🔸معادل فارسی:
• بیرون کردن، راندن، اخراج کردن ( با تعقیب یا فشار )
• ( در مفهوم استعاری ) از بین بردن، محو کردن ( یک فکر، احساس یا حالت )
• مجبور به ترک کردن کردن ( یک مکان یا موقعیت )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• The angry mob chased the invaders out of the city.
جمعیت خشمگین، مهاجمان را از شهر بیرون راندند.
• She tried to chase out the negative thoughts from her mind.
او سعی کرد افکار منفی را از ذهنش بیرون کند.
• The new policy chased out many small investors from the market.
سیاست جدید، بسیاری از سرمایه گذاران خُرد را از بازار خارج کرد.
• بیرون کردن، راندن، اخراج کردن ( با تعقیب یا فشار )
• ( در مفهوم استعاری ) از بین بردن، محو کردن ( یک فکر، احساس یا حالت )
• مجبور به ترک کردن کردن ( یک مکان یا موقعیت )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
جمعیت خشمگین، مهاجمان را از شهر بیرون راندند.
او سعی کرد افکار منفی را از ذهنش بیرون کند.
سیاست جدید، بسیاری از سرمایه گذاران خُرد را از بازار خارج کرد.
اخراج کردن
بیرون راندن