پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
سفر دریایی تفریحی ( اسم ) "کروز" در این معنا به سفر با یک کشتی بزرگ تفریحی ( Cruise Ship ) گفته می شود که معمولاً شامل توقف در چندین بندر و مقصد تور ...
معنای اینترنتی ( مخفف آدرس ) "Addies" جمع ( plural ) واژه "Addy" است که در زبان عامیانه اینترنت و پیامک به معنای "Address" ( آدرس ) ، چه آدرس فیزیکی ...
🔸 معادل فارسی: • همون آش، همون کاسه • همون حرفا، فقط با یه لباس دیگه • تکراری، بدون نوآوری • ( طنز ) همون چیز تکراری مثال: The movie sequel was the ...
( اصطلاح – عامیانه/پلیسی/فرهنگ عامه ) 🔸 معادل فارسی: • از کوره در رفتن، دیوانه شدن • ( پزشکی ) بازداشت روانی ۷۲ ساعته شدن • رفتار خطرناک و بی پروا ...
🔸 معادل فارسی: • اسهال • شکم روی • ( بسیار عامیانه ) شکم به هم ریختگی مثال: I ate something bad, and now I have the runs. یه چیز مانده خوردم و الا ...
🔸 معادل فارسی: • باید برم، باید بزنم برم • وقت رفتنه، باید برم • باید بپرم برم ( عامیانه ) مثال: Sorry, I gotta jet – I have a meeting in ten minut ...
🔸 معادل فارسی: • چیزی را پشت سر کسی نگه داشتن ( برای باج خواهی ) • از اشتباه یا راز کسی به عنوان اهرم فشار استفاده کردن • بر سر کسی منت گذاشتن • چی ...
ضرب المثل مثال؛ In this company, we believe that no man is an island; we succeed together. در این شرکت، ما معتقدیم یک دست صدا نداره؛ ما با هم موفق ...
🔸 معادل فارسی: • بیکار نشستن • دست روی دست گذاشتن • هیچ کاری نکردن • ( عامیانه ) لم دادن و هیچی نگفتن مثال؛ He's been sitting on his ass watching TV ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را آموزش دادن ( برای کار جدید ) • کسی را کارآموزی کردن • کسی را با محیط جدید آشنا کردن مثال: It will take a couple of weeks t ...
مثال؛ He thinks he's a big noise just because he drives an expensive car. فقط به خاطر اینکه ماشین گران قیمت سوار می شه، فکر می کنه آدم مهمیه. The n ...
🔸 معادل فارسی: • درجه خطر زیستی • سطح آلودگی بیولوژیکی • ( استعاری ) فوق العاده خطرناک و آلوده مثال: Needles and blood samples are considered bioha ...
🔸 معادل فارسی: • استخدام مجدد • بازگرداندن به کار ( پس از اخراج یا ترک خدمت ) • دوباره استخدام کردن • بازگشت به کار مثال: After the layoffs ended, ...
🔸 معادل فارسی: • نگهداری، حفظ • ابقاء ( در شغل ) • حافظه ( در روانشناسی ) • احتباس ( در پزشکی ) مثال: The company improved retention by offering ...
🔸 معادل فارسی: • پول خرد روزمره ( برای خریدهای کوچک و پیش بینی نشده ) • پول جیبی • پول نقد برای خرج های معمولی مثال: I always keep some walking - ...
🔸 معادل فارسی: • عکس حرفه ای گرفتن ( برای بازیگری یا مدلینگ ) • عکس پرسنلی گرفتن • عکس برای نمونه کار ( پرتفولیو ) گرفتن مثال: Every actor needs t ...
🔸 معادل فارسی: • ببینش، یه نگاه بنداز • بررسی کن، چک کن • ( عامیانه ) ببین ببین مثال: Check it out! There's a rainbow in the sky. ببین! یه رنگین ک ...
🔸 معادل فارسی: • وحشی و دست نخورده • سرکش و بی پروا • خالص و بدون سانسور مثال: The documentary shows the untamed and uncut wilderness of Alaska. ا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دارایی پرهزینه و بی فایده، سرمایه ی هدررفته • ( اصطلاحی ) دردسر پرهزینه، فیل سفید • ( فرهنگی ) بازی کریسمس ( تعویض هدیه ...
🔸 معادل فارسی: • درخواست رسمی تجدیدنظر • لایحه درخواست فرجام خواهی • درخواست کتبی اعتراض به رأی دادگاه مثال؛ The defense lawyer filed a motion of ap ...
🔸 معادل فارسی ( در معنای مجازی ) : • ( فعل ) به زور از مجلس گذراندن ( قانون یا طرح ) • ( فعل ) ناعادلانه محکوم کردن ( بدون محاکمه عادلانه ) • ( فع ...
ماماسی تا 🔸 معادل فارسی: • مامان جون ( خطاب محبت آمیز ) • خوشگله ( به عنوان تمجید ظاهری ) • عزیزم ( به عنوان خطاب دوستانه ) • زن جذاب ( در معنای ...
مثال؛ The printer crapped out right before my presentation. پرینتر درست قبل از ارائه ام از کار افتاد. He was supposed to pick me up, but he crappe ...
🔸 معادل فارسی: • لنگ شدن • کج راه رفتن • به لنگیدن افتادن مثال؛ He got a limp after falling down the stairs. او بعد از افتادن از پله ها لنگ شد. T ...
GED مخفف General Educational Development 🔸 معادل فارسی: • کلاس آمادگی آزمون دیپلم بزرگسالان ( GED ) • کلاس معادلسازی دیپلم • ( عامیانه/توهین آمیز ) ...
