پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • دست بردار، ول کن • زیادی حساس نباش، جو نده • به خودت نپیچ، زیادی فکر نکن • ( در بافت مواد ) از حالت خماری بیرون بیا 🔸 تعریف ها ( ب ...
1. پاکسازی ( امنیتی/نظامی/سیاسی ) جستجوی دقیق و کامل یک منطقه برای یافتن بمب، شنود، مواد مخدر یا دشمن. مثال: The security team swept the building f ...
🔸 تعریف ها: 1. ( توصیفی/فیزیکی – اصلی ) : بریدن کامل سر از بدن، به گونه ای که برش کاملاً تمیز و کامل باشد و هیچ نسجی به هم متصل نماند. این عبارت اغل ...
🔸 معادل های فارسی: • ( صفت ) گذرا، موقتی، زودگذر • ( صفت ) موقت، غیردائمی • ( اسم ) مسافر موقت، فرد بی خانمان سرگردان • ( فیزیک ) پدیده گذرا مثال؛ H ...
( اسم خاص – حقوقی/پلیسی/پزشکی/فرهنگی ) 🔸 معادل های فارسی: • ( در متون حقوقی ) زن بی نام، شخص مؤنث ناشناس • ( برای محافظت از هویت ) خانم محرمانه • ( ...
۱. اسم – گروه انبوه ( رایج ترین ) تعداد زیادی از افراد، حشرات یا چیزها که با هم در یک مکان حرکت می کنند یا جمع شده اند. این معنا اغلب برای توصیف جمع ...
مثال؛ He went off half - cocked and quit his job before finding another one. او عجولانه و بدون فکر کارش را رها کرد قبل از اینکه کار دیگری پیدا کند. ...
1. ناراحت کردن، دلسرد کردن، از لحاظ روحی آسیب زدن ( اغلب به صورت مجهول: to be cut up ) مثال؛ He was very cut up about the breakup. او از آن جدایی ...
مخفف "request" ( درخواست، نیازمندی، تقاضا ) مثال؛ Can you send me the files I req last week? می توانی فایل هایی که هفته پیش درخواست کردم را برایم ب ...
مثال؛ She's very good at compartmentalizing her work life and her home life. او در جدا کردن زندگی کاری و زندگی شخصی اش بسیار خوب است. Doctors hav ...
رفیق صمیمی، دوست نزدیک، همشهری، پسر هم محله ای مثال؛ That's my homeboy. We've known each other since kindergarten. او رفیق صمیمی من است. از مهدکودک ...
کتک زدن، تازیانه زدن ( قدیمی یا ادبی ) مثال؛ The prisoner was dinged as penance. آن زندانی به عنوان کفاره تازیانه خورد.
مثال؛ My grandfather was a soft - spoken man who never raised his voice. پدربزرگ من مردی آرام و خوش لهجه بود که هیچ وقت صدایش را بلند نکرد. She's ...
در انگلیسی عامیانه ( slang ) به معنی "خیلی دوست داشتن" ، "عاشق چیزی شدن" یا "از چیزی ذوق زده شدن" است. از چیزی یا کسی به شدت خوشش آمدن، ذوق زده شدن، ...
مثال؛ When they offered me the job, I jumped at the opportunity. وقتی آن شغل را به من پیشنهاد دادند، با اشتیاق آن را پذیرفتم / غنیمت شمردم. She jum ...
نام کاربری ( در شبکه های اجتماعی، اینترنت ) مثال؛ What's your Instagram handle? یوزرنیم اینستاگرامت چیست؟ He changed his Twitter handle to somethin ...
1. جلب توجه کردن، برجسته بودن، چشمگیر بودن ( مخصوصاً در نوشته، طراحی، یا صحبت ) مثال؛ As soon as I opened the report, one mistake jumped out at me. ...
1. اصلی ترین معنی: پارتنر خشن و مردمی ( در فرهنگ هم جنس گرایان ) در این زمینه، "Rough Trade" به یک شریک جنسی مرد ( معمولاً هم جنس گرا یا دوجنسه ) گف ...
یک صفت ( adjective ) بسیار رایج در انگلیسی است، به ویژه در بازاریابی، فروش و توصیف محصولات. بالارده، لوکس، درجه یک، پیشرفته، گران قیمت ( با کیفیت با ...
آدم سرسخت، لجباز، مصمم، پرتلاش، کسی که دست از چیزی برنمی دارد مثال؛ She's a real bulldog when it comes to negotiating. She never gives up. وقتی پای ...
شادمانی کردن از شکست دیگران، به رخ کشیدن پیروزی، کَیف کردن ( به روش منفی ) ، از ته دل خندیدن به باخت طرف مقابل مثال؛ After winning the match, he gloa ...
از واقعیت مطلع بودن، از حقیقت باخبر بودن، اوضاع را فهمیدن، دست کسی را خواندن، از پشت پرده باخبر بودن این اصطلاح یعنی کسی حقیقت یک موقعیت را می داند، ...
فرصت پیدا کردن برای همرنگ جماعت شدن، موفق شدن در نامرئی شدن در جمع، توانستن خود را با محیط وفق دادن مثال؛ After living in Japan for two years, I fina ...
معنی "don't count" در رستوران ( پرداخت صورتحساب ) : تو حساب نکن، خودت را شریک نکن، پولت را در نیاور، من می دهم مثال؛ A: "How much was your meal? Let ...
بالاخره سوار شو / بیا تو / وارد شو ( با لحن بی صبری و کلافگی ) مثال؛ We're going to be late! Get in already! دیرمان می شود! بالاخره سوار شو دیگه! ...
در را به روی کسی بستن، فرصت را از کسی گرفتن، پایان دادن به امکان همکاری یا رابطه با کسی، رد کردن قطعی این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که شما به طور ک ...
