پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٦٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست بردار، ول کن • زیادی حساس نباش، جو نده • به خودت نپیچ، زیادی فکر نکن • ( در بافت مواد ) از حالت خماری بیرون بیا 🔸 تعریف ها ( ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. پاکسازی ( امنیتی/نظامی/سیاسی ) جستجوی دقیق و کامل یک منطقه برای یافتن بمب، شنود، مواد مخدر یا دشمن. مثال: The security team swept the building f ...

پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( توصیفی/فیزیکی – اصلی ) : بریدن کامل سر از بدن، به گونه ای که برش کاملاً تمیز و کامل باشد و هیچ نسجی به هم متصل نماند. این عبارت اغل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل های فارسی: • ( صفت ) گذرا، موقتی، زودگذر • ( صفت ) موقت، غیردائمی • ( اسم ) مسافر موقت، فرد بی خانمان سرگردان • ( فیزیک ) پدیده گذرا مثال؛ H ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اسم خاص – حقوقی/پلیسی/پزشکی/فرهنگی ) 🔸 معادل های فارسی: • ( در متون حقوقی ) زن بی نام، شخص مؤنث ناشناس • ( برای محافظت از هویت ) خانم محرمانه • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. اسم – گروه انبوه ( رایج ترین ) تعداد زیادی از افراد، حشرات یا چیزها که با هم در یک مکان حرکت می کنند یا جمع شده اند. این معنا اغلب برای توصیف جمع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ He went off half - cocked and quit his job before finding another one. او عجولانه و بدون فکر کارش را رها کرد قبل از اینکه کار دیگری پیدا کند. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. ناراحت کردن، دلسرد کردن، از لحاظ روحی آسیب زدن ( اغلب به صورت مجهول: to be cut up ) مثال؛ He was very cut up about the breakup. او از آن جدایی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف "request" ( درخواست، نیازمندی، تقاضا ) مثال؛ Can you send me the files I req last week? می توانی فایل هایی که هفته پیش درخواست کردم را برایم ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ She's very good at compartmentalizing her work life and her home life. او در جدا کردن زندگی کاری و زندگی شخصی اش بسیار خوب است. Doctors hav ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفیق صمیمی، دوست نزدیک، همشهری، پسر هم محله ای مثال؛ That's my homeboy. We've known each other since kindergarten. او رفیق صمیمی من است. از مهدکودک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کتک زدن، تازیانه زدن ( قدیمی یا ادبی ) مثال؛ The prisoner was dinged as penance. آن زندانی به عنوان کفاره تازیانه خورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مثال؛ My grandfather was a soft - spoken man who never raised his voice. پدربزرگ من مردی آرام و خوش لهجه بود که هیچ وقت صدایش را بلند نکرد. She's ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در انگلیسی عامیانه ( slang ) به معنی "خیلی دوست داشتن" ، "عاشق چیزی شدن" یا "از چیزی ذوق زده شدن" است. از چیزی یا کسی به شدت خوشش آمدن، ذوق زده شدن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ When they offered me the job, I jumped at the opportunity. وقتی آن شغل را به من پیشنهاد دادند، با اشتیاق آن را پذیرفتم / غنیمت شمردم. She jum ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نام کاربری ( در شبکه های اجتماعی، اینترنت ) مثال؛ What's your Instagram handle? یوزرنیم اینستاگرامت چیست؟ He changed his Twitter handle to somethin ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. جلب توجه کردن، برجسته بودن، چشمگیر بودن ( مخصوصاً در نوشته، طراحی، یا صحبت ) مثال؛ As soon as I opened the report, one mistake jumped out at me. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. اصلی ترین معنی: پارتنر خشن و مردمی ( در فرهنگ هم جنس گرایان ) در این زمینه، "Rough Trade" به یک شریک جنسی مرد ( معمولاً هم جنس گرا یا دوجنسه ) گف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک صفت ( adjective ) بسیار رایج در انگلیسی است، به ویژه در بازاریابی، فروش و توصیف محصولات. بالارده، لوکس، درجه یک، پیشرفته، گران قیمت ( با کیفیت با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آدم سرسخت، لجباز، مصمم، پرتلاش، کسی که دست از چیزی برنمی دارد مثال؛ She's a real bulldog when it comes to negotiating. She never gives up. وقتی پای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شادمانی کردن از شکست دیگران، به رخ کشیدن پیروزی، کَیف کردن ( به روش منفی ) ، از ته دل خندیدن به باخت طرف مقابل مثال؛ After winning the match, he gloa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

از واقعیت مطلع بودن، از حقیقت باخبر بودن، اوضاع را فهمیدن، دست کسی را خواندن، از پشت پرده باخبر بودن این اصطلاح یعنی کسی حقیقت یک موقعیت را می داند، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فرصت پیدا کردن برای همرنگ جماعت شدن، موفق شدن در نامرئی شدن در جمع، توانستن خود را با محیط وفق دادن مثال؛ After living in Japan for two years, I fina ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

معنی "don't count" در رستوران ( پرداخت صورتحساب ) : تو حساب نکن، خودت را شریک نکن، پولت را در نیاور، من می دهم مثال؛ A: "How much was your meal? Let ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بالاخره سوار شو / بیا تو / وارد شو ( با لحن بی صبری و کلافگی ) مثال؛ We're going to be late! Get in already! دیرمان می شود! بالاخره سوار شو دیگه! ...

