پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٠٤
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این واژه اغلب در متون حقوقی ( برای طلاق ) ، سیاسی ( برای اختلافات ایدئولوژیک ) ، و روانشناسی ( برای تعارضات شخصیتی ) استفاده می شود. • هم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عنوان در مؤسسات تحقیقاتی و اندیشکده ها برای جذب کارشناسان برجسته بدون نیاز به حضور فیزیکی دائمی طراحی شده است. • هم معنی های آن عبارت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عضو غیرمقیم / پژوهشگر غیرمقیم • همکار یا عضو وابسته به یک مؤسسه که در محل آن سکونت ندارد • کارشناس یا محققی که به صورت دورکاری یا پ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • انواع تخریب: شامل تخریب مکانیکی ( با بولدوزر و پیکور ) ، تخریب با انفجار ( Implosion ) ، و تخریب انتخابی ( بخش بخشی ) است. • در ورزش، به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تخریب / ویرانی • خراب کاری عمدی ( ساختمان، سازه، یا سیستم ) • ( در ورزش ) شکست سنگین ( غیررسمی ) 🔸 مثال ها: • "The demolition of ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فراسرزمینی • خارج از حاکمیت سرزمینی • مربوط به اعمال قوانین یک کشور در خارج از مرزهایش 🔸 معنی دقیق: به وضعیتی گفته می شود که در آن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

دالایی لاما ( اقیانوس خرد ) عنوانی است که به رهبران دینی و پیشوایان مذهب بودیسم در تبت داده میشود. این عنوان در قرن هفدهم میلادی توسط امپراتور مغول، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دکلره کردن / رنگ بری کردن ( مو ) • با مواد شیمیایی رنگ مو را روشن یا سفید کردن • با سفیدکننده تغییر رنگ دادن 🔸 مثال ها: • "She de ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با یک امضا / با یک حکم • با یک تصمیم سریع و یک طرفه • به سادگی و بدون بررسی یا مذاکره ( توسط یک فرد قدرتمند ) 🔸 مثال ها: • "The p ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • آثار مشهور این سبک شامل "1984" ( جورج اورول ) ، "Brave New World" ( آلدوس هاکسلی ) ، و "Fahrenheit 451" ( ری بردبری ) هستند. • در سینما، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پُست آپوکالیپتیک ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • پساآخرالزمانی / فرجام پسین • مربوط به دوره ی پس از یک فاجعه ی بزرگ ( طبیعی، هسته ای، ی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The movie is set in the future, in a post - apocalyptic world. " فیلم در آینده، در یک جهان پساآخرالزمانی جریان دارد. • "The novel is ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با مفعول و گاهی با قیدهای زمانی همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Establish" ( تأسیس کردن ) • "Implement" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مستقر کردن / راه اندازی کردن ( یک سیستم یا رویه ) • پیاده سازی کردن ( یک طرح یا سیاست ) • مستقر شدن / تثبیت شدن ( در یک موقعیت ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He set the documents in order before submitting them. " او اسناد را قبل از ارسال، منظم کرد. • "The manager set the office in order to ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی و خبری برای توصیف تغییرات دولت از طریق ابزارهای قانونی یا فشار عمومی به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دولت را برکنار کردن / از کار برکنار کردن • از قدرت خارج کردن یک دولت ( از طریق رأی یا اعتراض ) • سرنگونی ( از طریق قانونی یا سیاسی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از آب درآمدن ( با تعجب یا کشف ) • در نهایت مشخص شدن که • ثابت شدن که 🔸 مثال ها: • "The movie turned out to be better than I expec ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

هم معنی های آن عبارتند از: • "Prove to be" ( ثابت شدن که ) • "End up being" ( در نهایت شدن ) • "Be revealed as" ( به عنوان چیزی آشکار شدن )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خاک را به صورت توده درآوردن / خاکریز کردن • دور چیزی خاک جمع کردن ( برای ایجاد مانع یا محافظت ) • ایجاد یک سد یا دیوار خاکی 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هجوم به بانک / صف برداشت از بانک • وضعیتی که سپرده گذاران به دلیل ترس از ورشکستگی، به طور همزمان برای برداشت پول خود مراجعه می کنند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت در محیط های کاری، تحصیلی، و حتی فعالیت های روزمره برای توصیف نیاز به استراحت و بازیابی انرژی استفاده می شود. • هم معنی های آن ع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نفس تازه کردن / کمی استراحت کردن • از زیر کار درآمدن و کمی به خود رسیدن • از یک کار فشرده و مداوم فاصله گرفتن 🔸 مثال ها: • "I've b ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وعده را عملی کردن / به قول خود عمل کردن • از عهده برآمدن / جوابگو بودن • نتیجه مطلوب تحویل دادن ( در کار یا پروژه ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

