پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤٠٦
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The new smartphone surpasses its predecessor in both speed and camera quality. " گوشی هوشمند جدید از نظر سرعت و کیفیت دوربین از نسخه ق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وحشت مطلق / ترس بی نهایت • هراس عمیق و تحقیرآمیز ( که فرد را کاملاً فلج می کند ) • ترسی شدید که با احساس بی پناهی و حقارت همراه اس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وحشت کور / هراس بی چون وچرا • ترس شدید و غیرمنطقی که فرد را از تصمیم گیری درست بازمی دارد • وحشت بی هدف و بی برنامه ( که معمولاً نت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چشم پوشی کردن از ( خطا یا کاستی ) • در نظر گرفتن ( شرایط خاص، محدودیت ها یا ضعف های کسی ) • مدارا کردن / مماشات کردن با کسی • با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The soup was served piping hot, with steam rising from the bowl. سوپ داغِ داغ سرو شد، به طوری که از کاسه بخار بلند می شد. • I love ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف مفهومی: analysis paralysis وضعیتی است که در آن �تحلیل و سبک سنگین کردن گزینه ها� آن قدر طولانی و افراطی می شود که روند تصمیم گیری و اقدام، ع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چاقوی فنری / چاقوی اتوماتیک • چاقوی ضامن دار • چاقوی تیغه بازکن با دکمه 🔸 مثال ها: • He pulled out a switchblade and threatened ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • جذب شدن ( از نظر عاطفی یا ذهنی ) • کشش درونی داشتن به سمت چیزی یا کسی • حس نزدیکی یا علاقه شدید ( بدون دلیل منطقی مشخص ) • مجذوب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( در حوزه روانشناسی و جرم شناسی ) : • شکار عاطفی / فریب عاطفی ( فرایند آماده سازی قربانی برای سوءاستفاده ) • اعتمادسازی فریبنده ( برا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 مثال ها: • There is a strange doubling in his character – he's both kind and cruel. در شخصیت او دوگانگی عجیبی وجود دارد – هم مهربان است و هم بیر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گروه پشتیبانی سرزمینی ( Territorial Support Group ) • یگان ویژه پلیس لندن برای مقابله با ناآرامی ها و اغتشاشات 🔸 معرفی کامل: TSG ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • سگ بو یاب انسان / سگ ردیاب انسان • سگ آموزش دیده برای یافتن رد بوی انسان • سگ جستجو و نجات ( که مخصوص ردیابی بوی انسان است ) 🔸 م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد گسترده شدن / بیش از حد پراکنده شدن • کمبود منابع داشتن ( زمان، انرژی، نیرو، پول ) • تحت فشار زیاد بودن به دلیل حجم بالای ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرتب شدن / سروسامان گرفتن • حل شدن ( مشکل یا کار ) • آماده و منظم شدن • ( در مورد شخص ) به سامان شدن، زندگی را منظم کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی هدف و بی برنامه حرکت کردن • سرسری و بدون نظم انجام دادن • بی ترتیب، هرجور شده، بدون توجه به منطق • ( به صورت استعاری ) بدون اراد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی که کمتر از توانایی واقعی اش عملکرد دارد • دانش آموز یا کارمندی که انتظارات را برآورده نمی کند • فردی با استعداد بالقوه اما عملک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The organization has a quasi - governmental status. این سازمان وضعیتی شبه دولتی دارد ( تا حدی شبیه دولت است، اما کاملاً دولتی نیست ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ورزشکاری، قهرمانی ( به عنوان یک ویژگی یا مهارت ) • توانایی های بدنی و ورزشی ( چابکی، قدرت، استقامت، هماهنگی ) • روحیه ورزشی / است ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

• "Contract phone" یعنی گوشی ای که به همراه یک قرارداد مخابراتی خریداری می شود و شما معمولاً هزینه کمتری برای خود گوشی پرداخت می کنید ( یا حتی رایگان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حمایت کردن از ( یک عقیده، نظریه یا باور ) • تأیید کردن / موافق بودن با • باور داشتن به ( چیزی ) • پایبند بودن به ( یک اصل یا ایده ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • We found a reliable childminder who looks after our son while we're at work. یک مراقب کودک قابل اعتماد پیدا کردیم که وقتی سر کار هستی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • The mouse slipped through the gap under the door. موش از شکاف زیر در رد شد. • A few mistakes slipped