🔸معادل فارسی:
• به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن
• ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن
• ( در روایت ) به اصل موضوع یا نکتهٔ اصلی پرداختن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• After hours of discussion, we finally came to a point where we had to vote.
بعد از ساعت ها بحث، بالاخره به جایی رسیدیم که مجبور به رأی گیری شدیم.
• The conversation came to a point when she had to reveal the truth.
مکالمه به جایی رسید که او مجبور شد حقیقت را فاش کند.
• Let’s come to a point and stop wasting time on details.
بیایید برسیم به اصل مطلب و وقت را روی جزئیات تلف نکنیم.
🔸نکته:
این عبارت معمولاً با حرف اضافه"to" و سپس "a point" استفاده می شود.
در زبان محاوره، گاهی شکل کوتاه تر آن "get to the point" ( برسیم به اصل مطلب ) رایج تر است، اما "come to a point" کمی رسمی تر و ادبی تر است.
• به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن
• ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن
• ( در روایت ) به اصل موضوع یا نکتهٔ اصلی پرداختن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بعد از ساعت ها بحث، بالاخره به جایی رسیدیم که مجبور به رأی گیری شدیم.
مکالمه به جایی رسید که او مجبور شد حقیقت را فاش کند.
بیایید برسیم به اصل مطلب و وقت را روی جزئیات تلف نکنیم.
🔸نکته:
این عبارت معمولاً با حرف اضافه"to" و سپس "a point" استفاده می شود.
در زبان محاوره، گاهی شکل کوتاه تر آن "get to the point" ( برسیم به اصل مطلب ) رایج تر است، اما "come to a point" کمی رسمی تر و ادبی تر است.