💂 ریشه تاریخی عبارت این اصطلاح به جنگ جهانی اول برمی گردد و در میان سربازان خط مقدم برای تمسخر مدال هایی رایج شد که به نظرشان به افراد ناشایست داده ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی به هر کسی و بی دلیل دادن ( جایزه ) بی صلاحیت و بدون شایستگی، جایزه گرفتن مفتکی، پایه سفارش، یا نان به نرخ روز ( به کسی دادن ) به طو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یک ایده یا طرح موفق ارائه دادن • یک راه حل برنده پیدا کردن • کاری را به بهترین شکل انجام دادن 🔸 مثال ها: • "The team came up with ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • Gimmick می تواند شامل جوایز، حراج های ویژه، شعارهای جذاب، یا هر روش غیرمعمولی باشد که برای جلب توجه استفاده می شود. • هم معنی های آن عبار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یک ترفند یا شگرد ابداع کردن • یک ایده ی تبلیغاتی یا فریبنده ارائه دادن • یک راه حل موقتی یا غیراصولی برای جلب توجه پیدا کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی، حقوقی، و خبری بسیار رایج است. • در نظام های پارلمانی، این عبارت معمولاً پس از اتمام بحث ها و قبل از رأی گیری نها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به رأی گذاشته شدن / برای رأی گیری مطرح شدن • در دستور کار قرار گرفتن برای رأی گیری • به مرحله رأی گیری رسیدن ( در مجلس یا کمیته ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به حد انتظار رسیدن / انتظارات را برآورده کردن • از عهده برآمدن / قابل قبول بودن • ( در قدیم ) حاضر شدن برای مسابقه یا مبارزه 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در مورد رویدادهایی به کار می رود که در ابتدا نگرانی یا عدم اطمینان وجود داشته است. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Turn ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به خوبی پیش رفتن / موفقیت آمیز بودن • نتیجه ی عالی گرفتن • ( در مورد برنامه یا کار ) بی نقص پیش رفتن 🔸 مثال ها: • "The party came ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این فعل عبارتی معمولاً در متون کاری، سیاسی، و مدیریتی برای توصیف چالش ها و موانع استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Face" ( ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با ( مشکل یا مانعی ) روبرو شدن • به چیزی برخورد کردن ( به عنوان مانع ) • مواجه شدن با چالش یا مقاومت 🔸 مثال ها: • "We came up aga ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • در بازاریابی، تأیید افراد مشهور ( Celebrity Endorsement ) یکی از رایج ترین روش های تبلیغاتی است. • در سیاست، به حمایت علنی یک فرد یا گروه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأیید / حمایت رسمی • پشتیبانی ( معمولاً از یک فرد، محصول، یا ایده ) • امضای پشت چک ( در کاربرد حقوقی ) 🔸 مثال ها: • "The celebri ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این مفهوم در علوم سیاسی، روزنامه نگاری، و تحلیل های سیاسی برای ارزیابی قدرت و نفوذ رهبران استفاده می شود. • تفاوت آن با "Political Power" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرمایه سیاسی • قدرت نفوذ و اعتباری که یک سیاستمدار برای پیشبرد اهداف خود دارد • ذخیره حمایت و اعتماد عمومی که برای اجرای برنامه ها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این واژه ریشه در کلمه لاتین "Implorare" به معنای "گریه کردن با درخواست" دارد و در متون ادبی، مذهبی، و رسمی کاربرد گسترده ای دارد. • هم مع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در موقعیت های غیررسمی و نیمه رسمی مانند بحث های سیاسی، مناظرات، یا مجادلات روزمره استفاده می شود. • هم معنی های آن عبار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fire Back 🔸 معادل فارسی: • پاسخ تند دادن / جواب دندان شکن دادن • مقابله به مثل کردن ( در بحث یا انتقاد ) • واکنش سریع و تهاجمی نشان دادن 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • رگه / خط / نوار ( روی سطح ) • دوره ( موفقیت یا شکست ) • تمایل یا ویژگی برجسته به عنوان فعل: • خط انداختن / رگه دار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • در متون تاریخی، این عبارت با سنت رزمندگان و شکارچیان مرتبط است که برای هر موفقیت ( مانند سرنگونی یک پرنده شکاری ) ، یک پر بر کلاه خود می ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مایه افتخار / باعث مباهات • دستاورد قابل توجهی که بتوان به آن بالید • موفقیتی که به حرفه یا اعتبار کسی اضافه می شود ریشه این عبارت ...

پیشنهاد
٠

هم معنی های آن عبارتند از: tight as a drum → بسیار سفت، کشیده یا محکم؛ مثلا چیزی که خیلی محکم بسته شده. ≠ معمولا خسیس tight as a tick → در انگلیسی آ ...

پیشنهاد
٠

( تشبیه – اصطلاح عامیانه ) 🔸 معادل فارسی: • مثل پوست درخت چسبیده / محکم • بسیار صرفه جو / خسیس ( در مورد پول ) • در تنگنا بودن ( در مورد پول یا زم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • ریشه این واژه از کلمه لاتین "Ruptura" به معنای شکستن یا پاره کردن گرفته شده است . • در پزشکی، تفاوت میان "Rupture" ( پارگی ناگهانی ) و "S ...