پیشنهاد
٢

در را به روی کسی بستن، فرصت را از کسی گرفتن، پایان دادن به امکان همکاری یا رابطه با کسی، رد کردن قطعی این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که شما به طور ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آماده دفاع شدن، جبهه گرفتن، دور هم جمع شدن برای مقابله با تهدید، حالت دفاعی به خود گرفتن ( به ویژه در برابر انتقاد یا حمله ) این اصطلاح به وضعیتی اش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پوشش اضافه برداشت، محافظت در برابر برداشت بیش از حد، خدمات جلوگیری از جریمه اضافه برداشت "Overdraft protection" یک خدمت بانکی است که از شما در برابر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اضافه برداشت، برداشت بیش از حد مجاز از حساب بانکی، موجودی منفی، تسهیلات برداشت اضافه "Overdraft" هم به وضعیت ( منفی شدن موجودی حساب ) گفته می شود و ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

بیش از حد برداشت کردن، برداشت بیش از اندازه ( از حساب بانکی ) ، کشیدن چک به مبلغی بیش از موجودی حساب وقتی کسی بیش از مقداری که در حساب بانکی خود پول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم ولگرد و تنبل، بدهکار حرفه ای ( که قصد پرداخت ندارد ) ، کسی که از زیر مسئولیت های مالی شانه خالی می کند این کلمه معمولاً برای افرادی به کار می رود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

beat - down/ اسم ( دعوای فیزیکی ) : He talked too much trash, so they gave him a real beat - down. زیادی لاف زد، پس یک کتک کاری حسابی به او دادند. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی دقیق "The People" در دادگاه: "جامعه"، "ملت"، "شهروندان" - به نمایندگی از دادستانی، مدعی العموم وقتی یک پرونده جنایی در آمریکا با عنوان "People v ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی دقیق "The People" در دادگاه: "جامعه"، "ملت"، "شهروندان" - به نمایندگی از دادستانی، مدعی العموم وقتی یک پرونده جنایی در آمریکا با عنوان "People v ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

انگیزه پنهان، منظور پشت پرده، هدف خاصی که کسی دنبال می کند ( اغلب با کمی فریب یا زرنگی ) وقتی می گوییم کسی "has an angle" یعنی او یک انگیزه یا هدف خ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یک مسافر سوار کردن ( به ویژه در تاکسی، اتوبوس، یا وسایل نقلیه کرایه ای ) مثال؛ The taxi driver picked up a fare at the airport and took him downtown ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از جا بلند شدن و دست از تنبلی برداشتن، بجنبید، شروع به کار کردن ( پس از مدتی بیکاری یا تنبلی ) این اصطلاح بسیار عامیانه و زشت ( vulgar ) است و معمول ...

پیشنهاد
١

بابت چیزی نگران بودن تا حدی که خواب از سرت بپرد، بیش از حد به چیزی فکر کردن ( به طوری که آرامشت را از دست بدهی ) مثال؛ ( رایج - شکل منفی برای دلدار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از کوره در رفتن، عصبانی شدن، ناراحت شدن، هیجان زده شدن ( معمولاً بیش از حد و درباره چیزی که ارزش آن را ندارد ) این اصطلاح معمولاً بار منفی دارد و به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیش از حد ریزبین و سخت گیر شدن، مو به مو عمل کردن، بیش از حد به جزئیات بی اهمیت چسبیدن، وسواسی شدن این اصطلاح از کلمه "anal" به معنای مقعدی گرفته شده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترک کردن، رفتن، زدن به چاک، جا گذاشتن و رفتن ( اغلب سریع یا ناگهانی ) این فعل معمولاً بدون مفعول به کار می رود ( intransitive ) یعنی فقط می گوییم "I ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

( فوری بودن واکنش ) The fire alarm triggered an instant evacuation. هشدار آتش سوزی باعث تخلیه فوری ساختمان شد. ( محصول فوری ) : Instant rice is e ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ Stop stalling and give me a straight answer! بس کن وقت کشی نکن! جواب صریح بده! The politician kept stalling instead of answering the reporter's ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرداخت نشده، تسویه نشده، معوق، باقی مانده ( بدهی یا صورتحسابی که هنوز پرداخت یا تسویه نشده است ) به عبارت دیگر: هر مبلغی که سررسید آن گذشته یا هنوز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اپراتور ماشین آلات صنعتی، تراشکار فردی که تخصص کار با ماشین های ابزار مانند تراش ( lathe ) ، فرز ( milling machine ) ، دریل ( drill press ) و دستگاه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. گرم کردن ( غذا ) در مایکروویو این معنی بسیار رایج است چون مایکروویو با امواج خود غذا را سریع و قدرتمند گرم می کند، شبیه به انفجار هسته ای! مثال؛ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اهمیت دادن، ذره ای اهمیت دادن، ارزش قائل شدن ( معمولاً در جملات منفی ) این اصطلاح تقریباً همیشه در جمله منفی به کار می رود و به معنی "مطلقاً هیچ اهم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خشم، عصبانیت، ناراحتی یا استرس خود را سر کسی یا چیزی خالی کردن ( در حالی که آن شخص یا چیز مقصر اصلی نیست ) به عبارت ساده: وقتی آدمی از چیز دیگری عصب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک اصطلاح عامیانه انگلیسی است که به معنای "درخواست لطف از کسی کردن" یا "مطالبه کردن یک لطف قبلی" است. این اصطلاح زمانی به کار می رود که شما قبلاً لط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجازی / بیشتر به "رفتار پیروی کورکورانه" یا "دنباله روی بدون فکر" اشاره دارد. به معنای پیروی کورکورانه: وقتی یک گروه بزرگ از افراد بدون تفکر خودشون ...