🔸 معادل فارسی: • کمی دور از ذهن است • کمی گزاف گویی است • به زور می شود قبول کرد • کمی سخت است باور کرد مثال؛ "Do you think he'll pay us back?" "Tha ...
معنای استعاری ( ورود غیرمنتظره ) این عبارت می تواند به طور کلی برای اشاره به ورود غیرمنتظره یا تصادفی یک شخص یا چیز، به خصوص پس از یک رویداد آب و هو ...
🔸 معادل فارسی: • وضعیت آشفته و شلوغ • هرج و مرج کامل مثال: The office turned into a three - ring circus the day before the deadline. دفتر یک روز ق ...
در زبان روزمره به معنای ادامه دادن تلاش، کار سخت و پایدار در مسیر رسیدن به یک هدف است، حتی در مواجهه با موانع و شکست ها . مثال: I know studying for ...
🔸 معادل فارسی: • از زندان آزاد شدن • ( اصطلاحاً ) رها شدن مثال: After five years inside, he finally hit the gate this morning. بعد از پنج سال درون ...
🔸 معادل فارسی: • یک شیفت هشت ساعته کار کردن • هشت ساعت کار روزانه را انجام دادن • وقت خود را پر کردن ( در یک شغل روتین ) مثال: The night shift wor ...
🔸 معادل فارسی: • علت تأخیر چیه؟ • چرا معطلی؟ • دیگه چه خبره؟ ( برای شروع کار ) مثال: We've been waiting for the shipment for two hours. What's the ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • ( نام ) جانز ( نام خانوادگی یا شکل جمع John ) • ( عامیانه ) مشتری فاحشه، توریست جنسی • ( عامیانه ) بهانه، عذ ...
🔸 معادل فارسی: • ( مثبت/مدرن ) عالیه، باورنکردنی، محشره • ( منفی/سنتی ) بیمارکننده، چندش آوره، افتضاحه • ( فیزیکی ) حالم بهم می خوره، مریضم مثال؛ "H ...
🔸 معادل فارسی: • خیلی دور، یک عالمه فاصله • تا ته خط • تا توی دل زمین ۱. فاصله بسیار دور ( معنای اصلی ) از نظر تاریخی، چین به عنوان یک مقصد بسیار د ...
"Pull a date" یا "pull someone" در زبان عامیانه ( Slang ) به معنای موفقیت در جذب فردی برای قرار ملاقات عاشقانه یا رابطه است . این اصطلاح به ویژه در ا ...
1. وقتی از "crash" به معنای خوابیدن استفاده می شود، معمولاً به یک خواب عمیق و ناگهانی اشاره دارد، مثل این که شخص از شدت خستگی یکدفعه نقش زمین می شود. ...
🔸 معادل فارسی: معتاد به کراک که تن فروشی می کند ( توصیف دقیق ) پست ترین نوع فاحشه معتاد ( توصیف معنا ) I may be a ho, but I ain't a crack ho" ( ...
🔸 معادل فارسی: • تماس برای سکس • درخواست ملاقات جنسی ( بدون تعهد ) • شریک جنسی گاه به گاه • ( در اصطلاح عامیانه ) زنگ زدن برای کار
🔸 معادل فارسی: • صد در صد موفق بودن • رکورد بی نقص داشتن • همه چی رو درست از آب درآوردن • از هر ده تا ده تا زدن ( طنزآمیز ) در زبان عامیانه و محاور ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • فهرست اسامی، لیست • فهرست اعضا ( یک گروه یا تیم ) • نوبت بندی، برنامه شیفت بندی ( برای انجام وظیفه ) • فهرس ...
محله یا منطقه موادی ها ( مخدر و. . . ) مثال؛ The detective grew up in Banger Land, so he knows all the local dealers. کارآگاه در محله مواد مخدری ها ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • ( مسکن ) ارزان، کم اجاره • ( کیفیت ) بی کیفیت، درجه دو • ( شخصیت/رفتار ) حقیر، پست، بی ارزش • ( محیط/مکان ) ج ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به بافت ) : • خونه بازی کردن ( کودکان ) • زندگی مشترک تقلبی کردن ( بزرگسالان ) • با هم زندگی کردن بدون ازدواج ( اصطلاحی ) ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن، تملق گفتن • تعریف الکی کردن ( برای راضی نگه داشتن کسی ) • پز دادن، باد کردن 🔸 تعریف ها ( بر اساس کاربرد ) : ۱. چاپل ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن، تملق گفتن • تعریف الکی کردن ( برای راضی نگه داشتن کسی ) • پز دادن، باد کردن 🔸 تعریف ها ( بر اساس کاربرد ) : ۱. چاپل ...
1. جستجو و پلیسی ( به نتیجه رسیدن ) در زمینه های اطلاعاتی، پلیسی یا حتی جستجوی معمولی، "get a hit" به معنای "به نتیجه رسیدن"، "نتیجه مثبت گرفتن" یا ...
🔸 معادل فارسی: • تحمل کن، تاب بیار • قورت بده، گله نکن • باهاش کنار بیا • ( طنز ) باهاش بساز 🔸 تعریف ها: ۱. تحمل کردن بدون شکایت ( رایج ترین معنا ...
🔸 معادل های فارسی ( در معنای مجازی ) : • نشان، علامت، ردپا • ویژگی شاخص، امضای کاری • دستاورد یا توانایی که باعث تمایز فرد می شود 🔸 تعریف ها ( در م ...
( صفت/اسم – پزشکی قانونی/آسیب شناسی/حقوقی ) 🔸 معادل فارسی: • آسیب ناشی از اجسام تیز و برنده • ضربه با ابزار تیز • جراحت نافذ و برشی 🔸 تعریف ها: ( ...