولیو ) گرفتن مثال: Every actor needs t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ببینش، یه نگاه بنداز • بررسی کن، چک کن • ( عامیانه ) ببین ببین مثال: Check it out! There's a rainbow in the sky. ببین! یه رنگین ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وحشی و دست نخورده • سرکش و بی پروا • خالص و بدون سانسور مثال: The documentary shows the untamed and uncut wilderness of Alaska. ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دارایی پرهزینه و بی فایده، سرمایه ی هدررفته • ( اصطلاحی ) دردسر پرهزینه، فیل سفید • ( فرهنگی ) بازی کریسمس ( تعویض هدیه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درخواست رسمی تجدیدنظر • لایحه درخواست فرجام خواهی • درخواست کتبی اعتراض به رأی دادگاه مثال؛ The defense lawyer filed a motion of ap ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در معنای مجازی ) : • ( فعل ) به زور از مجلس گذراندن ( قانون یا طرح ) • ( فعل ) ناعادلانه محکوم کردن ( بدون محاکمه عادلانه ) • ( فع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ماماسی تا 🔸 معادل فارسی: • مامان جون ( خطاب محبت آمیز ) • خوشگله ( به عنوان تمجید ظاهری ) • عزیزم ( به عنوان خطاب دوستانه ) • زن جذاب ( در معنای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ The printer crapped out right before my presentation. پرینتر درست قبل از ارائه ام از کار افتاد. He was supposed to pick me up, but he crappe ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • لنگ شدن • کج راه رفتن • به لنگیدن افتادن مثال؛ He got a limp after falling down the stairs. او بعد از افتادن از پله ها لنگ شد. T ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

GED مخفف General Educational Development 🔸 معادل فارسی: • کلاس آمادگی آزمون دیپلم بزرگسالان ( GED ) • کلاس معادلسازی دیپلم • ( عامیانه/توهین آمیز ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کمی دور از ذهن است • کمی گزاف گویی است • به زور می شود قبول کرد • کمی سخت است باور کرد مثال؛ "Do you think he'll pay us back?" "Tha ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنای استعاری ( ورود غیرمنتظره ) این عبارت می تواند به طور کلی برای اشاره به ورود غیرمنتظره یا تصادفی یک شخص یا چیز، به خصوص پس از یک رویداد آب و هو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وضعیت آشفته و شلوغ • هرج و مرج کامل مثال: The office turned into a three - ring circus the day before the deadline. دفتر یک روز ق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان روزمره به معنای ادامه دادن تلاش، کار سخت و پایدار در مسیر رسیدن به یک هدف است، حتی در مواجهه با موانع و شکست ها . مثال: I know studying for ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از زندان آزاد شدن • ( اصطلاحاً ) رها شدن مثال: After five years inside, he finally hit the gate this morning. بعد از پنج سال درون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یک شیفت هشت ساعته کار کردن • هشت ساعت کار روزانه را انجام دادن • وقت خود را پر کردن ( در یک شغل روتین ) مثال: The night shift wor ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • علت تأخیر چیه؟ • چرا معطلی؟ • دیگه چه خبره؟ ( برای شروع کار ) مثال: We've been waiting for the shipment for two hours. What's the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • ( نام ) جانز ( نام خانوادگی یا شکل جمع John ) • ( عامیانه ) مشتری فاحشه، توریست جنسی • ( عامیانه ) بهانه، عذ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( مثبت/مدرن ) عالیه، باورنکردنی، محشره • ( منفی/سنتی ) بیمارکننده، چندش آوره، افتضاحه • ( فیزیکی ) حالم بهم می خوره، مریضم مثال؛ "H ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی دور، یک عالمه فاصله • تا ته خط • تا توی دل زمین ۱. فاصله بسیار دور ( معنای اصلی ) از نظر تاریخی، چین به عنوان یک مقصد بسیار د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Pull a date" یا "pull someone" در زبان عامیانه ( Slang ) به معنای موفقیت در جذب فردی برای قرار ملاقات عاشقانه یا رابطه است . این اصطلاح به ویژه در ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. وقتی از "crash" به معنای خوابیدن استفاده می شود، معمولاً به یک خواب عمیق و ناگهانی اشاره دارد، مثل این که شخص از شدت خستگی یکدفعه نقش زمین می شود. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: معتاد به کراک که تن فروشی می کند ( توصیف دقیق ) پست ترین نوع فاحشه معتاد ( توصیف معنا ) I may be a ho, but I ain't a crack ho" ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تماس برای سکس • درخواست ملاقات جنسی ( بدون تعهد ) • شریک جنسی گاه به گاه • ( در اصطلاح عامیانه ) زنگ زدن برای کار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صد در صد موفق بودن • رکورد بی نقص داشتن • همه چی رو درست از آب درآوردن • از هر ده تا ده تا زدن ( طنزآمیز ) در زبان عامیانه و محاور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • فهرست اسامی، لیست • فهرست اعضا ( یک گروه یا تیم ) • نوبت بندی، برنامه شیفت بندی ( برای انجام وظیفه ) • فهرس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محله یا منطقه موادی ها ( مخدر و. . . ) مثال؛ The detective grew up in Banger Land, so he knows all the local dealers. کارآگاه در محله مواد مخدری ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • ( مسکن ) ارزان، کم اجاره • ( کیفیت ) بی کیفیت، درجه دو • ( شخصیت/رفتار ) حقیر، پست، بی ارزش • ( محیط/مکان ) ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • خونه بازی کردن ( کودکان ) • زندگی مشترک تقلبی کردن ( بزرگسالان ) • با هم زندگی کردن بدون ازدواج ( اصطلاحی ) ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن، تملق گفتن • تعریف الکی کردن ( برای راضی نگه داشتن کسی ) • پز دادن، باد کردن 🔸 تعریف ها ( بر اساس کاربرد ) : ۱. چاپل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن، تملق گفتن • تعریف الکی کردن ( برای راضی نگه داشتن کسی ) • پز دادن، باد کردن 🔸 تعریف ها ( بر اساس کاربرد ) : ۱. چاپل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. جستجو و پلیسی ( به نتیجه رسیدن ) در زمینه های اطلاعاتی، پلیسی یا حتی جستجوی معمولی، "get a hit" به معنای "به نتیجه رسیدن"، "نتیجه مثبت گرفتن" یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحمل کن، تاب بیار • قورت بده، گله نکن • باهاش کنار بیا • ( طنز ) باهاش بساز 🔸 تعریف ها: ۱. تحمل کردن بدون شکایت ( رایج ترین معنا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی ( در معنای مجازی ) : • نشان، علامت، ردپا • ویژگی شاخص، امضای کاری • دستاورد یا توانایی که باعث تمایز فرد می شود 🔸 تعریف ها ( در م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( صفت/اسم – پزشکی قانونی/آسیب شناسی/حقوقی ) 🔸 معادل فارسی: • آسیب ناشی از اجسام تیز و برنده • ضربه با ابزار تیز • جراحت نافذ و برشی 🔸 تعریف ها: ( ...