آماده دفاع شدن، جبهه گرفتن، دور هم جمع شدن برای مقابله با تهدید، حالت دفاعی به خود گرفتن ( به ویژه در برابر انتقاد یا حمله ) این اصطلاح به وضعیتی اش ...
پوشش اضافه برداشت، محافظت در برابر برداشت بیش از حد، خدمات جلوگیری از جریمه اضافه برداشت "Overdraft protection" یک خدمت بانکی است که از شما در برابر ...
اضافه برداشت، برداشت بیش از حد مجاز از حساب بانکی، موجودی منفی، تسهیلات برداشت اضافه "Overdraft" هم به وضعیت ( منفی شدن موجودی حساب ) گفته می شود و ه ...
بیش از حد برداشت کردن، برداشت بیش از اندازه ( از حساب بانکی ) ، کشیدن چک به مبلغی بیش از موجودی حساب وقتی کسی بیش از مقداری که در حساب بانکی خود پول ...
آدم ولگرد و تنبل، بدهکار حرفه ای ( که قصد پرداخت ندارد ) ، کسی که از زیر مسئولیت های مالی شانه خالی می کند این کلمه معمولاً برای افرادی به کار می رود ...
beat - down/ اسم ( دعوای فیزیکی ) : He talked too much trash, so they gave him a real beat - down. زیادی لاف زد، پس یک کتک کاری حسابی به او دادند. ...
معنی دقیق "The People" در دادگاه: "جامعه"، "ملت"، "شهروندان" - به نمایندگی از دادستانی، مدعی العموم وقتی یک پرونده جنایی در آمریکا با عنوان "People v ...
معنی دقیق "The People" در دادگاه: "جامعه"، "ملت"، "شهروندان" - به نمایندگی از دادستانی، مدعی العموم وقتی یک پرونده جنایی در آمریکا با عنوان "People v ...
انگیزه پنهان، منظور پشت پرده، هدف خاصی که کسی دنبال می کند ( اغلب با کمی فریب یا زرنگی ) وقتی می گوییم کسی "has an angle" یعنی او یک انگیزه یا هدف خ ...
یک مسافر سوار کردن ( به ویژه در تاکسی، اتوبوس، یا وسایل نقلیه کرایه ای ) مثال؛ The taxi driver picked up a fare at the airport and took him downtown ...
از جا بلند شدن و دست از تنبلی برداشتن، بجنبید، شروع به کار کردن ( پس از مدتی بیکاری یا تنبلی ) این اصطلاح بسیار عامیانه و زشت ( vulgar ) است و معمول ...
بابت چیزی نگران بودن تا حدی که خواب از سرت بپرد، بیش از حد به چیزی فکر کردن ( به طوری که آرامشت را از دست بدهی ) مثال؛ ( رایج - شکل منفی برای دلدار ...
از کوره در رفتن، عصبانی شدن، ناراحت شدن، هیجان زده شدن ( معمولاً بیش از حد و درباره چیزی که ارزش آن را ندارد ) این اصطلاح معمولاً بار منفی دارد و به ...
بیش از حد ریزبین و سخت گیر شدن، مو به مو عمل کردن، بیش از حد به جزئیات بی اهمیت چسبیدن، وسواسی شدن این اصطلاح از کلمه "anal" به معنای مقعدی گرفته شده ...
ترک کردن، رفتن، زدن به چاک، جا گذاشتن و رفتن ( اغلب سریع یا ناگهانی ) این فعل معمولاً بدون مفعول به کار می رود ( intransitive ) یعنی فقط می گوییم "I ...
( فوری بودن واکنش ) The fire alarm triggered an instant evacuation. هشدار آتش سوزی باعث تخلیه فوری ساختمان شد. ( محصول فوری ) : Instant rice is e ...
مثال؛ Stop stalling and give me a straight answer! بس کن وقت کشی نکن! جواب صریح بده! The politician kept stalling instead of answering the reporter's ...
پرداخت نشده، تسویه نشده، معوق، باقی مانده ( بدهی یا صورتحسابی که هنوز پرداخت یا تسویه نشده است ) به عبارت دیگر: هر مبلغی که سررسید آن گذشته یا هنوز ...
اپراتور ماشین آلات صنعتی، تراشکار فردی که تخصص کار با ماشین های ابزار مانند تراش ( lathe ) ، فرز ( milling machine ) ، دریل ( drill press ) و دستگاه ...
1. گرم کردن ( غذا ) در مایکروویو این معنی بسیار رایج است چون مایکروویو با امواج خود غذا را سریع و قدرتمند گرم می کند، شبیه به انفجار هسته ای! مثال؛ ...
اهمیت دادن، ذره ای اهمیت دادن، ارزش قائل شدن ( معمولاً در جملات منفی ) این اصطلاح تقریباً همیشه در جمله منفی به کار می رود و به معنی "مطلقاً هیچ اهم ...
خشم، عصبانیت، ناراحتی یا استرس خود را سر کسی یا چیزی خالی کردن ( در حالی که آن شخص یا چیز مقصر اصلی نیست ) به عبارت ساده: وقتی آدمی از چیز دیگری عصب ...
یک اصطلاح عامیانه انگلیسی است که به معنای "درخواست لطف از کسی کردن" یا "مطالبه کردن یک لطف قبلی" است. این اصطلاح زمانی به کار می رود که شما قبلاً لط ...
مجازی / بیشتر به "رفتار پیروی کورکورانه" یا "دنباله روی بدون فکر" اشاره دارد. به معنای پیروی کورکورانه: وقتی یک گروه بزرگ از افراد بدون تفکر خودشون ...