پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤١٠
تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جزئیات • ریزه کاری ها • مصادیق خاص • جزییات اجرایی یا موردی 🔸 مثال ها: • "The particulars of the contract can be negotiated, but t ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • غلبه شدن بر / تسخیر شدن • زیر دست و پا له شدن ( در مفهوم نظامی ) • درهم شکسته شدن توسط حمله • موقعیت را واگذار کردن پس از حمله سنگ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور غیرقابل بازگشت • به گونه ای که قابل تغییر یا لغو نیست • به طور قطعی و نهایی • برای همیشه ( به طوری که برنمی گردد ) 🔸 مثال ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به حالت دفاعی درآوردن کسی • وادار کردن کسی به دفاع از خود • کسی را در موقعیت دفاعی قرار دادن ( معمولاً با سؤال یا حمله ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

کِمِن - سِر - ات 🔸 معادل فارسی: • متناسب • هم اندازه • هم تراز • متناظر / برابری کننده • به اندازه ( چیزی دیگر ) 🔸 مثال ها: • "Her salary is comme ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بسیار متفاوت از / زمین تا آسمان فرق داشتن • به هیچ وجه شبیه نبودن • فاصله زیاد داشتن ( از نظر کیفیت، میزان یا ماهیت ) • قابل قیاس ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The dreaded exam results finally arrived. " بالاخره نتایج امتحان ترسناک رسید. • "He had to face his dreaded fear of public speaking. ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • منتقل شده • بیان شده • ارائه شده ( به صورت واضح ) • تفهیم شده / رسانده شده 🔸 مثال ها: • "The message was poorly communicated. " پ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال: • "He tried to sum up his feelings in one sentence. " سعی کرد احساساتش رو در یک جمله جمع بندی کنه. • "She summed up her experience with thr ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Students with a mastery orientation are more likely to embrace challenges and persist after setbacks. دانش آموزانی که جهت گیریِ تسلط م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پِرُ - سی - جِ - رَل 🔸معادل فارسی: • رویه ای، آیینی، مرتبط با روش یا فرایند • ( در مفهوم حقوقی ) مربوط به قواعد دادرسی یا تشریفات قانونی • ( در مفهو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • در رسوایی و بدنامی ماندن، در تاریخِ بد یاد شدن • به عنوان یک چهره نفرت انگیز و رسوا در خاطرها باقی ماندن • ( در مفهوم تاریخی ) عملی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • به وضوح بیان کردن، به صورت شفاف و سازمان یافته توضیح دادن • ( در مفهوم رسمی ) اعلام کردن، ابلاغ کردن ( یک استراتژی، هدف یا مأموریت ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • توطئه ی ناکام مانده، نقشه ی خنثی شده • برنامه یا طرحی مخفیانه که پیش از اجرا کشف و متوقف شده است • ( در مفهوم امنیتی و حقوقی ) اقدام ...

پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • کوری عصا کش کوری دگر شود • ( در مفهوم استعاری ) کسانی که خودشان بی صلاحیت یا ناآگاه هستند، دیگران را هم هدایت می کنند • وضعیتی که در ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک سیرک سه حلقه ای / سیرک به پا کردن • هرج و مرج / شلوغی و آشفتگی • اوضاع خیلی شلوغ و بی نظم 🔸 معنی دقیق: این عبارت از سیرک های و ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هر کسی برای خودش / هر کی خودش • هر کسی باید فکر خودش باشه • هر کس از خودش دفاع کنه 🔸 معنی دقیق: این عبارت موقعی استفاده میشه که ه ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زور گفته، زور برده / زور حرف اول رو میزنه • قدرت، حق رو میسازه • هر کی زورش بیشتره، حق با اونه 🔸 معنی دقیق: این یه ضرب المثل قدیم ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • به روز سیاه نشستن، از بین رفتن، رو به انحطاط رفتن • ( در مورد یک مکان، سازمان یا جامعه ) بی سامان و بی صاحب شدن، هرج و مرج بر آن حاک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸معادل فارسی: • دربر گرفتن، فرا گرفتن ( در مورد احساسات یا حالات روانی جمعی ) • تسخیر کردن، تحت تأثیر شدید قرار دادن ( یک جامعه یا جمعیت ) • ( در ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸معادل فارسی: • ( به ) وسوسه کردن کمک کردن، زمینه وسوسه را فراهم کردن • در وسوسه شدن مؤثر بودن، عاملی برای فریب یا جذب شدن • ( در مفهوم غیررسمی ) چی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • For the next four years, the country was deceptively peaceful – but beneath the surface, ethnic tensions were boiling. در چهار سال بعد ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • بیرون کردن، راندن، اخراج کردن ( با تعقیب یا فشار ) • ( در مفهوم استعاری ) از بین بردن، محو کردن ( یک فکر، احساس یا حالت ) • مجبور ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • The sudden announcement stunned the entire nation. اعلامیه ناگهانی، تمام ملت را متحیر کرد. • She was stunned by the beauty of the mou ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • القا کردن، تزریق کردن ( ایده، احساس یا باور ) • به مرور در ذهن کسی جای دادن ( عقیده یا طرز فکر ) • ( در مفهوم استعاری ) نهادینه کر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • زیر سؤال بردن، مورد تردید قرار دادن • باعث ایجاد شک و تردید شدن ( در مورد اعتبار، درستی یا کارایی چیزی ) • به چالش کشیدن یک باور، ت ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • اتهام زنی متقابل، سرزنشِ دوطرفه • پاسخ به اتهام با اتهام، یا پاسخ به سرزنش با سرزنش • ( در مفهوم گسترده تر ) سلسله ای از اتهامات و س ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

