throw someone on the defensive

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به حالت دفاعی درآوردن کسی
• وادار کردن کسی به دفاع از خود
• کسی را در موقعیت دفاعی قرار دادن ( معمولاً با سؤال یا حمله )
🔸 مثال ها:
• Her sharp question threw him on the defensive.
...
[مشاهده متن کامل]

سؤال تیز او او را به حالت دفاعی درآورد.
• The lawyer tried to throw the witness on the defensive with unexpected questions.
وکیل سعی کرد با سؤالات غیرمنتظره شاهد را وادار به دفاع از خودش کند.
• Don't get thrown on the defensive — just answer calmly and confidently.
نذار به حالت دفاعی بیفتی — فقط آرام و با اعتماد به نفس جواب بده.
• The minister was thrown on the defensive by the reporter’s aggressive questioning.
وزیر به خاطر سؤالات تهاجمی گزارشگر، به موقعیت دفاعی افتاد.