through the editing process. چ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The villain in the movie had a sadistic personality and enjoyed torturing his victims. شرور فیلم شخصیتی بیمارگونه داشت و از شکنجه قرب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد عصبی نشو / از کوره در نرو • احساساتی و بی کنترل نشو • آرام باش / خونسرد باش 🔸 مثال ها: • Don't get hysterical – it's j ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین خویشاوند / نزدیک ترین بستگان • وارث قانونی ( در امور حقوقی و پزشکی ) • شخصی که مسئولیت تصمیم گیری برای فرد بیمار یا فوت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • انتخاب های بسیار زیاد داشتن به حدی که انتخاب کردن سخت شود • دست باز برای انتخاب • غرق در گزینه های متعدد بودن 🔸 مثال ها: • With s ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت پلیسی و پزشکی قانونی ) : • لباس یکسرهٔمحافظ • روپوش محافظ صحنه جرم • لباس کامل یکبارمصرف ( برای جلوگیری از آلودگی صحنه ) 🔸 ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 در پلیس و عملیات انتظامی، "house - to - house" به بازرسی، جستجو، یا پرسش گری در تمام خانه های یک منطقه یا محله گفته می شود. این کار معمولاً برای ج ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چهره نگاری / نقاشی چهره ( بر اساس توصیف شاهدان ) • طرح اولیه از صحنه جرم • یادداشت برداری سریع از جزئیات صحنه • تصویرسازی جنایی / ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فریب دادن / اغوا کردن • وسوسه کردن / به دام انداختن ( با پیشنهاد جذاب ) • ترغیب کردن ( با ایجاد میل شدید ) • دلبردن / جلب کردن ( ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: ( اسم ) صدای قدقد مرغ ( فعل ) قدقد کردن، صدای مرغ درآوردن ( در مفهوم استعاری ) غرغر کردن، اظهار نگرانی افراطی کردن 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها: • "I've told you often enough not to leave your shoes in the hallway. " به دفعات کافی بهت گفتم کفش هات رو تو راهرو نذار. • "The same pr ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

آر - کایو به عنوان اسم مثال ها: • "The archive contains letters from the 18th century. " این آرشیو شامل نامه هایی از قرن هجدهم است. • "You can acces ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به درِ خانه کسی رفتن ( اغلب بدون هماهنگی قبلی ) • در خانه کسی را کوبیدن ( برای پرسش گری، تبلیغ یا درخواست ) • غافلگیر کردن کسی در ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به در خانه کسی آمدن ( برای فروش یا تبلیغ ) • در خانه کسی را کوبیدن ( برای بازاریابی یا درخواست ) • ( در بافت سیاسی ) به در خانه م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The cost of the new hospital was staggering—over $500 million. " هزینه ساخت بیمارستان جدید سرسام آور بود—بیش از ۵۰۰ میلیون دلار. • " ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( جسد ) در حالتی خاص و عمدی چیده شده پیدا شد • به صورت صحنه سازی شده کشف شد • در وضعیتی غیرطبیعی و عمدی قرار داده شده بود 🔸 معنی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در دندانپزشکی ) سیم کشی دندان / ارتودنسی • ( در پوشاک ) بند شلوار / سوسپندر • ( در پزشکی ) بریس / قلاب یا تکیه گاه ارتوپدی • ( 🔸 ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لکه ای / نقطه ای ( در پزشکی ) • مربوط به پتشی ( خون مردگی های نقطه ای ) • دانه دانه / به صورت نقاط ریز خونی 🔸 معنی دقیق: "Petec ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اقدام اصلاحی • اقدام درمانی / جبرانی • عمل برای رفع مشکل • اقدامات ترمیمی 🔸 مثال ها: • "The company was forced to take remedial ac ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • superintendent کارآگاه ( رتبه بالا در پلیس ) • سربازرس کارآگاه / superintendent کارآگاهی • رئیس بخش کارآگاهی ( در پلیس بریتانیا و ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • باورِ من از باورِ تو درست تر است ( در مفهوم تعصّب دینی ) 🔸 معنی دقیق: این جمله یک عبارت طعنه آمیز و انتقادی است که به تعصّب دینی، ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Walking marriage" یک نظام زناشوییِ بسیار کهن و منحصربه فرد در میان قوم موسو ( Mosuo ) در جنوب غربی چین است که به عنوان آخرین جامعه ماد ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The journalist broke the story about the corruption scandal. " آن روزنامه نگار خبر رسوایی فساد را برای اولین بار منتشر کرد. • "We ne ...