⚠️ یک نکته مهم درباره ملاتونین اگرچه ملاتونین به دلیل عوارض کمتر شناخته شده است، اما پژوهشی جدید ( ژوئن ۲۰۲۶ ) نشان داده که در افراد بالای ۵۰ سال، شر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • آب شدن، ناپدید شدن تدریجی • ( در مفهوم استعاری ) از هم پاشیدن، پراکنده شدن، از بین رفتن ( به ویژه در مورد نیروها، ارتش یا مقاومت ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • فراموشی جمعی، زدودنِ خاطرهٔ مشترک از ذهن یک جامعه • ( در جامعه شناسی و تاریخ ) فرایندی که طی آن یک گروه یا ملت، آگاهانه یا ناخودآگاه ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • حسابرسی، محاسبه نهایی • ( در مفهوم استعاری ) روز حساب، مواجهه با عواقب • بازبینی انتقادیِ اعمال گذشته، به ویژه وقتی پای عدالت یا حقی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن • ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن • ( در روایت ) به اصل ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی: • به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن • ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن • ( در روایت ) به اصل ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • پرقدرت، نیرومند، مؤثر • قاطع، محکم و تأثیرگذار ( در بیان یا رفتار ) • ( در مفهوم استعاری ) دارای فشار یا تواناییِ غلبه بر مقاومت � ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • His arrival was purely coincidental with the start of the meeting. ورود او کاملاً همزمان با شروع جلسه بود. • The two power outages we ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She's a real foodie and always tries new restaurants in the city. او یک خوراک شناسِ واقعی است و همیشه رستوران های جدید شهر را امتحان م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • تمدید مهلت، افزایش زمان مجاز • فرصت اضافی که معمولاً با درخواست و تأیید دریافت می شود • ( در قراردادها، پروژه ها، امتحانات یا اشتراک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • You have a 15 - day grace period to pay your insurance premium without penalty. برای پرداخت حق بیمه، ۱۵ روز مهلت اضافی داری بدون اینکه ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The hotel can cater for up to 500 guests at weddings. این هتل می تواند تا ۵۰۰ مهمان را در مراسم عروسی پذیرایی کند. • This restaurant ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی: • سرویس پخش آنلاین ( صوت یا تصویر ) • پلتفرم ارائه محتوای ویدئویی، موسیقی یا پادکست به صورت لحظه ای ( استریم ) • ( در مفهوم عمومی ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • Contact us today for a free quote on your home renovation project. برای دریافت برآورد قیمت رایگان برای پروژه بازسازی خانه تان، امروز ب ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شوخی تلخ / طنز سیاه خندیدن به دردسر / شوخی در موقعیت های سخت طنز گالوس ( اصطلاح تخصصی ) 🔸 مثال ها: "The soldiers dealt with the str ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • تمام سرمایه یا توان خود را یک جا خرج کردن • ( در مکالمات روزمره ) همه پول، انرژی یا منابع خود را زودتر از موعد تمام کردن • ( در مفهو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸معادل فارسی: • به پیام اصلی پایبند ماندن، از خطِ اصلی خارج نشدن • ( در سخنرانی، مصاحبه یا مذاکره ) حرف های اضافی نزدن و بر هدف/موضوع اصلی تأکید کرد ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی: • باطل کردن، ابطال کردن، نقض کردن ( یک حکم، قرارداد یا تصمیم ) • لغو کردن ( یک فرمان یا الزام قانونی ) • ( در مفهوم عمومی ) خالی کرد ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی: • ( در مفهوم استعاری ) در فرهنگ یا محیطی که من از آن آمده ام 🔸 مثال ها: • Where I come from, we always say hello to our neighbors. د ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • از هم پاشیدن، متلاشی شدن • ( در مورد اشیا ) از کار افتادن، خراب شدن • ( در مورد افراد ) از هم فروپاشیدن ( از نظر روحی یا جسمی ) ، از ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • هر روز نزدیک تر، روزبه روز نزدیک تر • ( در مفهوم زمانی ) به سرعت در حال نزدیک شدن ( به یک رویداد، هدف یا نقطهٔ پایان ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • روال کار را بلد بودن، طرز کار را دانستن • با رویهٔ معمول آشنا بودن و بدون نیاز به توضیح اضافی عمل کردن • ( در موقعیت های تکراری ) از ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • از نظر کارما، بر اساس قانون کارما • به صورت کارمایی، از جهت تناسب عمل و پاداش یا کیفر • ( در مفهوم استعاری ) به شکل عادلانه و متناسب ...