communicated

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• منتقل شده
• بیان شده
• ارائه شده ( به صورت واضح )
• تفهیم شده / رسانده شده
🔸 مثال ها:
• "The message was poorly communicated. "
پیام به خوبی منتقل نشده بود. ( صفتی برای پیام )
...
[مشاهده متن کامل]

• "Clearly communicated instructions are essential for success. "
دستورالعمل های به وضوح بیان شده، برای موفقیت ضروری هستند. ( صفتی برای دستورالعمل ها )
• "His ideas, though good, were not effectively communicated to the team. "
ایده هایش، هرچند خوب بودند، اما به طور مؤثر به تیم منتقل نشدند. ( صفتی برای ایده ها )

اطلاع رسانی شدن
منتقل شده
اعلام شده
سرایت کردن ( در ایام کرونا در متون اینطور معنی میشه )
ارائه
اعلام
ارتباط برقرار کردن
introduced into
communicated to
یکی از معانی این دو ( وارد شده به . . . وارد شد به . . . ) است
ابلاغ

برقراری ارتباط
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)